مطالب دینی و اخلاقی
وقتى شما را دعوت کردند بپذيريد.
بقیه در ادامه مطلب
سرکشى آفت شجاعت است، تفاخر آفت شرافت است، منت آفت سماحت است، خود پسندى آفت جمال است، دروغ آفت سخن است فراموشى آفت دانش است، سفاهت آفت بردبارى است، اسراف آفت بخشش است، هوس آفت دين است.
2_ اِئتُوا الدَّعوهَ إذا دُعِيتُم؛
وقتى شما را دعوت کردند بپذيريد.
3 _ اِئتِ المَعرُوفَ وَ اجتَنِبِ المُنکَرَ وَ انظُر ما يعجِبُ أذنَکَ أن يقولَ لَکَ القَومُ إذا قُمتَ مِن عِندِهِم فَأتِه وَ انظُرِ الَّذي تَکرَه أن يقولَ لَکَ القَومُ إذا قُمتَ مِن عِندِهِم فَاجتَنِبهُ؛
نيک کردار باش و از کار بد بپرهيز ببين ميل دارى ديگران در باره تو چه بگويند همان طور رفتار کن و از آنچه نميخواهى در باره تو بگويند برکنار باش.
4_ آفَهُ الدِّينِ ثَلاثَهٌ: فَقيهٌ فاجِرٌ و إمامٌ جائرٌ و مُجتَهِدٌ جاهِلٌ؛
آفت دين سه چيز است: داناى بد کار و پيشواى ستم کار و مجتهد نادان.
5_ آفَهُ العِلمِ النِّسيانُ وَ إضاعَتَهُ أن تُحدِّثَ به غَيرَ أهلِه؛
آفت دانش فراموشيست و دانشى که بنا اهل سپارى تلف مى شود.
6 _ آکِلُ کَما يأکُلُ العَبدُ وَ أجلِسُ کَما يجلِسُ العَبدُ؛
مانند بندگان غذا ميخورم و مانند آنها بر زمين مى نشينم.
7 _ آمِرُوا النِّساءَ فِي بَناتِهِنّ؛
با زنان در باره دخترانشان شور کنيد.
8_ آيهُ المُنافِقِ ثَلاثٌ، إذا حَدَّثَ کَذِبَ وَ إذا وَعَدَ أخلَفَ وَ إذا ائتَمَنَ خانَ؛
نشان منافق سه چيز است، سخن بدروغ گويد، از وعده تخلف کند و در امانت خيانت نمايد.
9 _ أبَى اللَّهُ أن يجعَلَ لِقاتِلِ المُؤمِنِ تَوبَهً؛
خداوند از گناه قاتل مؤمن نميگذرد و توبه او را نمى پذيرد.
10 _ أبَى اللَّهُ أن يقبَلَ عَمَلَ صاحِبِ بِدعَهٍ حَتَّى يدعُ بِدعَتَهُ؛
خداوند عمل بدعتگذار را نمى پذيرد تا از بدعت خويش دست بردارد.
11 _ اِبتَغُوا الرَّفعَهَ عِندَ اللَّهِ تَحلَمُ عَمَّن جَهِل عَليکَ وَ تُعطِي مَن حَرَمَک؛
اگر ميخواهيد پيش خداوند منزلتى بلند يابيد خشونت را به بردبارى و محروميت را به عطا تلافى کنيد.
12 _ أبد المَوَدَّهَ لِمَن وادَّکَ فَإنَّها أثبَتَ؛
آنکه با تو در دوستى مى زند با وى ره دوستى گير که اين گونه دوستى پايدارتر است.
13 _ اِبدَأ بِنَفسِکَ فَتَصَدَّقَ عَلَيها فَإن فَضلَ شَى ءٌ فَلِأهلِکَ فَإن فَضِلَ شَى ءٌ عَن أهلِکَ فَلِذي قَرابَتِکَ فَإن فَضِلَ عَن ذِي قَرابَتِک شَى ءٌ فَهکَذا وَ هکذا اِبدأ بِمَن تَعُولُ؛
صدقه را از خوشتن آغاز کن اگر چيزى فزون آمد بکسان خود ده اگر از کسان تو چيزى فزون آمد بخويشان ده و اگر از خويشان نيز چيزى فزون آمد به ديگران ده و همچنين صدقه را از عيال خويش آغاز کن.
