خرید بک لینک

(واقعه غدير خم)[1]

رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در دهمين سال هجرت، زيارت خانه خدا (كعبه) را با اجتماع مسلمين آهنك فرمود. و در ميان قبايل مختلفه و طوائف اطراف بر حسب امر آنحضرت اعلان شد، و در نتيجه گروه عظيمى بمدينه آمدند تا در انجام اين تكليف الهى (اداى مناسك حج بيت اللّه) از آنحضرت پيروى و تعليمات آنحضرت را فرا گيرند.

اين تنها حجّى بود كه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله بعد از مهاجرت بمدينه انجام داد، نه پيش از آن و نه بعد از آن ديگر اين عمل از طرف آنحضرت وقوع نيافته و اين حج را باسامى متعدد در تاريخ ثبت نموده اند، از قبيل: حجة الوداع- حجة الاسلام- حجة البلاغ- حجة الكمال- حجة التمام [2].

در اين موقع رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله غسل و تدهين فرمود و ....


(واقعه غدير خم)[1]

رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در دهمين سال هجرت،زيارت خانه خدا (كعبه) را با اجتماع مسلمين آهنك فرمود. و در ميان قبايل مختلفه و طوائفاطراف بر حسب امر آنحضرت اعلان شد، و در نتيجه گروه عظيمى بمدينه آمدند تا در انجاماين تكليف الهى (اداى مناسك حج بيت اللّه) از آنحضرت پيروى و تعليمات آنحضرت را فراگيرند.

اين تنها حجّى بود كه پيغمبر صلّى اللّه عليه وآله بعد از مهاجرت بمدينه انجام داد، نه پيش از آن و نه بعد از آن ديگر اين عمل ازطرف آنحضرت وقوع نيافته و اين حج را باسامى متعدد در تاريخ ثبت نموده اند، از قبيل:حجة الوداع- حجة الاسلام- حجة البلاغ- حجة الكمال- حجة التمام [2].

در اين موقع رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله غسلو تدهين فرمود و فقط با دو جامه ساده (احرام) كه يكى را بكمر بست و آنديگر را بدوشافكند روز شنبه بيست چهارم يا بيست پنجم ذيقعدة الحرام بقصد حج پياده از مدينه خارجشد و تمامى زنان و اهل حرم خود را نيز در هودج ها قرار داد، و با همه اهل البيت خودو باتفاق تمام مهاجرين و انصار و قبايل عرب و گروه عظيمى از خلق حركت فرمود.[3]

اتفاقا در اين هنگام بيمارى آبله- يا حصبه- درميان مردم شيوع يافته بود و همين عارضه موجب گرديد كه بسيارى از مردم از عزيمت و شركتدر اين سفر باز ماندند مع الوصف گروه بيشمارى با آنحضرت حركت نمودند كه تعداد آنهابه يكصد و چهارده هزار و يكصد و بيست تا يكصد و بيست و چهار هزار و بيشتر ثبت شده است.

البته از اهالى مكّه و آنها كه باتفاق أمير المؤمنينعلى عليه السّلام و أبو موسى از يمن آمدند بر اين تعداد اضافه ميشوند[4]-بامداد يكشنبه موكب نبوى صلّى اللّه عليه و آله در «يلملم» بود و شبانگاه به «شرف السيّاله»رسيدند و در آنجا نماز مغرب و عشاء را خواندند و صبح آنشب را در (عرق الظبيه) اداىفريضه فرمودند سپس در (روحاء) فرود آمدند و پس از كوچ از آنجا نماز عصر را در (منصرف)ادا فرمودند و نماز مغرب و عشا را در (متعشى) خواندند و در همانجا صرف غذا كردند ونماز صبح روز بعد را در (اثابه) خواندند و بامداد سه شنبه را در (عرج) درك كردند ودر نقطه اى كه بنام (لحى جمل) معروف است كه در شيب و فرازهاى (جحفه) است آنحضرت حجامتكرد سپس در (سقياء) فرود آمدند (روز چهار شنبه) و پس از حركت از آنجا نماز صبح را در(ابواء) خواندند و از آنجا حركت كردند و روز جمعه به (جحفه) رسيدند و از آنجا به (قديد)رفته و شنبه را در آنجا درك فرمودند و روز يكشنبه در (عسفان) و پس از طى راه از آنجاو رسيدن به (غميم). پيادگان در مقابل پيغمبر صف بستند.

