خرید بک لینک
1. سودمندي نماز

جنيدرا پس از مرگش خواب ديدند و از او پرسيدند كه: پروردگارت با تو چه كرد؟

گفت:آن اشارات پريد و عبارات نابود شد و دانشها از ياد رفت و آن رسمها به كهنگي گراييدو جز چند ركعت نمازي كه در دل شب خواندم، چيزي سودمند نيفتاد.(1) ............


1. سودمندي نماز

جنيدرا پس از مرگش خواب ديدند و از او پرسيدند كه: پروردگارت با تو چه كرد؟

گفت:آن اشارات پريد و عبارات نابود شد و دانشها از ياد رفت و آن رسمها به كهنگي گراييدو جز چند ركعت نمازي كه در دل شب خواندم، چيزي سودمند نيفتاد.(1)


2. وصيت افلاطون

«خدايترا بشناس! و حقّ او را پاس دار! و تعليم را مداومت بخش! دانشمندان را به فزونيكردارشان ميازماي! بل احوال آنان را در دوري از بدي و فساد مراقبت كن!از خداي چيزيمخواه كه سود آن دائمي نيست! و يقين دار كه همه بخششها نزد اوست! و بدان كه انتقامخدا از بندگانش براي ملامت و نكوهش نيست، بلكه براي تأديب است... و مخواب، مگر آنگاه كه نفس خويش را در سه چيز به حساب گيري:

1.انديشه كني كه در آن روز از تو خطايي سر زده است يا نه؟

2.آنكه بنگري در آن روز خيري انجام داده اي يا نه؟

3.آنكه با تقصير خويش، عبادتي را از دست داده اي يا نه؟

...و حكيم مشمار كسي را كه به لذتي از دنيا شادمان، يا به رنجي از آن، اندوهگين شود!و پيوسته به ياد مرگ باش! و بسيار انديشه كن و كم بگو!... .»(2)


3. جنايات حجّاج

حجّاجيكصد و بيست هزار تن را كشت و سي و سه هزار تن نيز زنداني داشت كه در زندان بي سقفبه سر مي بردند. هرگاه زندانيان به ديوار زندان نزديك مي شدند تا از سايه بهره مندشوند، زندانبانان با سنگ آنان را دور مي كردند. و غذاي آنان، يك نان جوين آميختهبه نمك و خاكستر بوده است و با چنين وضعي، ديري نمي پاييد كه زنداني همچون زنگيانسياه مي شد؛ به گونه اي كه بستگان او را نمي شناختند.

حجّاجبعد از بيست سال حكومت بر عراق و كشتن سعيد بن جبير، به عنوان آخرين فرد، بهبيماري خوره گرفتار شد و از دنيا رفت.(3)


4. پيراهن يوسف

آن گاهكه برادران يوسف عليه السلام پيراهن آغشته به خونش را به نزد يعقوب عليه السلامآوردند، آن را به چهره خويش افكند و آن قدر گريست كه اشك او به خون پيراهندرآميخت. آن گاه گفت: به خدا! كه تا به امروز گرگي به اين دانايي نديده ام كهفرزندم را خورد و پيراهنش را ندريد.

پيراهنيوسف سه كار كرد:

1.دروغ و نقشه برادران را برملا كرد؛

2.زليخا را رسوا نمود؛ چون كه پيراهن از پشت دريده شده بود؛

3.چشم يعقوب عليه السلام را بينا كرد.(4)


5. اوّلين شارح نهج البلاغه

خيلي هابر اين باورند كه اوّلين شارح نهج البلاغه، ابن أبي الحديد معتزلي است كه شرحش شهرتجهاني دارد، ولي واقعيت غير از آن است؛ چرا كه اوّلين شارح نهج البلاغه، مرحوم قطبراوندي بوده است كه شرحي دارد دو جلدي، به نام «مِنْهاجُ الْبَراعَةِ في شَرحِنَهْج الْبَلاغَة»؛ چنان كه خود ابن أبي الحديد نيز بدين امر اعتراف كرده است،آنجا كه مي گويد: «كسي قبل از من ـ تا اندازه اي كه اطلاع دارم ـ به تفسير نهجالبلاغه نپرداخته است، به جز يك نفر و آن سعيد بن هبة اللّه بن حسن، معروف به قطبالدين راوندي است.»(5)


6. زنده شدن در قبر

مرحومامين الدين طبرسي، دچار سكته شديدي گشت، تا بدان جا كه اطرافيان وي گمان بردند كهاز دنيا رفته است؛ لذا او را دفن كردند. بعد از مدتي، حالت سكته به پايان رسيد. درآن حال، با خدا عهد بست كه اگر از لحد رهايي يابد، دست به تأليف كتابي در تفسيرقرآن بزند. چيزي نگذشت كه كفن دزدي قبر را باز كرد و مشغول باز كردن كفن شد، مرحومطبرسي به حركت آمده، مچ دزد را گرفت. دزد از ترس ميخكوب شد و با صداي ضعيفِ طبرسيخوفش افزون گشت؛ تا اينكه با سخنان اميد دهنده «نترس و آرام باش!» آرامشي در خوداحساس كرد. او كه چيزي نمانده بود از ترس جان دهد، به شرح حكايت طبرسي گوش فراداد، آن گاه مرحوم طبرسي را بر دوش خود سوار كرد و به منزلش رساند. و سرانجام كفندزد نيز به دست مرحوم طبرسي توبه كرد.

