خرید بک لینک

در اين مقام دو نوع بحث لازم است؛ يكى كلّى و ديگر شخصى. مقصود از كلّى اين كه، براهين قطعى عقلى بر وجوب وجود حجتى قائم بطور دايم قائم اند، و به امتناع خلوّ عالم امكان از لزوم چنين واسطه فيض الهى حاكم اند كه الامام اصله قائم و نسله دائم.


و مراد از شخصى اين كه، برهان معرف فرد نيست، كه جزئى نه كاسب است و نه مكتسب، لذا بايد آن را از طريق ديگر شناخت چنانكه احاديث متظافره بلكه متواتره[1] اهل عصمت و وحى، معرف شخص آن حضرت اند.

بلى، حق اين است كه اگر كسى از اقامه يا ادراك برهان بر وجوب وجود چنين انسان قاصر باشد، احاديث جوامع روايى فريقين كه در حقيقت بيانگر اسرار و بطون و تأويلات آيات قرآنى اند در اثبات مدعى كافى اند. بلكه راقم بر اين عقيدت صافى و خالص خود سخت راسخ است كه اماميه را در اين سرّ الهى فقط همان صحاح و سنن اهل سنت[2] حجت بالغه است و نَحنُ بِحمدِ اللّهِ تعالى زِدْنا معَ الايمانِ بِالاخبارِ بُرهاناً.

كثرت كتب و رسايل اعاظم علماى فريقين و تظافر و تواتر احاديث جوامع روايى آنان در امر صاحب الامر و الزمان عليه السّلام، علاوه بر اصول و براهين علميه در معرفت اسرار و مقامات و درجات نفس ناطقه انسانى، به حدّى است كه اين فقير الى اللّه تعالى، بحث در اثبات وجوب وجود و غيبت و قيام و ظهور آن حضرت را به مثل چون سخن در اثبات وجود شمس در يوم صحو[3] بر دايره نصف النهار[4] مى بيند.

به شهادت جوامع روايى فريقين، نص[5] به امامت و غيبت آن حضرت از نبى خاتم و اوصياى احد عشر عليهم السّلام يكى پس از ديگرى متواتر است؛ چنانكه شيخ اجل، ابن معلم مفيد قدس سرّه در ارشاد فرموده است:

وَ كَانَ الْإِمَامُ بَعْدَ أَبِي مُحَمَّدٍ ع ابْنَهُ الْمُسَمَّى بِاسْمِ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم الْمُكَنَّى بِكُنْيَتِهِ عَلَى مَا قَدَّمْنَا ذِكْرَهُ

وَ لَمْ يُخَلِّفْ أَبُوهُ وَلَداً غَيْرَهُ ظَاهِراً وَ لَا بَاطِناً وَ خَلَّفَهُ غَائِباً مُسْتَتِراً[6]. وَ كَانَ مَوْلِدُهُ ع لَيْلَةَ النِّصْفِ مِنْ شَعْبَانَ سَنَةَ خَمْسٍ وَ خَمْسِينَ وَ مِائَتَيْن. وَ أُمُّهُ أُمُّ وَلَدٍ يُقَالُ لَهَا نَرْجِسُ .

وَ كَانَ سِنُّهُ عِنْدَ وَفَاةِ أَبِي مُحَمَّدٍ[7] خَمْسَ سِنِينَ آتَاهُ اللَّهُ فِيهَا الْحِكْمَةَ وَ فَصْلَ الْخِطابِ وَ جَعَلَهُ آيَةً لِلْعَالَمِينَ وَ آتَاهُ الْحِكْمَةَ كَمَا آتَاهَا يَحْيَى صَبِيّاً وَ جَعَلَهُ إِمَاماً فِي حَالِ الطُّفُولِيَّةِ الظَّاهِرَةِ كَمَا جَعَلَ عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ ع فِي الْمَهْدِ نَبِيّاً.

وَ قَدْ سَبَقَ النَّصُّ عَلَيْهِ فِي مِلَّةِ الْإِسْلَامِ مِنْ نَبِيِّ الْهُدَى عليه السلام ثُمَّ مِنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عليه السلام وَ نَصَّ عَلَيْهِ الْأَئِمَّةُ عليهم السلام وَاحِداً بَعْدَ وَاحِدٍ إِلَى أَبِيهِ الْحَسَنِ عليه السلام وَ نَصَّ أَبُوهُ عَلَيْهِ عِنْدَ ثِقَاتِهِ وَ خَاصَّةِ شِيعَتِهِ.

