خرید بک لینک

صبر و استقامت چهل ساله

بيت زير از اشعار ايشان مي باشد:

و لا تکن کمثل من ان فتح الباب خرج

والزم و کن کمثل من ان فتح الباب ولج

اگر دري باز شد، تو بيشتر استقامت به خرج بده؛ بگو خدايا! افزونش کن؛ بايد در عبوديت استقامت ورزيد، يعني صبور شد؛ اگر خواستند بکشندش، بگويد من از خدا دست بر نمي دارم؛ اگر نان و آبش را قطع کردند، استقامت کند، و حتي اگر دنيا جمع شود و بگويند بيا صرفنظر کن بگويد صرفنظر نمي کنم.

و آيت ا... قاضي به اين زودي ها خسته نمي شود.

و مي گويد:

« هر چه بادا باد، در بحر جنون پا مي زنم، امشب کشفي نصيبم شد شد، نشد نشد، امشب خوابي ديدم ديدم، نديدم نديدم، من کشف نمي خواهم تمام اين مدت چهل سال آن هم براي زرق و برق و کشف و کرامتي چند، نه! من معرفت خودش را مي خواهم، من خودش را مي خواهم.»

اسم اعظم را استقامت بر وحدانيت خداي جل و علا مي داند و مي گويد:

« اگر شخص در طلب، استقامت پيدا کرد، اسم اعظم در روح او جا پيدا مي کند و آن وقت لايق اسرار ربوبي مي گردد.»

و خود چون استقامت دارد، سرانجام صداي فرشتگان را مي شنود که:

« ان الذين قالوا ربنا الله ثم استقاموا تنزل عليهم الملائکه الا تخافوا و لا تحزنوا و ابشروا بالجنه التي کنتم توعدون:

آنان که گفتند پروردگار ما الله است و بر اين ايمان پايدار ماندند، فرشتگان بر آن ها نازل شوند که ديگر هيچ ترسي و حزن و اندوهي نداشته باشيد و شما را به همان بهشتي که وعده دادند بشارت باد. سوره فصلت آيه 30 ».

فتح باب

آيت ا... قاضي هميشه نماز مغرب و عشاء را، در حرمين شرفين امام حسين (ع)و حضرت ابوالفضل (ع)به جا مي آورد، و چون به حرم حضرت ابوالفضل (ع)مي رسد، با خود مي انديشد که تا به حال در مدت اين چهل سال هيچ چيز از عالم معنا برايم ظهور نکرده، هر چه دارم به عنايت خدا و به برکت ثبات است.

در راه سيّد ترک زباني که ديوانه است، به طرف او مي دود و مي گويد؛ سيّد علي، سيّد علي، امروز مرجع اولياء در تمام دنيا حضرت ابوالفضل (ع)هستند، و او آن قدر سر در گريبان است که متوجه نمي شود آن سيد چه مي گويد! به حرم حضرت ابوالفضل (ع)مي رود. اذن دخول و زيارت و نماز زيارت مي خواند و مي خواهد که مشغول نماز مغرب شود.

آيت الله نجابت مي گويد:

« تکبيره الاحرام را که مي گويد، مي بيند که وضع در اطراف حرم حضرت ابوالفضل (ع)به طور کلي عوض مي شود، آن گونه که نه چشمي تا به حال ديده و نه گوشي شنيده و نه به قلب بشري خطور کرده است. قرائت را کمي نگه مي دارد تا وضع تخفيف يابد و بعد دوباره نماز را ادامه مي دهد، مستحبات را کم مي کند و نماز را سريع تر از هميشه به پايان مي رساند. به حرم امام حسين (ع)نمي رود و به دنبال جايي خلوت به خانه رفته و براي اين که با اهل منزل هم برخورد نکند به پشت بام مي رود. آن جا دراز مي کشد و دوباره آن حال مي آيد و بيشتر مي ماند. تا اهل منزل سيني چاي را مي آورد، آن حال مي رود. نماز عشاء را مي خواند و دوباره آن وضع بر مي گردد؛ چيزي که تا به حال حتي به گفته خودش يک ذره اش را هم نديده است و حالا که ديده نه مي تواند در بدن بماند و نه مي تواند بيرون بيايد. دوباره که شام را مي آوردند، آن حال قطع مي شود و نيمه شب دوباره بر مي گردد و مدت بيشتري طول مي کشد . »

آري و بالاخره درهاي آسمان برايش گشوده و فتح باب مي شود.

مي گويد:

« آن چه را مي خواستم، تماماً بدست آوردم و امام حسين (ع)در را به رويم گشود. ابن فارض يک قصيده تائيه براي استادش گفته؛ من هم يک قصيده تائيه براي امام حسين (ع)گفته ام نمره يک! که کار مرا ايشان درست کرد و در غيب را به نحو اتم برايم باز کرد. »

«او در اثر طلب حقيقي و استقامت به خانه که نه، به خود صاحبخانه رسيده است و يار او را به درون خانه راه داده؛ او از حصار تنگ دنيا که خيال و سرابي بيش نبوده و حقيقي ندارد، گذشته و به عالم روح و مجردات پيوسته است و چون فهميده که از عالم خيال چيزي نصيبش نمي شود، باب خيال برايش بسته مي شود. »

آيت الله نجابت نقل مي کند:

دفعه اولي که ما آيت الله قاضي را ديديم، خيلي با ما گرم گرفتند و ما را تحويل گرفتند. در اثر اين التفات زياد، من زبانم باز شد و گفتم: آقا اين وضع اهل معرفت به خيال است يا به حقيقت؟ ناگهان ايشان چشمهايش درشت شد و گفت:
« اي فرزندم من چهل سال است با حضرت حق هستم و دم از او مي زنم اين پندار و خيال است؟! »

دست خط مبارك آقاي قاضي (ره)

برچسب: نویسنده: احمد تاريخ: سه شنبه 29 13 ساعت: 12:21

صفحه بندی