مطالب دینی و اخلاقی
با همهي لحن خوشآوائيم
در بهدر کوچهي تنهاييام
اي دو سه تا کوچه زما دورتر
نغمهي تو از همه پرشورتر
کاش که اين فاصله را کم کني
محنت اين قافله را کم کني
کاش که همسايهي ما ميشدي
مايهي آسايهي ما ميشدي
هر که به ديدار تو نائل شود
يکشبه حلّال مسائل شود
دوش مرا حال خوشي دست داد
سينهي ما را عطشي دست داد
نام تو بردم، لبم آتش گرفت
شعله به دامان سياوش گرفت
نام تو آرامهي جان من است
نامهي تو خطّ امان من است
اي نگهت خواستگه آفتاب
بر من ظلمتزده يک شب بتاب
پرده برانداز ز چشم ترم
تا بتوانم به رخت بنگرم
اي نفست يار و مددکار ما
کي و کجا وعدهي ديدار ما
دل مستمندم اي جان به لبت نياز دارد
به هواي ديدن تو هوس حجاز دارد
به مکّه آمدم اي عشق تا تو را بينم
تويي که نقطهي عطفي به اوج آيينم
کدام گوشهي مشعر، کدام کنج منا
به شوق وصل تو در انتظار بنشينم
روا مباد که بر بندهات نظر نکني
روا مباد که ارباب جز تو بگزينم
چو رو کني به رهت، درد و رنج نشناسيم
ز لطف روي تو دست از ترنج نشناسيم
آغاسي(ره)
برچسب:
نویسنده: احمد