خرید بک لینک

در ميان عموم مردم شايد شنيده باشيد كه حرف و حديثهايي ست پيرامون اينكه حضرت موسي عليه السلام از خداوند تقاضاي رؤيت و ديدار كرد و خداوند صاعقه فرستاد و بدين صورت نشان داد كه خدا را نمي تواني ببيني .... براي اينكه هم مسئله رؤيت خداوند سبحان مشخص شود و هم تقاضاي واقعي و علت تقاضاي حضرت موسي عليه السلام مشخص شود به بيان نكاتي از روايات و تفاسير مي پردازيم كه اميد آن را داريم مورد توجه دوستان و عزيزان مشتاق معارف حقّه قرار بگيرد ....

﴿ وَإِذْ قُلْتُمْ يَامُوسَى لَن نُّؤمِنَ لَكَ حَتَّى نَرَىاللّهَ جَهْرَةً فَأخَذَتْكُمُ الصَّاعِقَةُ وَأنْتُمْ تَنظُرُونَ﴾[1]

اي بني اسرائيل به ياد آوريد زمانيكه ←← ايمان آوردنتانرا به موسي عليه السلام مشروط به ديدن خدا كرديد

وَ إِذْ قُلْتُمْ يا مُوسى لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ- مفسرانگفته اند آنگه كه موسى از طور باز آمد خشمناك شد...........


در ميان عموم مردم شايد شنيده باشيد كه حرف و حديثهايي ست پيرامون اينكه حضرت موسي عليه السلام از خداوند تقاضاي رؤيت و ديدار كرد و خداوند صاعقه فرستاد و بدين صورت نشان داد كه خدا را نمي تواني ببيني .... براي اينكه هم مسئله رؤيت خداوند سبحان مشخص شود و هم تقاضاي واقعي و علت تقاضاي حضرت موسي عليه السلام مشخص شود به بيان نكاتي از روايات و تفاسير مي پردازيم كه اميد آن را داريم مورد توجه دوستان و عزيزان مشتاق معارف حقّه قرار بگيرد ....

﴿ وَإِذْ قُلْتُمْ يَامُوسَى لَن نُّؤمِنَ لَكَ حَتَّى نَرَىاللّهَ جَهْرَةً فَأخَذَتْكُمُ الصَّاعِقَةُ وَأنْتُمْ تَنظُرُونَ﴾[1]

اي بني اسرائيل به ياد آوريد زمانيكه ←← ايمان آوردنتانرا به موسي عليه السلام مشروط به ديدن خدا كرديد

