مطالب دینی و اخلاقی
شخصي به حضور پيامبر صلي الله عليه و آله رسيد وسؤالات خود را اين گونه مطرح كرد.
1. چه چيزي سنگين تر از آسمان است؟
2. چه چيزي پهناورتر از زمين است؟
3. چه چيزي غني تر و پرمايه تر از درياست؟
4. چه چيزي سوزان تر از آتش است؟
5. چه چيزي سردتر از زمهرير (هواي بسيار سرد) است؟
6. چه چيزي سخت تر از سنگ است؟
7. چه چيزي تلخ تر از زهر است؟
پيامبر صلي الله عليه و آله در جواب فرمود؟

1. پاسخ پيامبر صلي الله عليه و آله به هفت سؤال
شخصي به حضور پيامبر صلي الله عليه و آله رسيد وسؤالات خود را اين گونه مطرح كرد.
1. چه چيزي سنگين تر از آسمان است؟
2. چه چيزي پهناورتر از زمين است؟
3. چه چيزي غني تر و پرمايه تر از درياست؟
4. چه چيزي سوزان تر از آتش است؟
5. چه چيزي سردتر از زمهرير (هواي بسيار سرد) است؟
6. چه چيزي سخت تر از سنگ است؟
7. چه چيزي تلخ تر از زهر است؟
پيامبر صلي الله عليه و آله در جواب فرمود؟
1. سنگين تر از آسمان، تهمت زدن به انسان پاك است؛
2. وسيع تر از زمين، حق است؛
3. غني تر و بي نيازتر از دريا، دل قانع است؛
4. سوزان تر از آتش، شاه ستمگر است؛
5. سردتر از زمهرير، نياز پيدا كردن و محتاج شدن بهآدم پست است؛
6. سخت تر از سنگ، دل منافق است؛
7. تلخ تر از زهر، استقامت در برابر دشواريهايروزگار است.(1)
2. ازدواج عشقي
دكتر انسل پنتي، كارشناس بزرگ آمريكايي در امرزناشويي كه سي سال است منحصرا به پرونده هاي ازدواج و طلاق در شهرهاي بزرگ و پرجمعيت آمريكا و ديگر كشورهاي جهان رسيدگي مي كند، چنين مي گويد: «به خاطر عشقازدواج نكنيد! ازدواج عشقي زهرآگين ترين نوع ازدواج است.» و «افسانه عشق يكي ازمخرّب ترين اختراعات بشر است. در آمريكا از هر صد ازدواج عشقي 93 تاي آن با شكستدردناك رو به رو شده اند و در فرانسه وضع بدتر است. عمر متوسط ازدواج عشقي 5/3 ماهاست. در آمريكا از هر پنج فقره جنايت يك فقره اش محصول مرافعات كساني است كه بهواسطه عشق ازدواج كرده اند.»(2) آري:
عشقهايي كز پي رنگي بود عشق نبود عاقبت ننگي بود
3. سرانجام يك نگاه و عشق
طبري در تاريخ خود مي نگارد كه ضيزن پادشاه جرامقهچون خبردار شد كه «شاپور ذو الاكتاف» به خراسان سفر كرده است، به قسمتي از قلمروپارسيان تجاوز كرد. شاپور پس از برگشت از خراسان و خبردار شدن از تجاوز ضيزن قصدحمله به كشور او (كه از ناحيه بصره تا شام تحت سيطره او بود) كرد. وي ابتدا درمقابل شاپور مقاومت جانانه نمود و در نهايت به قلعه اي بس محكم به نام «اساطرون»پناهنده شد. لشكر شاپور چهار سال اين قلعه را در محاصره نگه داشت، ولي ضيزن و لشكرو مردمش به خوبي مقاومت مي كردند.
در اين ميان، يك روز دختر ضيزن به نام نظيره برايتفريح و نيز سركشي از ديوارها و برج و باروهاي شهر قصد كرد كه از قصر خويش بيرونآيد، از بالاي ديوارهاي شهر، شاپور ذوالاكتاف را ديد كه غرق در طلا و جواهرات و درنهايت زيبايي و جواني، در ميان عده اي آهن پوش و غرق سلاح بر تختي زرّين تكيه زدهاست. اين نگاه چنان دل اين دخترك را ربود كه هماندم گرفتار كمند عشق پادشاهپارسيان گشت و هر روز بر آتش عشق او افزون گشت تا آنجا كه در پنهان به شاپور پيامفرستاد: اگر با تو همكاري كنم، چه پاداشي دريافت خواهم كرد؟ شاپور كه از عشق اوخبردار شده بود، گفت: پاداش همكاري تو اين است كه به ازدواج من در آيي و ملكهسرزمين ايران گردي. در پي اين جواب، دخترك نقشه اي طرح كرده، به شاپور اطلاع داد.
