مطالب دینی و اخلاقی

دوستان عزیز! شرح و توضیحات و متن کامل مباحث مذکور در این پست را می توانید در ادامه مطلب مطالعه فرمائید.
* ضرورت ولايت
* هدف ولايت
* گام هاى رسول 
* ضرورت ولايت [1]
هر جامعه همانند يك اندام، به مغز، به قلب، بهخون- ثار[2]-نيازمند است. مغزى كه تمام راه را بيابد و قلبى كه از عشق سرشار باشد و خونى كه خونخدا باشد و پاك از هر گونه اعتياد و خالى از هر گونه مرض و آزاد از هر گونه جرثومه ىفساد.
و انسان محتاج نمونه و رهبر و حجتى است كه امين[3]باشد و به او خيانت نكند و نور[4]باشد و راه او را روشن كند.
انسان به روشنفكرى و روشن دلى، به عشق و شناخت،به حجت، به نور، به امين، نيازمند است. و ولايت، عهده دار اين نيازهاى عميق و عظيمانسان است، آن هم انسانى كه مى داند، نيازش بالاتر از رفاه و بالاتر از حريت و آزادىو بيشتر از عدالت است.
هنگامى كه انسان خود را بيشتر از يك دهان نمى بيندكه با يك مشت روده گره خورده و به آلت تناسليش ختم مى شود. اين دهان دراز، ديگر نهدين مى خواهد و نه امام و نه رهبرى و ولايت؛ كه غريزه براى اين و بالاتر از اينها كافىاست.
اما انسانى كه مى خواهد انسان باشد و جامعه اىانسانى تشكيل دهد، نه يك دامپرورى بزرگ و يك كندوى عادل، اين انسان ضرورت اين شناختو عشق و اين مغز و قلب و خون و اين حجت و نور و امام و امين را مى يابد و به سوى اومى شتابد و او را بر خويشتن مقدم مى دارد؛ كه او از او به او آگاه تر و مهربان تر ونزديك تر است.
* هدف ولايت
اين رهبرى و سرپرستى بالاتر از امنيت و پاسدارىو بالاتر از رفاه و پرستارى، هدف دارد.
اين رهبرى در زمينه ى آزادى[5]و با هدف آموزگارى و شكوفا كردن استعدادهاى انسان و با هدف تشكيل جامعه انسانى براساسقسط همراه است كه على مى گفت: لَيْسَ أَمْرى و أَمْرُكُمْواحداً انّى أُريدُكُمْ للّه و أَنْتُمْ تُريدُونَنى لأَنْفُسِكُمْ.[6]
هدف من و شما يكى نيست. من شما را نه براى خودمو نه براى خودتان، كه براى حق مى خواهم، در حالى كه شما مرا به خاطر خويشتن و منافعخود خواستاريد. شما مى بينيد من مثل عثمان نيستم كه شما را بچاپم، به اين خاطر به منروى آورديد، اما من شما را نه براى خودم ميخواهم و نه براى رفاه خودتان، كه براى حقمى خواهم.
اين كافى نيست كه انسان هاى مرفهى بسازيم، بلكهبايد براى آنها جهتى و راهى را در نظر بگيريم كه آنها پس از رفاه و تكامل استعدادهادر آن راه بيفتند و آن جهت را انتخاب كنند.
* گام هاى رسول
رسول براى اين رهبرى و اين ولايت با آن ضرورت وبا اين هدف گام هاى بلندى برداشت و تا امروز راه ما را روشن نمود.
الف- نص
او از روزهاى اول دعوت تا واپسين لحظه هاى حيات،هميشه على را نشان مى داد و سفارش مى كرد كه بر او جلو نيفتيد كه گمراه مى شويد و ازاو كنار نكشيد كه از دست مى رويد.
احاديث غدير و ثقلين و منزلت و و و در كتاب هاجمعند.
اما بعدها ديگران به خاطر اينكه كفر صحابه و ارتدادآنها پيش نيايد نصوص را رد كردند و يا تأويل نمودند و در نتيجه به آنچه در نوشته هاىخود جمع كرده بودند بى اعتنا ماندند و حتى چشم عقل خويش را بستند.
و هدف حكومتى اسلام را ناديده گرفتند و حكومت اسلامىرا تا حد استعمار و چپاولگرى و فتوحات و غنايم پايين آوردند و عاقبت گرفتار بدعت واشرافيت و تبعيض و درگيرى و تجزيه نمودند.
از هنگامى كه اسلام از مسير ولايت بيرون آمد، ازهمان هنگام غروب كرده بود، گر چه واپسين شعاع هاى طلايى آن تا هزار و سيصد سال بعدادامه داشت. اما اين شعاع ها ديگر حرارت و زايش و نورى نداشت، سرد و تاريك و غمرنگبود. از مرگ، از غروب خبر مى داد.
ب- زمينه سازى
رسول كه سرسختى دنياطلب ها و سلطنت خواهان را مى ديدبراى اينكه مدينه براى على خالى بماند و زمينه براى او فراهم شود، تمامى آنها را تحتسرپرستى جوانى هجده ساله روانه ى سرزمين هاى دور كرد و بر هر كس كه تخلف كند نفرينفرستاد، اما آنها كه هدف را فهميده بودند، به بهانه ى اين كه چگونه محمد را رها كنيمو چگونه او را در بستر مرگ بگذاريم و خبرش را از كاروان ها بگيريم، از مدينه نرفتندو ماندند و نفرين رسول را بر خود خريدند و جامعه ى اسلامى را به بن بست كشاندند و كردندآنچه كردند.
