مطالب دینی و اخلاقی
چهره تبهكار و دوروى بنى عباس
احمد زمانى
ب: تعليم فرهنگ رازدارى (تقيه)
معمر بن خلاد كه ازياران موسى بن جعفر(ع) بود، از آن حضرت پرسيد:
چگونه بايد در برابر حاكمان ستمگر ايستاد و از اسلام پاسدارى كرد؟ امام درپاسخ، از قول جدش امام باقر(ع) نقل كرد، كه مى فرمود: «التقيه من دينى و دين آبائى و لا ايمان لمن لا تقيه له » رازدارى و با پوشش عمل كردن از برنامه هاى دينى من و پدران من است آنكه عمل به تقيه نمى كند ايمان ندارد.(9) شيوه وضويا چگونگى نماز كه آن امام همام به على بن يقطين آموخت، چيزى جز تقيه نبود.
ج: حفظ نيروهاى مؤمن و كارآمد
امام كاظم(ع) سعى مى كرد نيروهايى قدرتمند ومقاوم و آشنا به مصالح اسلام را تربيت كند و در مقاطع مختلف از آنان بهره گيرد و همچنين توجه داشت كه در حد امكان آنان شناسايى نشوند، بلكه باپوششهاى مختلف چنان عمل كنند كه هيچ گونه حساسيتى در حاكمان غاصب عباسى به وجود نيايد. على بن يقطين با تمام اخلاص در خدمت موسى بن جعفر(ع)بود در حالى كه پست وزارت داشت و خمس اموال خويش را به حضرت مى داد و به وسائط گوناگون به ياران آن بزرگوار مساعدت مى نمود، او زمانى اراده كرد هداياى ارزشمندى را كه به وى مى دادند، به آن امام همام دهد; ولى امام كاظم(ع) مى خواست اين نيروى ارزشمند و مخلص حفظ شود از اينرو پارچه گرانبهايى را كه هارون به او هديه داده بود او هم براى آن حضرت فرستاد، امام آن را برگرداند و فرمود از امروزسعى كن وضوى خويش را بر روش هارون و اهل سنت انجام دهى. از سوى ديگرماموران هارون مراقب تماس ها و چگونگى وضعيت على بن يقطين بودند. آنان گزارشهايى را عليه وى داده بودند كه با موسى بن جعفر(ع) در تماس است و لباس و هديه مخصوص شما را به ايشان داده و حتى وضو و نمازش را بر روش مذهب اهل بيت(عليهم السلام ) انجام مى دهد. هارون در پى اين گزارشها او را احضار كردو با ناراحتى تمام گفت: اگر چنين ادعايى درست باشد، خون تو را خواهم ريخت... از او پرسيد: آن لباسى را كه هديه دادم چه كردى؟ على پاسخ داد: در داخل بقچه اى گذارده و جهت تبرك آن را حفظ كرده ام. هارون يك نفر از كارگزارانش رادر پى هديه فرستاد و با آدرسى كه على بن يقطين داده بود، هديه را همچنان مهرشده آوردند و در مرحله ديگر جاسوسان هارون گزارش دادند كه او نماز را همانندشيعه مى خواند. هارون مراقبانى بر على گماشت و سرانجام دريافت كه او همچون اهل سنت نماز مى گزارد. هارون خشم خود را فرو برد و رو به على كرد و گفت:
هرگز سخن هيچ سعايت كننده اى را عليه تو نخواهم پذيرفت.(10) موسى بن جعفر(ع)با اين هوشيارى و دستورالعمل اين يار باوفاى خويش را براى خدمت افزونتر به شيعيان حفظ كرد و اطمينان هارون بيشتر جلب شد و على توانست تا ماموريت هاى محوله را بهتر از سابق انجام دهد.
د: مبارزه منفى و نظام استبدادى
موسى بن جعفر(ع) صفوان بن مهران جمال را احضار كرد; او شترانش را در موسم حج دراختيار هيئت خاصى از دربار هارون مى گذاشت تا به حج روند و مراسم بجاى آورندو احيانا به عنوان ناظران بر مراسم حج از سوى حكومت وظايف و اعمالى را انجام دهند.
هنگامى كه صفوان خدمت امام كاظم(ع) رسيد، فرمود: صفوان يك عمل تو همه كارهاى زيبايت را زير سؤال برده است؟ با تعجب پرسيد: فدايت شوم مگر چه كرده ام؟ امام فرمود: كرايه دادن شترها جهت مراسم حج به هارون كار مناسبى نيست. عرض كرد: من به خاطر سفر حج كرايه مى دهم و خود هم همراهشان نيستم،بلكه عده اى از غلامان را مى فرستم.
امام فرمود: صفوان دوست ندارى ستمگران باقى بمانند تا اجاره شترهايت را بعداز حج پرداخت كنند؟
عرض كرد: البته دوست دارم.
