خرید بک لینک

آيا انسان شريف است يا انديشه او؟ چراانسان را به خاطر انديشه اش مجازات مى كنند؟

در رابطه با اين كه انسان شريف تراست يا انديشه او ابتدا بايد ديد مقصودمان از «انسان » چيست؟

اگر منظور انسان با تمام ابعاد وجودى و انسانى ازجمله فكر، انديشه و... است، به قول مولوى:

اى برادر تو همه انديشه اى

مابقى خود استخوان و ريشه اى


آزادى انديشه در اسلام

آيا انسان شريف است يا انديشه او؟ چراانسان را به خاطر انديشه اش مجازات مى كنند؟

در رابطه با اين كه انسان شريف تراست يا انديشه او ابتدا بايد ديد مقصودمان از «انسان » چيست؟

اگر منظور انسان با تمام ابعاد وجودى و انسانى ازجمله فكر، انديشه و... است، به قول مولوى:

اى برادر تو همه انديشه اى

مابقى خود استخوان و ريشه اى

در اين صورت اصل سؤال خطا و غلط مى نمايد. بايد درنظر داشت كه در مورد انديشه نيز امور مختلفى وجود دارد:

1- گاه مقصود از انديشه، عمل «انديشيدن » و فكر كردناست. در اين صورت اگر انديشه در راستاى بازيابى حقايق، شناخت و ايمان نسبت بهآن ها باشد، امرى ارزشمند است. قرآن مجيد مى فرمايد: «.... فبشر عباد الذينيستمعون القول فيتبعون احسنه....» (1) در مقابل اگر انديشه در جهت تحريف و كتمانحقايق يا مبارزه با راه حق باشد، امرى ناپسند و شايسته كيفر و مجازات است. چنان كهقرآن مجيد در رابطه با وليد مى فرمايد: «انه فكر و قدر فقتل كيف قدر» ; (2) «همانااو انديشيد و سنجيد پس مرگش باد كه چسان سنجيد.»

2- گاه مقصود از انديشه خود «فكر» به معناى اسممصدرى است. در اين صورت نيز چنان نيست كه انديشه اى ارزشمند باشد، بلكه افكار، آراو انديشه ها برخى صواب و برخى خطايند. طبيعى است انديشه خطا هيچ ارزشى ندارد وارزش يك نظريه به ميزان مطابقت آن با واقع است.

آيا حكم كشتن مرتد، با آزادى انديشه واصل اختيار منافاتى ندارد؟

اولا آنچه اسلام بر آن تاكيد دارد، آزادى فكر وانديشه است نه عقيده; يعنى، اسلام نمى گويد هر عقيده اى را مى توانى بپذيرى، بلكهاز نظر عقيده تنها يكى را قابل قبول و پذيرش مى داند و آن اسلام است. قرآن مجيد دراين باره مى فرمايد: «ان الدين عندالله الاسلام » (3) و نيز «و من يبتغ غيرالاسلام دينا فلن يقبل منه » (4) اما در عين حال اسلام جلوى آزادى فكر رانمى گيرد، بلكه توصيه مى كند كه انسان ها به تدبر، خردورزى، كاوش و جست جو دربارهحقيقت بپردازند و بهترين را برگزينند. لذا در جاى ديگر قرآن مى فرمايد: «فبشر عبادالذين يستمعون القول فيتبعون احسنه » (5) اگر اين دو آيه را كنار هم بگذاريم، چندنكته به دست مى آيد:

1- خدايى كه مى گويد، بهترين را برگزينند: تنهااسلام را به رسميت مى شناسد. پس معلوم مى شود بهترين نزد او همان اسلام است و بس.

