مطالب دینی و اخلاقی

نفاق در اصل به معنای دورویی و مخالفت ظاهر با باطن است. و منافق یا دورو، کسی است که با زبان چیزی را بگوید ولی نیت واقعی خود را مخفی نگه دارد تا به دیگران زیان و آسیب برساند.
متن کامل در ادامه مطلب
چيستي و درمان نفاق
نفاق در آیات:
خداوند در سیزده سوره از سورهxadهای قرآن کریم،[۴] رفتار منافقان را نکوهش کرده و خطر جدی و تؤطئهxadهای شیطانی آنان را به مؤمنان گوشزد میxadکند.[۵] توجه قرآن به مسئله نفاق تا آنجاست که یک سوره مستقل را به نام و درباره آن نازل کرده است.
میxadتوان گفت از بزرگترین گناهان قلبی و سختxadترین بیماریxadهای روانی که صاحبش را از عالم انسانیت دور کرده و او را در پستxadترین مراتب جهنم جای میxadدهد، نفاق است.[۶] زیرا که منافقان برای بهره مندی از آثار دنیوی، دینداری خود را در زبان و عمل نشان میxadدهند، در حالی در واقع اینگونه نبوده و به آنچه عمل میxadکنند، اعتقادی ندارند.[۷]
از مجموع آيات آشكار مىxadشود كه منافقين گروهى از مردم با ويژگى خاصى غير از افران و مشركان بودهxadاند، اما با كفار[۸]و مشركين [۹] در عذاب الهى مشترك بوده و در قيامت پايانى جز آتش دوزخ نخواهند داشت.
نفاق در روایات:
در روایات معصومین(ع) نیز نفاق مورد نکوهش قرار گرفته و همواره به مؤمنان سفارش شده است که از منافقان دوری کنند. زیرا آنxadها که نفاق درون قلبxadهایشان راه یافته، از راه مستقیم به راه باطل رفته و منحرف گشتهxadاند و سعی دارند که مؤمنان را نیز از مسیر حق منحرف سازند.[۱۰] پیامبر(ص) فرمودند: «من از امتم نه از مومنان بيمناكم و نه مشركان. اما مومن ايمانش مانع ضرر اوست و اما مشرك، خداوند او را به خاطر شركش رسوا ميكند. ولي من از منافق به شما ميترسم كه از زبانش علم ميريزد، سخناني ميگويد كه به شما دلپذير است ولي اعمالي در پنهان انجام ميدهد كه زشت و بد است.»[۱۱]
اقسام نفاق: نفاق را میxadتوان به دو نوع تقسیم کرد:
۱. نفاق در ایمان: در چنین نفاقی، شخص اگرچه در ظاهر خود را مسلمان معرفی کرده و اقرار به خدا و معاد و... میxadنماید، در باطن به آنxadها معتقد نبوده و کفر در باطنش حضور کامل دارد. زیرا که معیار ایمان به خدا، اعتقاد قلبی است که منافقان از چنین ایمانی محرومند. به همین دلیل است که در قرآن کریم همان تعبیراتی که برای کفار است ( درک نکردن حقایق و...) دقیقا برای منافقان نیز وجود دارد.[۱۲]از چنین نفاقی تعبیر به نفاق اعتقادی میxadشود و تقريبا منظور قرآن در تمام مواردي که واژه نفاق را بکار برده است، همين معناست.
۲. نفاق در عبادت: در این نوع از نفاق ممکن است که انسان واقعا مسلمان باشد، اما خداوند را به قصد قربت و رسیدن به ثواب، اطاعت و عبادت نکند، بلکه تنها هدفش از عبادت، خودنمایی و دست یابی به موقعیت اجتماعی باشد.
