خرید بک لینک

اشاره

"شادروان علامه طباطبايي، عمري را در راه خدمت به اسلام و معارف اسلامي وتحقيق و تتبّع در اين راه صرف كردند. اين چشمه جوشان و فيّاض دانش و عرفان و تقواياسلامي در تعليم و تربيت شاگرداني كه هر يك در عالم اسلام دانشمندي برجسته اند،توفيقي كم مانند داشته است. فقدان اين عارف جليل القدر و فيلسوف و متفكر بزرگ جهاناسلام، ضايعه اي جبران ناپذير است .......


اشاره

"شادروان علامه طباطبايي، عمري را در راه خدمت به اسلام و معارف اسلامي وتحقيق و تتبّع در اين راه صرف كردند. اين چشمه جوشان و فيّاض دانش و عرفان و تقواياسلامي در تعليم و تربيت شاگرداني كه هر يك در عالم اسلام دانشمندي برجسته اند،توفيقي كم مانند داشته است. فقدان اين عارف جليل القدر و فيلسوف و متفكر بزرگ جهاناسلام، ضايعه اي جبران ناپذير است و بي شك جهان انديشه بايد از اين فقدان و مصيبتسوگوار و داغدار باشد."(1) (حضرت آية الله خامنه اي)

سيد محمد حسين طباطبايي رحمه الله معروف به علامه طباطبايي، يكي از مطرح ترينمفسران، فيلسوفان و مبلّغان عالم اسلام، و بزرگ ترين مفسر شيعه در دوران غيبت بودهاست. ايشان از جمله مبلّغاني است كه تبليغ ديني را به معناي واقعي محقق نمود؛ چراكه اولاً با تربيت شاگردان بسيار كه هر يك دنيايي از علم و عمل اند و ثانياً باتأليف كتب گرانسنگي همچون: تفسير ارزشمند الميزان، اصول فلسفه و روش رئاليسم، شيعهدر اسلام و ... كه هر يك در جايگاه خود راهگشاي بسياري از جويندگان حق و حقيقتبوده اند، راه هدايت و سعادت واقعي را نمايان ساخته است.

تبليغ و اطلاع رساني ديني، مقوله اي است كه داراي جنبه ها و محورهاي مختلفي ميباشد. يكي از آن جنبه ها و شايد برجسته ترين آنها، به ميراث گذاشتن آثار نوشتاريدر عرصه تبليغ است كه انصافاً مرحوم علامه، وظيفه خويش را در اين زمينه به نحواحسن ادا نمود. به راستي كه ايشان به بركت برقراري دروس تفسير قرآن، در زمان حياتخويش و باقي گذاشتن تفسير مكتوب براي بعد از رحلتشان، جزء مبلّغان نمونه قرآن كريمبوده و هستند.

نگارنده در اين سطور مي خواهد با نگاهي گذرا به زندگاني پربركت علامه بزرگوارسيد محمد حسين طباطبايي رحمه الله، خدمات تبليغي اين شخصيت برجسته را نسبت به عالماسلام مرور نمايد. اميد است كه مبلغان محترم بتوانند با سرلوحه قرار دادن رفتار آنمرحوم و با استفاده از تأليفات گرانبهاي ايشان، وظيفه خويش را در عرصه تبليغ واطلاع رساني ديني به نحو مطلوب انجام دهند.

زندگي نامه

زندگاني علامه طباطبايي رحمه الله را مي توان به چهار دوره تقسيم كرد:

1. دوره كودكي و نوجواني كه در تبريز سپري شد؛

2. دوره تحصيل در حوزه علميه نجف؛

3. دوره بازگشت به تبريز و شروع تبليغ؛

4. دوره هجرت به قم و تدريس و تأليف و نشر معارف ديني.

1. كودكي و نوجواني

سيد محمد حسين طباطبايي رحمه الله كه از دودمان سادات طباطبايي آذربايجان است،در سال 1281 ش در تبريز متولد شد. در پنج سالگي مادر و در نه سالگي پدر خود را ازدست داد. وصي پدر و تنها برادرش، وي را براي تحصيل به مكتب فرستاد. تحصيلاتابتدايي شامل قرآن و كتب ادبيات فارسي را از سال 1290 تا سال 1296 ش فراگرفت و سپساز سال 1297 تا سال 1304 ش به تحصيل علوم ديني پرداخت و به تعبير خود، "دروسمتن در غير فلسفه و عرفان" را به پايان رساند.