و به رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله از خستگىشكوه نمودند. پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله بآنها دستور قدم دو دادند و با اجراء ايندستور احساس راحتى نمودند. روز دوشنبه در (مرّ الظهران) بسر بردند و هنگام غروب آفتاببه (سرف) و پيش از اداى نماز مغرب بحوالى مكّه رسيدند و در ثنيتين (دو كوه مشرف بمكّه)فرود آمدند و شب را در آنجا بسر برده و روز سه شنبه داخل مكه شدند[5].

پس از آنكه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله مناسكحج را انجام دادند و با جمعيّتى كه بهمراه آنحضرت بودند آهنك بازگشت بمدينه فرمودندچون بغدير خم (كه در نزديك جحفه است) رسيدند- جبرئيل امين فرود آمد و از خداى تعالىاين آيه را آورد:

يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ ...[6]

بايد دانست كه جحفه منزلگاهى است كه راه هاى متعدد(راه اهل مدينه و مصر و عراق) از آنجا منشعب و جدا ميشود .. و ورود پيغمبر صلّى اللّهعليه و آله و همراهان به آن نقطه در روز پنجشنبه هجدهم ذيحجه تحقق يافت[7]

امين وحى الهى آيه فوق الذكر را آورد و از طرفخداوند آنحضرت را امر كرد كه على عليه السّلام را بولايت و امامت معرفي و منصوب فرمايدو آنچه درباره پيروى از او و اطاعت اوامر او از جانب خدا بر خلق واجب آمده بهمگان ابلاغفرمايد. در اين هنگام آنها كه از آنمكان گذشته بودند بامر پيغمبر بازگشتند و آنها همكه در دنبال قافله بودند رسيدند و در همانجا متوقف شدند. در اين سرزمين درختان كهنو انبوه و سايه گستر وجود داشت كه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله قدغن فرمود كسى زيردرختان پنجگانه كه بهم پيوسته بودند فرود نيايد و خار و خاشاك آنجا را برطرف سازند.وقت ظهر حرارت هوا شدّت يافت بطوريكه مردم قسمتى از رداى خود را بر سر و قسمتى را زيرپا افكندند و براى آسايش پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله چادرى تهيه و روى درخت افكندندتا سايه كاملى براى پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله فراهم گشت. اذان ظهر گفته شد و آنحضرتدر زير آندرختان نماز ظهر را با همه همراهان ادا فرمود. پس از فراغ از نماز در ميانگروه حاضرين[8] بر محلمرتفعى كه از جهاز شتران ترتيب داده بودند قرار گرفت[9]و آغاز خطبه فرمود و با صداى بلند همگان را متوجه ساخت و چنين فرمود:

حمد و ستايش مخصوص ذات خدا است. يارى از او ميخواهيمو باو ايمان داريم و توكّل ما باو است و از بديهاى خود و اعمال ناروا باو پناه ميبريم.گمراهان را جز او راهنمائى نيست و آنكس را كه او راهنمائى فرموده گمراه كننده نخواهدبود.

و گواهى ميدهم كه معبودى (در خور پرستش) جز اونيست. و اينكه محمّد صلّى اللّه عليه و آله بنده و فرستاده او است. پس از ستايش خداوندو گواهى به يگانگى او. اى گروه مردم.

همانا خداوند مهربان و دانا مرا آگهى داده كه دورانعمرم سپرى گشته و قريبا دعوت خداوند را اجابت و بسراى باقى خواهم شتافت. من. و شماهاهر كدام بر حسب آنچه بعهده داريم مسئوليم. اينك انديشه و گفتار شما چيست؟.

مردم گفتند: ما گواهى ميدهيم كه تو ابلاغ فرمودىو از پند ما و كوشش در راه وظيفه دريغ نفرمودى. خداى بتو پاداش نيكو عطا فرمايد: فرمود:آيا نه اينست كه شماها بيگانگى خداوند و اينكه محمّد صلّى اللّه عليه و آله بنده وفرستاده او است گواهى ميدهيد؟

و باينكه بهشت و دوزخ و مرگ و قيامت ترديد ناپذيراست و اينكه مردگان را خدا بر مى انگيزد و اينها همه راست و مورد اعتقاد شما است؟.