وَ كَانَ الْخَبَرُ بِغَيْبَتِهِ ثَابِتاً قَبْلَ وُجُودِهِ وَ بِدَوْلَتِهِ مُسْتَفِيضاً قَبْلَ غَيْبَتِهِ وَ هُوَ صَاحِبُ السَّيْفِ مِنْ أَئِمَّةِ الْهُدَى عليهم السلام وَ الْقَائِمُ بِالْحَقِّ الْمُنْتَظَرُ لِدَوْلَةِ الْإِيمَانِ. وَ لَهُ قَبْلَ قِيَامِهِ غَيْبَتَانِ إِحْدَاهُمَا أَطْوَلُ مِنَ الْأُخْرَى كَمَا جَاءَتْ بِذَلِكَ الْأَخْبَارُ فَأَمَّا الْقُصْرَى مِنْهُمَا فَمُنْذُ وَقْتِ مَوْلِدِهِ إِلَى انْقِطَاعِ السِّفَارَةِ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ شِيعَتِهِ وَ عَدَمِ السُّفَرَاءِ بِالْوَفَاةِ وَ أَمَّا الطُّولَى فَهِيَ بَعْدَ الْأُولَى وَ فِي آخِرِهَا يَقُومُ بِالسَّيْف قالَ اللّهُ:

وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِينَ وَ نُمَكِّنَ لَهُمْ فِي الْأَرْضِ وَ نُرِيَ فِرْعَوْنَ وَ هامانَ وَ جُنُودَهُما مِنْهُمْ ما كانُوا يَحْذَرُونَ[8].

و قال تعالى: وَ لَقَدْ كَتَبْنا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُها عِبادِيَ الصَّالِحُونَ.[9]

وَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم لَنْ تَنْقَضِيَ الْأَيَّامُ وَ اللَّيَالِي حَتَّى يَبْعَثَ اللَّهُ رَجُلًا مِنْ أَهْلِ بَيْتِي يُوَاطِئُ اسْمُهُ اسْمِي يَمْلَؤُهَا عَدْلًا وَ قِسْطاً كَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً.[10]

وَ قَالَ عليه السلام لَوْ لَمْ يَبْقَ مِنَ الدُّنْيَا إِلَّا يَوْمٌ وَاحِدٌ لَطَوَّلَ اللَّهُ ذَلِكَ الْيَوْمَ حَتَّى يَبْعَثَ اللَّهُ فِيهِ رَجُلًا مِنْ وُلْدِي يُوَاطِئُ اسْمُهُ اسْمِي يَمْلَؤُهَا عَدْلًا وَ قِسْطاً كَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً .[11]

جناب شيخ الشيعه شيخ سعيد محمّد بن محمّد بن نعمان حارثى عكبرى، مكنى به ابو عبد اللّه و معروف به ابن معلم و ملقب به مفيد (متوفى 413 ه. ق) از نوادر ايام و از نوابغ اعاظم علماى اسلام است كه معروف و مقبول نزد فريقين است. او را قريب دويست مصنف است كه هر يك از انفس كتب قيّمه عالم اسلام است، از آن جمله است كتاب الارشاد فى معرفة حجج اللّه على العباد كه در اثبات امامت به دلايل عقليه و نصوص نقليه است. اين صحيفه مكرمه در زمان صفويه به قلم فصيح و بليغ عالم ربانى مرحوم محمّد مسيح كاشانى ترجمه به فارسى و به اسم تحفه سليمانى موسوم شده است و در سنه هزار و سيصد و سه در ايران، به خط نستعليق ممتاز، به قطع رحلى و چاپ سنگى به حليت طبع متحلى شده است، ترجمه عبارت مذكور را از اين كتاب نقل مى كنيم:

امام بعد از ابى محمّد عليه السّلام پسر والا گهر اوست كه مسمّى به اسم مبارك رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و مكنّى به كنيه طيبه او است و وانگذاشت پدر بزرگوارش فرزندى به حسب ظاهر و باطن به غير از آن حضرت و واگذاشت او را در حالتى كه غايب و مستتر بود همچنانكه در پيش ذكر شد. و مولد شريف آن حضرت نيمه شعبان بود از سال دويست و پنجاه و پنجم. مادر معجز پرورش ام ولدى بود كه او را نرجس مى گفتند، و سن مباركش در وقت وفات پدر بزرگوار خود پنج سال بود و در آن سن، اللّه تعالى به او داده بود حكمت و فضل خطاب را، و او را آيتى ساخته بود از براى عالميان همچنان كه يحيى عليه السّلام را دوران كودكى حكمت داد، و او را در حال طفوليت ظاهره آيت و حجت ساخت همچنان كه عيسى بن مريم عليه السّلام را در گهواره پيغمبر كرد.