14_ أبَى اللَّهُ أن يرزُقَ عَبدِه المُؤمِنِ إلّا مِن حَيثُ لا يحتَسِبُ؛
خدا روزى بنده مؤمن خويش را از جايى که انتظار ندارد ميرساند.
15 _ اِبدَئُوا بِما بَدَأ اللَّهُ بِه؛
صدقه را از آنچه خداوند آغاز کرده است آغاز کنيد.
16 _ أبشِرُوا وَ بَشِّرُوا مِن وَراءِکُم أنَّه مَن شَهِدَ أن لا إلهَ إلّا اللَّهُ صادِقاً لَها دَخَلَ الجَنَّهَ؛
شما را مژده ميدهم و شما بديگران مژده دهيد که هر کس شهادت دهد که خدائى جز خداى يگانه نيست و بدان معتقد باشد وارد بهشت مى شود.
17 _ أبغَضُ الحَلالِ إلَى اللَّهِ الطَّلاقُ؛
منفورترين چيزهاى حلال در پيش خدا طلاق است.
18 _ أبغَضُ الخَلقِ إلَى اللَّهِ مَن آمَنَ ثُمَّ کَفَرَ؛
منفورترين مردم پيش خدا آن کس است که ايمان آورد و سپس کافر شود.
19 _ أبغَضُ الرِّجالِ إلَى اللَّهِ الألَدُ الخَصمُ؛
منفورترين مردان در پيش خدا مرد لجوج و ستيزه جوست.
20 _ أبغَضُ العِبادِ إلَى اللَّهِ مَن کانَ ثَوباهُ خَيراً مِن عَمَلِه: أن تَکونَ ثِيابُهُ ثِيابَ الأنبياءِ وَ عَمَلُهُ عَمَلَ الجَبّارِينَ؛
منفورترين بندگان در پيش خدا کسى است که جامه وى از کارش بهتر باشد، يعنى جامه او جامه پيمبران باشد و کار وى کار ستمگران.
21 _ أبغُونِي الضُّعَفاءَ فَإنَّما تَرزُقُونَ وَ تَنصُرُونَ بِضُعَفاءِکُم؛
ناتوان را پيش من آريد زيرا شما به برکت ناتوانان خود روزى مى خوريد و يارى مى شويد.
22 _ بَلِّغُوا حَاجَهَ مَن لا يستَطِيعُ إبلاغَ حاجَتِه. فَمَن أبلَغَ سُلطاناً حاجَهَ مَن لا يستَطِيعُ إبلاغَها ثَبَّتَ اللَّهُ قَدَمَيهِ عَلَى الصِّراطِ يومَ القِيامَهِ؛
حاجت کسى را که از ابلاغ آن ناتوانست ببزرگان برسانيد زيرا هر کس حاجت درمانده اى را ببزرگى برساند روز رستاخيز خداوند پاهاى وى را بر صراط استوار ميسازد.
23 _ اِبنَ آدَمَ أطِع رَبَّکَ تُسَمَّى عاقِلاً وَ لا تَعصِهِ فَتُسَمَّى جاهِلاً؛
فرزند آدم! پروردگار خويش را فرمانبردار باش تا ترا خردمند خوانند و از فرمان وى بيرون مباش که ترا نادان شمارند.
24 _ اِبنَ آدَمَ إذا أصبَحتَ مُعافى فِي جَسَدِکَ آمَنّا في سَربکَ عِندَکَ قُوتَ يومِکَ فَعَلى الدُّنيا العَفاءُ؛
فرزند آدم وقتى تن تو سالم است و خاطرت آسوده است و قوت يک روز خويش را دارى جهان گو مباش.
