مطالب دینی و اخلاقی
رحلت
به هر حال، ميرزا علي آقا قاضي پس از سالها تدريس معارف بلند اسلامي و تربيت شاگردان الهي، در روز دوشنبه چهارم ماه ربيع المولود سال 1366 مطابق هفتم بهمن ماه در نجف اشرف وفات کرد و در وادي الاسلام نزد پدر خود دفن شد.
مدت عمر شريف ايشان هشتاد و سه سال و دو ماه و بيست و يک روز بوده است.
ايشان در سال هاي آخر عمر عطش و بي تابي، جسم و روحش را با هم مي سوزاند و او مرتب آب مي خواهد و مي گويد:
« در سينه ام آتش است ساکت نمي شود.»
و دائم با خود تکرار مي کند:
گفت من مستسقي ام آبم کشد
گر چه مي دانم که هم آبم کشد
طبيبش به وي مي گويد:
« آقا من طبيب شما هستم، به شما مي گويم در اين ماه رمضان روزي2-3 ليوان آب بخوريد . »
و او که مي داند اين آب آن آتش را خاموش نمي کند تا آخر روزه هايش را کامل مي گيرد و مي گويد:
« رها کن تا که چون ماهي گدازان غمش باشم »
لحظات احتضار سخت ترين لحظات براي زمين و زيباترين لحظات براي عارف است.
آيت الله کشميري مي فرمودند:
هنگام احتضار، خودش با اشاره به بدن خود مي فرمود:
« اين دارد مي رود. »
و هنگام غسل مشاهده شد که صورتش باز و لبانش خندان بود.
باز آيت الله کشميري فرمودند:
«بعد از وفاتش خواستم بفهمم مقام ايشان چقدر است، در رؤيا ديدم از قبر آقاي قاضي تا به آسمان نور کشيده شده است، فهميدم خيلي مقام والايي دارد .»
سيد عبدالحسين قاضي نوه ايشان جريان شب رحلت آقاي قاضي را اين طور بيان مي کند:
« ايشان مدتي بيمار بودند. يک شب به پدرم که در آن زمان 20 ساله بودند مي گويند که امشب نخواب و بيدار باش. پدرم هم متوجه نمي شود که جريان چيست.
ايشان نقل مي کند که ساعتي از نيمه شب آقاي قاضي او را صدا مي زنند و رو به قبله دراز مي کشند و مي گويند من در حال مرگ هستم و به او سفارش مي کنند که همسر و بچه هاي ديگرشان را بيدار نکند و تا صبح بالاي سرشان بنشيند و قرآن بخواند.
پدرم مي گويد علي رغم اين که اگر کسي بداند که پدش در حال مرگ است و هيچ نگويد، سخت است، اما من اين موضوع را با کمال آرامش پذيرفتم و به کسي هيچ نگفتم و پيش او نشستم.
آقاي قاضي به من فرمودند که دارم راحت مي شوم و اين راحتي از طرف پاهايم شروع شده و به طرف بالا مي آيد. سپس فرمودند فقط قلبم درد مي کند بعد فرمودند که رويم را بپوشان، من هم روي صورتشان را پوشاندم و ايشان از دنيا رفتند.
من بدون هيچ دغدغه و اضطراب تا صبح پيش ايشان نشستم و قرآن خواندم تا آن که هنگام اذان صبح شد و خانواده آمدند و پرسيدند که جريان چيست و من هم گفتم که پدر فوت شده است و فرياد و سر و صدا از اهل خانه بلند شد و در آن لحظه تازه متوجه تصرف او شدم و فهميدم چه اتفاقي افتاده است و از مرگ پدرم بسيار متأثر شدم. »
او که عمري با عشق و سر سپردگي به مولايش امام حسين (ع)سر کرده، غريب نيست اگر حضرتش، کريمانه، خود کسي را سراغش بفرستد تا کارهاي دفن و کفن او را بجا آورد. آقا يحيي هرگز آقاي قاضي را نمي شناخته ولي از طرف امام حسين (ع)در حالت خواب يا مکاشفه براي اين امر مأموريت پيدا مي کند و تمام کارهاي کفن و دفن ايشان را انجام مي دهد. آيت الله بهجت مي فرمودند:
« شب قبل از وفات آقاي قاضي، کسي خواب ديده بود که تابوتي را مي برند که رويش نوشته شده بود « توفي وليّ الله » فردا ديدند آقاي قاضي وفات کرده است. »
تناثر نجوم در رحلت ايشان
مرحوم علامه آقا سيد عبدالعزيز طباطبائي يزدي نقل نمود که از استادم مرحوم آيت الله العظمي خوئي شنيدم که فرمود:
« در ايام وفات استاد اخلاق آقا سيد علي قاضي تبريزي تناثر نجوم رخ داد و اين به جهت رفعت مقام آن مرحوم بود.
مرحوم طباطبائي يزدي نقل کرد که ما گفتيم: اين اصلاً محال است که ستاره ها به خاطر کسي ريزش کنند و سقوط نمايند ولي استادمان آقاي خوئي تأکيد نمود، شما انکار کنيد من که خودم اين واقعه شگفت انگيز را با چشمان خود ديدم و نمي توانم چيزي را که در پيش من يقيني است، انکار نمايم. »
منابع : كتابهاي عطش و اسوه عارفان
برچسب:
نویسنده: احمد