مطالب دینی و اخلاقی

در اين داستان يعنى سفر حجة الوداع رسول خدا (صلیالله علیه و آله و سلّم)، فضيلتهائى كه مخصوص بأمير المؤمنين عليه السّلام گشت و منقبتهائىكه تنها بهره آن حضرت عليه السّلام شد بيان داشتيم، و چنانچه گفته شد على عليه السّلامدر حج و قربانى و مناسك شريك پيغمبر (صلی الله علیه و آله و سلّم) گشت و خداى تعالىآن بزرگوار را موفق فرمود كه با رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلّم) در نيت حج يكسانو در اين عبادت بزرگ چون او باشد و مرتبه و جاه او نزد پيغمبر گرامى و منزلت و مقامشپيش پروردگار متعالى بدان جا رسيد كه ستايش او را آشكار نمود، و پيرويش را بر همه خلايقفرض و واجب فرمود، و او را مخصوص بجانشينى خود كرد، و مردمان را بفرمانبردارى از آنحضرت دعوت كرده و از مخالفت او بر حذر داشته و نهى فرمود، و در باره پيروان و يارانشدعا نموده و بآنان كه مخالفتش كنند و آشكارا بدشمنى او برخيزند نفرين و لعنت فرستاد،و با اين ترتيب از روى مقام برترى او بر همه بندگان پرده برداشت، و اين فضيلتى استكه هيچ يك از امت با او در اين فضيلت انباز و شريك نگشت، و كسى بجاى آن، فضيلت ديگرى كه نزديك بدان باشد نياورد چه آنان كه از روى شك و ترديد و گمان فضيلتى براى ديگرانبرند، و چه آنان كه از روى بصيرت و بينائى پى بواقع برده، و درك حقيقت كنند، و اللَّهالمحمود

جريان حجة الوداع و آمدن على علیه السلام ازيمن به مكه معظمه و داستان غدير خم ][1]

و از داستانهائى كه بدنبال داستان نجرانيان پيشآمد و از فضائل اختصاصى امير المؤمنين عليه السّلام آگاهى دهد، و او را از همه بندگانممتاز كند داستان حجة الوداع (و آخرين سفرى كه رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلّم) براى انجام فريضه حج بخانه خدا رفت) بود، و جرياناتى كه در اين سفر پيش آمد،و براى امير المؤمنين عليه السّلام در اين سفر فضيلتهاى بزرگى بود، از آن جمله اينكهرسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلّم) او را بيمن فرستاد تا خمس گنجينه ها و معادنرا از آنها بگيرد، و آنچه نصاراى نجران از حله ها و پول گردن نهاده بودند كه بدهندآنها را نيز از ايشان بگيرد، پس آن حضرت بدنبال آنچه رسول خدا (صلی الله علیه وآله و سلّم) او را فرستاده بود برفت و اوامر آن حضرت را بنحو احسن انجام داد، و درفرمانبردارى از فرمان او بشتافت، و رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلّم) جز باو بكسديگرى براى اين كار اعتماد نكرد، و در ميان مردمان ديگرى را شايسته اين كار نديد، پساو را بجاى خود نهاد، و مقام نيابت را باو واگذار كرد در حالى كه اطمينان بكار او داشت،و بانجام مشكلى كه بعهده اش نهاده آسوده خاطر بود.
