مطالب دینی و اخلاقی
اعتياد به قمار موجب بروز نوعي اختلال در مغز انسانمخصوصاَ در لايه هاي سطحي مغز مي شودكه انسان نمي تواند به راحتي تصميم گيري كند وعواقب كارهاي خود را تشخيص دهد. به گزارش باشگاه خبرنگاران جوان به نقل از پايگاهخبري «البراق»، پژوهشگران مركز تحقيقاتي «راول كاريا» در بوينس آيرس كه در زمينهپژوهشهاي مغز و اعصاب فعاليت مي كنند، اعلام كردند: قمار بر نوع فعاليتهاي يك فرد،روابط خانوادگي و دوستانه، و نوع فعاليتهاي اقتصادي وي تأثير كاملاَ منفي خواهدداشت.
محققان در نتيجه پژوهشهايي كه . . . . .

1. اعتياد به قمار منجر به جنون مي شود
اعتياد به قمار موجب بروز نوعي اختلال در مغز انسانمخصوصاَ در لايه هاي سطحي مغز مي شودكه انسان نمي تواند به راحتي تصميم گيري كند وعواقب كارهاي خود را تشخيص دهد. به گزارش باشگاه خبرنگاران جوان به نقل از پايگاهخبري «البراق»، پژوهشگران مركز تحقيقاتي «راول كاريا» در بوينس آيرس كه در زمينهپژوهشهاي مغز و اعصاب فعاليت مي كنند، اعلام كردند: قمار بر نوع فعاليتهاي يك فرد،روابط خانوادگي و دوستانه، و نوع فعاليتهاي اقتصادي وي تأثير كاملاَ منفي خواهدداشت.
محققان در نتيجه پژوهشهايي كه در نشست ساليانهآكادمي علوم مغز و اعصاب آمريكا مطرح شد، خاطرنشان كردند: فرد قمارباز هميشه و بهطور ناخواسته تصميم گيريهاي منفي مي كند و در كارهايش مدام اشتباه مي كند.[1]
2. فريب كارترين مردم
بر اساس يك پژوهش انجام شده در سطح نوزده كشوراروپايي، انگليسيها فريبكارترين مردم اين قاره شناخته شده اند، در اين پژوهش اعلامشده است:
پنجاه درصد انگليسيها براي نپرداختن ماليات بردرآمد، ميزان حقوق خود را مخفي نگه مي دارند.
65 درصد نيز بدون بليط، سوارقطار مي شوند و شصت درصدآنها هم، نوشت افزار اداره خود را مي دزدند.
خبر ديگر حاكي است كه مغز بيست هزار بيمار، پس ازمرگ براي انجام فعاليتهاي تحقيقاتي دزديده شده است.[2]
3. مقام اوّل دزدي
حال كه بحث دزدي انگليسيها مطرح شد، بد نيست دزديدست پرورده هاي آنهارا نيز بدانيد:
شاه ايران پس از مرگش، بيش از 24 ميليارد دلار؛
«مو بوتو» رئيس جمهور فيليپين 10 ميليارد دلار؛
بوكاسو، رئيس جمهور آفريقاي مركزي 140 ميليارد دلار؛
بي بي دوك و دالير رئيس جمهوري هائيتي 50 ميليوندلار؛
و چائو شيسكو نيز 50 ميليون دلار، به ارث گذاشتهاند.[3]
و صدام حسين، رئيس جمهور عراق 11ميليون دلار داراييداشته است.
4. دستورالعملي از آخوند همداني
در كيفيت سير و سلوك، دستورالعملهايي از علماي بزرگاخلاق و عرفان رسيده است. از جمله مرحوم آخوند ملاحسينقلي همداني )اين دستورالعملرا سفارش نموده است:
1. انجام نماز شب با حضور قلب؛
2. تقيد به [گفتن] تسبيحات حضرت زهرا(سلام الله علیها) بعد از نمازشب؛
3. سپس خواندن دوازده مرتبه سوره توحيد؛
4. بعد از آن دو مرتبه ذكر «لَا اِلَهَ اِلَّا اللهوَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ لَهُ المُلْك »؛
5. سپس گفتن صد مرتبه «لا اله الا الله»؛
6. آنگاه هفتاد بار استغفار نمودن؛
7. خواندن دعاي صباح [امير المومنان علي]؛
8. آزار نرساندن به ديگران؛
9. برآوردن حاجات مسلمين.[4]
5. گزيده وصيت نامه آيت الله شعراني
توصيه اي به برادرانم، يعني طالبان علوم و پژوهندگانآثار سرور انبياء ( ... بزرگترين چيزي كه بر طالب علم واجب است، خالص گردانيدن نيتاوست كه بنده را توفيق مي دهد ... اگر اخلاص [در] نيت نباشد، هيچ كس موفق نميشود... از ديگر اموري كه بر طالب علم واجب است، پارسايي و پرهيز از مسائل حرام وشبهه ناك و نيز مواظبت بر عبادات است؛ زيرا هيچ كس از علم خود سودي نمي برد؛ مگرآن را با عمل مقرون سازد، دلهاي مردم نيز به واسطه عالم بي تقوا آرامش نمي يابد.طالب علم اوقاتي را كه در راه علم صرف نمي كند، به عبادات مستحبي و نوافل اختصاصدهد و قرائت قرآن كريم را در طول شبانه روز ترك نگويد و آن قرائت را به اندازهتوانايي خويش، با تدبر و تأمل در ريزه كاريها و معاني همراه سازد. طالب علم بايدنسبت به علما گمان نيكو داشته باشد. در تهذيب نفس خويش كوشا باشد و خود را بهاخلاق فاضله آراسته سازد... .[5]
لطيفه بخوانيد لطيفه بگوييد
6.رسم خدايي و بندگي
مرد فقيري، غلامهاي عبيد خراساني را ديد كه لباسهايبسيار زيبا و پيراهنهاي ديبا بر تن دارند. رو به آسمان كرد و گفت: «خدايا! بندهپروري را از عميد خراساني ياد بگير كه غلامهايش را با لباس زربافت و زيبا ميآرايد.»