2- دعوت الهى به تحقيق و تدبر، نشانه اطمينان او بهاين مساله است كه هر كس خالصانه و بدون تعصبات كوركورانه پا به وادى تحقيق و حقيقتجويى گذارد و خود را داور قرار دهد، جز اسلام را نخواهد پذيرفت. بنابراين انحرافاز اسلام ثمره چيزى جز تعصبات كور يا نقصان تحقيق و خردورزى نيست. ممكن است كسىبراى دفاع از نظريه «آزادى عقيده » به آيه «لا اكراه فى الدين » تمسك كند در حالىكه: اولا، اين آيه بحثى تكوينى دارد نه تشريعى; يعنى، نمى خواهد بگويد شرعا هر كسىدر گزينش هر عقيده اى آزاد است; بلكه هر كس موظف به پذيرش و تبعيت از حقيقتمى باشد ليكن چنين چيزى از طريق زور و اكراه انجام پذير نيست و ايمان واقعى و قلبىرا نمى توان ديكته كرد. ثانيا، اگر هم از آيه حكم تشريعى استفاده شود، اطلاق نداردو شامل مرتد نمى شود. ثالثا، بنابر فتواى برخى از فقها حكم مرتد اختصاص به كسىدارد كه از روى عناد و براى ضربه زدن به دين از اسلام برگردد و در واقع نوعى حفاظو سپر امنيتى در برابر توطئه كسانى است كه به ظاهر ايمان مى آورند و بابرنامه ريزى هاى حساب شده، در شرايط خاصى اعلام بازگشت مى كنند تا در صفوف متحد وعزم راسخ مسلمين خلل وارد نمايند.

آزادى بيان

حد و مرز آزادى بيان را از نظر اسلامبيان فرماييد؟

در تمامى نظام هاى مدعى آزادى و دموكراسى براى آزادىحد و مرزى وجود دارد; مثلا، توهين به مقدسات يا نشر اكاذيب و توطئه براى براندازىممنوع و خلاف قانون است. ترويج فساد نيز از جمله موارد ممنوع در قوانين است ولى هرنظامى با توجه به مبانى فكرى و اجتماعى خود تعريفى از فساد دارد; مثلا، در كشورهاىغربى نوعا استفاده ابزارى از زن و تصاوير مختلف آن و نيز اشاعه مبتذل ترين روش هاىارضاى غريزه جنسى منعى ندارد; چون در بينش آنان فساد تعريف ديگرى دارد ولى در بينشاسلام «فساد» تعريف شده است و مبانى آن نيز از وحى سرچشمه مى گيرد. بر اين اساس هيچكس مجاز به ترويج فساد نيست; چرا كه در صورت مجاز بودن ترويج فساد هيچ قدرتىنمى تواند مانع گسترش مفاسد گردد; زيرا جامعه به راحتى به سوى فساد حركت مى كندحال آن كه به سختى در مسير صلاح ره مى پيمايد. از همين رو اسلام راه هاى گسترشفساد را بسته و اجازه ترويج آن را به كسى نمى دهد. البته موضوع عقايد و افكار وطرح مناسب آن موضوع ديگرى است كه در اين مورد اسلام منعى براى طرح افكار و عقايدقرار نداده است ولى از آن جا كه ممكن است برخى با تبليغات بخواهند از اذهان مردمعادى كه چندان آشنايى با مبانى ندارند سوء استفاده كنند. نبايد اجازه داد از كماطلاعى آنان سوء استفاده شود. در زمان پيامبران الهى - مانند حضرت ابراهيم عليهالسلام و پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله - نيز طرح افكار منعى نداشته است; بلكهخود قرآن مجيد نيز سخنان مخالفان را نقل و به بررسى و ابطال آن ها پرداخته است. درزمان ائمه عليهم السلام نيز افراد بسيارى شبهات خود را نزد آنان مطرح مى كردند وپاسخ هاى لازم را دريافت مى نمودند. بنابراين طرح افكار در جاى خود اشكالى نداردولى نبايد اجازه داد كه از طرح انديشه ها و شبهات، سوء استفاده شود و اذهان سادهمردم دست خوش آسيب هاى مختلف گردد.