۳. نفاق در معاشرتxadهای اجتماعی: این نوع از نفاق فراگیر بوده و در تمام جوامع انسانی به چشم میxadخورد. در این نوع، انسان بر اساس منافع شخصی و دنیا دوستی، با هرکس به میل و سلیقه او سخن میxadگوید و اعمال و رفتارش را طبق میل و سلیقه او تنظیم میxadکند؛ با کافر، کافر است و با مسلمان، مسلمان. چنین نفاقی بدترین نوع نفاق بوده و پس از نفاق در ایمان، شدیدترین مجازات را دارد. زیرا که اگر انسان در حضور مردم، به گونهxadای رفتار کند و در غیاب آنان خلاف آن را انجام دهد، یا زبان به ناسزا و آشکار کردن عیوب آنxadها نماید، بزرگxadترین ظلم را در حق آنان مرتکب شده است.[۱۳]
این دو مورد به عنوان نفاق اخلاقی در نظر گرفته میxadشود. امام سجاد(ع) درباره ي نفاق اخلاقي ميxadفرمايد:
«همانا منافق کسي است که از کاري نهي ميxadکند ولي خود از آن کار دست نميxadکشد و فرمان ميxadدهد به انجام آنچه خود،انجام نمي دهد... و روزش را شب ميxadکند و اندوهي جز خوردن شام ندارد. با اينکه روزه هم نبوده و چون صبح بيدار شود، اندوهي جز خوابيدن ندارد، با اينکه شب بيدار نبوده است.»[۱۴]
نشانهxad های منافقان:
خداوند متعال در سوره منافقون به بعضي از نشانهxadهاي اهل نفاق پرداخته و به مردم معيار كلي معرفي ميxadكند كه اگر كسي اين صفات را داشته باشد از او بپرهیزید و در معاشرت با وي كمال احتياط را داشته باشيد.
۱. دروغگویی: شاخصxadترين علامت منافقين دروغ گفتن آنان در ارتباط با ديگران است. خداوند در ابتدای سوره منافقون میxadفرماید:
«هنگامی که منافقان نزد تو آیند میxadگویند: «ما شهادت میxadدهیم که یقینا تو رسول خدایی. خداوند میxadداند که تو رسول او هستی ولی خداوند شهادت میxadدهد که منافقان دروغxadگو هستند (و به گفته خود ایمان ندارند).» [۱۵]
از اینجا نخستین نشانه نفاق روشن میxadشود و آن دوگانگی ظاهر و باطن است که با زبان اظهار ایمان میxadکنند ولی در دل آنxadها، نشانی از ایمان نیست. این دروغگویی و کذب محور اصلی نفاق را تشکیل میxadدهد.
اساساً دوگانگي در رفتار و گفتار، انسان را در رديف اهل نفاق قرار مي دهد و او را از رسيدن به كمال باز ميxadدارد. يك انسان مسلمان همواره بايد تلاش كند كه ظاهر و باطنش يكي بوده و در برخورد با ديگران رو راست باشد. [۱۶]
۲. استفاده ابزاری از مقدسات: آیه بعد به دومین نشانه منافقان پرداخته و میxadفرماید:
«آنxadها سوگندهایشان را سپر ساختهxadاند تا مردم را از راه خدا بازدارند».[۱۷]
خداوند در این آیه بیان میxadکند که منافقان خود را در زیر پوششی از نام مقدس خداوند و سوگندهای دیگر قرار میxadدهند تا چهره واقعی خود را پنهان کنند و عواطف مردم را به سوی خود جلب کرده و از این طریق به اغفال مردم بپردازند و آنان را از راه خداوند بازدارند.[۱۸]
۳. آرايش ظاهري و قيافه اي جذاب:
«هنگامی که آنxadها را میxadبینی جسم و قیافه آنان تو را در شگفتی فرو میxadبرد و اگر سخن بگویند به سخنانشان گوش فرا میxadدهی، اما گویی چوبxadهایی خشکی هستند که بر دیوار تکیه داده شدهxadاند. هر فریادی از هر جا بلند شود بر ضد خود میxadپندارند.»[۱۹]
در این آیه خداوند متعال يكي ديگر از ويژگي هاي اهل نفاق را آراستگي ظاهر و جذابيت صورت آنان مي داند، در حالی که پیکرهای آنان را در خالی بودن از عقل و فهم و ایمان تشبیه به چوب کرده است، زیرا که ظاهری آراسته و قیافهxadای جالب دارند، اما باطنشان خالی از هر گونه خوبی[۲۰] و توکل به خدا و اعتماد به نفس است و همواره ترس و وحشتی عجیب بر قلب آنان حکمفرما است، به طوریکه هر فریادی از هر جا بلند شود آنxadرا بر ضد خود میxadدانند.[۲۱]
۵. کبر و غرور: غرور و خودخواهی چنان در وجود آنان ریشه کرده است که در برابر لغزشxadهایی که از آنان سر میxadزند، در صدد جبران برنمیxadآیند و از بازگشت و توبه گریزانند.