25 _ اِبنَ آدَمَ عِندَکَ ما يکفِيکَ وَ تَطلُبُ ما يطغِيک اِبنَ آدَمَ لا بِقَليلٍ تَقنَع و لا بِکَثِيرٍ تَشبَع؛
فرزند آدم، آنچه حاجت تو را رفع کند در دسترس خود دارى و در پى آنچه ترا به طغيان واميدارد روز ميگذارى، به اندک قناعت نميکنى و از بسيار سير نميشوى.
26 _ أتانِي جَبرِيلُ فَقالَ يا مُحَمَّدُ عِش ما شِئتَ فَإنّکَ مَيتٌ وَ أحبِب ما شِئتَ فَإنّکَ مُفارَقَهٌ وَ اعمَل ما شِئتَ فَإنّکَ مَجزِي بِه. وَ اعلَم أنَّ شَرَفَ المُؤمِنِ قِيامُهُ بِاللَّيلِ وَ عِزَّهُ استِغناؤُهُ عَنِ النّاسِ؛
جبريل پيش من آمد و گفت اى محمّد هر چه ميخواهى زنده بمان که عاقبت خواهى مرد، هر چه را ميخواهى دوست بدار زيرا از آن جدا خواهى شد و هر چه ميخواهى بکن که پاداش آن را خواهى ديد و بدان که شرف مؤمن بپا خاستن شب است و عزت وى بى نيازى از مردم.
27 _ أتانِي جَبرِيلُ فَقالَ بَشِّر اُمَّتَک إنَّهُ مَن ماتَ لا يشرِکُ بِاللَّهِ شَيئاً دَخَلَ الجَنَّهَ قُلتُ يا جَبرِيلُ وَ إن سَرِقَ وَ إن زَنَى قالَ نَعَم قُلتُ وَ إن سَرِقَ وَ إن زَنَى قَالَ نَعَم قُلتُ وَ إن سَرِقَ وَ إن زَنَى قالَ نَعَم وَ إن شَرِبَ الخَمرَ؛
جبريل پيش من آمد و گفت امت خود را بشارت بده که هر کس بميرد و چيزى را با خدا شريک نسازد به بهشت ميرود گفتم اى جبرئيل و اگر دزدى کرده باشد و اگر زنا کرده باشد؟ گفت آرى گفتم و اگر دزدى کرده باشد و اگر زنا کرده باشد؟ گفت آرى گفتم و اگر دزدى کرده باشد و اگر زنا کرده باشد گفت آرى و اگر هم شراب خورده باشد.
28 _ أتُحِبُّ أن يلِينَ قَلبُکَ وَ تُدرِکَ حَاجَتَک؟ اِرحَمِ اليتيمَ وَ امسَح رَأسَهُ وَ أطعِمهُ مِن طَعامِکَ يلِنَ قَلبُکَ وَ تُدرِک حاجَتَک؛
آيا دوست دارى دلت نرم شود و حاجت خود بيابى بر يتيم رحمت آور وى را بنواز و از غذاى خويش بدو بخوران تا دلت نرم شود و حاجت خود بيابى.
29 _ أتَحسَبُونَ الشِّدَّهَ فِي حَملِ الحِجارَهِ إنَّما الشِّدَّهُ أن يمتَلِي أحَدُکُم غَيظاً ثُمَّ يغلِبُهُ؛
آيا گمان ميکنيد نيرومندى در بردن سنگ است، نيرومند حقيقى آنست که خشمگين شود و بر خشم خود غالب گردد.
30 _ اتَّخِذُوا عِندَ الفُقَراءِ أيادِي فَإنَّ لَهُم دَولَهٌ يومَ القِيامَهِ؛
با فقرا دوستى کنيد زيرا در روز رستاخيز دولتى بزرگ دارند.
31_ أتَدرُونَ مَا العِضَّهُ؟.. نَقلُ الحَديثِ مِن بَعضِ النّاسِ إلَى بَعضٍ لِيفسِدُوا بَينَهُم؛
آيا ميدانيد سخن چينى چيست؟ سخن چينى آنست که سخنى را از کسان پيش ديگران نقل کنند و ميان آنها را بهم بزنند.