خود ايشان، در باره تحصيلشان چنين نوشته اند: "در اوايل تحصيل كه به صرفو نحو اشتغال داشتم، علاقه زيادي به ادامه تحصيل نداشتم و از اين رو، هر چه ميخواندم، نمي فهميدم و چهار سال به همين نحو گذراندم. پس از آن، يك باره عنايتخدايي دامن گيرم شده، عوضم كرد و در خود يك نوع شيفتگي و بي تابي نسبت به تحصيلكمال، حس نمودم؛ به طوري كه از همان روز تا پايان ايّام تحصيل كه تقريباً هفده سالطول كشيد، هرگز نسبت به تعليم و تفكر احساس خستگي و دلسردي نكردم و زشت و زيبايجهان را فراموش نموده، تلخ و شيرين حوادث را برابر مي پنداشتم. بساط معاشرت غيراهل علم را به كلي برچيدم. در خورد و خواب و لوازم ديگر زندگي، به حداقل ضروري قناعتنموده، باقي را به مطالعه مي پرداختم. بسيار مي شد به ويژه در بهار و تابستان كهشب را تا طلوع آفتاب با مطالعه مي گذرانيدم و هميشه درس فردا را شب پيش مطالعه ميكردم و اگر اشكالي پيش مي آمد، با هر زحمتي بود، حل مي نمودم و وقتي كه به درسحضور مي يافتم، از آنچه استاد مي گفت، قبلا روشن بودم و هرگز اشكال و اشتباه درسرا پيش استاد نبردم."(2)

2. تحصيل در حوزه علميه نجف

پس از مدتي، سيد محمد حسين با خواندن كتابهايي در علوم صرف، نحو، معاني، بيان،بديع، فقه، اصول، منطق، فلسفه و كلام، دروس مقدماتي و سطح را در اين علوم فراگرفت؛ اما اين علوم احساس نياز شديد او را به فراگيري معارف دين برطرف نساخت.احساس كرد كه براي رشد بيشتر، نياز به كسب فيض از محضر اساتيد فن و بزرگان زماندارد. از اين رو، تصميم گرفت تا از وطن خويش هجرت نمايد و به نجف اشرف برود تا درجوار بارگاه ملكوتي حضرت علي عليه السلام و به مدد تفضلات بي كران آن امام عزيز،طريق معرفت و راه رستگاري را بهتر و بيشتر بپيمايد.

با ورود به نجف اشرف، دري از درهاي رحمت الهي به روي علامه باز شد و آن آشناييبا معلم اخلاق، مرحوم حاج ميرزا علي آقاي قاضي رحمه الله بود. ايشان، در مورد ورودبه نجف اشرف، نحوه آشنايي با ميرزا علي آقاي قاضي رحمه الله و شروع درس و بحث خويشمي فرمايند:

"هنگامي كه از تبريز به قصد ادامه تحصيل علوم اسلامي به سوي نجف اشرفحركت كردم، از وضع نجف بي اطلاع بودم. نمي دانستم كجا بروم و چه بكنم. در بين راههمواره به فكر بودم كه چه درسي بخوانم، پيش چه استادي تلمذ نمايم و چه راه و روشيرا انتخاب كنم كه مرضي خدا باشد.

... در همان روزهاي اول، قبل از اينكه در جلسه درس شركت كرده باشم، در منزلنشسته بودم و به آينده خود فكر مي كردم. ناگاه در خانه را زدند. باز كردم، ديدم يكياز علماي بزرگ است. سلام كرد و داخل منزل شد. در اتاق نشست و خير مقدم گفت. چهرهاي نوراني و بسيار جذاب داشت. با كمال صفا و صميميت به گفتگو نشست و با من انسگرفت. در ضمن صحبت، اشعاري برايم خواند و سخناني بدين مضمون گفت: كسي كه به قصدتحصيل به نجف مي آيد، خوب است علاوه بر تحصيل، از فكر تهذيب خود غافل نماند. اينرا فرمود و حركت كرد. من در آن مجلس، شيفته اخلاق و رفتار اسلامي او شدم. سخنانكوتاه و با نفوذ آن عالم رباني چنان دردل من اثر كرد كه برنامه آينده ام راشناختم. تا مدتي كه در نجف بودم، محضر آن عالم با تقوا را رها نكردم، در درساخلاقش شركت مي كردم و از محضرش استفاده مي نمودم. آن دانشمند بزرگ آقاي حاج ميرزاعلي آقاي قاضي رحمه الله بود."(3)

