خرید بک لینک

استاد شهريار :

زندگي نامه:


آمدي جانم به قربانت ولي حالا چرا ؟

بي وفا حالا كه من افتاده ام از پا چرا ؟

استاد سيد محمد حسين بهجت تبريزي متخلص به شهريار فرزند حاج ميرآقا خشكنابي كه خود از اهل ادب بود در تبريز چشم به جهان گشود ،كريم الطبع و با ايمان بود وي در سال 1313در قم بدرود حيات گفت . شهريار متقارن انقلاب مشروطيت و بين سالهاي (1285-1283) در روستاي خشكناب نزديك بخش قره چمن متولد گرديد . محمد حسين تحصيل را در مكتب خانه قريه زادگاهش با گلستان سعدي ، نصاب قرآن و حافظ آغاز كرد و نخستين مربي او مادرش و سپس مرحوم امير خيزي بود .

وي علاقه مفرط به تمامي هنرها به خصوص شعر ، موسيقي ، و خوشنويسي داشت او خط نسخ و نستعليق و به ويژه خط تحرير را خوب مي نوشت در جواني سه تار مي زد و آنطور نيكو مي نواخت كه اشك استاد ، ابوالحسن صبا را جاري مي كرد و براي ساز خود مي سرود.

نالد به حال زار من امشب سه تار من

اين ماية تسلي شبهاي تار من

تلخ ترين خاطرة زندگي شهريار مرگ مادر است كه در تاريخ 31 تير ماه 1333 اتفاق افتاده و شاهكار خوب و به يادماندني اي واي مادرم يادگار آن دوران است مادرش نيز همچون پدر در قم دفن شد .

بعد از سال 1315 چند سالي در عوالم درويشي سير كرد . سرانجام به زادگاه اصلي خود تبريز بازگشت و تا زمان بازنشستگــي در بانك كشـاورزي تبريز خدمت كرد عاقبت پس از 83 سال زندگي شاعرانه پربار و باافتخار روح اين شاعر بزرگ در 27 شهريور ماه 1367 به ملكوت اعلي پيوست و جسمش در مقبرة الشعراي تبريز كه مدفن بسياري از شعرا و هنرمندان آن ديار ارجمند است به خاك سپرده شد .

آثار استاد عبارتند از : 1- غزلهاي از دل برآمده او كه لاجرم در دل هر كسي مي نشيند.

2- ابداع تابلوهاي رنگين و توصيفي مثل تخت جمشيد ، مولانا در خانقاه شمس ، زيارت كمال الملك . 3- خلق و ابداع آثار عاطفي پراحساس مانند : اي واي مادرم ، حيدر بابا ، پيام به انيشتين ، صبا مي ميرد ، كودك و خزان ، دختر گل فروش .4- انتخاب و استخدام لغات و تعبيرات عاميانه و پياده كردن ، آنها در شعر كه اين مهم در غزلها ، قصايد و هم در شاهكار بي نظير « حيدر بابا » كاملاً مشهود است .( حيدر بابا نام كوهي است در نزديكي زادگاه شاعر )

* لازم به ذكر است كه فقط 20% از اشعار استاد به فارسي بوده است و روز شعر و ادب فارسي نيز روز بزرگداشت استاد شهريار نامگذاری شده است .

علي اي هماي رحمت تو چه آيتي خدا را

كه به ما سوا فكندي همه سايه هما را

دل اگر خدا شناسي همه در رخ علي بين

به علي شناختم من بخدا قسم خدا را

.........................

برو اي گداي مسكين در خانة علي زن

كه نگين پادشاهي دهد از كرم گدا را

به جز از علي كه آرد پسري ابوالعجائب

كه علم كنـد به عالم شهداي كربلا را

..........................

نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت

متحيــرم چه نامم شه ملك لافتي را

.........................

ز نواي مرغ ياحق بشنو كه در دل شب

غم دل به دوست گفتن چه خوش است شهريارا .

برچسب: نویسنده: احمد تاريخ: يکشنبه 20 13 ساعت: 6:18

صفحه بندی