ج- نوشته و كتاب
در نتيجه، رسول به خاطر اين كه كار را يك سره كندو ابهامى باقى نگذارد، در آخرين لحظه كه همه جمع شده بودند، قلم و كتفى را طلب كردتا آنها گمراه نشوند، اما آنها به قرآن قناعت كردند و با رسول مخالفت نمودند.
و رسول كه پافشارى آنها و مخالفتشان را ديد، ديگرجهتى براى نوشتن نداشت. كسانى كه روبروى رسول گفته ى او را نمى پذيرند، پس از مرگ بااين نوشته ها چه خواهند كرد؟
د- نشانه ها و علامت ها
رسول كه تنهايى خويش و تنهايى على و تنهايى و بىپناهى مردم تبليغات زده و اقليت محكوم را مى ديد، نمى توانست آنها را رها كند و آنهارا به خود واگذارد.
اين درياى مهر و محبت و اين برج پاسدارى و آگاهىو اين ديدبان بيگانه از خواب و اين رهبر زنده، حتى با مرگ، هيچگاه اينها را، اين توده ىتنها را در كنار آوازه گرها و در دست گرگ ها رها نمى كند، اينها هر چند از نوشتن وكتابت او جلوگيرى كنند، از نشانه ها و علامت هايش نمى توانند جلوگير باشند.
و اين است كه رسول آگاه و بيدار، على را در تمامدوره ها يارى مى دهد و توده ى بى پناه را با علامت ها به خويش، به على و به حق، مى خواندو از ديگران مى ماند.
اين علامت ها، انسان هاى گويا، فاطمه، ابوذر، عمارو همراهى قرآن روشنگر است.
فاطمه، در دوره ى ابوبكر و عمر،
ابوذر، در زمان عثمان،
عمار، در برابر معاويه،
و همراهى قرآن تا امروز.
رسول بارها گفته بود فاطمه از من است و كسانى كهاو را به خشم بياورند مرا و خداوند را به خشم آورده اند.[7]
و فاطمه بر آنها خشمناك بود و حتى گويى او گواهاين خشم است.
و رسول گفته بود، آسمان بر راستگوتر از ابوذر سايهنينداخته است.
و اين زبان قاطع و صادق روياروى عثمان بود.
و رسول گفته بود كه عمار را، گروه ستمگر مى كشند.
و عمار در كنار على بود و شمشيرش بر گلوى معاويه.[8]
و رسول گفته بود كه جانشينان من دوازده نفرند وگفته بود: من دو چيز را در ميان شما مى گذارم كه مانع گمراهى و چراغ راه شما هستند.اين دو، از هم جدا نخواهند شد تا اين كه در حوض بر من وارد شوند.
و امروز جز شيعه با اين گفته همراه نيست؛ كه ديگرانامروزها در كنار اين همه تجزيه و همراه اين همه حاكم، خليفه و حاكم و اولى الامرى ندارند.
آنها قرآن و خليفه را از هم جدا كردند، در حالىكه رسول به همراهى آنها شهادت داده بود. همانطور كه با زبان گويايش از يوم الانذار... و يا دست بلندش در غدير ... و با تقاضاى قلم، در واپسين لحظه هاى زندگى و با فاطمهو ابوذر و عمار در دامن تاريخ، اين رهبرى، اين ولايت، اين سرپرستى را، گواهى داده بودو راه على را به نور بسته بود.
درود بر آنها كه اللّه سرپرست و رسول چراغ و علىجلودارشان است.
درود بر آنها كه چنين راهى را، با سر رفته اند.
[1] کتاب غدیر/على صفايى حائرى (ره)/ص23
[2] يا ثارَ اللهِو ابنِ ثاره. زيارت عاشورا. قاموس الغه: الثار، الدم و الطلب به
[3] السلامُ عَلَيْكَيا أَمينَ اللّهِ فى أَرْضِه و حُجَّتَهُ عَلى عِبادِه. مفاتيح، زيارت امين اللّه
[4] السَّلامُ عَلَيْكَيا نُورَ اللّهِ فى ظُلُماتِ الارض. زيارت حضرت رضا عليه السلام
[5] على ميكرب ها را بر نمى دارد كه مزاج ها را واكسينهمى كند تا خود با ميكرب ها درگير شوند. و اين رهبرى سنگين ترين رهبرى هاست. على مى گفت:توده ها هنگامى كه شب ستم را پشت سر مى گذاشتند در صبح آزادى باز از ستم رهبر مى هراسيدند،اما من هنگامى كه به صبح حكومتم رسيدم باز از ستم توده ام وحشت دارم. لَقَدْ أَصْبَحَتِالأُمَم تَخافُ ظُلْمَ رُعاتِها و أصبَحتُ أَخافُ ظُلْمَ رَعيَّتى. نهج البلاغه ى صبحىصالح، خ 97.
[6] نهج البلاغه ىصبحى صالح، خ 136.
[7] كسانى روايت هايىساختند كه، رسول اين جمله را در هنگامى گفته كه على، فاطمه را به خشم آورده بود و فكرازدواج داشت. دشمن آرام نمى گيرد.
[8] معاويه با مرگعمار بدست و پا افتاد و حيله ها زد كه عمار را على كشته، چون او را به ميدان آوردهاست. در اينجا بود كه شاعران على جواب ها دادند كه اگر اين باشد پس قاتل شهيدان جنگ هاىبدر و احد محمد است، نه دشمنان محمد. كشنده ى حمزه اوست، نه وحشى مهدور.
برچسب:
نویسنده: احمد