32 _ أُترُک فُضولَ الکَلامِ وَ حَسبُکَ مِنَ الکَلامِ ما تَبلُغُ بِه حاجَتَکَ؛
از سخنان بيهوده چشم بپوش سخنى که رفع حاجت کند ترا کفايت کند.
33 _ اُترُکوا الدُّنيا لِأهلِها فَإنَّهُ مَن أخَذَ مِنه فَوقَ ما يکفِيهِ أخَذَ مِن حَتفِهِ وَ هُوَ لا يشعَرٌ؛
دنيا را بمردم دنيا واگذاريد زيرا هر کس از دنيا بيش از حد کفايت بر گيرد در هلاک خويش ميکوشد اما نميداند.
34 _ اِتَّقِ اللَّهَ في عُسرِکَ وَ يسرِکَ؛
در سختى و سستى از خدا بترس.
35 _ اِتَّقِ اللَّهَ وَ لا تَحقِرَنَّ مِنَ المَعرُوفِ شَيئاً وَ لَو أن تَفرُغَ مِن دَلوِکَ فِي إناءِ المُستَسقِي وَ أن تُلقِىَ أخاکَ وَ وَجهُکَ إليهِ مُنبَسِطٌ؛
از خدا بترس و هيچ کار نيکى را حقير مشمار گر چه کار نيک منحصر باين باشد که دلو خويش را در ظرف تشنه اى بريزى و برادر خود را با روى گشاده ملاقات کنى.
36 _ اِتَّقِ دَعوَهَ المَظلومِ فَإنَّما يسألُ اللَّهَ تَعالى حَقَّهُ وَ إنَّ اللَّهَ تَعالى لا يمنَع ذا حَقٍّ حَقَّهُ؛
از دعاى مظلوم بپرهيز زيرا وى بدعا حق خويش را از خدا ميخواهد و خدا حقرا از حق دار دريغ نميدارد.
37 _ اِتَّقُوا اللَّهَ واعدِلُوا بَينَ أولادِکم کَما تُحِبُّونَ أن يبُرُّوکُم؛
از خدا بترسيد و ميان فرزندان خود بعدالت رفتار کنيد همان طور که ميخواهيد با شما بنيکى رفتار کنند.
38 _ اِتَّقُوا دَعوَهَ المَظلومِ فَإنِّها تَحمِلُ عَلى الغَمامِ يقُولُ اللَّهُ تَعالى وَ عِزَّتي وَ جَلالى لَاَنصُرَنَّک وَ لَو بَعدَ حِينٍ؛
از نفرين مظلوم بترسيد زيرا نفرين وى بر ابرها ميرود و خداوند مى گويد بعزت و جلال من سوگند که ترا يارى ميکنم اگر چه پس از مدتى باشد.
39 _ ِتَّقُوا الحَجَرَ الحَرامَ فِي البُنيانِ فَإنّهُ أساسُ الخَرابِ؛
از استعمال سنگ حرام در ساختمان بپرهيزيد که مايه ويرانى است.
40 _ اِتَّقُوا فَراسَهَ المُؤمِنِ فَإنّهُ ينظُرُ بِنُورِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ؛
از فراست مؤمن بترسيد که چيزها را با نور خدا مينگرد.
41 _ اِتَّقُوا الشُّحَّ فَإنَّ الشُّحَّ أهلَکَ مَن کانَ قَبلَکُم وَ حَمَلَهُم عَلَى أن سَفَکُوا دِماءَهُم وَ استَحَلُّوا مَحارِمَهُم؛
از بخل بپرهيزيد زيرا که بخل پيشينيان را هلاک کرد و آنها را وادار کرد که بخون يک ديگر دست بيالايند و محارم خويش را حلال شمارند.
42 _ اِتَّقُوا النّارَ وَ لَو بِشَقِّ تَمرَهٍ فَإن لَم تَجِدُوا فَبِکَلَمَهٍ طَيبَهٍ؛
از آتش بپرهيزيد و گر چه بوسيله يک پاره خرما باشد و اگر نداريد بوسيله سخنى نيک.