سپس رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلّم) ارادهبجاى آوردن حج و انجام آنچه خداى تعالى بر او فرض كرده بود فرمود، و براى حج در ميانمردم اعلام فرمود، و همگى را بحج دعوت كرد، و اين دعوت بدور دست ترين بلاد رسيد، پسمردم آماده رفتن بحج شدند و از اطراف و حوالى و نزديكيهاى مدينه مردم زيادى بمدينهآمدند و خود را آماده و مهياى رفتن بحج در ركاب آن بزرگوار كردند، و آن حضرت (صلیالله علیه و آله و سلّم) در بيست و پنجم ذى قعده از مدينه بسوى مكه بيرون آمد، و نامهبأمير المؤمنين عليه السّلام نوشت كه از يمن براى انجام حج بمكه آيد، و براى او نوعحج خود را (كه آيا حج تمتع يا قران است) ننوشت، و خود بقصد حج قران (حج قران يكى ازاقسام سه گانه حج است و شرح آن با پاره توضيحات مربوطه در آخر حديث پيش از داستان غديرخم بيايد) شترانى را براى قربانى برداشته بسوى مكه حركت فرمود، و در ذى الحليفة (كهاكنون بمسجد شجره معروف است) احرام بست، و مردم نيز با آن حضرت احرام بستند و از بيداء(كه در يك ميلى مسجد شجرة است) تلبيه (و لبيك) گفت و تا كراع الغميم (كه نام جايى استدر سى ميلى مكه) تلبيه گفت و اين فاصله ما بين دو حرم (يعنى مكه و مدينه را) از بيداءتا كراع الغميم تلبيه ميگفت، و مردمى كه همراه او بودند برخى سواره و برخى پياده بودند،پس راه رفتن بر پيادگان دشوار شد و برنج و تعب افتاده جريان را بعرض آن حضرت رساندهخواهش تهيه مركب براى خود نمودند، حضرت آنان را آگاه ساخت كه مركبى بدست نيايد، و دستورفرمود كمرها را محكم ببندند و تندتر بصورت هروله راه بروند (هروله نوعى حركت است مابين عادى راه رفتن و دويدن) بدستور آن حضرت (صلی الله علیه و آله و سلّم) رفتار كردنداز آن رنج آسوده شدند.
از آن سو امير المؤمنين عليه السّلام با لشكرىكه همراهش بودند از يمن بسوى مكه حركت كرد و آن حله هائى كه از مردم نجران گرفته بودنيز با خود داشت، و چون رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلّم) از راه مدينه كه مى آيدبنزديكى مكه رسيد، على عليه السّلام نيز كه از راه يمن مى آمد بنزديكى مكه رسيد، وپيش از آن على عليه السّلام از لشكر خويش جدا شده بود و مردى را بجاى خود بفرمانروائىآنان منصوب داشته و براى آنكه پيغمبر (صلی الله علیه و آله و سلّم) را ديدار كند پيشاپيشلشكر آمد، پس هنگامى كه رسول خدا بمكه ميرسيد امير المؤمنين عليه السّلام نيز بآن حضرترسيده سلام كرد و از آنچه انجام داده بود و حله هائى كه از اهل نجران گرفته بود آنحضرت را آگاه كرد و بعرض رسانيد كه براى ديدار آن حضرت پيش از لشكر خود شتابانه آمدهاست، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلّم) از ديدار او و انجام دستوراتش خورسند شدو باو فرمود: اى على بچه نيتى احرام بستى (و نيت انجام چگونه حجى كردى)؟ عرضكرد: اىرسول خدا شما براى من ننوشته بودى كه خود بچه نحو احرام خواهى بست و از راه ديگر نيزنمى دانستم، از اين رو من هنگام تلبيه و احرام نيتم را به نيت شما پيوند كرده و گفتم:بار خدايا احرام مى بندم مانند احرامى كه پيمبرت بسته، و سى و چهار شتر براى قربانىبا خود آورده ام، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلّم) فرمود: «اللَّه اكبر» من شصتو شش شتر براى قربانى آورده ام و تو در حج و مناسك قربانى با من شريك هستى، اكنون براحرام خود باش و بسوى لشكر خود بازگرد، و بشتاب آنان را بمن برسان تا بخواست خداىتعالى در مكه بهم رسيم، پس امير المؤمنين عليه السّلام با آن حضرت خداحافظى كرده بسوىلشكر خود بازگشت و ديد در همان نزديكى مكه رسيده اند، و چون بآنها رسيد متوجه شد كهآن حله هائى كه پيش آنها بوده همه را بتن كرده اند (از اين جريان ناراحت شده) بر اينكار عيب گرفت، و بآن كس كه بجاى خود در ميان ايشان نهاده بود فرمود: واى بر تو! چهچيز تو را وادار كرد كه اين حله ها را پيش از آنكه برسول خدا (صلی الله علیه و آلهو سلّم) بدهيم ميان ايشان پخش كنى؟ و من نيز بتو چنين اجازه نداده بودم؟ عرضكرد: ازمن درخواست كردند كه بآنها احرام بندند و خويشتن را بدانها زينت دهند و سپس (در مكه)بمن بازگردانند، پس أمير المؤمنين عليه السّلام همه آنها را از تن ايشان بيرون كردو در ميان عدلهاى بار (و جوالهائى كه بر شتران بود) بست، لشكريان از اين كردار علىعليه السّلام خشمگين شده و چون بمكه رسيدند شكايات زيادى از أمير المؤمنين عليه السّلامبرسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلّم) كردند، پس رسول خدا (صلی الله علیه و آلهو سلّم) دستور فرمود منادى در ميان مردم فرياد زد: زبانهاى خود را از شكايت على بنابى طالب كوتاه كنيد زيرا كه او در باره خدا (و آنچه مربوط بخدا است) سختگير است، ودر باره دين اهل سازش و ناديده گيرى نيست، پس آن گروه از بدگوئى و شكايت خوددارى كردندو دانستند كه آن حضرت نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلّم) مكانت بسزائى دارد،و هر كه در صدد عيبجوئى او برآيد مورد خشم رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلّم) واقعشود، و على عليه السّلام روى پيروى از پيغمبر (صلی الله علیه و آله و سلّم) بر احرامخويش باقى ماند، و بسيارى از مسلمانان كه با پيغمبر (صلی الله علیه و آله و سلّم) آمدهبودند قربانى همراه نياورده بودند پس خداى تعالى اين آيه را نازل فرمود: «بانجام رسانيدحج و عمره را براى خدا» (سوره بقره آيه 196) پس رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلّم) فرمود: از حال تا بروز قيامت عمره را داخل در حج كردم، و انگشتان دو دست خودرا داخل در يك ديگر كرد (يعنى مانند اين انگشتان كه داخل درهم شده عمره را داخل درحج كردم) سپس فرمود: اگر در آغاز كار اين سفر ميدانستم آنچه در آخر بر من روشن شد(و پيش از اين دستور حج تمتع از جانب پروردگار متعال بمن رسيده بود) قربانى ها را باخود نمى آوردم (تا حج تمتع بجا آوردم) سپس بمنادى خويش دستور داد كه فرياد زند: هركه از شما قربانى همراه خود نياورده از احرام بيرون آيد و اعمال گذشته را عمره قراردهد، هر كه از شما قربانى همراه آورده بر احرام خويش بماند، پس اين دستور را برخى ازمردم پيروى كردند، و برخى نافرمانى كردند و در اين باب سخن بسيار شد برخى گفتند:
(چگونهممكن است) رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلّم) ژوليده مو و گرد آلود (مسافرت) باشدو ما (جامه احرام را بيرون كرده) لباس بپوشيم و با زنان نزديكى كرده و روغن بتن بماليم؟(بايد دانست كه اين سه بر شخص محرم تا مادامى كه در احرام است حرام و قدغن ميباشد)و برخى گفتند: آيا شرم نميكنيد كه شما بيرون رويد و قطره هاى آب غسل (جنابت) از موهاىسرتان بچكد ولى رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلّم) احرام بتن داشته باشد؟
پيغمبر (صلی الله علیه و آله و سلّم) (كه اين سخن هارا شنيد) آنان كه نافرمانى دستور او را كرده بودند كارشان را زشت شمرد و فرمود: اگرنه اين بود كه من قربانى همراه آورده بودم من نيز از احرام بيرون مى آمدم و آنچه بجاآورده ام عمره قرار ميدادم، پس هر كه قربانى همراه نياورده بايد از احرام بيرون آيد،پس گروهى از نافرمانى آن حضرت بازگشته و جامه هاى احرام را بيرون آوردند، و برخى برهمان حال ماندند و بدستور آن حضرت رفتار نكردند، و از جمله كسانى كه بر آن حال و مخالفتبا پيغمبر (صلی الله علیه و آله و سلّم) باقى ماند عمر بن خطاب بود، پس رسول خدا (صلیالله علیه و آله و سلّم) او را پيش خوانده باو فرمود: چگونه است كه مى بينم تو بر احرامخود هستى؟
آيا قربانى همراه آورده اى؟ عرضكرد: نه، فرمود:پس چرا از احرام بيرون نروى در صورتى كه من دستور دادم هر كه قربانى بهمراه نياوردهاز احرام بيرون رود؟ گفت: بخدا سوگند اى رسول خدا تا شما محرم هستى من از احرام بيروننروم! پيغمبر (صلی الله علیه و آله و سلّم) فرمود: براستى تو باين دستور ايمان نخواهىآورد تا بميرى.