وَ إِذْ قُلْتُمْ يا مُوسى لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ- مفسرانگفته اند آنگه كه موسى از طور باز آمد خشمناك شد بر قوم خويش به پرستيدن گوساله،و از خشم لوحها كه در آن تورات نبشته بود بيوكند، و با برادر و با سامرى سخن درشتگفت، آنگه گوساله را بسوخت و بر روى آب به پراكند، و قصه چنانك رفت تا بآخر، پسموسى بيارميد و خشم وى باز نشست. چنانك رب العالمين گفت (وَ لَمَّا سَكَتَ عَنْمُوسَى الْغَضَبُ أَخَذَ الْأَلْواحَ)- موسى آن لوحها برداشت و راهنمونى و بخشايشحق كه در آن بود ايشان را بيان كرد و گفت- من با اللَّه سخن گفتم و از وى سخنشنيدم. ايشان گفتند: لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّى نَرَى اللَّهَ جَهْرَةً-فَيُكَلِّمُنا جَهاراً وَ يَشهَدُ لَكَ بِتَكليمِهِ إيّاك- استوار نداريم ترا كهاللَّه سخن گفت با تو، تا آن گه كه اللَّه را به بينيم تا گواهى دهد ترا بدانكمى گويى موسى ازيشان بحق ناليد گفت- خداوندا تو خود داناترى كه چه ميگويند. ربالعالمين گفت: ادعهم الى الطور ايشان را بطور خواند،- فَاخْتارَ موسى مِنْهُمْسَبعينَ رَجُلاً- موسى هفتاد مرد را برگزيد ازيشان و ايشان را روزه و طهارت و غسلفرمود و پاكى جامه، پس ايشان را بطور برد. گفتند- يا موسى نُريدُ أنْ نَسْمَعكَلامَ رَبِّنا- خواهيم تا سخن خداوند خويش بشنويم. موسى گفت بر جاى خود مى باشيدتا ميغ در كوه گيرد و نداء حق شنويد آنگه نزديك شويد و به سجود در افتيد، پس موسىبكوه برآمد و حجابى پيدا شد ميان ايشان و ميان موسى تا موسى را نه بينند، كه موسىهر آنگه كه با حق سخن گفتى نورى بر وى تافتى كه هيچكس از آدميان طاقت نداشتى كهدر وى نگرستى، چون خداوند عز و جل با موسى سخن در گرفت ايشان به سجود افتادند، وكلام حق بشنودند و امر و نهى بدانستند، و از حق شنيدند كه گفت «انا اللَّه،رَبُّكُمْ لا إله إلّا أنا الحىّ القيّوم، لا إله إلّا أنا ذوبكةٍ، أخْرَجْتُكُمْمِنْ أرضِ مِصْر، فَاعْبُدونى و لا تَعبدوا غَيرى» و يروى عن مقاتل- انه قالفَسْمَعوا مِنَ السَّحابةِ صَوتاً مثلَ صَوتِ السِّنَّور- پس چون موسى از مناجات فارغشد و با نزديك ايشان آمد، ايشان گفتند- يا موسى لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّى نَرَىاللَّهَ جَهْرَةً- تا خداى را عز و جل معاينه نه بينيم بتو ايمان نياريم، در آنحال بگرفت ايشان را صاعقه، چنانك اللَّه گفت: فَأَخَذَتْكُمُ الصَّاعِقَةُگفته اند صاعقة درين آيت بانگ جبرئيل بود كه بريشان زد بفرمان حق زلزله در زمينافتاد و ايشان از آن فزع جان بدادند. گفته اند اصل صاعقه بانگ صعب است و آواز سختو باشد كه با آن مرگ بود و باشد كه آتش افتد از آن، و باشد كه عذاب رسد از آن، وهر سه وجه در قرآن بيايد فَصَعِقَ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ.فَأَخَذَتْكُمُ الصَّاعِقَةُ اين هر دو مرگ است. «أَنْذَرْتُكُمْ صاعِقَةً مِثْلَصاعِقَةِ عادٍ وَ ثَمُودَ» اين عذاب است وَ يُرْسِلُ الصَّواعِقَ اين آتش است وصاعقه و صاقعه متقارب اند و فرق آنست كه صاعقه از هوا و سوى آسمان درآيد و صاقعهاز اجسام زمين بدر آيد.

وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ- ميگويد شما در آن عذابمى نگرستيد يعنى وقت نزوله قبيل الموت هذا كقوله وَ لَقَدْ كُنْتُمْ تَمَنَّوْنَالْمَوْتَ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَلْقَوْهُ فَقَدْ رَأَيْتُمُوهُ وَ أَنْتُمْتَنْظُرُونَ- يعنى تنظرون الى اوائلِ الموتِ و ما يَظهَرُ مِنه- اين آيت دليل استكه آفريدگار جل جلاله ديدنى است و رد است بر معتزله كه رؤيت را منكرند و وجه دليلآنست كه از موسى نكيرى پيدا نشد بريشان بآن سؤال، و اگر مستحيل بودى بر موسى انكارآن واجب بودى، كه بر پيغامبران واجب باشد كه چون منكرى به بينند آن را منكر شوند واز آن نهى كنند. اگر معتزلى گويد- كه صاعقه كه رسيد ايشان را بآن رسيد كه ديارخواستند و اگر حق بودى ايشان را صاعقه نرسيدى؟ جواب وى آنست كه صاعقه نه بآن رسيدايشان را كه ديدار خواستند، و مستحيل بود كه موسى هم خواست و وى را صاعقه نرسيد،بلكه اقتراح الآيات بعد الآيات كردند، و هر آنگه كه آيتى از آيات نبوت بر پيغامبرپيدا شود و نگروند و ديگر آيتى خواهند عذاب واجب شود. و گفته اند- ايشان را صاعقهبه آن سبب رسيد كه رؤيت حق جل جلاله را از مقدورات بشر شمردند بآنچه گفتند أَرِنَا اللَّهَجَهْرَةً و اگر بجاى آن- سل اللَّه ان يرينا- ميگفتند، بودى كه ايشان را صاعقهنرسيدى و اللَّه اعلم. و گفته اند- درين آيت اثبات نبوت مصطفى است كه بيان قصهپيشينيان و ذكر احوال گذشتگان از علوم اهل كتاب بود نه از علوم عرب، و ايشانميدانستند كه مصطفى از عرب است، كتاب ايشان ناخوانده و ناآموخته، و آنگه از آنچهدر كتاب ايشان بود خبر ميداد و بيان ميكرد تا بدانند كه آن جز از وحى حق نيست، ونبوت وى جز صدق نيست.[2]

*****

خدا ديدنى نيست!