43 _ اِتَّقِ المَحارِمَ تَکُن أعبَدَ النّاسِ وَ ارضِ بِما قَسَمَ اللَّهُ لَکَ تَکُن أغنَى النّاسِ؛
از چيزهاى حرام بپرهيز تا از همه کس عابدتر باشى و بقسمت خويش راضى باش تا از همه کس ثروتمندتر باشى.
44_ أتقَى النّاسِ مَن قالَ الحَقَّ فِيما لَه وَ عَلَيهِ؛
از همه مردم پرهيزگارتر آن کس است که حق را بر نفع و ضرر خويش بگويد.
45 _ اِتَّقُوا الدُّنيا فَوَ الَّذي نَفسِي بِيدِهِ إنَّها لأسحَرَ مِن هاروتَ وَ ماروتَ؛
از دنيا بپرهيزيد، قسم بآن کس که جان من در کف اوست که دنيا از هاروت و ماروت ساحرتر است.
46 _ اِتَّقُوا اللَّهَ فِي النِّساءِ فإنَّهُنَّ عِندَکم عَوانٌ؛
در باره زنان از خدا بترسيد که آنها پيش شما اسيرند.
47 _ اِتَّقِ اللَّهَ حَيثُما کُنتَ وَ أتبَع السَّيئَهَ الحَسَنَهَ تَمحُها وَ خالِقِ النّاسَ بِخُلقٍ حَسَنٍ؛
هر کجا هستى از خدا بترس؛ به دنبال گناه کار نيک انجام بده تا آن را محو کند و با مردم خوش اخلاق و نيکو رفتار باش.
48 _ اِتَّقُوا دَعوَهَ المَظلومِ فَإنَّها تَصعَدُ إلَى السَّماءِ کأنَّها شَرارَهٌ؛
از نفرين مظلوم بترسيد که چون شعله آتش بر آسمان ميرود.
49 _ اِتَّقُوا دَعوَهَ المَظلُومِ وَ إن کانَ کافِراً فَإنّها لَيسَ دُونَها حِجابٌ؛
از نفرين مظلوم بترسيد اگر چه کافر باشد، زيرا در برابر نفرين مظلوم پرده و مانعى نيست.
50 _ اِتَّقُوا اللَّهَ وَ أصلِحُوا ذاتَ بَينِکُم؛
از خدا بترسيد و ميان خويش را اصلاح کنيد.
51 _ اِتَّقُوا الدُّنيا وَ اتَّقُوا النِّساءَ فإنَّ إبليسَ طَلّاعٌ رَصّادٌ وَ ما هُوَ بِشَي ءٍ مِن فَخوخه بأوثَقِ لِصَيدِهِ فِي الأتقِياءِ مِنَ النِّساءِ؛
از دنيا بترسيد و از زنان بپرهيزيد زيرا شيطان نگران و در کمين است و هيچ يک از دامهاى وى براى صيد پرهيزکاران مانند زنان مورد اطمينان نيست.
52 _ اتّقوا الظّلم فإنّ الظّلم ظلمات يوم القيامه.
از ستمگرى بپرهيزيد که ستمگرى مايه تاريکى روز رستاخيز است.
53_ اتّقوا صاحب الجذام کما يتّقى السّبع إذا هبط واديا فاهبطوا غيره.
از بيمارى که بخوره مبتلا است بپرهيزيد چنان که از شير ميگريزيد اگر در دره اى فرود آمد شما در دره ديگر فرود آئيد.
54 _ اتّقوا زلّه العالم و انتظروا فيئته.
از لغزش دانا بترسيد و منتظر باز گشت وى باشيد.
55 _ اثنان لا تجاوز صلاتهما رءوسهما عبد أبق من مواليه حتّى يرجع و امرأه عصت زوجها حتّى ترجع.
دو کسند که نمازشان از سرشان بالاتر نميرود بنده اى که از آقايان خود گريخته باشد تا هنگامى که باز گردد و زنى که شوهر خود را نافرمانى کرده باشد تا باز گردد.
56 _ اثنان لا ينظر اللَّه إليهم يوم القيامه قاطع الرّحم و جار السوء.