او روزي همه لشكريان پدر را به شراب خواري و بادهگساري فرا خواند و آن هنگام كه همه غرق نوش باده بودند، به عده اي فرمان باز كردندرهاي قلعه را داد. لشكر ايران كه از قبل آماده شده بود، به درون قلعه ريختند وضيزن پادشاه جرمقانيان را كشتند و سپس ديگر مردم را از دم تيغ گذراندند و از اينقوم كسي را باقي نگذاشتند و اين سلسله براي هميشه برچيده شد و حتي قلعه مستحكمآنان نيز به فرمان شاپور تخريب شد و اين دخترك به بهاي قتل پدر و نابودي كشور ومردم خويش، به ازدواج شاپور ذوالاكتاف در آمد.
اين ازدواج عمر چنداي نداشت و براي اين خانم خوشبختيبه همراه نياورد؛ چرا كه پس از مدتي شاپور دستور داد موهاي سر وي را به دم اسبيببندند و در زمين سنگلاخي اسب را بتازانند. و بدين گونه بدن نازك و لطيف اينشاهزاده خانم هوسباز قطعه قطعه گشت.(3)
4 . جواب شيخ انصاري به دخترناصرالدين شاه
دختر ناصرالدين شاه در سفري به نجف رفت و وارد خانهمرجع تقليد وقت، شيخ انصاري شد. وضع اتاق بسيار ساده و زاهدانه او دختر شاه را تحتتأثير قرار داد و گفت: اگر ملاّ و مجتهد بودن اين است، پس ملاّ علي كني چه ميگويد؟
هنوز سخن شاهزاده تمام نشده بود كه شيخ انصاريناراحت شده، فرمود: برخيز از اينجا برو! ديگر از اين حرفها در اينجا نزني! تو كجاو اظهار نظر درباره ملاّ علي كني كجا! او حق دارد و بايد چنان زندگي كند؛ زيرا دربرابر پدر تو (ناصرالدين) قرار گرفته، ولي من در ميان طلاب و مستمندان هستم؛ لذابايد زندگي ساده داشته باشم.
شاهزاده خانم سخت تحت تأثير سخنان عميق شيخ قرارگرفت و برخاست سينه مادر شيخ را بوسيد و گفت: «فرزندي كه از چنين پستاني شيرنوشيده، احترام اين مادر بر من لازم است.»(4)
5. آثار زيانبار بي عفتي و بيبندوباري
در اسلام بي عفتي و كار خلاف عفت از گناهان كبيرهشمرده شده است؛ چرا كه زيانهاي بسيار معنوي و اجتماعي به دنبال دارد. به اين تحقيقتوجه كنيد:
«در سال 1720 م. در سواحل آمريكا مردي در خانوادهفاسد و بي بندوبار متولد [شد [و تمام عمر خود را به رذالت و مي خوارگي سپري كرد واز راه دزدي زندگي خود را تأمين مي نمود. از اين مرد، پنج دختر باقي ماندند كه همههمانند پدر به دور از تربيتي سالم و خانواده اي عاري از محبت بودند. در نسل پنجم،افراد اين خانواده به 1200 نفر رسيدند كه طبق آمار گرفته شده، افراد اُناث اينخاندان همگي اهل فحشا بوده و 440 تن آنان به سفليس مبتلا شدند و 130 نفر از مردهادزدهايي جنايت پيشه و ماهر گرديدند. از اين خانواده، هفت نفر آدمكش حرفه اي و سيصدنفر ديگر كه همگي داراي مشاغل ممنوعه بودند، به جامعه تحويل داده شد و در طي مدتهفتاد سال، 000/700/1 دلار زيان مالي توسط اين خانواده به دولت آمريكا وارد شدهبود.»(5)
6. پاسخ دندان شكن
آقاي علي اصغر حكمت در زماني كه وزير معارف رضا شاهبود، به اتفاق شوكت الملك امير بيرجند براي بازرسي به مدرسه ابن يمين در شهر مشهدمي روند. امير بيرجند در كلاس درس از يكي از بچه ها مي پرسد: پسر! مي داني چرا ناماين مدرسه را به نام ابن يمين نام گذاري كرده اند؟ جواب مي گويد: براي اينكه ابنيمين شاعر شيرين سخن و معروفي است.
