خرید بک لینک

انتظار

بي بهانه در دل شب بيدارم

در حضور ماه و ستاره ؛
همدم سكوت ،
دانه هاي اشك را مي شمارم .

مثل سنگ تيپا خورده اي ؛
از دل خواب بيرون مي پرم ...

در روزگارم ؛

شبهايم خاكستري.

روزهـــــــايـــــم زرد
و خــوابــهايــم تيره

در مثلث روياهاي خود ؛

هيچ رنگي نمي بينم !
بسان يك عاشق بيزارم ؛
كه با چند طعنـه

با چند زخم زبان

دل را مي آزارم .

و لگام احساس را از دست مي دهم ،

افكار را زير پاي اقاقي كهنه ي باغچه
دفن مي كنم ،
به واژه ها روح ديگري مي دهم ؛
انتظار بيداري ها رنگ ديگري دارد
تو را گنگ تر از خودت معرفي مي كنم
و آرام به گوش تو ؛

ترجمان خود خودت را مي گويم .

با ورود به قلبم ،
با ورود به اتاقك مبهم ذهن ؛

من من را نخواهي فهميد .
انتظار من رنگ ديگري ست
افكار من رنگ ديگري ست
تا سفر نكنم مرا هيچ نخواهي يافت
انتظار را در آئينه سفر ببين !

برچسب: نویسنده: احمد تاريخ: دوشنبه 7 13 ساعت: 19:31

صفحه بندی