دو کس را خداوند روز قيامت بنظر رحمت نمى نگرد، آنکه با خويشان ببرد و آنکه با همسايه بدى کند.
57 _ اثنان خير من واحد و ثلاثه خير من اثنين و أربعه خير من ثلاثه فعليکم بالجماعه.
دو تن از يکى بهتر و سه تن از دو تن برتر و چهار تن از سه تن نيکوتر است، هميشه با جماعت باشيد.
58 _ اثنان يکرههما ابن آدم الموت و الموت خير له من الفتنه و يکره قلّه المال و قلّه المال أقلّ للحساب.
فرزند آدم از دو چيز بيزار است يکى مرگ در صورتى که مرگ براى او از فتنه بهتر است و کمى مال در صورتى که هر چه مال کمتر باشد حساب آن آسانتر است.
59 _ اثنان يعجّلهما اللَّه في الدّنيا البغى و عقوق الوالدين.
دو چيز را خداوند در اين جهان کيفر مى دهد تعدى و ناسپاسى پدر و مادر.
60 _ اجتنبوا الخمر فإنّها مفتاح کلّ شرّ.
از شراب بگريزيد که کليد همه بديهاست.
61 _ اجتنبوا التّکبّر فإنّ العبد لا يزال يتکبّر حتّى يقول اللَّه تعالى أکتبوا عبدي هذا في الجبّارين.
از تکبر بپرهيزيد زيرا بنده همين که بتکبر خو گرفت خداوند مى گويد اين بنده را در شمار گردن کشان بشمار آريد.
62 _ اجتنبوا کلّ مسکر.
از هر چه مست ميکند بپرهيزيد.
63 _اجتنب الغضب.
از خشم بپرهيز.
64 _ اجتنبوا دعوات المظلوم ما بينها و بين اللَّه حجاب.
از نفرين هاى مظلوم بترسيد که ميان آن و خدا حجابى نيست.
65 _ أجرؤکم على قسم الجدّ أجرؤکم على النّار.
هر کس از شما در خوردن قسم جدى جرى تر است بجهنم نزديکتر است
66 _ إنّ لکلّ ملک حمى و إنّ حمى اللَّه في الأرض محارمه.
هر پادشاهى قرقى دارد و قرق خدا در زمين محرمات اوست.
67 _ أجلّوا اللَّه يغفر لکم.
خدا را ستايش کنيد تا شما را بيامرزد
68 _ أجملوا في طلب الدّنيا فإنّ کلّا ميسّر لما کتب له منها.
در طلب دنيا معتدل باشيد زيرا بهر کس هر چه قسمت اوست ميرسد
69 _ أجوع النّاس طالب العلم و اشبعهم الّذي لا يبتغيه.
از همه مردم گرسنه تر آن کس است که در پى دانش ميرود و از همه مردم سيرتر آن کس است که طالب آن نيست.
70 _ أجيبوا الدّاعي و لا تردّوا الهديه و لا تضربوا المسلمين.
دعوت را بپذيريد، هديه را رد مکنيد و مسلمانان را نزنيد.
71 _ أحبّ الأعمال إلى اللَّه الصّلاه لوقتها ثمّ برّ الوالدين ثمّ الجهاد في سبيل اللَّه.
بهترين کارها در نزد خدا نماز بوقت است آنگاه نيکى با پدر و مادر آنگاه جنگ در راه خدا.
72 _ أحبّ البلاد إلى اللَّه مساجدها و أبغض البلاد إلى اللَّه أسواقها.
محبوبترين جاى شهرها در پيش خدا مسجدهاست و منفورترين جاى شهرها در پيش خدا بازارهاست.
73 _ أحبّ العباد إلى اللَّه الأتقياء الأخفياء.
محبوبترين بندگان در پيش خدا پرهيزکاران گمنامند.
74 _ أحبّ الأعمال إلى اللَّه أدومها و إن قلّ.
محبوبترين کارها در پيش خدا کاريست که دوام آن بيشتر است اگر چه اندک باشد.