(يعنى تا آخر عمر باين حكم الهى گردن ننهى) و ازاين رو در زمان خلافت خود از اين دستور الهى سر باز زده بمنبر رفت و آن را قدغن كردو آنان را كه حج تمتع بجا آوردند تهديد بشكنجه و سخت گيرى نمود.
(مترجمگويد: چنانچه در اول داستان وعده كرديم براى روشن شدن اين حديث بپاره توضيحات نيازمنديمو آن اينست كه: بايد دانست حج در اسلام بر سه گونه است: حج تمتع، حج افراد، حج قران،و چنانچه از اين حديث روشن شود تا پيش از سفر حجة الوداع- يعنى همين مسافرت رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلّم) بمكه دستور حج تمتع نيامده بود و حج را بصورت قران وافراد بجا مى آوردند، و كيفيت آن اينست كه از ميقات محرم شوند سپس بعرفات و مشعر ومنى روند و اعمال آنجا را بجا آورده آنگاه بمكه آيند و طواف و نماز و سعى و طواف نساءو نماز آن را بجا آورند و عمره آن را پس از بيرون آمدن از احرام انجام خواهند داد،و جايز است كه پيش از رفتن بعرفات و مشعر و منى نيز بمكه آيند و طواف كنند ليكن پساز هر طوافى لبيك گويند كه از احرام بيرون نروند، آنگاه پس از انجام اعمال مكه بعرفاتروند، و چنانچه از حديث كلينى (ره) در كافى و نيز از اين حديث استفاده شود رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلّم) با اينكه حج قران بجاى آورد، ابتداء بمكه آمده سپس بمنىو عرفات و مشعر رفته است، و فرق و امتيازى كه ميان حج افراد و قران است آن است كه درحج افراد همراه آوردن چهار پايان براى قربانى شرط نيست ولى در حج قران شرط است كه هنگامبستن احرام قربانى همراه داشته باشند چنانچه رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلّم) انجام داد، و اما حج تمتع باين گونه است كه در ابتداء بنيت عمره تمتع از ميقاتاحرام بندند، و سپس وارد مكه شوند و طواف و نماز طواف و سپس سعى ميان صفا و مروه رابجا آورند آنگاه با كوتاه كردن كمى از مو يا ناخن از احرام بيرون آيند و آنچه حرامشده بود جز چند چيز حلال شود و از جمله چيزهائى كه حلال شود نزديكى با زنان و پوشيدنجامه دوخته و عطر ببدن ماليدن است كه در حال احرام همه آنها حرام است آنگاه در شب ياروز نهم ذيحجه براى رفتن بعرفات و انجام اعمال حج تمتع در مكه احرام حج مى بندند وبمنى و عرفات ميروند، ضمنا بايد دانست براى كسانى كه از شهرهاى دور دست كه فاصله اشبيش از چهل و هشت ميل از مكه است حج تمتع واجب است و نميتوانند بصورت قران يا افرادحج بجا آورند و اين دو قسم مخصوص است بأهل مكه و آنان كه در اطراف مكه هستند و فاصلهآنان تا مكه بيش از حد مذكور نيست، و وجه اينكه رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلّم) با اينكه از مدينه بحج آمده بود و روى اين قاعده بايستى حج تمتع بجا آورد ولىحج قران كرد همان است كه در حديث بدان تصريح شده كه پيش از اين سفر دستور حج تمتع نرسيدهبود و در اين سفر بود كه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلّم) فرمود: عمرة را تابروز قيامت داخل در حج