خرید بک لینک

أعوذ بالله من نفسي و من الشيطان اللعين الرجيم

بسم الله الرحمن الرحيم و به نستعين ، الحمدلله ربّ العالمين و العاقبة للمتقين و صلي الله علي سيدنا و نبينا محمد و آله الطيبين الطاهرين و لعن الدائم علي أعدائهم أجمعين من الآن الي قيام يوم الدين

خداوند سبحان در آیه 36 سوره نساء می فرماید:

وَاعْبُدُوا اللّهَ وَ لَاتُشْرِكُوا بِهِ شَيْئاً وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَاناً وَبِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَالْجَارِ ذِي الْقُرْبَى وَالْجَارِ الْجُنُبِ وَالصَّاحِبِ بِالْجَنْبِ وَابْنِ السَّبِيلِ وَمَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ إِنَّ اللّهَ لَا يُحِبُّ مَنْ كَانَ مُخْتَالًا فَخُوراً ( و خدا را بپرستيد، و چيزى را شريك او قرار ندهيد، و به پدر و مادر و خويشاوندان و يتيمان و مستمندان و همسايه نزديك و همسايه دور و همنشينان و همراهان و در راه ماندگان و بردگان نيكى كنيد؛ يقيناً خدا كسى را كه متكبّر و خودستاست، دوست ندارد)

در فراز اول دعای 26 صحیفه سجادیه، امام علیه السلام می فرمایند:

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ تَوَلَّنِي فِي جِيرَانِي وَ مَوَالِيَّ الْعَارِفِينَ بِحَقِّنَا، وَ الْمُنَابِذِينَ لِأَعْدَائِنَا بِأَفْضَلِ وَلَايَتِكَ.

[بار خدايا بر محمّد و آل او درود فرست، و مرا به بهترين يارى نمودن در باره همسايگان و دوستانم كه بحقّ ما شناسا هستند (امامت ما را باور داشته حقوق ما را رعايت مينمايند) و با دشمنان ما مخالفت ميكنند همراهى فرما]

رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:


مَنْ خانَ جارَهُ شِبْراً مِن الْأرْضِ جَعَلَهَا اللّهُ طَوْقاً فِى عُنُقِهِ مِنْ تُخُومِ الْارْضِ السَّابِعَةِ حَتَّى يَلْقَى اللّهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ مُطَوَّقاً الَّا انْ يَتُوبَ وَ يَرْجِعُ.[1]

كسى كه به اندازه يك وجب زمين به همسايه اش خيانت ورزد، آن يك وجب را خداوند از پوسته هفتم زمين حلقه گردن او كند، و بدين صورت خدا از در قيامت ملاقات نمايد، مگر اين كه توبه كند و از ظلم به همسايه برگردد!

و امير المؤمنين عليه السلام فرمود:

حَريمُ الْمَسْجِدِ ارْبَعُونَ ذِراعاً، وَ الْجوارُ ارْبَعُونَ داراً مِنْ ارْبَعَةِ جَوانِبِها.[2]

حريم مسجد چهل ذرع، و حريم همسايه از چهار طرف چهل خانه است .

در قرآن از درختى نام مى برد به نام زقّوم كه شيره آن را به اهل جهنّم مى خورانند و اين خوراك براى اهل جهنّم عذابى بسيار سخت است.

رسول خدا صلى الله عليه و آله مى فرمايد: گروهى از مردم آويزه شاخه هاى اين درختند از جمله:

مَنْ كانَ جارُهُ مَريضاً فَتَرَكَ عِيادَتَهُ اسْتِخْفافاً بِحَقِّهِ فَقَدْ تَعَلَّقَ بِغُصْنٍ مِنْهُ، وَ مَنْ ماتَ جارُهُ فَتَرَكَ تَشْييعَ جِنازَتِها تَهاوُناً فَقَدْ تَعَلَّقَ بِغُصْنٍ مِنْهُ. [3]

كسى كه همسايه مريضش را محض سبك شمردن حقّ او عيادت نكند، و آن كه به خاطر سبك انگاشتن جنازه همسايه به تشييعش نرود، هر دو از آويزه هاى شاخه هاى درخت زقومند!