75 _ أحبب حبيبک هونا ما عسى أن يکون بغيضک يوما ما و أبغض بغيضک هونا ما عسى أن يکون حبيبک يوما ما.
در دوستى ميانه نگهدار که شايد دوست روزى دشمن تو شود و در دشمنى راه افراط مسپار که شايد دشمن روزى دوست گردد.
76 _ أحبب للنّاس ما تحبّ لنفسک تکن مؤمنا و أحسن مجاوره من جاورک تکن مسلما.
آنچه براى خود مى خواهى براى مردم بخواه تا مؤمن باشى و با همسايگان نيکى کن تا مسلمان باشى.
77 _ أحبّ الأعمال إلى اللَّه من أطعم من جوع أو دفع عنه مغرما أو کشف عنه کربا
بهترين کارها در پيش خدا آنست که بينوائى را سير کنند، يا قرض او را بپردازند يا زحمتى را از او دفع نمايند
78 _ أحبّ الأعمال إلى اللَّه بعد الفرائض إدخال السّرور على المسلم.
بهترين کارها در پيش خدا بعد از اداى واجبات خوشحال کردن مرد مسلمان است.
79 _ أحبّ الأعمال إلى اللَّه حفظ الّلسان.
بهترين کارها در پيش خدا نگه دارى زبان است.
80 _ أحبّ الأعمال إلى اللَّه الحبّ في اللَّه و البغض في اللَّه.
بهترين کارها در پيش خدا دوستي و دشمنى در راه خداست.
81 _ أحبّ الجهاد إلى اللَّه کلمه حقّ تقال لإمام جائر.
بهترين جهادها در پيش خدا سخن حقى است که به پيشواى ستم کار گويند.
82 _ أحبّ الحديث إلىّ أصدقه
در نظر من بهترين سخنان آنست که راست تر باشد.
83 _ أحبّ الطّعام إلى اللَّه ما کثرت عليه الأيدي.
بهترين غذاها در پيش خدا آن است که گروهى بسيار بر آن بنشينند.
84 _ أحبّ اللّهو إلى اللَّه تعالى إجراء الخيل و الرّمي.
بهترين بازى ها در پيش خدا اسب دوانى و تير اندازى است.
85 _ أحبّ عباد اللَّه إلى اللَّه أحسنهم خلقا.
بهترين بندگان در پيش خدا کسى است که خلقش نيکتر باشد.
86 _ أحبّ اللَّه تعالى عبدا سمحا إذا باع و سمحا إذا اشترى و سمحا إذا قضى و سمحا إذا اقتضى.
خداوند بنده اى را که بهنگام خريد و هنگام فروش و هنگام پرداخت و هنگام دريافت سهل انگار است دوست دارد.
87 _ أحبّ عباد اللَّه إلى اللَّه أنفعهم لعباده.
از جمله بندگان آن کس پيش خدا محبوبتر است که براى بندگان خدا سودمندتر است.
88 _ أحبب للنّاس ما تحبّ لنفسک.
آنچه براى خود ميخواهى براى مردم بخواه
89 _ أحبّ بيوتکم إلى اللَّه بيت فيه يتيم مکرّم.
محبوبترين خانه هاى شما در نظر خدا خانه ايست که در آن يتيمى محترم باشد.
90 _ احترسوا من النّاس بسوء الظّنّ.
بوسيله بدگمانى از مردم در امان باشيد.
91 _ احتکار الطّعام بمکّه إلحاد
احتکار خوردنيها در مکه کفر است.
92 _ أحثوا التّراب في وجوه المدّاحين.
بر چهره ستايشگران خاک بيفشانيد.
93 _ احذر أن يري عليک آثار المحسنين و أنت تخلو من ذلک فتحشر مع المرائين.
مبادا آثار نيکان در تو نمودار باشد و نيک نباشى که در اين صورت با رياکاران محشور خواهى شد.
94 _ احذروا الشّهوه الخفيه: العالم يحبّ أن يجلس إليه.
از شهوت مخفى بپرهيزيد شهوت مخفى آنست که دانشمند دوست دارد کسان در محضر وى بنشينند
95 _ أحذروا البغى فإنّه ليس من عقوبه هى أحضر من عقوبه البغي.