اين چنين بود كه علامه طباطبايي رحمه الله، با توسل به مولاي متقيان، حضرت عليعليه السلام، راه سعادت را شناخت و توانست با كسب فيض از محضر نوراني استاد اخلاقو عرفان خويش، نفس خود را مهذب سازد و آن گاه در راه تبليغ و ارشاد مسلمين گامگذارد. و اين درس بزرگي است كه مبلغين ما همواره بايد بدان توجه داشته باشند؛ يعنيابتدا بايد نفس خويش را مهذب ساخت و بعد در عرصه تبليغ دين گام نهاد؛ زيرا نفسي كهمهذب نباشد، هرگز نخواهد توانست ديگران را تهذيب كند؛ چه اينكه "از كوزه همانبرون تراود كه در اوست."

به هر حال، ايشان انديشمندي بود كه از علم و ادب اساتيد خود بهره ها برد. ويدر مدت يازده سال اقامت در جوار مرقد مطهر حضرت علي عليه السلام و تحصيل در حوزهعلميه نجف، از فلسفه، فقه، اصول، رياضيات، رجال و در نهايت از سرچشمه زلال عرفانبزرگان عرصه معرفت جرعه ها نوشيد.

3. بازگشت به تبريز و آغاز ارشاد و تبليغ ديني

علامه طباطبايي رحمه الله يازده سال پس از هجرت به نجف اشرف، در سال 1314 ش بهعلت تغيير در وضع زندگي، ناچار مي شود كه به زادگاه خويش يعني تبريز بازگردد. ازاين رو، غم بزرگي به دليل محروميت از معارف اساتيد گرانمايه بر چهره ايشان نشست؛اما چندي نگذشت كه وي حكمت اين رجعت ناخودآگاه را دريافت و آن هم تدريس معارف اصيلاسلامي به ديگران بود. آري، خداوند سبحان، علامه را از نجف به زادگاه خويشبازگرداند تا معارفي را كه در طي ساليان متمادي در محضر اساتيد بزرگوار خويشآموخته بود، به ديگران بياموزد و بدين سان قدم در راه تبليغ و ارشاد گذارد و زكاتعلم خويش را ادا نمايد كه: "زَكاةُ العِلمِ نَشرُهُ."(4)

در اين دوره، علّامه براي امرار معاش خود به كار كشاورزي اشتغال داشت؛ اما ايناشتغال، وي را از درس و بحث و ارشاد و تبليغ ديني غافل نمي ساخت؛ چرا كه ايشانعلاوه بر برپايي كلاس و درس و بحث، تحقيقات و تأليفاتي نيز در اين دوران داشت. مهمتر از همه، با غور علامه در بحار الانوار، نهال مبارك "الميزان" در هميندوران كاشته شد.

4. هجرت به قم

مرحوم علامه، بعد از يك دهه اقامت در تبريز، تفأّلي به قرآن كريم مي زند و بامشاهده آيه مباركه "هُنالِكَ الوَلاَيَةُ ِللهِ الحَقِّ هُوَ خَيرٌ ثَوَاباًوَ خَيرٌ عُقباً"(5)، تصميم مي گيرد تا به قم عزيمت نمايد. بالاخره اين تصميمخود را در سال 1325 ش عملي مي كند و بسان چشمه اي جوشان در ميان روحانيت قم جاريمي شود تا تشنه كامان حقيقت را سيراب گرداند.

گرچه آن عالم وارسته علاقه اي به شهرت نداشت و با كمال سادگي زندگي مي كرد؛اما ديري نگذشت كه طلاب حق جو و فضيلت طلب را گرد خويش جمع ديد. آن گاه بود كه باتعليم و تربيت آنان، يك نهضت فكري و اخلاقي پويا را پي ريزي كرد و گامي ديگر درعرصه تبليغ ديني برداشت.

