مطالب دینی و اخلاقی

دوستان عزیز! مطالب این پست مربوط به برنامه سلوك در آثار امام خمينى قدس سره که رئوس مطالب آن به شرح ذیل است و توضیحات کامل در ادامه مطلب درج گردیده است...
حاصل برترى جوئيها
ميزان در اعمال
بايد معارف به قلب برسد
بى توجهى به ثناى ثناجويان
آفات نسيان حق
نه مأيوس باش و نه مغرور
آفات حب دنيا
حاصل برترى جوئيها
بسمالله الرحمن الرحيم
و اينرنج رقابت در همه اقشار هست ، از ثروتمند و قدرتمند گرفته تا طبقات ديگر، لكن هرچهبالا برود به همان اندازه درد و رنج رقابت بالا مى رود، و آنچه مايه نجات انسانها وآرامش قلوب است وارستگى و گسستگى از دنيا و تعلقات آن است كه با ذكر و ياد دائمى خداىمتعال حاصل مى شود.[1]
آنانكه در صدد برتريها به هر نحو هستند، چه برترى در علوم، حتى الهى آن، يا در قدرت وشهرت و ثروت ، كوشش در افزايش رنج خود مى كنند.
وارستگاناز قيود مادى كه خود را از اين دام ابليس تا حدودى نجات داده اند در همين دنيا در سعادتو بهشت رحمتند.
ميزان در اعمال
پسرم! نه گوشه گيرى صوفيانه دليل پيوستن به حق است ، و نه ورود در جامعه و تشكيل حكومت، شاهد گسستن از حق . ميزان در اعمال انگيزه هاى آنهاست .
چه بساعابد و زاهدى كه گرفتار دام ابليس است و آن دام گستر، با آنچه مناسب او است ، چون خودبينى و خود خواهى و غرور و عجب و بزرگ بينى و تحقير خلق الله و شرك خفى و امثال آنها،او را از حق دور و به شرك مى كشاند و چه بسا متصدى امور حكومت كه با انگيزه الهى بهمعدن قرب حق نائل مى شود... پس ميزان عرفان و حرمان ، انگيزه است .
هر قدرانگيزه ها به نور فطرت نزديكتر باشند و از حجب ، حتى حجب نور وارسته تر، به مبداء نوروابسته ترند، تا آنجا كه سخن از وابستگى نيز كفر است .
پسرم! از زير بار مسؤ وليت انسانى كه خدمت به حق در صورت خدمت به خلق است شانه خالى مكن، كه تاخت و تاز شيطان در اين ميدان ، كمتر از ميدان تاخت و تاز در بين مسئولين و دستاندركاران نيست ، و دست و پا براى بدست آوردن مقام ، هر چه باشد، چه مقام معنوى و چهمادى مزن ، به عذر آن كه مى خواهم به معارف الهى نزديك شوم ، يا خدمت به عبادالله نمايم، كه توجه به آن از شيطان است ، چه رسد كه كوشش براى به دست آوردن آن .
پسرم! سوره مباركه حشر را مطالعه كن ، كه گنجينه هائى از معارف و تربيت در آن است ، و ارزشدارد كه انسان يك عمر در آنها تفكر كند، و از آنها به مدد الهى توشه ها بر دارد، خصوصاآيات اواخر آن از آنجا كه مى فرمايد:« يا ايها الذين آمنوااتقوا الله و لتنظر نفس ما قدمت لغد و اتقوا الله ان الله خبير بما تعملون»[2] تا آخر سوره .
بايد معارف به قلب برسد
كوششكن كلمه توحيد را كه بزرگترين كلمه است ، و والاترين جمله است ، از عقلت به قلبت برسانى، كه حظ عقل همان اعتقاد جازم برهانى است ، و اين حاصل برهان اگر با مجاهدت و تلقينبه قلب نرسد، فايده و اثرش u200d ناچيز است .