و به تحقيق كه نص بر آن حضرت در ملّت اسلام پيرايه سبقت يافته بود از نبى هدى صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و بعد از آن از امير المؤمنين على ابن ابيطالب عليه السّلام و پدر بزرگوارش نزد كسانى كه محل وثوق و از خاصان شيعه او بودند نص بر آن حضرت به امامت، و اشاره به او به خلافت مى فرموده و پيش از آن كه آفتاب جهانتاب وجود لازم السعودش روشنى بخش عرصه امكان شود، خبر در باب غيبت آن سرور ثابت و به دولت او قبل از غيبت مستفيض و متواتر بود و اوست صاحب سيف از جمله ائمه هدى عليهم السّلام و قائم به حق و منتظر از براى دولت ايمان.

و او را پيش از قيام و ظهور دو غيبت است، كه يكى اطول از ديگرى است. همچنانكه در اخبار بسيار وارد شده؛ اما غيبت قصرى، كه آن را غيبت صغرى گويند، پس از وقت ولادت لازم السعادت است تا انقطاع سفارت و رسالت ميانه او و شيعيان او، و سفرا به وفات معدوم شدند. و اما غيبت طولى كه آن را غيبت كبرى گويند، پس آن بعد از غيبت اوّلى است و در آخر غيبت كبرى قيام خواهد فرمود با سيف، قال اللّه:

وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا، الآية و قال سبحانه و تعالى: وَ لَقَدْ كَتَبْنا فِي الزَّبُورِ ... الآية.

و رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرموده است كه هرگز منقضى نخواهد شد ايام و ليالى تا اين كه مبعوث سازد اللّه تعالى مردى از اهل بيت مرا كه اسمش با اسم من موافق باشد، پر مى كند زمين را از عدل و داد همچنانكه پر شده است از ستم و جور و بيداد.

و باز از جناب مستطاب نبوى صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مروى است كه مى فرمايد: اگر باقى نماند از دنيا مگر يك روز، البته دراز مى كند اللّه تعالى آن روز را تا اين كه برانگيزد در آن روز مردى از اولاد مرا كه اسمش همچو اسم من باشد، پر مى كند دنيا را از عدل و قسط همچنانكه پر است از ظلم و جور. انتهى.

راقم گويد: چند كتابى از مخطوط و مطبوع از شيخ مفيد قدّس سرّه كه در تصرف اين حقير است، پنج رساله در اثبات حجّت و امامت و غيبت حضرت امام منتظر عليه السّلام است، از آن جمله است؛ رساله اى در جواب سؤال ما السبب الموجب لاستتار الامام و غيبته؟ و ديگر الفصول العشرة فى الغيبة، و ديگر ما الدليل على وجود الامام صاحب الغيبة؟ علاوه اين كه در كتاب ارشاد ياد شده چند فصل در امور مذكوره بحث كرده است و علاوه بر دلايل عقليه، نصوص نقليه نيز روايت كرده است. »[12]



[1] اخبار راويان کثيرِ قطع آور، متّحد در لفظ و معنا

[2] صحاح و سنن اهل سنت : به جمع كتب معتبر اهل سنت صحاح و سنن گويند.

[3] (اصطلاح عرفانى) صحو يعنى هوشيارى، در اصطلاح رجوع باحساس است بعد از غيبت (در كل مراد از «يوم صحو»روز روشن مي باشد.)

[4] يعني خورشيد در روز روشن وسط آسمان باشد (حضرت استاد وجود صاحب الامر را اينگونه تعبير فرموده اند.)

[5] متن روايات و آيات

[6] در پاورقي : مستوراً

[7] در پاورقي : أبيه

[8] القصص 28: 5- 6.

[9] الأنبياء 21: 105.

[10] وردت قطعة منه في مسند أحمد 1: 376، و تاريخ بغداد 4: 388، و نقله ابن الصباغ في الفصول المهمة: 291

[11] الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد/ج 2/ص339

[12] نهج الولايه / حضرت استاد علامه حسن حسنزاده آملي

برچسب: نویسنده: احمد تاريخ: جمعه 23 13 ساعت: 1:40

صفحه بندی