كردم ... و بهر صورت اگر كسى بنيت حج افراد وارد مكه شد و درآنجا خواست آن را تبديل بحج تمتع كند برايش جايز است ولى براى آن كسى كه بنيت حج قرانبمكه آمده و قربانى همراه آورده جايز نيست چنانچه در اين حديث است، و خلاصه پيغمبراكرم براى كسانى كه قربانى نياورده بودند دستور فرمود كه از احرام بيرون روند و ايندستورى الهى بود كه بواسطه نزول آيه «وَ أَتِمُّوا الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ لِلَّهِ»پيغمبر (صلی الله علیه و آله و سلّم) بدان امر فرمود، و از كسانى كه زير بار اين دستورالهى نرفت، و چنانچه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلّم) فرمود تا بآخر عمر هم بدانگردن ننهاد عمر بود كه پس از اينكه بخلافت رسيد آن را قدغن كرد و در منبر صريحا گفت:«متعتان كانتا محللتان في زمن النبى و أنا احرمهما و أعاقب عليهما» و بى پروا گفت:اين دستور در زمان پيغمبر (صلی الله علیه و آله و سلّم) رسيد و بدان عمل شد ولى منآن را حرام ميكنم، و شگفت اينجاست كه برخى از مدافعين عمر كه بهمه بدعتهاى او صورتحق بجانب مى دهند و محملى براى آنها درست كرده اند باين داستان كه ميرسند ميگويند:پيغمبر يك مجتهد بود و نظرش بجواز يا وجوب حج تمتع بود و عمر هم يك مجتهد بود و استنباطشحرمت آن بود و خلاصه چنانچه پيغمبر (صلی الله علیه و آله و سلّم) اجتهاد كرد عمر نيزدر اين مسأله اجتهاد كرد و مصلحت را در جلوگيرى و حرمت آن ديد و اين حملى است كه درپاورقى كتاب جانشينان محكوم از قوشچى نقل ميكند، نعوذ باللَّه من التعصب و الضلال).
چون رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلّم) مناسكحج را بجا آورد على عليه السّلام را در قربانى خود شريك ساخت و با مسلمانانى كه همراهشآمده بودند بسوى مدينه بازگشت تا رسيد بجائى كه معروف بغدير خم است، و آنجا جاى منزلكردن نيست زيرا آب و چراگاه ندارد (و مسلمانان از نظر بى آبى و چهار پايانشان از جهتنبودن چراگاه و علوفه در مضيقه قرار ميگرفتند) پس آن حضرت در آنجا فرود آمد و مسلماناننيز با او در همان جا فرود شدند، و سبب فرود آمدنش در آنجا اين بود كه دستورى از خداىتعالى در باره نصب خلافت أمير المؤمنين و جانشينان او در ميان امت پس از او نازل گشت،و پيش از اين نيز در اين باره وحى بر آن حضرت شده بود ولى زمانى براى اين كار در وحىالهى تعيين نشده بود، پس آن حضرت اين كار را بتأخير انداخت و موكول كرد بوقتى كه ازاختلاف و دودستگى مردم نسبت بامير المؤمنين عليه السّلام آسوده خاطر باشد، و خداى عزو جل ميدانست كه اگر از غدير خم بگذرد بيشتر مردمى (كه همراه او بودند و از قراء واطراف مدينه بودند) از آن حضرت جدا شوند و بسوى ديار و خانه هاى خود بروند، پس خداىعز و جل اراده فرمود كه آنان را براى شنيدن فرمان جانشينى آن حضرت گرد آورد، و خواستحجت در اين باره بر همگى تمام شود، پس خداى تعالى اين آيه را نازل فرمود: «اى پيامبربرسان آنچه را فرود آمده بر تو از پروردگارت»