وَ وَفِّقْهُمْ لِإِقَامَةِ سُنَّتِكَ، وَ الْأَخْذِ بِمَحَاسِنِ أَدَبِكَ فِي إِرْفَاقِ ضَعِيفِهِمْ، وَ سَدِّ خَلَّتِهِمْ، وَ عِيَادَةِ مَرِيضِهِمْ، وَ هِدَايَةِ مُسْتَرْشِدِهِمْ، وَ مُنَاصَحَةِ مُسْتَشِيرِهِمْ، وَ تَعَهُّدِ قَادِمِهِمْ، وَ كِتْمَانِ أَسْرَارِهِمْ، وَ سَتْرِ عَوْرَاتِهِمْ، وَ نُصْرَةِ مَظْلُومِهِمْ، وَ حُسْنِ مُوَاسَاتِهِمْ بِالْمَاعُونِ، وَ الْعَوْدِ عَلَيْهِمْ بِالْجِدَةِ وَ الْإِفْضَالِ، وَ إِعْطَاءِ مَا يَجِبُ لَهُمْ قَبْلَ السُّؤَالِ.

[ و آنان را به اين امور موفق فرما: 1- برپا داشتن روش و طريقه ات، 2- فرا گرفتن محاسن اخلاقت براى سود رساندن به ناتوانشان، 3- جبران كردن تنگدستى شان، 4- عيادت بيمارشان، 5- هدايت كردن مسافرشان، 6- پنهان داشتن اسرارشان، 7- پوشاندن عيوبشان، 8- يارى دادن به مظلومشان، 9- خوب كمك كردن به آنان در مايحتاج زندگيشان، 10- احسان به ايشان با مال و ثروت و بخشش فراوان، 11- عطا كردن آنچه براى آنان لازم است پيش از درخواستشان ]

« معلّى بن خنيس مى گويد: به حضرت صادق عليه السلام گفتم: حق مسلمان بر مسلمان چيست؟ فرمود: براى او هفت حق واجب است كه اگر يكى از آنها را ضايع گذارد از ولايت و اطاعت خدا بيرون است، و براى او نزد خدا هيچ بهره اى از بندگى نيست.

به حضرت گفتم: فدايت شوم آنها چيستند؟ فرمود: اى معلّى! به راستى كه من بر تو مهربانم و مى ترسم كه آنها را ضايع كنى و محافظت ننمايى و به كار نبندى. عرضه داشتم:

لاحَوْلَ وَلاقُوَّةَ الّا بِاللّهِ.

فرمود: آسان تر آنها اين است:

1- دوست دارى براى او آنچه را براى خود دوست دارى، و بد دارى براى او آنچه را براى خود بد دارى.

2- از خشم او كناره كنى و خشنودى او را پيروى نمائى و فرمان او را ببرى.

3- او را كمك كنى با خودت و دارائيت و زبانت و دستت و پايت.

4- چشم او و راهنماى او و آئينه او باشى.

5- سير نباشى و او گرسنه باشد، سيراب نباشى و او تشنه بماند، نپوشى و او بى لباس بگردد.

6- اگر تو را خدمتكارى است، و برادرت از آوردن خدمتكار به خاطر تنگدستى عاجز است، خدمتكار خود را بفرستى تا جامه او را بشويد و خوراك او را مهيّا سازد، و بستر او را پهن نمايد.

7- به سوگند او وفادارى كنى، دعوت او را بپذيرى، به وقت مرض به عيادتش بروى، در جنازه او حاضر شوى، و هر گاه بدانى براى او حاجتى است به انجام آن برايش پيشدستى كنى و او را واندارى تا از تو خواهش كند، با شتاب در انجام آن بكوش. وهر گاه چنين كردى دوستى خود را به دوستى او پيوستى و دوستى او را به دوستى خود وصل كردى.» [4] فيض کاشانی(رضوان الله تعالی علیه) در زمينه دوستى و محبّت و اداى حقوقى كه دو يار بر هم دارند مى فرمايد:

بيا تا مونس هم يار هم غمخوار هم باشيم

انيس جان غم فرسوده بيمار هم باشيم

شب آيد شمع هم گرديم و بهر يكديگر سوزيم

شود چون روز دست و پاى هم در كار هم باشيم

دواى هم شفاى هم براى هم فداى هم

دل هم، جان هم،جانان هم،دلدار هم باشيم

به هم يك تن شويم و يك دل و يك رنگ و يك پيشه

سرى در كارهم آريم و دوش بارهم باشيم

جدائى را نباشد زهره اى تا در ميان آيد

به هم آريم سربر گرد هم پرگار هم باشيم

حيات يكدگر باشيم و بهر يكدگر ميريم

گهى خندان زهم گه خسته و افگار هم باشيم

به وقت هشيارى عقل كل گرديم بهر هم

چو وقت مستى آيد ساغر سرشار هم باشيم

جمال يكدگر گرديم و عيب يكدگر پوشيم

قبا و جبّه و پيراهن و دستار هم باشيم

غم هم شادى هم دين هم دنياى هم گرديم

بلاى يكدگر را چاره و ناچار هم باشيم

1- وَ لَوْلَا كَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِن رَّبّكَ لَكَانَ لِزَامًا وَ أَجَلٌ مُّسَمًّى [5]