«هنگامی که به آنxadها گفته میxadشود: بیایید تا رسول خدا برای شما استغفار کند، سرهای خود را ( از روی استهزا و کبر و غرور) تکان میxadدهند و آنxadها را میxadبینی که از سخنان تو اعراض کرده و تکبر میxadورزند.»[۲۲]
عوامل نفاق:
نفاق و دورويى، همانند ساير اوصاف زشت و خصلت هاى مذموم، از اسباب و عوامل خاصى نشأت مىxadگيرد. مهمترین آنxadها عبارتند از:
۱. ضعف ایمان و اعتقاد: کسی که ایمان کامل به خداوند ندارد، اعمال و رفتارش از روی اخلاص و برای خدا نمیxadباشد. در نتیجه عمل و قول او در باطن برای غیر خدا و جلب رضایت دیگران و منافقانه است، هر چند در ظاهر، خود را فردی متوکل و خدایی جلوه میxadدهد.
۲. حقارت نفس و خود کم بینی: کسی که دچار خود کم بینی و حقارت و ذلت نفس است و هیچ توجهی به داشتهxadها و نعمتxadهای الهی خود ندارد، همیشه خود را آنگونه که دیگران دوست داشته و میxadپسندند، نشان داده و دارای شخصیت ثابتی نمیxadباشد، لذا دچار نفاق میxadگردد. امیرالمومنین(ع) به این عامل مهم تصریح فرمودهxadاند:
«نفاق آدمى از ذلتى است كه در خویش مى یابد.»[۲۳]
۳. دنیاپرستی: از آنجا که دنیا پرستی و دنیادوستی منشأ هر اشتباه و لغزشی است، منشأ نفاق که یکی از صفات رذیله و بدترین انواع کفر میxadباشد[۲۴]نیز خواهد بود و بدین جهت است که دنیا در نظر منافق جلوه نموده و آنان را از کارهای شایسته و نیک باز میxadدارد. هر چند خود را در ظاهر نیکوکار و ملتزم به دستورات اسلامی نشان میxadدهند.[۲۵]
آثار و مفاسد نفاق:
در میان صفات رذیله، نفاق دارای آثار بسیار خطرناکی میxadباشد-هم از جهت فردی و هم از لحاظ اجتماعی- تا جایی که مداومت بر این صفت میxadتواند سبب بسیاری از محرومتxadها گردد.
آثار فردی:
۱. زمینه ساز مفاسد دیگر: نفاق منشأ بسیاری رذایل دیگر از جمله: دروغگویی، سخن چینی، ریاکاری، غیبت و... میxadشود، که هر یک به تنهایی برای هلاکت انسان در دنیا و آخرت کافی است.[۲۶]
۲. کور دلی: از جمله آثار نفاق، مهر خوردن بر قلب است، بطوریکه از درک حقایق عاجز میxadگردد. هنگامی که انسان مرتکب گناهی میxadشود، در اثر آن نقطه تاریکی بر دلش ایجاد میxadگردد و هر چه بر آن گناه اصرار ورزد، به همان نسبت صفحه قلبش سیاهxadتر میxadگردد، تا جایی که دیگر سخن حق در قلب او تأثیر ندارد.[۲۷]
۳. قبول نشدن استغفار: از آنجا که منافق با گناه سرو کار دارد، صفحه قلبش سیاه گشته، دعای او مستجاب نمیxadشود، لذا در گمراهی آشکار بسر میxadبرد و بعید است که به او اجازه بازگشت و توبه داده شود، بهxadطوریکه حتی استغفار پیامبر (ص) نیز در حق او قبول نمیxadشود.»[۲۸]
۴. سقوط در جهنم:
«منافقین در پایینxadترین درکات دوزخ قرار دارند و هرگز یاوری بر آنان نخواهی یافت.»[۲۹]
از این آیه استفاده میxadشود که نفاق بدترین نوع کفر و منافقان دورترین افراد از خدا هستند و به همین دلیل جایگاه آنان بدترین و پست ترین نقطه جهنم است.