همگان گفتند آرى، باين حقايق گواهى ميدهيم. پيغمبرصلّى اللّه عليه و آله گفت: خداوندا گواه باش، و با تأكيد و مبالغه در توجّه و شنوائىهمگى و اقرار مجدّد آنان باينكه سخنان آنحضرت را شنيده و توجّه دارند فرمود: همانامن در انتقال بسراى ديگر و رسيدن بكنار حوض بر شما سبقت خواهم گرفت. و شما در كنارحوض بر من وارد ميشويد. پهناى حوض من بمانند مسافت بين صنعاء و بصرى است[10]و در آن بشماره ستارگان- قدحها و جامهاى سيمين هست. بينديشيد و مواظب باشيد كه پس ازدر گذشتن من با دو چيز گرانبها و ارجمند كه در ميان شما ميگذارم چگونه رفتار نمائيد؟![11]در اين موقع يكى در ميان مردم بانك بر آورد كه يا رسول اللّه آن دو چيز گرانبها و ارجمندچيست؟ فرمود آنكه بزرگتر است كتاب خدا است كه يكطرف آن در دست خدا و طرف ديگر آن دردست شما است (كنايه از اينكه كتاب خدا وسيله ارتباط با خداوند است) بنابر اين آنرامحكم بگيريد و از دست ندهيد تا گمراه نشويد. و آن ديگر كه كوچكتر است عترت من (اهلبيت من) ميباشد و همانا خداى مهربان و دانا مرا آگاه فرمود كه اين دو هرگز از يكديگرجدا نخواهند شد تا كنار حوض بر من وارد شوند. و من اين امر را (عدم جدائى كتاب و عترترا) از پروردگار خود درخواست نموده ام. بنابر اين. بر آندو پيشى نگيريد و از پيروىآن دو باز نايستيد و كوتاهى نكنيد كه هلاك خواهيد شد. سپس دست على عليه السّلام راگرفت و او را بلند نمود تا بحدى كه سفيدى زير بغل هر دو نمايان شد و مردم او را ديدندو شناختند.

و فرمود: اى مردم كيست كه بر اهل ايمان از خودآنها (سزاوارتر) ميباشد؟

گفتند: خداى و رسولش داناترند. فرمود همانا خدامولاى من است و من مولاى مؤمنين هستم و اولى و سزاوارترم بر آنها از خودشان. پس هركس كه من مولاى اويم على عليه السّلام مولاى او خواهد بود و اين سخن را سه بار و بنابگفته احمد بن حنبل پيشواى حنبلى ها چهار بار تكرار فرمود. سپس دست بدعا گشود و گفت:بار خدايا. دوست بدار آنكه را كه او را دوست دارد و دشمن دار آنكه را كه او را دشمندارد و يارى فرما ياران او را و خوار گردان خوار كنندگان او را، و او را معيار و ميزانو محور حق و راستى قرار ده. آنگاه فرمود. بايد آنان كه حاضرند اين امر را بغائبين برسانندو ابلاغ نمايند. هنوز جمعيت پراكنده نشده بود كه امين وحى الهى رسيد و اين آيه را آورد:الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُعَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِيناً [12]»در اين موقع پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود اللّه اكبر، بر اكمال دين و اتمامنعمت و خشنودى خدا برسالت من و ولايت على عليه السّلام بعد از من، سپس آن گروه شروع كردند به تهنيت أمير المؤمنين عليه السّلام و از جملهآنان (پيش از ديگران) شيخين- (ابو بكر و عمر) بودند كه گفتند: به به براى تو اى پسرابى طالب كه صبح و شام را درك نمودى در حاليكه مولاى من و مولاى هر مرد و زن مؤمن گشتى.و ابن عباس گفت: بخدا سوگند كه اين امر (ولايت على عليه السّلام) بر همه واجب گشت.سپس حسان ابن ثابت گفت: يا رسول اللّه اجازه فرما تا درباره على عليه السّلام اشعارىبسرايم. پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود بگو با ميمنت و بركت الهى. در اين هنگامحسان برخاست و چنين گفت: اى گروه بزرگان قريش. در محضر پيغمبر اسلام درباره ولايت كهمسلّم گشت، گفتار و اشعار خود را بيان ميكنم و گفت:

