مطالب دینی و اخلاقی
اميرمؤمنان ضمن ايراد خطبه اي درباره حضرت و يارانشفرمود: «از اهواز يك نفر، شوشتر يك نفر، شيراز سه نفر، اصفهان چهارنفر، بروجرد يكنفر، نهاوند يك نفر، همدان سه نفر، قم ده نفر، شيروان يك نفر، خراسان شش نفر، آمليك نفر، دامغان يك نفر، سرخس يك نفر، ساوه يك نفر، طالقان بيست و چهار نفر، قزويندو نفر، فارس يك نفر، ابهر يك نفر، اردبيل يك نفر، مراغه سه نفر، خوي يك نفر،سلماس يك نفر، آبادان سه نفر و كازرون يك نفر جزو ياران آن حضرت خواهند بود.»(1)

1. سهم ايرانيان در بين ياران مهدي عليهالسلام
اميرمؤمنان ضمن ايراد خطبه اي درباره حضرت و يارانشفرمود: «از اهواز يك نفر، شوشتر يك نفر، شيراز سه نفر، اصفهان چهارنفر، بروجرد يكنفر، نهاوند يك نفر، همدان سه نفر، قم ده نفر، شيروان يك نفر، خراسان شش نفر، آمليك نفر، دامغان يك نفر، سرخس يك نفر، ساوه يك نفر، طالقان بيست و چهار نفر، قزويندو نفر، فارس يك نفر، ابهر يك نفر، اردبيل يك نفر، مراغه سه نفر، خوي يك نفر،سلماس يك نفر، آبادان سه نفر و كازرون يك نفر جزو ياران آن حضرت خواهند بود.»(1)
2. فورا خانه را تخليه كنيد
يكي از دوستان جعفر آقاي مجتهدي مي گويد: «نزد ايشانرفتم و در مورد بمبارانهاي رژيم بعثي عراق سؤال كردم كه تكليف ما چيست؟ آيا درمنزل بمانيم؟ ايشان چند لحظه تامّل كردند و گفتند: آقا جان! مي فرمايند كه شمابدون درنگ همراه افراد خانواده خود از خانه خارج شويد و در قم نمانيد! فرصتي برايجمع كردن اثاثيّه خانه نداريد، فورا حركت كنيد! من نيز با سرعت به منزل رفتم وبدون درنگ افراد خانواده را برداشتم و از قم خارج شدم. ساعتي بعد، جنگنده هايعراقي، شهر قم را مورد حمله قرار دادند و خانه مسكوني من در خيابان صفائيّه بهخاطر اصابت بمب ويران شد.»(2)
3. اطلاع از مكان عروس
خانواده عروس و داماد جمع شده بودند كه مراسم عروسيبرگزار كنند؛ ولي يك مرتبه مي بينند كه عروس نيست. پدر و مادر عروس و داماد خيلينگران مي شوند و هر چه اين طرف و آن طرف مي روند، به نتيجه نمي رسند.
سرانجام يكي از آشناها تصميم مي گيرد خدمت آية اللّهبهجت برسد. او مي گويد: با شتاب و ناراحتي خدمت ايشان رسيدم و ماجرا را تعريفكردم. ايشان تأملي كردند و به طور عادي فرمودند: «برويد حرم! شايد به آنجا آمدهباشد.» اين شخص خبر را به اطلاع خانواده عروس مي رساند و آنها مي آيند عروس را درحرم حضرت معصومه عليهاالسلام پيدا مي كنند.(3)
4. آزردن شوهر
يكي از شاگردان شيخ رجبعلي خياط نقل مي كند: زني كهشوهر سيّدش را خيلي اذيّت مي كرد، پس از چندي فوت كرد. هنگام دفنش شيخ حضور داشت.بعد فرمود: «روح اين زن جدل مي كرد كه: خوب! مُردم كه مردم چطور شده! موقعي كهخواستند او را دفن كنند، اعمالش به شكل سگ درنده سياهي شد. همين كه خانم فهميد اينسگ بايد با او دفن شود، متوجّه شد كه چه بلايي در مسير زندگي بر سر خود آورده،شروع كرد به التماس و التجاء و نعره زدن! ديدم كه خيلي ناراحت است؛ لذا از اينسيّد [شوهرزن] خواهش كردم كه حلالش كند، او هم به خاطر من حلالش كرد. سگ رفت و اورا دفن كردند.»(4)
5. تا حال جواب سلام گرفته اي؟