ـ آفرين! خوب، از اشعارش چيزي بلدي؟
ـ بله آقا!
ـ بخوان ببينم!
پسرك با توجه به معني يا بدون توجه به معني، اشعارزير را مي خواند:
اگر دو گاو به دست آوري و مزرعه اي يكي امير و يكيوزير نام كني
وگر كفاف معاشت مي شود حاصل براي نان جوي، از يهودوام كني
هزار بار از آن به كه از پي خدمت كمر ببندي و بر چونخودي سلام كني
سكوت حاضران را فرا مي گيرد. امير شوكت الملك رو بهوزير معارف مي كند و با تبسمي مي گويد: براي من كه وجه نام گذاري اين مدرسه به ابنيمين روشن شد. جناب وزير! شما خود مي دانيد.(6)
7. نتيجه دشنام
عمرو بن نعمان جعفي مي گويد: امام صادق عليه السلامدوستي داشت كه هر جا آن حضرت مي رفت، از او جدا نمي شد. روزي با هم وارد بازاركفاشها شدند و غلام آن شخص كه سندي بود، همراهش بود و پشت سرشان راه مي رفت. يكوقت پشت سر نگاه كرد، غلام را نديد. بار دوم، بار سوم هم نديد. غلام بازي گوشي ميكرد و عقب مانده بود. در مرتبه چهارم نگاه كرد، غلام را ديد. با خشم گفت: مادرفلان! كجا بودي؟ چرا دور افتادي؟ به محض گفتن اين جمله، امام صادق عليه السلامناراحت شده، دست خود را بالا برد و بر پيشاني زد و فرمود: سبحان الله به مادرشنسبت زنا مي دهي... مي بينم كه از تقوا در تو خبري نيست. آن شخص (با ساده گرفتنموضوع) گفت: قربانت شوم! مادر اين غلام سندي است، مشرك است، مسلمان نيست. امامفرمود: مگر نمي داني هر قومي براي ازدواج، قانون و برنامه دارد و همان حساب است.آن گاه فرمود: برو از من دور شو!
راوي مي گويد: براي هميشه ديگر نديدم كه امام عليهالسلام با او راه برود تا مرگ بين آنها جدايي انداخت.(7)
8. اتفاق عجيب و نجات از زلزله
در زلزله چند سال پيش اطراف مشهد اين اتفاق به وقوعپيوست:
شخصي مقداري پول داشت كه شبها آن را زير سر گذاشته،مي خوابيد. يكي از آشنايان بعد از اطلاع، نقشه اي براي سرقت آن كشيد و بر طبق آن،بچه شيرخوار او را از گهواره برداشت و بيرون از اطاق برد و او را به گريه انداخت وخود گوشه اي پنهان شد. مادر بچه بر اثر گريه نوزاد بيدار شد و با تعجب شوهر خود رانيز بيدار كرد و هر دو با سرعت سراغ بچه رفتند.
از آن طرف دزد، با سرعت خود را به اطاق مي رساند كهپولها را بردارد. ناگهان زلزله سر مي رسد و دزد همراه پول زير آوار مي ماند و بچهو والدين نجات مي يابند.(8)
پاورقــــــــــــــــــــي
---------------------------------------------------
1. لئالي الاخبار، محمد نبي تويسركاني، قم، المكتبةالمحمديه، ج 5، ص 245؛ ر. ك: معاني الاخبار، صدوق، تهران، مكتبة الصدوق، ص 177.
2. فساد سلاح تهاجم فرهنگي، سيد محمود مدني بجستاني،قم، دفتر انتشارات اسلامي، چاپ اوّل، 1374، ص 300.
3.تاريخ الامم و الملوك،محمد بن جرير طبري،بيروت،دارالقاموس، بي تا، ج 1، ص 483.
4.داستانهاي صاحبدلان،محمدي اشتهاردي،قم،انتشارات اسلامي،چ8،1375،ج2،ص55.
5. فساد سلاح تهاجم فرهنگي، سيد محمود مدني بجستاني،قم، دفتر انتشارات اسلامي، چاپ اوّل، 1374، ص 126.
6. از هر چمن گلي، سيد محمد علي جزايري (آل غفور)،قم، انتشارات الامام المنتظر عليه السلام ، چاپ اوّل، 1382 ش، ص 149.
7. وسائل الشيعة،حرّ عاملي،بيروت،دارحياءالتراث العربي،( 20 جلدي)،ج 11،ص331.
8. از هر چمن گلي، ص 228.
برچسب:
نویسنده: احمد