ابو القاسم بلخى از اين آيه استدلال ميكند كه خدا رانتوان ديد زيرا در اين آيه دو مسئله مورد مذمّت قرار گرفته است.

1- ردّ و انكار بنى اسرائيل به پيامبران.

2- درخواست ديدن خدا و مسئله دوم زشت تر و بدتر از اولىاست همانطور كه قرآن ميگويد: «فَقَدْ سَأَلُوا مُوسى أَكْبَرَ مِنْ ذلِكَفَقالُوا أَرِنَا اللَّهَ جَهْرَةً» «آيه 153 از سوره نساء » (آنان از موسى بالاتراز اين را درخواست كردند و گفتند خدا را آشكارا بما نشان ده) و نيز ميتوان فهميدكه اگر موسى گفت: «رَبِّ أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ» «آيه 143 از سوره اعراف »(خدايا خود را نشان ده تا تو را ببينم) اظهار همان درخواست بنى اسرائيل بوده است.زيرا بين اهل تورات اختلاف نيست كه موسى جز يك بار از خدا اين مطلب را نخواست.

ثُمَّ بَعَثْناكُمْ ...- در تفسير اين آيه حسن بصرى وقتاده ميگويند: شما را پس از مرگتان زنده كرديم تا بقيه عمر خود را بگذرانيد.

سدّى ميگويد آنان پس از به هوش آمدن از خدا خواستند كهپيامبر باشند و خدا خواسته آنان را اجابت كرد.

همه مفسران جز دسته كمى اتفاق دارند كه همه قوم، هلاكشده و مردند جز موسى كه فقط بيهوش شد چون در آيه كريمه: «فَلَمَّا أَفاقَ قالَسُبْحانَكَ تُبْتُ إِلَيْكَ وَ أَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنِينَ» «آيه 143 از سورهاعراف » (چون بخود آمد گفت منزّهى تو بسوى تو باز ميگردم و من نخستين مؤمن بتو أم)تعبير به «أفاق» يعنى به هوش و بخود آمد، شده است.

لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ ...- تا خداى را بر بازگرداندنزندگى براى شما و نعمت هاى ديگرش سپاسگزار باشيد.

بيان اين داستان از قرآن كه مورد قبول يهود و نصاراىمخالف اسلام نيز بودخود معجزه اى ديگر از پيامبر عزيز و برهانى است بر مشركين عربكه زنده شدن پس از مرگ را امرى محال مى پنداشتند.[3]

*****

پرسش مأمون از حضرت رضا (عليه السلام)

ابن بابويه بسند خود روايت كرده از على بن محمد بن جهمگفت در مجلس مأمون بودم و حضرت رضا عليه السّلام در آنجا تشريف داشتند مأمون بآنحضرت عرض كرد آيا شما نميفرمائيد كه پيغمبران معصوم ميباشند فرمود بلى مأمون از آنجناب در مورد معناى چند آيه سؤال نمود از آن جمله اين آيه وَ لَمَّا جاءَ مُوسى لِمِيقاتِنا وَ كَلَّمَهُ رَبُّهُ قالَ رَبِّ أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ قالَ لَنْتَرانِي تا آخر آيه چگونه موسى نميدانست كه خداوند ديدنى نيست و نبايد چنينتقاضائى از پيشگاه خداوند نمايد حضرت رضا عليه السّلام فرمود ميدانست خدا بزرگتراز آنست كه بچشم ديده شود و لكن چون مورد خطاب الهى واقع و با او تكلم فرمود ومورد تقرب حضرت حق گرديد.

موسى بسوى قوم خود برگشت و بآنها خبر داد كه خداوند مرامقرب درگاه خود نموده و با من سخن گفت بنى اسرائيل گفتند ما اين بيان تو را تصديقنميكنيم و ايمان نميآوريم مگر آنكه ما هم سخنان خدا را همانطوريكه تو شنيده اىبشنويم و آنها هفتصد هزار نفر بودند اول از ميان آن جمعيت هفتصد نفر برگزيد و ازبين هفتصد نفر هم هفتاد نفر را انتخاب كرد و همراه خود بكوه طور سيناء برد و آنهارا بالاى كوه متوقف ساخته از خداوند درخواست نمود كه با او تكلم نموده تا نمايندگانقومش بشنوند.

و خداوند با موسى تكلم فرمود و آن هفتاد نفر كلام خدا رااز بالاى سر و پيش رو و زير پا و عقب شنيدند چه خداوند كلام خود را از جانب درختمنتشر فرمود و صدا از آن درخت متفرق ميشد آن عده گفتند ما تا خدا را آشكارا و بچشممشاهده نكنيم ايمان نياوريم همينكه اين سخن را گفتند و طغيان و سركشى كردند خداوندصاعقه بر آنها وارد ساخت و بواسطه ستم و عصيانى كه نموده بودند همه هلاك شدند.