يناديهم، يوم الغدير نبيّهم بخمّ فاسمع بالرّسول مناديا[13]

اين بود اجمالى از واقعه غدير خم، و تفصيل ايناجمال قريبا بنظر شما ميرسد و امّت اسلامى همگى بر وقوع اين امر اتفاق نموده اند:

* (اكنون نام جمله از محدثين بزرگ.آنها كه واقعه)** (غدير خم را حديث نموده اند:)*[14]

1- پيشواى مذهب شافعى- ابو عبد اللّه محمّد بنادريس شافعى (وفات 204)- طبق مذكور در «النهايه» ابن اثير

2- پيشواى مذهب حنبلى- احمد بن حنبل (متوفى241) در (مسند) و (مناقب)

3- ابن ماجه (متوفى 273) در (سنن)

4- ترمذى (متوفى 279) در (صحيح) خود

5- نسائى (متوفى 303) در (خصايص)

6- ابو يعلى موصلى (متوفى 307) در (مسند) خود

7- بغوى (متوفى 317) در (مصابيح السنه)

8- دولابى (متوفى 320) در (الكنى و الآسماء)

9- طحاوى (متوفى 321) در (مشكل الآثار)

10- حاكم (متوفى 405) در (مستدرك)

11- ابن المغازلى شافعى (متوفى 483) در (مناقب)

12- ابن منده اصفهانى (متوفى 512) در تأليف خودبطرق متعدده

13- خطيب خوارزمى (متوفى 568) در (مناقب) و در(مقتل ابى عبد اللّه الحسين عليه السّلام)

14- گنجى (متوفى 658) در (كفايت الطالب)

15- محبّ الدين طبرى (متوفى 694) در (الرياض النضره)و (ذخاير العقبى)

16- حموينى (متوفى 722) در (فرايد السمطين)

17- ذهبى (متوفى 748) در (تلخيص)

18- هيثمى (متوفى 807) در (مجمع الزوايد)

19- جزرى (متوفى 830) در (اسنى المطالب)

20- ابو العباس قسطلانى (متوفى 923) در (المواهباللدنيّه)

21- متّقى هندى (متوفى 975) در (كنز العمّال)

22- هروى قارى (متوفى 1014) در (المّرقاة في شرحالمشكات)

23- تاج الدين مناوى متوفى 1031) در (كنوز الحقايقفي حديث خير الخلايق) و (فيض القدير)

24- شيخانى قادرى- در (الصراط السوىّ في مناقبآل النبيّ صلّى اللّه عليه و آله)

25- با كثير مكى (متوفى 1047) در (وسيلة المآلفي مناقب الآل)

26- ابو عبد اللّه زرقانى مالكى (متوفى 1122) در(شرح المواهب)

27- ابن حمزه دمشقى حنفى در (البيان و التعريف)

- و غير اينها از محدثين-

اينهم از لحاظ فن حديث. و همين طوراست حال و شأن علماء تفسير. زيرا:

آياتى از قرآن كريم كه در مورد اين قضيه نازل شدهدر برابر ديدگان مفسّر نمايان ميشود[15]و بر مفسّر لازم و واجب است كه آنچه از مصدر وحى درباره نزول آن آيات و تفسير آن رسيدهبيان كند، و روا نميداند كه كار او نارسا و كوشش او ناقص باشد.:

اينك قسمتى از مفسّرين بنام كه درتفسير خود بذكر اين واقعه پرداخته اند:

1- طبرى (متوفاى سال 310) در تفسير خود

2- ثعلبى (متوفاى سال 427- يا- 437) در تفسير خود

3- واحدى (متوفاى سال 468) در «اسباب النزول»

4- ابو محمد بغوى (متوفاى سال 516)