و اگر سنّت و روشى از پروردگارت [نسبت به تأخير افتادن عذاب از آنان ] نگذشته بود و نيز مدتى كه [براى زندگى آنان ] مشخص و معين شده است، قطعاً عذاب خدا بدون تأخير بر آنان لازم و حتم مى شد.

سنّت الهى در قرآن با عنوان «كلمه» از آن ياد شده كه اشاره به حكمت آفرينش بر اساس آزادى انسان هاست؛ زيرا اگر هر عملى بدون هيچ گونه مهلت، مجازات در پى داشته باشد، ايمان و اعمال صالح جنبه اضطرارى و اجبارى پيدا مى كند و بيشتر به خاطر ترس و وحشت از كيفر انجام مى شود. پس بايد مهلتى باشد تا گنهكاران به خود آيند و راه اصلاح در پيش گيرند و هم فرصتى براى خودسازى براى همه پويندگان راه حق و كمال داده شود.

2- تِلْكَ الدّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذينَ لايُريدُونَ عُلُوّاً فِى الْارْضِ وَ لافَساداً وَالْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقين [6]

آن سراى [پرارزش ] آخرت را براى كسانى قرار مى دهيم كه در زمين هيچ برترى و تسلّط و هيچ فسادى را نمى خواهند؛ و سرانجام [نيك ] براى پرهيزكاران است

امام على عليه السلام مى فرمايد:

پابرجا بودن دين و دنيا به چهار نفر است: دانشمند با عمل، جاهلى كه از يادگرفتن خوددارى نمى كند، ثروتمندى كه از انجام خوبى بخل نمى ورزد، تهيدستى كه آخرتش را با دنيا عوض نمى نمايد.

فساد در دين و دنيا زمانى است كه عالم علمش را ضايع، و جاهل از يادگيرى خوددارى ورزد، و ثروتمند دچار بخل شود، و تهيدست آخرتش را به دنيا بفروشد. [7] از امير المؤمنين عليه السلام پيرامون وضع مردم پرسيدند، حضرت فرمود:عموم مردم از پى پنج طائفه فاسد مى شوند.

دانشمندان كه هاديان مردم به سوى خدايند، اهل زهد كه راه به سوى حقّند، تاجران كه امينان خداوندند، رزمندگان كه ياور دينند، حاكمان كه كارگردانان مردمند.

زمانى كه عالم دچار طمع شد، و در جمع ثروت برآمد، مردم چه كسى را حجّت حق بر خلق بدانند، آنگاه كه زاهدان، در پى دنيا برآمدند، و چشم به دست مردم دوختند، مردم به كدام شخص اقتدا كنند، و وقتى تاجر خائن شد و از پرداخت زكات باز ايستاد خلق خدا به كه اطمينان نمايند، و زمانى كه رزمنده رياكار شد، و روى به كاسبى آورد، چه كسى از مسلمانان دفاع كند، و هنگامى كه حاكم ظالم شد، و در حكومتش به ستم برخاست چه كسى مظلوم را در برابر ظالم يارى دهد؟!

و اللّه قسم، مردم را جز عالمان طمعكار و زاهدان دنياپرست، و تاجران خائن، و رزمندگان رياكار، و حاكمان ستمگر به نابودى نكشيدند.

در آينده نزديك ستمكاران ملاحظه خواهند كرد كه به چه عذابى مبتلا خواهند شد. [8]

در هر صورت، علت فساد در فكر و اخلاق و عمل روى گردانى از حق و غفلت از خدا، و بى توجّهى به آخرت، و عمل نكردن به قرآن مجيد و دستورهاى انبيا و امامان است.

شخص فاسد، و خانواده فاسد، و جامعه فاسد، بدون ترديد در تمام شؤون زندگى دچار انواع مشكلات و سختى ها و پريشانى و اضطراب و ناامنى است، و اين همه علاجى جز بازگشت به حق، و روى آوردن به حقيقت، و آراسته شدن به اخلاق الهى، و ايجاد رغبت به نعيم آخرت در قلب، و اصلاح درون و برون و ظاهر و باطن ندارد.