از ستمگرى بپرهيزيد زيرا کيفرى از کيفر ستمکارى آماده تر نيست.
96 _ أحزم النّاس أکظمهم للغيظ.
آنکه در فرو بردن خشم از ديگران پيشتر است از همه کس دورانديش تر است.
97 _ أحذروا زلّه العالم فإنّ زلّته تکبکبه في النّار.
از لغزش عالم بپرهيزيد که لغزش او در آتش نگونسارش خواهد کرد
98 _ أحسنوا جوار نعم اللَّه لا تنفروها فقلّما زالت عن قوم فعادت إليهم.
قدر نعمتهاى خدا را بدانيد و آن را از خود مرانيد زيرا کمتر ممکن است نعمتى از قومى زايل شود و پس آنان باز گردد.
99 _ أحسنوا إذا ولّيتم و اعفوا عمّا ملکتم.
وقتى فرمان روائى يافتيد به نيکى گرائيد و زير دستان خود را ببخشيد
99 _ احفظ اللَّه تجده أمامک.
جانب خدا را نگهدار تا هميشه وى را روبرو بينى.
100_ احفظ لسانک.
زبان خويش را نگهدار.
101 _ احفظ ما بين لحييک و ما بين رجليک.
دهان و فرج خويش را نگهدار.
102_ احفظ ودّ أبيک لا تقطعه فيطفي اللَّه نورک.
دوستى پدر خويش را حفظ کن و رشته آن را مبر که خداوند نور تو را خاموش ميکند.
103 _ احفظ عورتک إلّا من زوجتک أو ما ملکت يمينک. قيل إذا کان القوم بعضهم من بعض قال إن استطعت أن لا يرينّها أحد فلا يرينّها قيل إذا کان أحدنا خاليا قال اللَّه أحقّ أن يستحيى منه من النّاس.
عورت خويش را جز از همسر و کنيز خود مستور دار گفتند اگر کسان خويشاوندان يک ديگر باشند؟ گفت اگر توانستى که هيچ کس آن را نبيند بهتر است که نه بينند گفتند اگر يکى از ما تنها باشد گفت از خداوند بيش از مردم بايد شرم کنند.
104 _ أحلّ الذّهب و الحرير لاناث أمّتي و حرّم على ذکورها.
طلا و ابريشم بر زنان امت من حلال است و بر مردانشان حرام
105 _ أخاف على أمّتي من بعدي ثلاثا: ضلاله الأهواء و اتّباع الشّهوات في البطون و الفروج و الغفله بعد المعرفه.
پس از خودم بر امتم از سه چيز بيم دارم، گمراهى هوسها و پيروى خواهشهاى شکمها و فرجها و غفلت پس از معرفت.
106 _ اختبروا النّاس بأخدانهم فإنّ الرّجل يخادن من يعجبه.
مردم را از معاشرانشان بشناسيد زيرا کند هم جنس با هم جنس پرواز.
107 _ أخذ الأمير الهديه سحت و قبول القاضي الرّشوه کفر.
هديه گرفتن امير نارواست و رشوه گرفتن قاضى کفر است
108 _ أخسر النّاس صفقه رجل أخلق يديه في آماله و لم يساعده الأيام على أمنيته فخرج من الدّنيا بغير زاد و قدم على اللَّه تعالى بغير حجّه.
زيانکارترين مردم آن کس است که که عمرى بآرزو گذارند و روزگار وى را بمنظور نرساند و از دنيا بى توشه برون رود و در پيشگاه خداوند دليلى نداشته باشد.
109 _ أخشى ما خشيت على أمّتي کبر البطن و مداومه النّوم و الکسل و ضعف اليقين.
بر امت خويش، بيشتر از هر چيز، از شکم پرستى و پر خوابى و بيکارگى و بى ايمانى بيمناکم.
110 _ أخلص دينک يکفک القليل من العمل.
ايمان خويش را خالص کن که اندکى عبادت ترا کفايت کند
برچسب:
نویسنده: احمد