حضرت فرمود: «فمن احب بقاءهم فهو منهم و من كان منهم فقد ورد النار» هركس بقاى هارون و هيات حاكمه اش را دوست بدارد از آنان است و هر كس از ايشان باشد به جهنم فرو مى افتد.
چون صفوان سخنان را از امام شنيد همه شترهاى اجاره اى خويش را فروخت، هارون متوجه شده او را احضار كرد و او را به خاطر اين عمل مورد سرزنش قرار داد.
صفوان گفت: من پير شدم و توان ندارم. غلامان هم كارها را به طور شايسته ودرست انجام نمى دهند. هارون با عصبانيت رو به صفوان كرد و سرى تكان داد وگفت: خاموش! من مى دانم چه كسى به شما فرمان مى دهد. كار موسى بن جعفر است.
صفوان: من با موسى بن جعفرعليهما السلام ارتباط ندارم او در كارهاى من دخالتى نمى كند. هارون در پايان گفت: اگر سابقه همكارى تو نبود، نابودت مى كردم.(11)البته چيزى نگذشت كه هارون تصميم به كشتن صفوان گرفت و باز موسى بن جعفرعليهما السلام زياد بن ابى سلمه را احضار كرد و از او خواست تا همكارى خويش رابا دستگاه حكومتى هارون قطع كند. زياد هم فرمان حضرت كاظم(ع) را اطاعت نموده و استعفاء كرد.(12)
مبارزه منفى امام هفتم(ع) با حكومت هارون چنان بود كه شايعه فتواى حضرت مبنى بر حرمت ولايت و حاكميت هارون در جامعه وجود داشت وكمترين مسامحه اى از حضرت در برخورد با حكومت بنى عباس ديده نمى شد.
ج: تربيت انديشمندان فكرى و سياسى
امام كاظم(ع) با اينكه از سوى حكومت هارون تحت فشار بود و بخش عمده اى از عمرش را در زندان گذراند، انديشمندانى تربيت كرد كه در برابر گروههاى انحرافى مى ايستادند در عرصه علمى و اجتماعى ازوثاقت و اطمينان بالايى برخوردار بودند. بعضى از آنها همانند يونس بن عبدالرحمان، صفوان بن يحيى، محمد بن ابى عمير، عبدالله بن مغيره، حسن بن محبوب سراد و احمد بن محمد بن ابى نصر بزنطى، از اصحاب اجماع شمرده شده اند.(13) عظمت اين بزرگان چنان بود كه راويان و محدثان هرگاه حديث وروايت خود را منتهى به يكى از افراد فوق مى ديدند آرامش خاطر پيدا مى كردند.
آنان تاليفات فراوان داشتند و برخى از آنها سالهاى بسيار زندانى هاى سختى راتحمل كردند همانند:
1 يونس بن عبدالرحمان: او از استعداد بسيار والايى برخوردار بود. در مقابله با افراد و گروههاى مخالف نزديك به هزار جزوه و مقاله نوشت تا جايى كه گفته شد: دانش ائمه اهل بيت عليهم السلام به چهار نفر منتهى مى گردد:
سلمان فارسى، جابر، سيد و يونس بن عبدالرحمان.
در باره يونس نوشته اند: پنجاه و چهار حج و پنجاه و چهار عمره بجاى آورد وخود مى گفت در محضر معصوم بيست سال گوش دادم و بعد از آن بيست سال پرسيدم وبيست سال هم به پرسش ديگران پاسخ دادم. او غير از وقت نماز و مختصرى صله رحم بيشتر اوقات اشتغال به تاليف و تصنيف داشت. (14)
2 محمد بن ابى عمير: وى تاليفات زيادى داشت، و از زهد و تقواى فراوان برخوردار بود، وى را به زندانهاى طولانى محكوم كردند و در زندان سندى بن شاهك، جاى دادند; اين بزرگوار از ترس اينكه مبادا كتابها و تاليفاتش را نابود كنند، مبلغ يكصد وبيست هزار درهم به سندى پرداخت و بعد از مدتى از زندان خارج شد، او پس ازرهايى به سراغ كتابها و تاليفات دفن شده در گوشه منزلش رفت، ولى همه آنهارا پوسيده و نابود شده يافت. شايد همين سبب گرديد كه آنچه بعدا نقل كند به صورت مرسله باشد; لكن اطمينان و وثاقت بالاى وى باعث گرديده كه روايات مرسله اش (15) همانند روايات مستند ديگران معتبر به شمار آيد.
محمد بن ابى عمير در زمان موسى بن جعفرعليهما السسلام در مدتى از زمان در همان زندانى بوده كه امام زمانش نيز در آن بند بوده است.
برچسب:
نویسنده: احمد