فساد يعنى آلودگى انديشه، اخلاق و عمل، به هوا و هوس و برنامه هاى شيطانى. فساد يعنى خروج حالات قلبيّه و برنامه هاى اخلاقيّه و عمليّه از مدار قوانين و دستورهاى الهى.

3- جبران تنگدستی مردم

كمك به فقيران در اين روز بزرگ اختصاص به فطريه و كفّارات و صدقات ندارد، سيره عملى پيامبر اعظم صلى الله عليه و آله و اولياى الهى چنين نشان مى دهد، روز عيد نسبت به نيازمندان ايثار و گذشت فراوانى داشته اند. صدقات مردم را جمع نموده و به فقيران و سالمندان اطعام و وليمه مى دادند.[9]

4- عيادت بيماران

كلينى به سندش از امام صادق عليه السلام روايت كند: هر كس يك بيمار مسلمان را عيادت كند خداوند براى هميشه هفتاد هزار فرشته بر او گمارد تا در بار و بنه او در آيند، و تا قيامت تسبيح وتقديس و تهليل و تكبير گويند و نيمى از نمازشان براى عيادت كننده بيمار باشد.[10]

وَ اجْعَلْنِي اللَّهُمَّ أَجْزِي بِالْإِحْسَانِ مُسِيئَهُمْ، وَ أُعْرِضُ بِالتَّجَاوُزِ عَنْ ظَالِمِهِمْ، وَ أَسْتَعْمِلُ حُسْنَ الظَّنِّ فِي كَافَّتِهِمْ، وَ أَتَوَلَّى بِالْبِرِّ عَامَّتَهُمْ، وَ أَغُضُّ بَصَرِي عَنْهُمْ عِفَّةً، وَ أُلِينُ جَانِبِي لَهُمْ تَوَاضُعاً، وَ أَرِقُّ عَلَى أَهْلِ الْبَلَاءِ مِنْهُمْ رَحْمَةً، وَ أُسِرُّ لَهُمْ بِالْغَيْبِ مَوَدَّةً، وَ أُحِبُّ بَقَاءَ النِّعْمَةِ عِنْدَهُمْ نُصْحاً، وَ أُوجِبُ لَهُمْ مَا أُوجِبُ لِحَامَّتِي، وَ أَرْعَى لَهُمْ مَا أَرْعَى لِخَاصَّتِي.

[خدايا! مرا چنان قرار ده كه 1- كار بدشان را به نيكى و خوبى پاداش دهم2- و از ستمكارشان با گذشت و بخشش صرف نظر كنم، 3- درباره همه آنان خوش گمانى را به كار گيرم، 4- تمامشان را با نيكوكارى سرپرستى كنم، 5- عفيفانه چشم از خطايشان بپوشم، 6- فروتنانه با آنان نرم باشم، 7- مهربانانه بر بلاديده آنان رقت آورم، 8- در پنهان دوستى خود را بر آنان ظاهر سازم، 9- خيرخواهانه دوام نعمتشان را بخواهم، 10- آنچه براى اقوام خود لازم مى دانم، براى آنان لازم بدانم، 11- آنچه براى مخصوصان خود رعايت مى كنم، براى آنان رعايت كنم.] (یعنی اگر بخواهیم در یک جمله و خلاصه تر بگوییم باید عرض کنیم که : برخورد نيكو با همسايه از نظر اسلام بسیار امر مهم و ضروری است. )

توجه داشتن به همسايه و دلجوئى كردن از او، آن قدر مهم و پراهمّيّت است كه خداوند در جواب درخواست حضرت يعقوب عليه السلام مى فرمايد:

انَّ يَعْقُوبَ لَمَّا ذَهَبَ مِنْهُ ابْنُ يامينَ نادى يا رَبِّ اما تَرْحَمُنى اذْهَبْتَ عَيْنَىَّ وَ اذْهَبْتَ ابْنَىَّ، فَاوْحَى اللَّهُ تَبارَكَ وَ تَعالى الَيْهِ لَوْ امَتُّهُما لَأَحْيَيْتُهُما حَتَّى اجْمَعَ بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُما وَ لكِنْ اما تَذْكُرُ الشَّاةَ ذَبَحْتَها وَ شَوَيْتَها وَ اكَلْتَ وَ فُلانٌ الى جَنْبِكَ صائِمٌ لَمْ تُنِلْهُ مِنْها شَيْئاً. [11]

حضرت يعقوب عليه السلام چون بنيامين را از دست داد عرض كرد: بار پروردگارا! به من رحم نمى كنى؟ دو چشمم را كه گرفتى و دو فرزندانم را كه بردى؟

خداوند وحى كرد: اى يعقوب! اگر من آن دو را يعنى يوسف و بنيامين را ميرانده باشم برايت زنده مى كنم، ولى آيا به ياد دارى آن گوسفندى را كه سر بريدى و بريان كردى و خوردى و فلانى در همسايگى تو روزه بود و چيزى از آن را به آنها ندادى .