آثار اجتماعی:
شکی نیست که نفاق دارای آثار زیانxadبار اجتماعی است و در طول تاریخ اسلام خسارتxadهای بزرگی را متوجه جامعه اسلامی و مسلمانان کرده است. منافقان با نفوذ در جامعه اسلامی توانستهxadاند آسیبxadهایی را متوجه آن کنند و پیامبر(ص) از روزهای نخستین بعثت با این مشکل مواجه بودند.
۱. ترویج فساد: از جمله اموری که منافقان به آن مشغول میxadشوند و تأثیر منفی در جامعه میxadگذارند، این است که به ترویج فساد میxadپردازند تا از این راه افراد جامعه، مخصوصا جوانان را از گرایش به سوی معنویت و دینداری بازدارند..[۳۰]
۲. مانع گسترش عدالت: منافقان با ایجاد فشار اقتصادی بر نیازمندان، از گسترش عدالت در جامعه جلوگیری میxadکنند و نمیxadگذارند فقرایی که ایمان آوردهxadاندبه سمت اسلام گرایش پیدا کنند.
«آنxadها کسانی هستند که میxadگویند: به افرادی که نزد رسول خدا هستند انفاق نکنید تا پراکنده شوند.»[۳۱]
۳. ایجاد یأس: یکی از چیزهایی که میxadتواند در جامعه روح تلاش ایجاد کند، امید به آینده است. منافقان مردم را نسبت به وضع جامعه اسلامی و رهبری آن بدبین و در نتیجه ناامید میxadکنند.
۴. ایستادگی در برابر حق: یکی از اهداف مهم انبیاء (ع) بهxadویژه پیامبر(ص)، احیاء حق در میان مردم بوده است ولی منافقان در مقابل آنان میxadایستادند و چهره حق را تیره جلوه میxadدانند. قرآن میxadفرماید:
«و هنگامی که به آنان گفته شود: به سوی آنچه خداوند نازل کرده و به سوی پیامبر بیایید، منافقان را میxadبینی که از(قبول دعوت) تو، اعراض میxadکنند.»[۳۲]
درمان نفاق:
درمان نفاق، همچون سایر رذایل به دو روش علمی و عملی صورت میxadگیرد:
۱. درمان علمی: این مرحله، با تفکر در آثار نفاق، چه در دنیا و چه در آخرت انجام میxadشود. زمانی که فرد به آثار نفاق توجه کند و به این بیاندیشد که اگر به این صفت معرفی شود، از انظار مردم میxadافتد، رسوا شده و آبروی خود را از دست میxadدهد و از رسیدن به کمال باز میxadماند، قطعا درصدد از بین بردن این صفت در خود میxadگردد. همچنین شخص باید تفکر کند در عالم دیگر و به خود بفهماند که هر چه را در این عالم از مردم بپوشاند، در آنجا نمیxadتواند و به شدیدترین عذابxadها مجازات میxadشود.[۳۳]
۲. درمان عملی: پس از اینکه شخص در پیامدها و عواقب این صفت ناپسند اندیشید، باید دست به اقدام عملی ببرد و مدتی را در حرکات و گفتار خود دقت کند، بر خلاف خواهش نفس گام بردارد، اعمال و گفتار خود را در ظاهر و باطن نیکو سازد و از خداوند متعال برای رهایی از دست این صفت پست کمک جوید.[۳۴] همچنین سعی در انجام اموری مانند: شركت در مراسم ديني، نماز جمعه، مشاركت در امور خيريه، مطالعه زندگينامه اولياء الهي و... نماید.