ژرف نگري علامه

علامه طباطبايي رحمه الله از شخصيتهاي كم نظيري بود كه با شناخت مقتضيات زمان،توجه به جهان اطراف و بررسي وضعيت حال و آينده، در دهه 20 و 30 نقش حساسي در هدايتجامعه ايفا كرد. ايشان به هنگام نفوذ شبهات گمراه كننده، آحاد ملت به خصوص نسلجوان را آگاه ساخت و به شاهراه هدايت رهنمون ساخت. تأليفات هدايتگر مرحوم علامه درآن زمان، مؤيد همين مطلب است. دكتر رضا استادي مي گويد:

"مرحوم علامه رحمه الله هميشه در طول زندگي علمي شان دقت داشتند كه بهنيازها پاسخ دهند. اينكه مرحوم شهيد مطهري رحمه الله فرمود: من هر كار علمي كهانجام داده ام، در پاسخ يك نياز اجتماعي بوده است؛ مي توانم ادعا كنم كه اين روحيهو روش را از استادش علامه طباطبايي رحمه الله اخذ كرده است."(6)

علامه همچنين، به دليل آنكه دغدغه دين در سر داشت و مي خواست كه همواره بهبهترين شكل معرفت ديني را فراگيرد و به ديگران تعليم دهد، به هر رشته اي از دين كهگام مي گذاشت، تمام مأخوذات و محفوظات آن رشته را در نظر مي گرفت تا كمبودهاي آنرا براي مخاطب دريابد و سپس در جهت رفع آن كمبودها تلاش نمايد. براي مثال، آن گاهكه قصد تأليف تفسير الميزان را نمود، دريافت كه اساسي ترين كمبودهاي زمان، درزمينه قرآن و نيز بحثهاي عقلي است. بنابراين، سعي كرد تا تفسير خويش را بر ستونهايعقل و نقل استوار نمايد.

آية الله مصباح يزدي، مبناي علمي و فرهنگي ايشان را اين چنين بيان مي كند:"پس از ورود به حوزه علميه قم، درباره نقشي كه بايد به عهده بگيرد، نيكانديشيد و نيازها را با نيروها سنجيد و راهي را كه بايد بپيمايد، برگزيد. آن گاهبا دورانديشي و ابتكار ويژه خود، طرحي ترسيم نمود و با تمام توان كوشيد و بهترينارزشها را آفريد و سرانجام پيروز و سرفراز به هدف والا و محبوب حقيقي خود دستيافت."(7)

خود علامه در اين مورد مي فرمايد: "هنگامي كه به قم آمدم، مطالعه اي دربرنامه درسي حوزه كردم و آن را با نيازهاي جامعه اسلام سنجيدم و كمبودهايي در آنيافتم و وظيفه خود را تلاش براي رفع آنها دانستم. مهم ترين كمبودها، در زمينهتفسير قرآن و بحثهاي عقلي بود. از اين رو، درس تفسير و درس فلسفه را شروع كردم وبا اينكه در جوّ آن زمان، تفسير قرآن، علمي كه نيازمند به تحقيق و تدقيق باشد،تلقي نمي شد و پرداختن به آن شايسته كساني كه قدرت تحقيق در زمينه هاي فقه و اصولرا داشته باشند، به حساب نمي آمد؛ بلكه تدريس تفسير، نشانه كمي معلومات به حساب ميآمد، من اينها را براي خودم عذر مقبولي در برابر خداي متعال ندانستم و آن را ادامهدادم تا به نوشتن تفسير الميزان انجاميد."(8)

اين تشخيص نياز و تكليف شناسي سبب گرديد تا مرحوم علامه، از همان آغاز،رويكردي جدي به مباحث قرآني داشته باشد. ايشان، از سال 1325 ش دروس تفسير خود رادر قم آغاز كرد و آنچه را كه در آن جلسات مي فرمود، مكتوب مي ساخت تا اينكه نخستينمجلد الميزان درسال 1334 ش منتشر شد و نگارش كل آن حدود 17 سال به طول انجاميد. بيشك، تفسير قرآن براي علامه طباطبايي رحمه الله نه يك كار علمي، بلكه ايفاي وظيفه واداي تكليف در عرصه تبليغ عملي بود و امروزه الميزان يكي از مهم ترين منابع مبلغيندر عرصه تبليغ ديني مي باشد.