موسى عرض كرد خدايا چگونه بسوى قوم بروم و جواب آنها راچه بگويم كه خواهند گفت برگزيدگان ما را بكوه بردى و بقتل رسانيدى و تو راستنميگوئى خداوند آن عده را زنده نمود آنها بموسى گفتند شما اگر از خدا ميخواستى كهجلوه گر شده و ما هم بسويش نظر كنيم البته خداوند اجابت مينمود و تو اى موسى بماخبر دادى كه خدا چگونه است و ما هم بطوريكه شايسته و سزاوار بود خدا را شناختيمموسى گفت خداوند بچشم ديده نشود و خدا داراى چگونگى نميباشد و بايد خدا را بآياتاو شناخت و از نشانى ها پى بوجود ذات واجب الوجود برد آنها گفتند ما ايماننميآوريم تا تو از خدا بخواهى كه خود را بر ما نمايان كند و ما به چشم ببينيم خطابرسيد اي موسى هرگز و ابداً مرا به چشم نخواهيد ديد لكن به كوه نظر كنيد اگر در جاى خودقرار بگيرد مرا مشاهده خواهيد نمود خداوند با يكى از آيات با عظمت خود به كوه تجلىنمود كه يك مرتبه كوه بر اثر آن تجلى متلاشى شده و موسى مدهوش بر زمين افتاد.

پس از آنكه بحال آمد و از بيهوشى خوب شد گفت پروردگاراتوبه كردم و از نادانى قوم خود پوزش مي طلبم و به معرفت خود بازگشتم و من اول ايمانآورنده آنها هستم كه ميدانم با چشم ديده نشوى.

مأمون گفت خداوند ترا زنده بدارد اى ابو الحسن.[4]

حضرت عسكرى عليه السّلام در تفسير آيه وَ إِذْ قُلْتُمْيا مُوسى فرمود زمانى كه موسى از بنى اسرائيل به فرقان عهد گرفت يعنى به نبوت محمدصلّى اللّه عليه و آله و سلّم و امامت على عليه السّلام تا كافر از مؤمن ظاهر وجدا شود. گفتند ما به تو ايمان نياوريم تا آن خدائى را كه به اين فرقان تو را امر كردهآشكارا و به چشم مشاهده نموده و ما را به اين امر خبر بدهد ناگاه صاعقه آنها را فراگرفت در حاليكه به چشم خود عذابى كه نازل ميشد ملاحظه كردند خداوند به موسى فرمود كهمن دوستان خود و كسانى كه به برگزيدگانم اعتقاد دارند گرامى ميدارم و دشمنان خود ومردمى را كه حقوق برگزيدگانم را رعايت ننموده و آنها را تكذيب مينمايند عذابمينمايم و باكى ندارم از هيچ كس.

موسى به كسانى كه تا آنوقت بر اثر صاعقه هلاك نشدهبودند گفت چه ميگوئيد اگر قبول ننموده و اعتقاد نكنيد شما هم به هلاك شدگان ملحقخواهيد شد و مشمول عذاب خدا ميشويد گفتند اي موسى ما نميدانيم گروهى كه گرفتارعذاب شدند براى چه بوده شايد از نكبات و حوادث روزگار دچار بليه و عذاب شده انداگر بواسطه آن بوده كه ايمان بنبوت محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و على عليهالسّلام و ذريه او نياورده و رد كرده اند ولايت ايشانرا خداوند را بجاه محمد و آلشبخوان و از خدا بخواه كه آنها را زنده گرداند تا از آنها سؤال كنيم كه عذاب آنهابراى چه بوده موسى دعا نمود و خداوند آنها را زنده كرد.

موسى گفت حال از ايشان بپرسيد، آنها از چگونگى امر سؤالنمودند براى چه شما گرفتار عذاب شديد گفتند اى بنى اسرائيل چون ما پس از پذيرفتننبوت محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به امامت على عليه السّلام تسليم نشده و قبولولايت او و اولاد او را ننموديم هلاك شديم بعد از هلاكت مشاهده كرديم در ملكوتآسمان و عرش و كرسى و حجب و بهشت و جهنم نديديم كسى را كه امرش نافذ و بزرگتر باشداز محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و على عليه السّلام و فاطمه و حسن و حسين وهمينكه بر اثر عذاب صاعقه مرديم ما را بردند كه به جهنم برسانند ناگاه ديديم محمدصلّى اللّه عليه و آله و سلّم و على عليه السّلام فرشتگان موكل بر ما را صدا زدندكه دست از عذاب اينها برداريد بايد ايشان مجدداً زنده شوند زيرا درخواست كنندهخداوند را بحق ما و آل ما قسم داد كه آنها را زنده كنند و ما را زنده كردند وبجهنم بردن ما را بتأخير افكندند بدعائى كه تو اى موسى با توسل بمحمد و آل اوكردى.