يعنى در باره جانشينى على عليه السّلام و تصريحبامامت او «و اگر نكنى پس نرسانده باشى پياماو را و خدا تو را از مردم نگه مى دارد» (سوره مائده آيه 67) پس خداى تعالى در ايندستور واجب (يعنى منصوب كردن على عليه السّلام بجانشينى) تأكيد فرمود، و از تأخير انداختنآن او را ترساند، و نگهداشتن از مردم و خود دارى آنان را از اين دستور ضمانت كرده وبعهده گرفت، پس رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلّم) در آنجا كه گفتيم بخاطر انجامدستورى كه بيان شد فرود آمد، و مسلمانان گرد او فرود آمدند، و آن روز روزى بسيار گرمو طاقت فرسا بود، پس رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلّم) دستور داد زير درختهائىرا كه در آنجا بود پاك كنند و دستور داد جهاز شتران را فراهم كرده رويهم بچينند، پسبمنادى خويش فرمان داد كه در ميان مردم فرياد زند و آنان را گرد آورد، پس همگى گردآمدند و بيشتر آن مردم از شدت حرارت و گرمى هوا عباهاى خود را بساق پاهاى خود پيچيدهبودند، همين كه همگى گرد آمدند حضرت بر آن جهازهاى شتر بالا رفت تا ببلندترين آنهارسيد، و أمير المؤمنين عليه السّلام را نيز پيش خوانده او نيز بر آنها بالا رفت تادر طرف راست آن حضرت ايستاد، سپس خطبه اى براى مردم خواند و سپاس خداى را بجا آوردهو ثنايش گفت و مردم را تا بآنجا كه در خور استعداد و فهم آنان و ميسور آن حضرت بودموعظه فرمود و خبر ناگوار مرگ خويش را بآنان داده فرمود: من بسوى خدا خوانده شده امو نزديك است كه بپذيرم و دعوت حق را اجابت كنم، و نزديك شده كه از ميان شما بروم ومن در ميان شما بجاى نهم چيزى را كه اگر بدان چنگ زنيد هرگز گمراه نشويد: كتاب خدا(قرآن) و عترت من اهل بيتم، همانا اين دو هرگز از يك ديگر جدا نشوند تا نزد حوض (كوثر)بر من درآيند، پس ببلندترين آوازش فرمود: آيا من سزاوارتر از شما بخودتان نيستم؟ عرضكردند:خدا گواهست چرا (تو از ما بخودمان سزاوارترى) پس پشت سر آن سخن- بدون فاصله- در حالىكه شانه هاى أمير المؤمنين عليه السّلام را بدست گرفته بود بدانسان كه زير بغل هردو پيدا بود- فرمود: پس هر كس من مولايش بوده ام اين على مولاى اوست، بار خدايا دوستبدار هر كه او را دوست بدارد، و دشمن دار هر كه او را دشمن بدارد، و يارى كن هر كهاو را يارى كند، و واگذار هر كس كه او را واگذارد و دست از ياريش بردارد، سپس بزيرآمد و آن وقت نزديك ظهر بود، پس دو ركعت نماز بجا آورده ظهر شد و اذان گوى آن حضرتبراى نماز ظهر اذان بگفت، حضرت با ايشان نماز ظهر را خوانده و در خيمه و چادر خود نشستو بعلى عليه السّلام دستور فرمود: در چادرى برابر چادر او بنشيند، سپس بمسلمانان دستورفرمود: دسته دسته نزد او بروند و منصب جديد او را مژده دهند و بعنوان امارت و فرمانروائىمؤمنين بر او سلام گويند، پس مردمان اين كار را كردند، سپس بهمسران خود و زنان ديگرمسلمانان كه همراه او بودند دستور فرمود پيش او بروند و بامارت مؤمنين بر او سلام كنندآنها نيز انجام دادند.