چرا در ايران آزادى بيان نيست؟

آزادى بيان در جمهورى اسلامى ايران در حد بسياربالايى وجود دارد، به گونه اى كه هيچ گاه در تاريخ اين كشور آزادى بيان در اين حدنبوده و در بسيارى از جاهاى جهان هم اكنون نيز وجود ندارد. جالب آن است كه شعاردهندگان عدم آزادى بيان در حد اعلا از اين آزادى استفاده مى كنند. البته طبيعى استكه اگر بخواهند به بيان امورى بپردازند كه مخالف خواست و ارزش هاى پذيرفته شدهجامعه اسلامى است، توسط مردم با واكنش جدى مواجه خواهند شد.

ميزان آزادى بيان چيست و چرا قوانيندر اين موارد صراحت ندارد؟

در رابطه با آزادى بيان و مطبوعات اصل 24 قانوناساسى مى گويد: «نشريات و مطبوعات در بيان مطلب آزادند، مگر آن كه مخل به مبانىاسلام يا حقوق عمومى باشد كه تفصيل آن را قانون معين مى كند.» براساس اصل فوقاخلال به مبانى اسلام يا حقوق عمومى مرز نهايى آزادى بيان است و جزئيات آن درقانون مطبوعات مشخص مى باشد. در رابطه با شفاف بودن اين قوانين بايد ديد، از منظرچه كسانى بايد شفاف باشد؟ اگر مقصود شفافيت در سطح عموم است، نمى توان به آن پاسخمثبت داد ولى براى كارشناسان و متخصصان مربوطه به طور نسبى واضح و روشن است. بهنظر مى رسد مشكل اصلى شفافيت و عدم آن در ناحيه قوانين نيست; بلكه در شيوه عملكردمعارضان است; زيرا آنان همواره مى توانند از شيوه هاى بديل و مبهم و متنوعىاستفاده كنند كه گاه انديشمندان و متفكران نيز در انطباق آن ها با اصول و قوانيندچار لغزش مى شوند و چه بسا يك حركت نادرست و انحرافى چنان با ظواهرى حق نماآراسته مى شود كه خودى ها نيز در تشخيص سره از ناسره گرفتار خطا مى شوند.

آزادى پسران در انتخاب همسر

چرا پسران در انتخاب همسر و خواستگارىآزادند ولى دختران آزاد نيستند؟

گرچه نوعا پسرانند كه به خواستگارى مى روند، ولى اينبه معناى آن نيست كه دختران در انتخاب آزادى ندارند. بالاخره آنان نيز يك طرف قضيههستند. علاوه بر اين كه در بسيارى از موارد اين دختران هستند كه نظرها را به سوىخود جلب كرده و اشخاص مورد نظر خود را بر مى گزينند. علاوه بر اين طبع روابط چنيناقتضا دارد كه جنس مذكر به دنبال مؤنث برود و اين نوعى ارج نهادن است. از اين هاكه بگذريم، هيچ منع شرعى يا قانونى براى خواستگارى كردن زنان وجود ندارد ولى اگردر چنين امرى آشكارا پيشگام شوند، بايد عواقب آن را نيز پذيرا باشند و مسلم است كهپاسخ منفى براى آنان از نظر روحى بسيار شكننده خواهد بود.

البته ابراز تمايل به صورت هاى منطقى و مشروع بهمردانى كه از نظر زن ارزشمند هستند، هيچ ايرادى ندارد; بلكه در قرآن نمونه هايى ازاين موارد به عنوان الگو مطرح شده است، چنان كه يكى از دختران شعيب در مورد حضرتموسى عليه السلام به پدر خويش تلويحا علاقه خود را گوشزد نمود (سوره قصص) . درمورد نقش روابط در همسريابى; ترديدى نيست كه اين موضوع نقش مهمى ايفا مى كند و هركس مى تواند از طريق مطرح ساختن خود از راه هاى مشروع و متعارف به دنبال اين مسالهباشد. علم، هنر و ديگر عرصه هاى اجتماعى از عواملى هستند كه در اين زمينه مؤثرند.تنها راه مطرح شدن نيز خانواده و رفت و آمدهاى خانوادگى نيست تا افرادى كه چنينامكانى در اختيار ندارند، محروم بمانند; بلكه راه هاى تعالى و تكامل و علم و هنربى شمار است و هر كس كه جداً طالب آن ها باشد، بالاخره مطرح خواهد شد.