5- قرطبى (متوفاى سال 567) در تفسير خود

6- فخر رازى (متوفاى سال 606) در تفسير كبير

7- قاضى بيضاوى (متوفاى سال 685) در تفسيرش

8- ابن كثير شامى (متوفاى سال 774) در تفسيرش

9- نيشابورى (متوفاى در قرن هشتم) در تفسيرش

10- جلال الدين سيوطى متوفاى سال 911 در تفسيرش

11- ابو السعود العمادى (متوفاى سال 972)

12- خطيب شرمينى (متوفاى سال 977)

13- قاضى شوكانى (متوفاى سال 1173)[16]

14- آلوسى بغدادى (متوفاى در سال 1270) در تفسيرش

- و غير اينها از مفسّرين.:

و امّا علماء علم كلام-در مورد اقامه دليل و برهان در هر يك از مسائل كلام- وقتى كه بموضوع امامت ميرسند:براى غلبه بر مدعى و يا بمنظور نقل دليل و برهان طرف خود ناگزيرند كه متعرض واقعه غديرخم شوند- هر چند كه در عين اين اقدام بزعم خود در چگونگى دلالت حديث مزبور بمناقشهپردازند

اينك جمله از متكلّمين بنام كه دركتب خود بذكر واقعه غدير خم پرداخته اند:

1- قاضى ابو بكر باقلانى بصرى (متوفى 403) در(التمهيد)

2- قاضى عبد الرحمن ايجى شافعى (متوفى 756) در(المواقف)

3- سيد شريف جرجانى (متوفى 816) در (شرح المواقف)

4- بيضاوى (متوفى 685) در (طوالع الانوار)

5- شمس الدين اصفهانى در (مطالع الانظار)

6- تفتازانى (متوفى 792) در (شرح المقاصد)

7- قوشچى- المولى علاء الدين (متوفى 879) در (شرحتجريد)

و عين الفاظ نامبردگان بطورى استكه ذيلا ترجمه و ذكر ميشود:

بتحقيق پيوسته كه پيغمبر اسلام صلّى اللّه عليهو آله در روز غدير خم كه در محلى است بين مكه و مدينه بنام جحفه- هنگام بازگشت از حجةالوداع مردم را جمع فرمود و آن روز بسيار گرم و سوزان بود بحدّى كه مردم قسمتى از رداىخود را زير پا ميگذاردند از شدت گرمى زمين. پس از گرد آمدن خلق- آنحضرت در جايگاه بلنديخطبه ايراد فرمود و از جمله فرمود: اى گروه مسلمانان. آيا من اولى (سزاوارتر) بر شماو امور شما از خود شما نيستم؟ گفتند: آرى بخدا قسم. آنگاه فرمود: هر كس كه من مولاىاويم پس از من على عليه السّلام مولاى او خواهد بود، خداوندا دوست بدار آنكه را كهاو را دوست بدارد، و دشمن بدار آنكه را كه او را دشمن بدارد، و يارى كن ياران او راو خوار كن خوار كنندگان او را[17]و از جمله متكلّمين- قاضى النجم محمّد شافعى (متوفي 876) است كه در (بديع المعانى)اين واقعه را ذكر كرده است، و جلال الدين سيوطى در اربعين خود و مفتى شام حامد بن علىعمادى در (الصّلاة الفاخره بالاحاديث المتواتره) و آلوسى بغدادى (متوفي 1324) در (نثراللئالى) و غير اينها.

علماء علم لغت نيز در آنجا كه بلغاتى از قبيل.مولى. خم. غدير. ولى بر خورد نمايند ناچار بحديث غدير خم اشاره مينمايند- مانند: ابندريد محمّد بن حسن (متوفي 321) در جلد 1 «جمهره» ص 71 [18]-و ابن اثير در «النهايه» و حموى در «معجم البلدان» در بيان (خم) و زبيدى حنفى در«تاج العروس» و نبهانى در «المجموعة النبهانيّه».[19]



پی نوشتها:

[1] ترجمه الغدير فى الكتاب و السنه و الادب/ج 1بخش اول/(واقعهغدير خم) ص:29

[2] آنچه بگمان ما ميرسد( و گمان اهل هوش و فراست هماننديقين است) اينست كه وجه ناميدن حجة الوداع به بلاغ بمناسبت نزول آيه تبليغ يا أَيُّهَاالرَّسُولُ بَلِّغْ. ميباشد و همچنين ناميدن آن به كمال و تمام نيز بمناسبت نزول آيهالْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي ميباشد.

