مطالب دینی و اخلاقی
هنگامى كه پروردگار تو به فرشتگان گفت: من در روىزمين، جانشين و حاكمى قرار خواهم داد. فرشتگان گفتند: آيا كسى را در زمين قرار مى دهىكه فساد و خونريزى كند و (حال آن كه) ما به ستايش تو تسبيح مى گوييم و تو را تقديسمى كنيم. (پروردگار) فرمود: من چيزهايى مى دانم كه شما نمى دانيد و به آدم تمامىاسماء را آموخت، سپس آنها را بر فرشتگان عرضه داشت و فرمود: اگر راست مى گوييدمرا از اسامى اينها خبر دهيد گفتند:
منزّهى تو، ما چيزى جز آنچه به ما تعليم داده اىنمى دانيم. تو خود دانا و حكيمى (آن گاه)فرمود: اى آدم آنها را از اسامى اينانخبر ده و هنگامى كه خبر داد، فرمود: آيا نگفتم كه من غيب آسمانها و زمين را مى دانمو (نيز) آنچه را آشكار مى كنيد و آنچه را پنهان داريد مى دانم.
خلافت و جانشينى خدا
اين آيات از بزرگترين مقام انسانيت كه مقام خلافتو جانشينى خداست بحث مى كند. داستان استفسار ملائكه از خداوند و پاسخ عملى خدا بهآنها، تنها يك بار در قرآن ذكر شده است.
اين آيات در ابتدا بيان مى كند كه خداوند تعالى بهملائكه فرمود: من مى خواهم خليفه اى در زمين قرار دهم. ملائكه از خداوند سؤالكردند كه آيا مى خواهى كسى را در زمين قرار دهى كه فساد و خونريزى به پا كند؟ و (اگرمقصود از خلافت اين است كه تو حمد و ستايش شوى) ما تو را تسبيح و تقديس مى كنيم.
علم ملائكه به فساد و خونريزى بشر در زمين يا بهسبب تجربه اى است كه از ساكنان قبلى زمين به دست آورده بودند، چنان كه بعضى ازروايات بيانگر آن است يا به اين سبب بود كه مى دانستند، موجود زمينى چون داراىخلقت مادى و مركب از قواى غضبيّه و شهويّه است و عالم ماده، عالم تزاحم و محدوديتاست، لازمه زندگى در چنين عالمى ايجاد فساد و برخورد و خونريزى است. درهر صورت،پرسش آنها حالت استفسار داشت نه حالت اعتراض؛ زيرا ملائكه به تصريح قرآن، معصومند[2]وبدين جهت سؤال اعتراض آميز كه نشان از عدم تسليم آنهاست، نخواهند كرد.
خداوند متعال در جواب آنها فرمود: من چيزى مى دانمكه شما نمى دانيد، كنايه از اينكه اين موجود زمينى تنها داراى فساد و خونريزىنيست، بلكه استعدادى برتر از استعداد ملائكه دارد كه مى تواند خليفه خدا شود. سپساسمائى (حقايقى) را به انسان تعليم مى دهد و از ملائكه مى خواهد كه از آن اسماءخبر دهند. اما ملائكه در مقابل خداى متعال سر تعظيم فرود آورده و اظهار نادانى مى كنند. پس از آن، آدم ملائكه را از آن اسماء آگاه مى كند و ....
از آيات مزبور روشن مى شود كه مقام خلافت الهى كهانسان به آن مفتخر شد، قدرت دانستن معانى اين اسماست. بدون شك، منظور از اسماء،لغات موجود در يك زبان كه براى تفهيم مطلب به كار مى رود نيست، زيرا اگر انسانهادر تفهيم معانى به ديگران به وضع لغات نياز دارند، ملائكه بدون واسطه، معانى را بهيكديگر القاء مى كنند. پس مراد از اسماء حقايقى بود كه در عالم ماده مشهود ومحسوس نيست و آنها همان غيب آسمانها و زمين است كه انسان تحمل پذيرش و يادگيرى ورسيدن به آن را دارد.[3]
پــــــــــي نـــــــــــــــوشت
*********************
[1] بقره(2)، آيات 30- 33
[2] انبياء(21)، آيات 26- 27 و تحريم( 66)، آيه 6
[3] الميزان،ج 1، ص 177- 192، تلخيص
برچسب:
نویسنده: احمد