پی نوشتها:
--------------------------
[۱]. عمید، حسن؛ فرهنگ عمید، تهران، انتشارات جاویدان علمی، ۱۳۴۵، چاپ دوم، ص ۱۰۶۳.
[۲]. حسینی، سید محمد؛ دوچهرگان، قم، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، ۱۳۷۶، چاپ اول، ص۲۴.
[۳]. ابن منظور؛ لسان العرب، بیروت، دار احیا< اثرات العربی، ۱۴۰۸ ه.ق، چاپ سوم، ج۱۰، ص۳۵۹.
[۴]. بقره، آل عمران، نساء، مائده، انفال، توبه، سعنکبوت، احزاب، فتح، حدید، حشر، منافقین و تحریم.
[۵]. حسینی، سید محمد؛ پیشین، ص ۴۵.
[۶]. نساء/۱۴۵.
[۷]. فتح/۱۱.
[۸]. رك : توبه ۷۰، نساء ۱۴۲، تحريم ۴۸.
[۹]. احزاب/۷۳.
[۱۰]. سيد رضي؛ نهج البلاغة، محمد دشتى ، قم ، مؤسسه فرهنگی تحقیقاتی امیرالمؤمنین، ۱۳۸۱، چاپ اول، خطبه ۱۹۴، ص۲۹۱.
[۱۱]. همان، نامه ۲۷، ص۳۶۳.
[۱۲]. طاهری، حبیب الله؛ اخلاق اسلامی، قم، دفتر انتشارات اسلامی، ۱۳۷۶، چاپ ششم، ص۱۹۸.
[۱۳]. حسینی، سید محمد؛ پیشین، ص۳۰-۳۱.
[۱۴]. کلینی، محمدبن یعقوب؛ اصول کافی، ترجمه سید جواد مصطفوی، دفتر نشر فرهنگ اهل بیت(ع)، بی تا، ج۲، ص۳۹۶.
[۱۵]. منافقون/۱.
[۱۶]. مکارم شیرازی، ناصر و همکاران؛ تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیة، ۱۳۷۳، شانزدهم، ج۲۴، ص ۱۴۸.
[۱۷]. منافقون/۲.
[۱۸]. مکارم شیرازی، ناصر و همکاران؛ ج۲۴، ص۱۵۰.
[۱۹]. منافقون/۴.
[۲۰]. ابوعلی الفضل ابن حسن طبرسی؛ مجمع البیان، تهران، بی نا، بی تا، ج۲۵، ص ۳۸.
[۲۱]. مکارم شیرازی، ناصر و همکاران؛ ، ج۲۴، ص۱۵۳.
[۲۲]. منافقون/۵.
[۲۳]. محمدی ریشهری، محمد؛ میزان الحکمة، ترجمه حمیدرضا شفیعی، قم، دارالحدیث، ۱۳۷۹، چ دوم، ج۴، ص۳۳۳۸.
[۲۴]. نساء/۱۴۵.
[۲۵]. دستغیب، سید عبدالحسین؛ قلب سلیم، بی جا، انتشارات کانون تربیت شیراز، بی تا، ج۱، ص.۷۶
[۲۶]. مجلسی، محمد باقر؛ حلیه المتقین، بیجا، انتشارات جاویدان، بی تا، ص۷۵.
[۲۷]. حسینی یکتا، علی؛ شناخت منافقین، قم، دانش و ادب، ۱۳۸۱، چاپ اول، ص۲۳.
[۲۸]. توبه/۸۰.
[۲۹]. نساء/۱۴۵.
[۳۰]. توبه/۶۷.
[۳۱]. منافقون/۷.
[۳۲]. نساء/۶۱.
[۳۳]. موسوي خميني، روحالله؛ شرح چهل حديث، تهران، موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني (ره)، ۱۳۸۵، چاپ اول، ص۱۵۸.
[۳۴]. همان، ص ۱۵۹.
برچسب:
نویسنده: احمد