[3] طبق مندرج در جلد 3 طبقات ابن سعد ص 225 و( الامتاع)مقريزى ص 511 و جلد 6 ارشاد السارى ص 429.

[4] مدلول جلد 3 السيرة الحلبيّه ص 283 و سيره احمد زينىدحلان جلد 3 ص 3 و جزء 4 از تاريخ الخلفاء ابن جوزى و تذكرة خواص الامه ص 18 و جلد3 دايرة المعارف فريد و جدى ص 542

[5] ( امتاع) مقريزى ص 513- 517

[6] آيه 70 از سوره مائده-( اى فرستاده خداوند برسان و بامتابلاغ فرما آنچه را كه از طرف پروردگار تو بر تو فرو فرستاده شد

[7] در لفظ روايت براء بن عازب تصريح باين روز شده و همچنينبعضى ديگر از راويان حديث غدير خم تصريح بآن نموده اند و قريبا سخن و نظر ما دربارهاين موضوع خواهد آمد

[8] در لفظ حافظ، هيثمى در جلد 9 مجمع الزوايد ص 156 و درغير آن چنين ذكر شده

[9] طبق مندرج در« ثمار القلوب» ص 511 و مصادر ديگر بشرحىكه قبلا ذكر شد

[10] صنعاء اكنون پايتخت يمن است و بصرى قصبه ايست جزء ايالتحوران از توابع دمشق و اين تشبيه متناسب با حدود درك و تصور آنها كه در آن روز حضورداشته اند بيان گشته و تقريب اذهان است بر امرى كه حقيقت آن مهمتر است.

[11] دو چيز گران بها و ارجمند مفاد كلمه( ثقلين) است كهمفرد آن( ثقل) است يعنى چيز بزرگ و گرانبها

[12] آيه 3 از سوره مائده- امروز دين شما را كامل نمودم ونعمت را بر شما تمام كردم و دين اسلام را براى شما پسنديدم.

[13] اشعارى كه يك بيت آن در بالا ذكر شد با ترجمه احوالسراينده آن( حسان بن ثابت) و ترجمه خود اشعار ضمن ذكر شعراى قرن اول( كه درباره غديرخم شعر گفته اند) در جلد دوم انشا اللّه مشروحا خواهد آمد

[14] ترجمه الغدير فى الكتاب و السنه و الادب/ج 1بخش اول/ص:25

[15] مانند آيه مباركه 3 در سوره مائده الْيَوْمَ أَكْمَلْتُلَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَدِيناً و آيه 70 يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ و آيه 1 از سوره« المعارج» سئل سائل بعذاب واقع

[16] چند تن از اين مفسرين را مؤلف محترم در ترجمه استدراكو اضافه كردند كه در اصل نيست.

[17] عين لفظ آنها ذكر شده براى اينكه اين واقعه را بى سندبطور[ ارسال مسلم ] ذكر نموده اند

[18] نامبرده گويد: غدير خم معروف است و اين همان مكانى استكه رسول خدا( صلی الله علیه و آله و سلّم) در آنجا بپاخاست و خطبه مبنى بر فضيلت اميرالمؤمنين على بن ابى طالب ايراد فرمود در جلد چاپى از( الجمهره) چنين مذكور است و ابنشهر آشوب و جز او از روى نسخه هاى خطى كه از زمانهاى قديم در دست بوده از« الجمهره»چنين حكايت نموده اند: اين همان جايگاهى است كه پيغمبر(صلی الله علیه و آله و سلّم)در آنجا درباره على( علیه السلام) تصريح نموده الخ. ولى در نسخه هاى چاپى رعايت امانتنكرده و آنرا تحريف نموده اند!!

[19] منبع:نرم افزار نور الولایةمرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی/کتاب شریف:ترجمه الغدير فى الكتاب و السنه و الادب/نشربنیاد بعثت

برچسب: نویسنده: احمد تاريخ: جمعه 26 13 ساعت: 15:53

صفحه بندی