آزادى در نظام اسلامى:

حدود آزادى در نظام اسلامى چيست؟

در نظام اسلامى آزادى تا آن جا كه مخل به ضوابط وارزش هاى دينى و مصالح اجتماعى و حقوق ديگران نباشد وجود دارد و مورد حمايت دولتمى باشد. از اين رو آزادى هاى اساسى و ديگر اقسام آزادى در گسترده ترين شكل آن درنظام جمهورى اسلامى ايران به رسميت شناخته شده است. در اصل بيست و چهارم قانوناساسى آمده است:

«نشريات و مطبوعات در بيان مطالب آزادند، مگر آن كهمخل به مبانى اسلام يا حقوق عمومى باشد....» در اصل بيست و ششم آمده است: «احزاب،جمعيت ها، انجمن هاى سياسى و صنفى و انجمن هاى اسلامى يا اقليت هاى دينى شناختهشده آزادند مشروط به اين كه اصول استقلال، آزادى، وحدت ملى، موازين اسلامى و اساسجمهورى اسلامى را نقض نكنند.» هيچ كس را نمى توان از شركت در آن ها منع كرد يا بهشركت در يكى از آن ها مجبور ساخت. همچنين اصول ديگرى از فصل سوم قانون اساسى درمورد آزادى هاى ديگر سخن گفته و آن ها را به رسميت شناخته است.

آزادى در دين

تعريف آزادى در دين چيست؟

از ديدگاه اسلام اساساً عقيده قابل تحميل نيست «لااكراه فى الدين » ; يعنى، نمى توان هيچ كس را به پذيرش قلبى عقيده اى وادار نمودولى در نظام اجتماعى، قطعا دين محدوديت هايى را در برنامه هاى عملى خود دارد.مثلا، اجازه فساد و ترويج فحشا را نمى دهد و نيز پس از پذيرش دين خروج علنى از آنرا مردود و قابل مجازات مى شمارد ولى در عرصه آزادى هاى اجتماعى، اسلام براىانتقاد سازنده محدوديتى قائل نيست و آزادى هاى معقول اجتماعى را محترم مى شمارد.

اسلام و آزادى عقيده

معنى آزادى عقيده در اسلام چيست؟

در مورد مساله، آزادى عقيده خلط بزرگى پديد آمده كهنيازمند توضيح است.

آنچه نظام اسلام بر آن تاكيد دارد، آزادى تفكر، تدبر،انديشه و خردورزى است نه آزادى عقيده. تفكر و تدبر يك فرآيند است و براى رسيدن بهغايات و برآيندهاى نيكو امرى لازم و اجتناب ناپذير است.اما عقيده به حق و باطلتقسيم مى شود و چنان نيست كه هر عقيده اى مطلوب و از نظر اسلام مورد قبول باشد.بنابراين، اين كه «هركس آزاد است عقايد خود را داشته باشد.» مطلب درستى نيست. بلىاز نظر «تكوينى » چنين اختيارى وجود دارد ولى از نظر «تشريعى » همه انسان ها موظفبه شناخت راه حقيقت و پيروى از آن هستند.

بنابراين اگر واقعا كسى با تحقيقات دقيق و جامع وگسترده يقين پيدا كرد كه راه اهل سنت درست است، نه تنها مى تواند; بلكه بايد به آنراه ايمان بياورد و اگر دريافت كه مسير تشيع درست است، واجب است به آن بگرود و درمسير باطل درنگ نورزد.

پاورقــــــــــــــــــــي

-----------------------------------------------------

1) زمر / 20.

2) مدثر / 19- 20.

3) آل عمران / 19.

4) آل عمران / 85.

5) زمر / 18.

برچسب: نویسنده: احمد تاريخ: پنجشنبه 11 13 ساعت: 0:1

صفحه بندی