مطالب دینی و اخلاقی
يقظه گونه اى بيدارى و به خود آمدن است. اين بيدارى پرده هاى ضخيم پندار و فريب را فرو مى ريزد و اركان حيات اين جهانى انسان را درهم مى شكند و آدمى را به حركت به سوى خدا وا مى دارد.
يقظهگونه اى بيدارى و به خود آمدن است. اين بيدارى پرده هاى ضخيم پندار و فريب را فرو مى ريزدو اركان حيات اين جهانى انسان را درهم مى شكند و آدمى را به حركت به سوى خدا وا مى دارد.
يقظهدر حقيقت نورى است كه خداى متعال بر قلب سالك مى تاباند و او را حياتى انسانى مى بخشد.
تابشاين نور قلب سالك را به سوى خداى متعال جذب مى كند و آماده حركت مى سازد.
در كلماتقصار مولى الموحدين على بن ابى طالب (علیه السلام) آمده است:
اليَقَظَهُ نُورٌ و الغَفْلَةُ غُرُورٌ. «[1]»
بيدارىنور است و غفلت و بى خبرى، فريب.
آن جنابدر وصف اهل ذكر مى گويد:
فَاستَصْبَحُوا بِنُورِ يَقَظَةٍ فِى الاْبْصار وَ الاْسْماعِ. «[2]»
آنانبه نور بيدارى در گوشها و چشمها و دلها چراغ هدايت را روشن مى دارند.
خواجهعبداللَّه انصارى در «منازل السائرين» در تعريف يقظه پس از آوردن آيه كريمه «قُلْ انَّما اعِظُكُمْ بِواحِدَةٍ انْ تَقُومُوا للَّهِ مَثْنى وَ فُرادى ...» (سباء: 46) بگو: شما را به يك چيز اندرز مى دهم؛ دو دو و يكيك براى خدا قيام كنيد. چنين مى گويد:
قيامبراى خدا، بيدارى از خواب غفلت و برخاستن از ورطه بى خبرى و سستى است و آن اولين روشنايىحيات در قلب با ديدن نور بيدارى است. وَ هِىَ اوَّلُ مايَسْتَنيرُ قَلْبُ العَبدِ بِالحيوةِ لِرُؤيَةِ نورِ التَّنْبيهِ. «[3]»
خواجهدر اين بيان «قيام براى خدا» را به يقظه و بيدارى از خواب غفلت و برخاستن از ورطه بى خبرىو سستى تفسير مى كند و در تعريف يقظه آن را نخستين نورى مى شمارد كه خداى متعال برقلب سالك مى تاباند و «حيات طيّبه» انسانى به او مى دهد.
قرآنكريم نيز حيات دنيا را پايين ترين مرتبه حيات مى داند و آنان را كه با تابش انوارالهى،بيدار مى شوند و در مسير او گام مى نهند، صاحبان حيات طيّبه انسانى مى شمارد.
اوَمَنْ كانَ مَيْتاً فَاحْيَيْناهُ وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً يَمْشى بِه فِى النَّاسِ كَمَنْ مَثَلُهُ فِى الظُّلُماتِ لَيْسَ بِخارِجٍ مِنْها. (انعام:122)
آياآن كس كه مرده بود و ما زنده اش ساختيم و نورى فرا راهش داشتيم تا بدان در ميان مردمراه خود را بيابد، همانند كسى است كه به تاريكى گرفتار است و راه بيرون شدن را نمى داند؟
عنايت و افاضه خداى متعال
نوريقظه، افاضه اى از سوى خداى متعال و جذبه اى ربوبى است، كه خرمن جهل و بى خبرى را دروجود انسان به آتش مى كشد و در او آگاهى و شوق به حركت مى آفريند.
بيدارىنعمتى بزرگ است و همانند همه نعمتهاى ديگر از سوى خداى متعال.
وَ ما بِكُمْ مِنْ نِعْمَةٍ فَمِنَ اللَّهِ. (نحل: 53)
هر نعمتىكه شما راست از جانب خداوند است.
از امامصادق (علیه السلام) نقل است كه فرمود:
انَ اللَّهَ خَلَقَ قُلُوبَ المؤمِنينَ مُبْهَمَةً عَلَى الايْمانِفاذا ارادَ اسْتَنارَةَ ما فيها فَتَحَها بِالْحَكْمَةِ وَ زَرَعَها بِالْعِلْمِ وَزارِعُها والْقَيِّمُ عَلَيْها رَبُّ العالَمينَ. «[4]»
خداىمتعال قلب هاى مؤمنان باايمانى سربسته آفريد و آنگاه كه خواهد آنچه در آنهاست نورانىكند، به حكمت آنها را مى گشايد و تخم دانش در آنها مى كارد و زارع و سرپرست آن پروردگارجهانيان است.