از آية اللّه بهجت نقل شده است كه در منطقه «جاسب»قم، گروهي از زائران امام هشتم عليه السلام هنگام مراجعت از مشهد به پيرمرديبرخورد مي كنند كه در گرماي روز كوله باري از علف به دوش مي كشد. جمعيّت با شماتتو سرزنش مي گويند: پيرمرد! زحمت دنيا را وِلْ كن نيستي! آخر بيا تو هم لااقل يكبار به مشهد مقدّس سفر كن! و اين سخن را تكرار و او را بسيار توبيخ مي كنند.پيرمرد خسته و پاك دل زبان مي گشايد و مي گويد: شما كه به زيارت آقا رفتيد و بهآقا سلام داديد، جواب گرفتيد يا نه؟ مي گويند: پيرمرد! اين چه سخني است كه ميگويي! مگر آقا زنده است، سلام ما را جواب بدهد! پيرمرد مي گويد: عزيزان! امام كهزنده و مرده ندارد؛ ما را مي بيند و سخنان ما را مي شنود؛ زيارت كه يك طرفه نميشود. آنان مي گويند: آيا تو اين عُرضه را داري؟ وي مي گويد: آري! و از همان جا روبه سمت مشهد مقدّس مي كند و مي گويد: «اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا امام هشتم» و همه باكمال صراحت مي شنوند كه به آن پيرمرد به نام خطاب مي شود كه: «عَلَيْكُم السَّلامآقاي فلاني» و بدين ترتيب زائران همگي خجالت كشيده، پشيمان مي شوند كه چرا سببدلشكستگي اين مرد نوراني را فراهم آوردند.(5)
6. امير شهوت نه اسير آن
مرحوم شيخ جعفر كاشف الغطاء مدّتي دور از اهل و عيالدر زنجان به سر مي برد. از يكي از بزرگان شهر خواست زمينه ازدواج موقّتي را براياو فراهم كند. او نيز دختر زيباي خود را به منزل شيخ فرستاد. هنگامي كه شيخ داخلمنزل شد و دختري زيبا و با جمال را ديد، تعجب كرد.
پرسيد: دختر كيستي؟ گفت: دختر فلان شخص. شيخ گفت:آيا قلبا راضي هستي كه به عقد شيخ درآيي؟ گفت: بله. شيخ فرمود: تو با اين حُسن وجمال چرا تا به حال ازدواج نكرده اي؟ گفت: من فردي را دوست مي داشتم، ولي پدرمرضايت نداد و افرادي را كه پدرم مي پسنديد، من راضي نشدم با آنها ازدواج كنم.
شيخ فرمود: آن فردي را كه دوست مي داشتي، حاضري بااو ازدواج كني؟
گفت: اكنون به همسري شما درآمده ام و اين امر باعثافتخار من است. شيخ احساس كرد كه دختر به فرد مورد نظرش عشق و محبّت دارد.بلافاصله پدر دختر و جوان مورد نظر را احضار نمود، و همان شب دختر را به عقد اودرآورده، به خانه شوهر فرستاد.(6)
7. تقواي ملاّ عباس تربتي
حاج آخوند ملاّ عباس تربتي شخصيّت خودساخته و وارستهاي بود و در امور دنيوي بسيار متشرع و متدين بود و از محصول مزرعه مختصري كه داشت،تأمين معاش مي كرد. به مسئله حق الناس سخت اهميّت مي داد؛ هنگام آبياري مزرعه،براي هدايت آب به سمت زمين خود و يا براي جلوگيري از هدر رفتن آب، خاكي را از زمينخود با پشتي حمل مي كرد تا از خاك زمين مردم استفاده نكند. فرزندش مرحوم راشد ميگويد: پدرم از وجوهات [شرعي چون: سهم امام و زكات] استفاده نمي كرد. به قدري دراين زمينه محتاط بود كه روزي مادرم پول كاغذي به من داد تا پدرم آن را از پولهايوجوهات خرد كند، ولي او نپذيرفت و گفت: اين پولها مال من نيست.(7)

پاورقــــــــــــــــــــي
---------------------------------------------------------
1. ملاحم، سيد بن طاووس، ص146؛ 59 نكته درباره امامزمان، ص190.
2. در محضر لاهوتيان، زندگي نامه آقاي مجتهدي،محمدعلي مجاهدي، انتشاراتي لاهوت، ص131.
3. بهجت عارفان، رضا باقي زاده، انتشارات زائر، ص63.
4. كيمياي محبت، زندگينامه رجبعلي خياط، محمدي ريشهري، ص132.
5.همان، صص 182 - 183.
6.قصص العلماء، ص197.
7. فضيلتهاي فراموش شده، ص102.
برچسب:
نویسنده: احمد