از قضا پس از اندك زماني، بين عميد و يكي ازاميرانش، جنگي در گرفت و عميد شكست خورد و فرار كرد. امير، غلامهاي عميد را دستگيركرد و هر چه به آنها وعده ووعيد داد و هرچه آنها را شكنجه كرد تا جاي گنجينه عميدرا به او بگويند نگفتند.
وقتي آن مرد فقير، وفا و همت بالاي آنها را ديد،خودش انصاف داد و گفت: «بندگي را هم بايد از بندگان عميد خراساني ياد گرفت».[6]
تو بندگي چو گدايان به شرط مزد مكن كه خواجه خود روشبنده پروري داند
7.ازدواج مجدد
مرد جواني، خدمت يكي از علما رسيد و عرض كرد: «زنبسيار مهربان و زيبا رويي دارم و هر دو به هم علاقه مند هستيم. ولي متأسفانه ازجهت جسمي بسيار ضعيف و لاغر است و قدرت انجام كارهاي خانه را ندارد. توان مالي اشرا هم ندارم كه مستخدمي بگيرم.به همين جهت، خواستم زن ديگري بگيرم تا كارهاي خانهرا انجام بدهد. حال، چنين زني را پيدا كرده ام و خود او راضي به ازدواج با من است؛ولي پدر و مادرش اجازه نمي دهند و مي گويند: «تا زن اوّلت را طلاق ندهي، دختر بهتو نمي دهيم».
از شما تقاضا دارم كه راه چاره اي به من بياموزيد تامن هم بتوانم با اين زن ازدواج كنم و هم، مجبور به طلاق زن اول نشوم.
عالم، فكري كرد و گفت: «به زنت بگو به قبرستان برودو خودت به خانه آن دختر برو و بگو: «غير از زنم كه در قبرستان است، هر زني كهدارم، طلاق دادم». پدر و مادر دختر، گمان مي كنند آن زن تو كه در قبرستان است،مرده است؛ و دخترشان را به تو مي دهند».
جوان هم اين كار را كرد و به مرادش رسيد.[7]
8.فرق حرّ و خر
مرحوم شيخ حر عاملي )صاحب وسائل الشيعه از لبنان بهايران آمد و وارد اصفهان شد، علامه مجلسي )ازشاه سليمان صفوي خواست كه از شيخ ديدنكند. شاه سليمان نيز در نهايت احترام، به ديدن شيخ رفت؛ و پس از چند روز، شيخ حرّبه همراه علامه مجلسي و چند تن از علماي ديگر، به بازديد شاه رفتند.
در آن زمان، رسم بر اين بود كه وقتي علما به دربارشاه مي رفتند، سلطان جهت احترام آنها، بر فرش مخصوص شاهي نمي نشست و اگر به علماتعارف مي كردند كه بر روي فرش مخصوص بنشينند، آنها هم به احترام سلطان، روي آن نمينشستند.
اما از آنجايي كه شيخ حرّ به رسومات دربار ايرانآشنا نبود، پس از ورود به دربار، بر روي فرش مخصوص شاهي نشست. سلطان صفوي از اينكار، دلگير شد و به شيخ حرّ گفت: «بين حرّ با خر چقدر فاصله است؟» شيخ فوراً جوابداد: «يك مسند».
(يعني خر، داراي مسند شاهي است و حرّ، اين مسند راندارد).
به حريت رسيدن مشكلي نيست اگر يك نقطه گيري از خريت
9.چپ كوري
مرحوم ملا محسن فيض كاشاني(ره) چشم چپش نقص داشت.