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ ارْزُقْنِي مِثْلَ ذَلِكَ مِنْهُمْ، وَ اجْعَلْ لِي أَوْفَى الْحُظُوظِ فِيمَا عِنْدَهُمْ، وَ زِدْهُمْ بَصِيرَةً فِي حَقِّي، وَ مَعْرِفَةً بِفَضْلِي حَتَّى يَسْعَدُوا بِي وَ أَسْعَدَ بِهِمْ، آمِينَ رَبَّ الْعَالَمِينَ.

[خدايا! بر محمد و آلش درود فرست، و مرا هم از جانب ايشان، رفتارى به همين صورت نصيب فرما، و كامل ترين بهره هايى كه نزد ايشان است براى من قرار ده، و بصيرتشان را در حق من و معرفتشان را به فضل من افزون فرما، تا به خاطر من نيك بخت شوند، و من نيز به خاطر آنان نيك بخت شوم. پروردگار جهانيان! دعايم را مستجاب كن .]

در بند پایانی دعا امام علیه السلام به یک نکته بسیار حیاتی اشاره می فرمایند و آن نیز برای سعادت هر انسانی است و آن شناخت فضایل اهل بیت علیهم السلام است .

چنان كه حضرت رضا علیه السلام در روايت سلسلة الذهب در شهر نيشابور به اين معنا اشاره كردند:

آن حضرت از پدرانش از رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم)، از جبرئيل(علیه السلام) از حضرت حق روايت كرد:

« كَلِمَةُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ حِصْنِي، فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِي أَمِنَ مِنْ عَذَابِي، فَلَمَّا مَرَّتِ الرَّاحِلَةُ نَادَىٰ بِشُرُوطِهَا وَ أَنَا مِنْ شُرُوطِهَا » [12]

كلمه لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ حصار و قلعه محكم من است، هر كس وارد حصار من شود از عذابم ايمنى يابد، راوى مى گويد هنگامى كه شتر حمل كننده حضرت حركت كرد همه ما مشايعت كنندگان را مورد خطاب قرار داد و فرمود: توحيد همراه با شرائطى است كه من از شرايط آن هستم.

اين جمله به اين معناست كه توحيد ناب خالص و معرفت به حق به آن معنائى كه هست و شناختن احكام او و خواسته هايش جز از طريق ولايت و امام معصوم كه عارف به حق و مبلغ واقعى فرهنگ اوست به دست نمى آيد.

امام صادق عليه السلام به معلّى بن خنيس فرمود:

يا مُعَلّى! لَو أنَّ عَبْداً عَبَدَ اللّهَ مِائَةَ عَام بَينَ الرُّكنِ وَالمَقامِ، يَصُومُ النَّهارَ وَيَقُومُ الَّليلَ حَتَّى يَسْقُطَ حَاجِبَاهُ على عَينَيهِ، وتَلْتَقى تَراقِيِه هَرَماً، جَاهِلًا لِحَقِّنَا، لَم يَكُن لَه ثَواب .[13]

اى معلّى! اگر بنده اى صد سال ميان ركن و مقام خدا را بندگى كند، روزها را روزه بگيرد و شب ها را به تهجّد و راز و نياز بگذراند تا جايى كه از شدّت پيرى ابروانش روى چشمانش را بگيرد و استخوان هاى گردنش در سينه اش فرو رود ولى نسبت به حق ما جاهل باشد و جايگاه ما را نشناسد، هرگز براى او پاداشى نخواهد بود.