طبقاين حديث، خداى متعال هرگاه بخواهد با نور علم و حكمت، ايمان را در قلبهاى مؤمنان مى گستراندو آنها را به جوار خود فرا مى خواند.
جذبه عام الهى
چنيننيست كه خداى متعال تنها برخى از مؤمنان را برگزيند و آنها را به سوى خود جذب كند.جذب او و نور يقظه، همگان را فرا مى گيرد و به سوى حق مى خواند، ولى تنها دلهاى آمادهنور بيدارى را مى پذيرد و به خود مى آيد.
نسيمانس، مدام از سوى خداى متعال مى وزد و ماييم كه بايد قلب و جان را آماده سازيم و خودرا در معرض اين نسيم روح بخش الهى قرار دهيم. مولوى درباره اين نسيم هاى الهى گويد:
گفتپيغمبر كه نفحَتهاى حق اندر اينايام مى آرد سَبَقَ
گوش هُشداريد اين اوقات را در رباييد اينچنين نفحات را
نفحه اىآمد شما را ديد و رفت هر كه رامى خواست جان بخشيد و رفت
نفحهديگر رسيد آگاه باش تا از اين هموانما نى خواجه باش «[5]»
قرآنكريم رحمتهاى ويژه الهى را براى همه مؤمنان گسترده مى داند و در اين باره چنين مى فرمايد:
هُوَ الَّذى يُصَلّى عَلَيْكُمْ وَ مَلئكَتُهُ لِيُخرِجَكُمْ مِنَالظُّلُماتِ الَى النُّورِ و كانَ بِالْمُؤمِنينَ رَحيماً. (احزاب: 43)
اوستكه خود و فرشتگانش بر شما رحمت مى فرستند تا شما را از تاريكى به روشنى برد، زيرا خداوندبا مؤمنان مهربان است.
اينآيه مباركه، بيان مى دارد كه نور يقظه و همه انوارى كه بر قلب سالك مى تابد و به اوحيات طيّبه مى بخشد، از سوى خداى متعال است، و اين انوار به قلب همه مؤمنان مى تابد؛پس ماييم كه بايد خود را براى پذيرش رحمتهاى ويژه الهى آماده سازيم.
از آنچهگذشت در مى يابيم كه براى تابش نور يقظه در قلب و آغاز به حركت از يك سو بايد با تضرعو زارى از خداى متعال بخواهيم كه ما را از اين نور بهره مند سازد و ما را در كنار زدنموانع آن يارى دهد و از ديگر سو عواملى را كه زمينه تابش و پذيرش نور يقظه را در قلبفراهم مى سازند، تقويت و موانع را از دل دور سازيم.
نياز به نور يقظه در همه مراحل و منازل سلوك
سالكدر حركت به سوى خداى متعال، تنها در آغاز به نور يقظه و بيدارى نياز ندارد؛ او براىاينكه در هر منزلى از منازل سلوك توقف نكند و از حركت باز نماند، پى در پى نيازمندبيدارى و انتباهى تازه است. بيدارى و يقظه در هر منزل نيز به تناسب شرايط و ويژگيهاىهمان منزل است و با بيدارى در آغاز سلوك و ديگر منازل متفاوت است؛ جز اينكه اصل بهخود آمدن و ادامه حركت در همه يكسان خواهد بود.
اينكهيقظه را آغاز سير و سلوك و نخستين گام به شمار مى آورند بدين روست كه حركت به سوىخدا پس از عالم بى خبرى و با بيدارى شروع مى گردد و گرنه سالك در تمام مراحل و منازلسلوك نيازمند نور يقظه است. «[6]»[7]
[1] شرح غررالحكم، جمال الدين محمدخوانسارى، ج 1، ص 37.
[2] نهج البلاغه، خطبه 213، ص276.
[3] منازل السائرين، باب يقظه، ص24.
[4] اصول كافى، كتاب ايمان و كفر،باب سهو قلب، ج 2، ص 308.
[5]دفتر اوّل مثنوى.
[6]مقامات معنوى، محسن بينا، ج 1، ص 33.
[7] منبع: عرفاناسلامى /سيد قوام الدين حسينى /ص122
برچسب:
نویسنده: احمد