يكي از علماي اهل سنت نامه اي به مرحوم فيض ارسالكرد و در آن نوشت:
روبه صفتا اگر تو روباه نه اي چشم چپ تو، راست بگو،كور چراست؟
مرحوم فيض در جواب نوشت:
در مذهب رندان جهان عين عطاست چپ كوري راست بيني،اين شيوه ماست
روبه صفتا اگر تو روباه نه اي بغض علي و آل علي درتو چراست؟[8]
10.بدتر از تكفير
حكيم، شيخ حسين ابن ابراهيم تنكابني كه از شاگردانمرحوم ملاصدراي شيرازي بود؛ چون شنيده بود كه ملا فاضل قزويني، حكماء و فلاسفه راتكفير مي كند، به همين جهت به شهر قزوين نمي رفت و مي گفت: «من حكيم هستم و ميترسم ملافاضل از رفتن من به قزوين، ناراحت شود».
ملافاضل به حكيم تنكابني نوشت: «شما نترسيد. من ازشما ناراحت نمي شوم؛ من كساني را تكفير مي كنم و از آنها ناراحت مي شوم كه فلسفهرا خوانده و فهميده اند وبه آراء آنها اعتقاد پيدا كرده اند؛ اما تو اين گونهنيستي». حكيم تنكابني كه اين را ديد، گفت:« فاضل قزويني اگر تكفيرم مي كرد، بهتراز اين بود كه نسبت جهل و نفهمي به من بدهد».
البته، بعدها بين اين دو بزرگوار ملاقاتي صورت گرفتو رشته محبت و صداقت در بينشان مستحكم شد.[9]
11.اداء شهادت
در حالات مرحوم حاجي كلباسي آمده است كه اگر شاهديجهت اداي شهادت خدمت ايشان مي رسيد، مرحوم حاجي سؤالات زيادي مي كرد تا به تدين اوپي ببرد.
يك روز شخصي جهت اداي شهادت، خدمت ايشان رسيد. حاجيشغلش را پرسيد. گفت:« غسال هستم». حاجي سؤالاتي در مورد غسل و كفن و دفن ار اوپرسيد. غسال، پس از اينكه به پرسشهاي مرحوم كلباسي جواب داد، گفت:« در ضمن، ما درموقع دفن كردن ميت، زير گوشش چيزي مي گوييم، بعد، ذفنش مي كنيم».
حاجي پرسيد:« چه مي گوييد؟» گفت:« مي گوييم خوشا بهحالت كه مردي و براي اداي شهادت، خدمت حاجي كلباسي نرسيدي».[10]
12.فرار از درس
علامّه حلي(ره) در دوران طفوليت، نزد دائي اش مرحوممحقق حلي(ره) درس مي خواند.
نقل است كه گاهي شيطنت كودكانه علامّه گل مي كرد واز پاي درس فرار مي كرد. محقق نيز به دنبال او راه مي افتاد تا او را بگيرد؛ وليهمين كه به علامّه نزديك مي شد، علامّه آيه سجده را مي خواند و محقق به سجده ميافتاد، علامّه نيز كه كودك بود و بر خودش سجده واجب نبود، فرصت را غنيمت مي شمرد وپا به فرار مي گذاشت.[11]
13.مهر خداوند
در گذشته، علما و سلاطين، مهرهائي را كه براي خود ميساختند، همراه القاب و عناوين و سجعياتي بود. مثلاً كسي كه اسمش عباس بود، مينوشت:« بنده شاه ولايت، عباس» يا« سگ درگاه رضا، عباس» و... .
يك روز، شخص دروغگويي كه همه او را به اين صفت ميشناختند، در ميان جمعي ادّعا كرد كه:« چند سال پيش، از خداوند نامه اي به منرسيد». پرسيدند:« از كجا دانستي كه آن نامه از طرف خدا بود؟» گفت:« از مهري كه درپاي نامه بود». پرسيدند:« نوشته مهر چه بود؟» گفت:« بنده آل محمد، خدا».

پاورقــــــــــــــــــــي
------------------------------------------------------
[1] . برگزيده اخبار، ش2، ص51.
[2] . افق حوزه، ش24، ص6، و ر.ك: آمارها پرده بر ميدارند، اصغر جدايي،ة ص185.
[3] .همان، ص 185 و مجله صبح، ش 71، ص5.
[4] . تذكره المتقين، ص 211، به نقل از سيد مهدي شمسالدين، ره توشه سالكان، انتشارات قدس، قم، چاپ اول، 1373، ص 42.
[5] .در آسمان معرفت،حسن حسن زاده آملي،انتشاراتتشيع،قم،چاپ دوم،1375،ص140ـ142.
[6] . الكلام يجر الكلام، ج 1، ص 181.
[7] . قصص العلماء، ص 292.
[8] . همان، ص371.
[9] . مردان علم در ميدان عمل، ج1، ص454.
[10] .قصص العلماء، ص118.
[11] .همان، ص358.
برچسب:
نویسنده: احمد