و از جمله كسانى كه در بشارت سخن را بدرازا كشاندو بيش از ديگران اظهار شادمانى كرد عمر بن خطاب بود و از جمله سخنان او اين بود كهگفت: به به، اى على امروز ديگر تو فرمانرواى من و فرمانرواى هر مرد مؤمن و زن مؤمنهشدى، و حسان بن ثابت (شاعر معروف آن زمان) نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلّم) آمده عرضكرد:
اى رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلّم) آيابمن اذن ميدهى در اينجا شعرى بگويم كه خدا را خوشنود سازد؟ فرمود: بگو اى حسان بنامخدا، پس حسان در جاى بلندى ايستاد و مسلمانان براى شنيدن سخنان و اشعارش گردنها راكشيدند و او اين اشعار را انشاء كرد:
1- پيغمبرشان در روز غدير آنان را آواز داد و باچه آواز رسائى فرمود كه همگى شنيدند.
2- فرمود: كيست فرمانروا و صاحب اختيار شما؟ همگىبدون اظهار دشمنى و اختلاف گفتند:
3- خداى تو فرمانرواى ما است و تو صاحب اختيارمائى، و امروز در ميان ما نافرمان و مخالفى نخواهى يافت.
4- پس فرمود: اى على برخيز كه من تو را براى امامتو راهنمائى بعد از خودم برگزيدم.
5- پس هر كه من فرمانرواى اويم اين على فرمانرواو صاحب اختيار اوست، و شما براى او ياران با وفا و دوستار او باشيد.
6- و در اينجا دعا كرد كه: خدايا دوست دار دوستاناو را و با آن كس كه با على دشمنى كند دشمن باش.
پس رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلّم) باوفرمود: اى حسان تا ما را بزبان يارى ميكنى هميشه مؤيد بروح القدس باشى، و اينكه حضرت(صلی الله علیه و آله و سلّم) دعاى مشروط باو فرمود (باينكه تا آنگاه كه ما را بزبانيارى كنى) براى آن بود كه ميدانست در پايان كارش مخالفت با على عليه السّلام خواهدكرد (چنانچه مورّخين نوشته اند كه پس از هلاكت عثمان از بيعت با على عليه السّلام سرباززد) و اگر آن حضرت ميدانست كه در آينده هم زندگى خود را بدرستى و سلامت در عقيده ومرام سپرى ميكند دعا را مشروط نمى فرمود (باينكه تا آنگاه كه ما را بزبان يارى كنى)و بطور اطلاق دعا مى فرمود، و نظير اين آن شرطى است كه خداوند در ستايش از همسران پيغمبرفرمود، و بدون شرط بطور اطلاق آنان را نستوده، زيرا ميدانسته است كه برخى از آنان درآينده تغيير حالت داده و دگرگون مى شود و از شايستگى ستايش و ارجمندى (كه اكنون دارد)و بدان سبب سزاوار آن بود بيرون رود و اين گونه فرمود: «اى زنان پيمبر شما مانند ديگرزنان نيستيد اگر بترسيد از خدا» (سوره احزاب آيه 32) و آنان را در اين باره چون خاندانپيغمبر (صلی الله علیه و آله و سلّم) مورد ستايش قرار نداده آنگاه كه آن خاندان ارجمندخوراك روزانه خود را به يتيم و مسكين و اسير بخشش نمودند، و خداى سبحان در باره علىو فاطمه و حسن و حسين عليهم السّلام كه با شدت نيازى كه بدان خوراك و قوت روزانه داشتندديگرى را بر خود مقدم داشتند اين آيات را فرو فرستاد: «و خوراندند آن خوراك را با اينكهدوست داشتند به بينوائى و يتيمى و اسيرى، جز اين نيست كه ميخورانيم شما را براى روىخدا و نخواهيم از شما پاداشى و نه سپاسى، همانا مى ترسيم از پروردگار خويش روزى راكه ترشروى و آشفته خوى است، پس نگاهشان داشت خدا از بدى آن روز و بديشان ارزانى داشتخرمى و شادكامى، و بخاطر شكيبائى كه داشتند خداوند پاداششان داد بهشتى و حريرى» (سورهانسان آيه 8 تا 12) پس پاداش آنان را بطور قطع و بدون قيد و شرط فرمود و مانند ديگرانمشروط بزمانى و حالى نفرمود چنانچه از پيش گذشت
برچسب:
نویسنده: احمد