ما وقتى به حقيقت بدانيم و بشناسيم كه مصداق واقعى و اتمّ و اكمل عناوينى كه در قرآن مجيد و روايات و معارف استوار اسلامى آمده، چون اهل الذكر، صادقين، محسنين، متّقين، مجاهدين، مؤمنان، صابرين، اولو الالباب، صراط، سبيل، ثار اللّه، وجه اللّه، عين اللّه، جنب اللّه، اذن اللّه، لسان اللّه، ولى اللّه، اهل بيت عليهم السلام هستند، راه چگونگى برخورد با آنان و بهره گرفتن از فرهنگ سعادت بخششان به روى ما باز مى شود به گونه اى كه جز آنان را به عنوان چراغ زندگى و كشتى نجات و پيشواى واقعى انتخاب نخواهيم كرد و در مشكلات دنيا و آخرتمان و هنگام هجوم وسوسه ها و اغواگرى ها و شبهات دينى، جز به آنان كه راسخون در علم اند[14] مراجعه نخواهيم نمود و عقل و روح و قلب را از شراب طهور معارفشان سيراب خواهيم ساخت و از باب:

«قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ...»[15].

بگو: اگر خدا را دوست داريد، پس مرا پيروى كنيد تا خدا هم شما را دوست بدارد...

با همه وجود به پيروى از آنان برخواهيم خاست تا محبوب خدا شويم و خدا به سبب خشنودى اهل بيت عليهم السلام از ما خشنود شود.

شناخت اهل بيت عليهم السلام كه سبب شناخت خدا و قرآن و هستى است و موجب نورانيّت قلب براى مكاشفه و شهود حقايق است و عامل تزكيه نفس و تربيت درون و آراسته شدن برون و متخلق شدن به اخلاق مى باشد، بى ترديد انسان را از آتش دوزخ مى رهاند و عشق ورزى به آنان جواز عبور از صراط را به دست انسان مى دهد و ولايت و پذيرفتن امامتشان ايمنى از عذاب مى آورد.



[1] من لايحضره الفقيه: 4/ 11، ذيل حديث 4968؛ وسائل الشيعة: 25/ 386، باب 1، حديث 32188.

[2] بحار الأنوار: 81/ 3، باب 8، حديث 74؛ الخصال: 2/ 544، حديث 20.

[3] بحار الأنوار: 8/ 168، باب 23؛ تفسير الامام العسكرى: 648.

[4] الكافى: 2/ 169، حديث 2؛ وسائل الشيعة: 12/ 205، باب 122، حديث 16097.

[5] سوره طه:آیه 129.

[6] سوره قصص:آیه 83.

[7] نهج البلاغه: حكمت 372؛ بحار الأنوار: 2/ 36، باب 9، حديث 44.

[8] ميزان الحكمة: 10/ 4618، حديث 15890.

[9] جامع الأصول، ابن اثير: 7/ 89.

[10] الكافى: 3/ 120، حديث 5؛ وسائل الشيعة: 2/ 414، باب 10، حديث 2509.

[11] بحار الأنوار: 12/ 264، باب 9، حديث 28؛ وسائل الشيعة: 12/ 130، باب 88، حديث 1585.

[12] عيون اخبار الرضا ج 2 ص 135- بحار ج 49 ص 123 ح 4.

[13] ثواب الأعمال وعقاب الأعمال: 455؛ المحاسن: 1/ 90، باب 16، حديث 40؛ بحار الأنوار: 27/ 177، باب 7، حديث 24.

[14] «هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتابَ مِنْهُ آياتٌ مُحْكَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَأْوِيلِهِ وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَ ما يَذَّكَّرُ إِلَّا أُولُوا الْأَلْبابِ» «اوست كه اين كتاب را بر تو نازل كرد كه بخشى از آن كتاب، آيات محكم است [كه داراى كلماتى صريح و مفاهيمى روشن است ] آنها اصل و اساس كتاب اند، و بخشى ديگر آيات متشابه است [كه كلماتش غير صريح و معانى اش مختلف و گوناگون است و جز به وسيله آيات محكم و روايات استوار تفسير نمى شود] ولى كسانى كه در قلوبشان انحراف [از هدايت الهى ] است براى فتنه انگيزى و طلب تفسيرِ [نادرست و به ترديد انداختن مردم و گمراه كردن آنان ] از آيات متشابهش پيروى مى كنند، و حال آنكه تفسير واقعى و حقيقى آنها را جز خدا نمى داند. و استواران در دانش [و چيره دستان در بينش ] مى گويند: ما به آن ايمان آورديم، همه [چه محكم، چه متشابه ] از سوى پروردگار ماست. و [اين حقيقت را] جز صاحبان خرد متذكّر نمى شوند.» آل عمران:آیه 7.

14 . آل عمران : آیه 31

***************

منبع : منتخبی از شرح صحیفه سجادیه علیه السلام استاد انصاریان

برچسب: نویسنده: احمد تاريخ: پنجشنبه 8 13 ساعت: 23:1

صفحه بندی