پس ازاين ماجرا، مرحوم طبرسي دست به تأليف كتاب ارزنده «مجمع البيان» زد.(6)


7. رمز موفقيّت

ازمرحوم وحيد بهبهاني پرسيدند: رمز پيروزي شما در رسيدن به مقام عالي علمي و اجتماعيچيست؟ ايشان در جواب بر سه اصل مهم و اساسي تأكيد كردند:

1.همواره خود را كوچك شمردم؛

2.در تعظيم اهل علم و احترام به آنها، نهايت كوشش كردم؛

3.آموختن علم را بر هر چيز ديگري مقدّم داشتم.(7)


8. شش كلمه و تمام حكمتها

دو چيزرا فراموش مكن: خدا و مرگ. دو چيز را فراموش كن: نيكي اي كه به كسي مي كني و بدياي كه به تو مي كنند. و چون در مجلسي داخل شوي، زبان خود را نگه دار! و چون بهخانه مردم داخل شوي، چشم خود را نگه دار! و چون بر سر سفره مردم حاضر شوي، شكم خودرا نگه دار! و چون به نماز مشغول گردي، دل خود را نگه دار!(8)


9. كلمات موزون

قرآندر حالي كه مطالب متنوع و عميقي را بيان مي كند، داراي آهنگ و زيبايي خاصي نيز ميباشد. به عنوان نمونه:

همهآيات سوره الرحمن با حرف «نون» پايان مي پذيرد، آيات سوره جن، سوره انسان و سوره اعليبا حرف «الف» و تمام آيات سوره قدر با حرف «ر» و آيات سوره القارعة با حرف «تاءگرد» و تمام آيات سوره الشمس با حرف «ها» و آيات سوره مطَفِّفين با حروف «نون» يا«ميم» پايان مي پذيرد.(9)


10. اعجاز علمي قرآن درباره جوّ زمين

قرآنمي فرمايد: «ما آسمان را همچون سقف محفوظي [براي حفاظت و نگه داري شما] قرارداديم.»(10)

استادفيزيك زيستي «فرانك آلن» مي نويسد: «جوّي كه از گازهاي نگهبان زندگي بر سطح زمينتشكيل شده، همچون زرهي قدرتمند زمين را از آسيب بيست ميليون سنگ آسماني در هر روزكه با سرعت پنجاه كيلومتر در ثانيه به طرف آن مي آيند، نگه داري مي كند.»(11)


11. حواله وليّ عصر عليه السلام به امام جماعت

روزيرجبعلي خياط در هواي گرم تابستان، نفس زنان به مغازه يكي از دوستان به نام سهيليرفته، به او مبلغي پول مي دهد و مي گويد: «معطل نكن! فوراً پول را برسان به سيدبهشتي!» او امام جماعت مسجد امجد در خيابان آريانا بود. آن شخص نيز با سرعت پول رابه نامبرده مي رساند. سهيلي مي گويد: بعدها از آن امام جماعت پرسيدم كه جريان آنروز چه بود؟ پاسخ داد: آن روز مهمان برايم آمده بود و هيچ چيزي در منزل نداشتم.رفتم در اتاق ديگر و به حضرت ولي عصر عليه السلام متوسل شدم كه اين حواله به منرسيد.

جنابشيخ رجبعلي خياط هم گفت: «حضرت ولي عصر عليه السلام به من فرمودند: زود به سيدبهشتي پول برسانيد!»(12)

پاورقــــــــــــــــــــي

----------------------------------------------------

1.كشكول شيخ بهائي، ترجمه عزيز اللّه كاسب، ص 111.

2.كشكول شيخ بهايي، ص 495.

3.كشكول شيخ بهايي، ص 546.

4.كشكول شيخ بهايي، ص 565.

5.شرح نهج البلاغه، ابن أبي الحديد، ج 1، ص 5.

6.ر.ك: مجمع البيان، مقدمه، محسن حسيني عاملي، ج 1، ص 56؛ ديدار با ابرار، عبدالوحيدوفايي، صص 44 ـ 45.

7.روضات الجنّات، ميرزا محمّد باقر خوانساري، ج 1، ص 125.

8.گوهر عشق، ص18.

9.هنر جاويد، سيد حميد علم الهدي، نشر هويزه، شماره 2، صص 29 ـ 30.

10.انبياء/ 32.

11.تفسير نمونه، ج 13، ص 400.

12.كيمياي محبت، محمدري شهري، 211.

برچسب: نویسنده: احمد تاريخ: جمعه 1 13 ساعت: 0:1

صفحه بندی