شهيد مرتضي مطهري رحمه الله، درباره اين كار سترگ مي فرمايد: "كتاب تفسيرالميزان يكي از بهترين تفاسيري است كه براي قرآن مجيد نوشته شده است و حتي من ميتوانم ادعا كنم كه بهترين تفسيري است كه در ميان شيعه و سني از صدر اسلام تا امروزنوشته شده است. ... تفسير الميزان علامه طباطبايي رحمه الله را مردم ما 60 و يا100 سال ديگر مي فهمند كه چيست."(9)

علامه حسن زاده آملي تفسير شريف الميزان را امّ الكتاب تأليفات استاد خويش،علامه طباطبايي رحمه الله خوانده و فرموده اند: "بهترين معرف آن جناب، سير وسلوك انساني و آثار علمي از تدريس و تأليف اوست. افاضل حوزه علميه قم كه شاغل كرسيتدريس اصول معارف حقه جعفريه اند، از تلامذه اويند و تفسير عظيم الشأن"الميزان" كه عالَم علم را مايه فخر و مباهات است، يكي از اين آثار قلميو امّ الكتاب مؤلفات اوست."(10)

خود علامه درباره سير كار نگارش اين اثر جاودانه مي فرمايد: "من اول درروايات بحار الانوار تفحص بسيار و تتبع زيادي نمودم تا از اين راه كاري كرده وتأليفي در موضوعي خاص داشته باشم. به دنبال آن، در تلفيق آيات و روايات زحمت بسياركشيدم تا اينكه به فكر افتادم بر آن تفسيري بنويسم؛ ولي چنين پنداشتم كه چون قرآنبحر بي پايان است، لذا بخشي از آيات آن را كه آيات معاد بود، جدا كردم و در هفتموضوع تأليف نمودم تا اينكه به تفسير قرآن پرداختم و سرانجام در 20 جلد عربي نوشتهشد. در اين تفسير، قرآن با قرآن تفسير مي شود، نه با رأي تفسير كننده و من اين روشرا از استادمان مرحوم قاضي فرا گرفتم."(11)

نمونه هايي از تبليغ عملي علامه از زبان شاگردان

علامه بزرگوار سيد محمد حسين طباطبايي رحمه الله علاوه بر به يادگار گذاشتنتأليفات ارزشمند و تربيت شاگردان بسيار - كه از مهم ترين روشها و شيوه هاي تبليغمي باشد - در رفتار و كردار خويش نيز اسوه و الگو براي همگان بود.

يكي از علما از استاد شهيد مرتضي مطهري رحمه الله پرسيده بود كه اين همه تجليلشما از علامه طباطبايي و تعبير "روحي فداه" براي چيست؟ ايشان فرمودهبودند: "من فيلسوف و عارف بسيار ديده ام. احترام مخصوص من به استاد نه بهخاطر اين است كه ايشان يك فيلسوف است؛ بلكه به اين جهت است كه عاشق و دلباخته اهلبيت عليهم السلام است. ايشان در ماه رمضان روزه خود را با بوسه بر ضريح مقدس حضرتمعصومه عليها السلام افطار مي كرد. ابتدا پياده به حرم مطهر مشرف مي شد، ضريح مقدسرا مي بوسيد، سپس به خانه مي رفت و غذا مي خورد. اين ويژگي اوست كه مرا به شدتشيفته ايشان نموده است."(12)

علامه تهراني نيز در خصوص ارادت قلبي علامه به اهل بيت عصمت و طهارت عليهمالسلام مي فرمايند: "آن گاه كه نام يكي از معصومين عليهم السلام برده مي شد،اظهار تواضع و ادب در سيماي ايشان مشهود مي شد و نسبت به امام زمان - ارواحنا فداه- تجليل خاصي داشتند و مقام و منزلت آنها و حضرت رسول اكرم صلي الله عليه وآله وحضرت صديقه كبري عليها السلام را فوق تصور مي دانستند. يك نحو خضوع و خشوع واقعي ووجداني نسبت به آنها داشتند و مقام و منزلت آنان را ملكوتي مي دانستند و به سيره وتاريخ آنها كاملاً واقف بودند."(13)

آية الله جوادي آملي در باره اخلاق نيكوي علامه طباطبايي رحمه الله ميفرمايند: "اخلاق ايشان اخلاقي قرآني بود، گويا اخلاقش قرآن بود. هر آيه اي راكه خداوند در قرآن، نصب العين انسان كامل مي داند، ما در حد انساني كه بتواندمُبَيِّن و مفسر قرآن باشد، در اين مرد بزرگ مي يافتيم. مجلس ايشان، مجلس ادباسلامي و خُلق الهي بود و ترك اولي در ايشان كم تر اتفاق مي افتاد. نام كسي را بهبدي نمي برد، بدي كسي را نمي خواست و سعي مي كرد خير و سعادت همگان را مسئلتكند."(14)

