خرید بک لینک

انسان اسير دو « من »

من نمي دانم كدامين زين دو « من » ، آن يكي آزاده ، اين يك بار تن ، آن يكي وارسته از قيدِ تن است ، اين يكي پر بستة صيدِ تن است . آن يكي مي سوزد اما سازگار ، اين يكي مي بالد اما خواستار ، آن يكي مي جوشد اما لب خموش ، اين يكي خواهنده اي در جنب وجوش ، آن يكي همرازِ با خود آشناست ، اين يكي بيگانه اي از خود جداست ، آن يكي آزاده گردي چون نسيم ، اين يكي فرسوده اي در بندِ سيم ، آن يكي هر صبح ، چون باد بهار ، مي وزد در باغ سبز روزگار ، مي شود جان ، مي پرد از شاخ تن ، در ديار آسمانها چون عقاب ، در شكوه تيره شبها چون شهاب ، شبنم « پاكي » است در دامان برگ ، عُمر مي بازد به شور و شوق مرگ ، سرو آزاد است در دشت چمن ، بي نيازي ، سبز جانش پيرهن . اين يكي بازيگري نقش آفرين ، زيركي مكر و حيل در آستين ،مي گشايد چشم باور، بامداد مي دهد پندار دوشيـن را به باد ، مي كشد تن را به كام پيرهن ، مي نهد بر دوش انباني زِ فنّ ، عمر را اينك حساب ديگري است ، فرد نام آور كجا ؟ نان آوري است ! ، راست بالا ،كج گمان ، گردن فراز ، مي كند پيشينه ديرينه ساز ، مي زند در كوچه هاي عمر گام ، دانه اش در كيسه و در دست ، دام ، گونة مردم ، ره نامردمان ، همره ياران و يار ناكسان ! ، من كنون آميزه اي زين دو « منم » ، چون كنم با اين و با آن چون كنم ؟!

برچسب: نویسنده: احمد تاريخ: دوشنبه 14 13 ساعت: 14:0

صفحه بندی