چه بسابعض از همين اصحاب برهان عقلى و استدلال فلسفى بيشتر از ديگران در دام ابليس و نفسخبيث مى باشند، (پاى استدلاليان چوبين بود)[3]،و آنگاه اين قدم برهانى و عقلى تبديل به قدم روحانى و ايمانى مى شود كه از افق عقلبه مقام قلب برسد، و قلب باور كند آنچه را استدلال اثبات عقلى كرده است .
پسرم! مجاهده كن كه دل را به خدا بسپارى و موثرى جز او ندانى .
بى توجهى به ثناى ثناجويان
پسرم! چه خوب است به خود تلقين كنى ، و به باور خود بياورى يك واقعيت را كه مدح مداحانو ثناى ثناجويان چه بسا كه انسان را به هلاكت برساند، و از تهذيب دور و دورتر سازد.
تاثيرسوء ثناى جميل در نفس آلودده ما، مايه بدبختيها و دور افتادگى ها از پيشگاه مقدس حق- جل و علا - براى ما ضعفاء النفوس خواهد بود، و شايد عيبجويى ها و شايعه پراكنى هابراى علاج معايب نفسانى ما سودمند باشد، كه هست همچون عمل جراحى دردناك كه موجب سلامتمريض u200d مى شود.
آنانكه با ثناهاى خود ما را از جوار حق دور مى كنند، دوستانى هستند كه با دوستى خود بهما دشمنى مى كنند و آنان كه پندارند با عيب گوئى و فحاشى و شايعه سازى به ما دشمنىمى كنند، دشمنانى هستند كه با عمل خود ما را اگر لايق باشيم ، اصلاح مى كنند، و درصورت دشمنى به ما دوستى مى نمايند. من و تو اگر اين حقيقت را باور كنيم ، و حيله هاىشيطانى و نفسانى بگذارند واقعيات را آن طور كه هستند ببينيم ، آنگاه از مدح مداحانو ثناى ثناجويان آن طور پريشان مى شويم كه امروز از عيب جوئى دشمنان و شايعه سازى بدخواهان؛ و عيب جوئى را آن گونه استقبال مى كنيم كه امروز از مداحى ها و ياوه گوئيهاى ثناخوانان. اگر از آنچه ذكر شد به قلبت برسد، از ناملايمات و دروغ پردازيها ناراحت نمى شودى، و آرامش u200d قلب پيدا مى كنى ، كه ناراحتيها اكثرا از خود خواهى است . خداوند همه مارا از آن نجات مرحمت فرمايد.
آفات نسيان حق
نسيانحق موجب نسيان انفس مى شود، چه « نسيان » به معنى فراموشى باشد يا به معنى ترك ، درهر دو معنى هشدار شكننده اى است : لازمه فراموشى حق تعالى آن است كه انسان خود را فراموشكند، يا بگويد حق تعالى او را به فراموشى از نفس خود كشاند، و در همه مراحل سابق ،صادق است . در مرحله عمل آن كس كه خدا را و حضور او - جل و علا - را فراموش كند بهفراموشى از خويشتن خويش مبتلا شود يا كشيده شود، بندگى خود را فراموش كند، از مقامعبوديت به فراموشى كشيده شود و كسى كه نداند چى است ، و كى است ، و چه وظيفه دارد وچه عاقبت ؟ شيطان در او حلول نموده و به جاى خويشتن او نشسته ؛ و شيطان عامل عصيانو طغيان است و اگر به خود نيايد و به ياد حق بر نگردد و به همين حال طغيان و عصياناز اين جهان منتقل شود شايد به صورت شيطان مطرود حق تعالى درآيد. و به معنى ديگرش كهبه معنى ترك باشد، دردناكتر است ، زيرا اگر ترك اطاعت حق و ترك حق موجب شود كه حق اورا ترك كند و عنايات خود را از او قطع فرمايد، شك نيست كه به خذلان دنيا و آخرت منتهىمى شود، در ادعيه شريفه معصومين عليه السلام مى بينيم دعا براى عدم ايكال ما به نفسخويش تاكيد شده است ؛ چه آنان عليه السلام مى دانستند پى آمدهاى اين مصيبت را؛ و مااز آن غافل هستيم .