و آية الله مصباح يزدي، فروتني علامه را اين گونه بيان مي كنند: "در طولسي سال كه افتخار درك محضر ايشان را داشتم، هرگز كلمه "من" را از ايشاننشنيدم. در عوض عبارت "نمي دانم" را بارها در پاسخ سؤالات از ايشانشنيده ام. همان عبارتي كه افراد كم مايه از گفتن آن عار دارند؛ ولي اين درياي پرتلاطم علم و حكمت از فرط تواضع و فروتني آن كلمه را به آساني مي گفت. جالب اينجاستكه به دنبال آن، پاسخ سؤال را به صورت احتمال و با عبارت "به نظرم ميرسد" بيان مي كرد."(15)

سخن آخر

آنچه در پايان لازم به ذكر است، آن است كه مرحوم علامه رحمه الله در تفسيرقرآن از الهامات و توجهات غيبي محروم نمانده اند. خود ايشان معتقدند كه يك حقيقتقرآني وجود دارد كه نمي شود انكار كرد و آن اين است كه هرگاه انسان به وادي ولايتالهي گام نهاد و به ساحت قدس و كبريا نزديك گشت، دري از ملكوت آسمانها و زمين بهرويش گشوده مي شود كه از آن آيات كبري و انوار جبروت الهي را كه بر ديگران مخفياست، مشاهده مي كند.(16)

و از همين جاست كه ايشان سروده است:

مهر خوبان دل و دين از همه بي پروا برد

رخ شطرنج نبرد آنچه رخ زيبا برد

تو مپندار كه مجنون سر خود مجنون گشت

از سمك تا به سماكش كشش ليلا برد

من به سرچشمه خورشيد نه خود بردم راه

ذره اي بودم و مهر تو مرا بالا برد

من خسي بي سر و پايم كه به سيل افتادم

او كه مي رفت، مرا هم به دل دريا برد

خم ابروي تو بود و كف مينوي تو بود

كه به يك جلوه ز من نام و نشان يكجا برد

همه دلباخته بوديم و هراسان، كه غمت

همه را پشت سرانداخت، مرا تنها برد(17)

پاورقــــــــــــــــــــي

-----------------------------------------------

1) مرزبان وحي و خرد (ياد نامه علامه سيدمحمد حسين طباطبايي)، قم، بوستانكتاب، 1381 ش، ص 2.

2) همان، ص 53.

3) علامه طباطبايي ميزان معرفت، احمد لقماني، مركز چاپ و نشر سازمان تبليغاتاسلامي، چاپ اول، 1384، صص 21 - 22.

4) مستدرك الوسائل، محدّث نوري، قم مؤسسة آل البيت عليهم السلام لاحياء التراث،1408 ق، ج 7، ب 16، ص 46، ح 7616" روايت از امام علي عليه السلام.

5) كهف/ 44: "در آنجا ثابت شد كه ولايت [و قدرت ] از آن خداوند بر حقاست. اوست كه برترين ثواب و بهترين عاقبت را [براي مطيعان ]دارد."

6) مصاحبه با روزنامه رسالت، 23/8/1369.

7) مرزبان وحي و خرد (يادنامه علامه طباطبايي)، ص 135.

8) ميزان معرفت، علامه طباطبايي، صص 36 - 37.

9) همان، ص 41.

10) همان.

11) همان، ص 42.

12) پيام انقلاب، 19/8/1363، استاد شهيد مرتضي مطهري.

13) مهر تابان، علامه سيد محمد حسين حسيني تهراني، مشهد، انتشارات طباطبايي،1376 ش، ص 56.

14) يادها و يادگارها، خاطراتي از عارف و مفسر قرآن علامه طباطبايي رحمه الله،علي تاجديني، تهران، پيام نور، 1369 ش، ص 61.

15) همان ، ص 90.

16) ترجمه تفسير الميزان، سيدمحمد حسين طباطبايي، ترجمه سيدمحمد باقر موسويهمداني، قم، دفتر انتشارات اسلامي، 1363 ش، ج 10، ص 108.

17) شعر از مرحوم علامه طباطبايي رحمه الله. ر.ك: مهر تابان، علامه سيدمحمدحسين حسيني تهراني، ص 17.

برچسب: نویسنده: احمد تاريخ: شنبه 9 13 ساعت: 0:4

صفحه بندی