پس خداوند به يهوديان زمان پيغمبر ميفرمايد ديديد كهبدعاى محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّمتاريكى عذاب از پيشينيان شما مرتفع گرديد اينك بر شما لازم است كه مرتكب همانمعاصى كه باعث هلاكت آنان شد و مجدداً زنده شدند نشويد و بر خود ستم روا نداريد.[5]

*****

نكته ها:

قوم حضرت موسى دو گروه شدند:

الف: گروهى برگزيده، كه همراه موسى عليه السلام براىمناجات و شنيدن كلام خداوند به كوه طور آمدند، ولى وقتى گفتگوى خدا و موسى راشنيدند، گفتند: از كجا بدانيم كه اين صدا از خداست، بايد خدا را با چشم ببينيم تابپذيريم.

ب: گروه ديگر كه با هارون ماندند، ولى در غياب حضرتموسى، گوساله پرست شدند. در سوره اعراف/154 در مورد كسانى كه ديدن خدا را طلبكردند، مى فرمايد: «فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ»آنها را زمين لرزه گرفت.

شايد صاعقه اى كه در اين آيه مطرح است، همراه با زمينلرزه بوده و آنها با اين صاعقه از دنيا رفتند. چون آيه ى بعد مى فرمايد:شما را بعداز مرگ دوباره برانگيختيم.

روحيّه ى سؤال كنندگان، يكسان نيست. موسى و مردم هر دوتقاضاى ديدن خدا كردند، لكن موسى به نمايندگى از مردم و با ادب گفت: «أَرِنِي»،ولى قوم موسى با تكبّر گفتند: «لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّى نَرَى اللَّهَجَهْرَةً»،ما هرگز ايمان نخواهيم آورد مگر آنكه خدا را آشكارا ببينيم.

لذا خداوند در جواب موسى فرمود: «لَنْ تَرانِي»( در مورد اين قسمت آيه شريفه استاد علامه جوادي آملي حفظه الله بيان لطيفي دارند كه مي فرمايند: « از لن تراني اينگونه برداشت مي شود كه خداوند فرمود كه تو نمي تواني مرا ببيني نه اينكه من مخفي شده باشم .... »

و اين همان ظهور حق در جهان هستي كه با آيه شريفه الله نور السموات و الارض تعبير مي شود كه براي ديدن هر چيزي شما بايد ابتدا نور را ببينيد وبعد آن شيء خاص را ، يعني عامل اصلي رؤيت هر چيزي نور است و .... )

امّا در برابر قوم، قهرش را فرستاد.

اين آيه پيامبر اسلام را تسليت و دلدارى مى دهد كه ازدرخواست هاى بيهوده مردم نگران مباش. زيرا مردم از موسى درخواست هاى خطرناكترداشتند.[6]

پيام ها:

1. ازعاقبت لجاجت،جسارت، بى ادبى وتوقّعاتنابجاى گذشتگان،عبرت بگيريد.(«لَنْ نُؤْمِنَ»«فَأَخَذَتْكُمُ»)

2. براى گروهى منطق واستدلال وموعظه كافىاست، ولى براى گروهى قهر وغلبه لازم است.«فَأَخَذَتْكُمُ»

3.اگرخداوندنيست [7]تااوراببينيد،امّاآثاراوكه ديدنىاست. چرا باديدن آنها ايمان نمى آوريد.«فَأَخَذَتْكُمُ الصَّاعِقَةُ وَ أَنْتُمْتَنْظُرُونَ»[8] [9]



[1].بقره /آيه 55

[2] .كشف الأسرار و عدة الأبرار،ج 1، ص: 192 الي 194

[3] . ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج 1، ص:183و184

[4] . تفسير جامع، ج 1، ص: 171و172

[5] .تفسير جامع، ج 1، ص: 169و170

[6] .تفسير نور، ج 1، ص: 119

[7] .بهتر است بگوييم : اگر خداوندرا نمي توانيد ببينيد،امّا آثار او ديدني است.

[8] .سوره البقرة (2): آيه 56

[9].تفسير نور / ج 1

برچسب: نویسنده: احمد تاريخ: دوشنبه 28 13 ساعت: 0:30

صفحه بندی