نه مأيوس باش و نه مغرور
پسرم! گناهان را، هر چند كوچك به نظرت باشند، سبك مشمار « انظرالى من عصيت»[4] و با اين نظر، همه گناهان ، بزرگ و كبيره است . به هيچ چيز مغرور مشو و خداى تباركو تعالى را كه همه چيز از اوست ، و اگر عنايت رحمانيش از موجودات سراسر عالم وجود لحظهاى منقطع شود اثرى ، حتى از انبياء مرسلين و ملائكه مقربين باقى نخواهد ماند، چون همهعالم جلوه رحمانيت او - جل و علا - است ، و رحمت رحمانى او - جل و علا - بطور استمرار(با كوتاهى لفظ و تدبير) مبقى نظام وجود است « و لا تكرارفى تجليه جل و علا» و گاهى تعبير شود از آن به بسط و قبض فيض على سبيل الاستمرار.در هر حال حضور او را فراموش مكن و مغرور به رحمت او مباش ، چنانكه مايوس نبايد باشى، و مغرور به شفاعت شافعان عليه السلام مباش كه همه آنها موازين الهى دارد، و ما ازآنها بى خبريم . مطالعه در ادعيه معصومين عليه السلام و سوز و گداز آنان از خوف و عذاباو سرلوحه افكار و رفتارت باشد.
هواهاىنفسانى و شيطانى نفس اماره ما را به غرور وا مى دارد و از اين راه به هلاكت مى كشاند.
آفات حب دنيا
پسرم! هيچگاه دنبال تحصيل دنيا، اگر چه حلال او باشد، مباش كه حب دنيا، گرچه حلالش باشد،راءس همه خطايا است ، چه خود حجاب بزرگ است و انسان را ناچار به دنياى حرام مى كشاند.تو جوانى و با قدرت جوانى كه حق داده است مى توانى اولين قدم انحراف را قطع كنى و نگذارىبه قدم هاى ديگر كشيده شوى كه هر قدمى ، قدم هائى در پى دارد، و هر گناهى - گرچه كوچك- به گناهان بزرگ و بزرگتر انسان را كشد، به طورى كه گناهان بسيار بزرگ در نظر انسانناچيز آيد، بلكه گاهى اشخاص به ارتكاب بعض كبائر به يكديگر فخر مى كنند، و گاهى بهواسطه شدت ظلمات و حجاب هاى دنيوى ، منكر به نظر معروف ، و معروف منكر مى گردد.[5]
[1] اشارهاست به مضمون آيه شريفه «الذين آمنوا و تطمئنقلوبهم بذكر الله الا بذكر الله تطمئن القلوب ...» آنان كه ايمان آورده اند و دلهاشان با ياد خدا آرامگيرد. هان با ياد خدا دلها آرام گيرد رعد / 28
[2] )حشر / 18): اى آنان كه ايمان آورده ايد، از خداپروا كنيد، و هركس بنگرد براى فردا (ى قيامت ) چه پيش فرستاده و تقواى خدا پيشهسازيد، خدا بدانچه انجام مى دهيد آگاه است .
[3] مصرع اولاز شعر مولوی : پای استدلایون چوبین بود/پای چوبین سخت بی تمکین بود
[4] بنگر چهكسى را نافرمانى كرده اى
[5] برگرفتهاز نامه حضرت امام خمينى قدس سره به گرامى فرزندشان سيد احمد خمينى ، نوشته شده درتاريخ 26 تير 63، چاپ شده در كتاب نقطه عطف
منبع: کتاب برنامه سلوک در نامه عارفان/علی شیروانی
برچسب:
نویسنده: احمد