مطالب دینی و اخلاقی
سرگذشت غدير
محاسبات اجتماعى ثابت كرد، كه مصلحت امّت در تعيين امام بود نه در واگذارى آن به امت، اتفاقاً، از نظر عمل اين امر نيز تأييد شد. پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله وسلم) در سال دهم هجرت هنگام بازگشت ازحجة الوداع در نقطه اى به نام غدير نزديكى «جحفه» دستور داد كاروان متوقف شود تا رسالت بزرگى كه خدا ...

سرگذشت غدير[1]
محاسبات اجتماعى ثابت كرد، كه مصلحت امّت در تعيينامام بود نه در واگذارى آن به امت، اتفاقاً، از نظر عمل اين امر نيز تأييد شد. پيامبرگرامى (صلى الله عليه وآله وسلم) در سال دهم هجرت هنگام بازگشت ازحجة الوداع در نقطه اىبه نام غدير نزديكى «جحفه» دستور داد كاروان متوقف شود تا رسالت بزرگى كه خدا بر دوشاو نهاده است به انجام رساند، در اين نقطه كه مركز جدا شدن عراقى ها، مصرى ها ومدنىها بود، منبرى ترتيب داد وبر روى آن قرار گرفت وخطابه اى خواند و در مقدمه آن فرمود:
«نزديكاست من از ميان شما بروم ومن دو يادگار گرانبها در ميان شما مى گذارم: يكى كتاب خداو ديگرى اهل بيت من است».
آنگاه افزود:
«آيا منأولى وشايسته تر به جان ومال شما از خود شما نيستم؟».
صداى تصديق از همگان بلند شد. آنگاه فرمود:
«مَنْ كُنْتُ مَولاهُ فَهذا عَلِيٌّ مَولاهُ، أَللّهُمَّ والِمَنْ والاهُ وَ عَادِ مَنْ عاداهُ»
هركه را مولا منم، على مولاى اوست. خدايا دوستانعلى را دوست بدار ودشمنانش را دشمن بدار.
مقصود ازلفظ «مولى» در اين جمله همان أولى به نفساست كه درجمله قبلى وارد شده است وهدف اين است كه آن اولويت وشايستگى كه پيامبر نسبتبه خود مردم داشت بعد از درگذشت او در على بن ابى طالب مجسم ومتمركز است واولويت فردىبه انسان نسبت به جان ومال او جز ولايت الهى چيز ديگرى نيست ودارنده چنين ولايتى حقامر ونهى دارد كه بايد همگان از آن پيروى كنند. ويك چنين مقام كه اطاعت او لازم است،همان «اولو الأمرى» است كه در قرآن بدان اشاره شده است آنجا كه مى فرمايد:
(... أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُواالرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ)
خدا ورسول او وصاحبان فرمان را اطاعت كنيد. (سورهنساء آيه 59)
مرد صاحب فرمان همان حاكم اسلامى وخليفه پيامبرو رئيس مسلمين است كه بايد از او پيروى كرد.
حديث غدير در هر قرنى متواتر است
حديث غدير در هر قرن سينه به سينه نقل شده آنگاهدانشمندان آن را در كتابهاى خود ضبط كرده اند در قرن نخست كه عصر صحابه است متجاوزاز يكصد وده (صحابى) آن را نقل كرده اند ودر عصر دوم كه عصر تابعان است نود تابعى آنرا بازگو كرده اند واز قرن سوّم به بعد كه عصر علما ونويسندگان است تا عصر حاضر قريبسيصد و شصت (360) نفر آن را در كتاب خود آورده ([2])وبر صدور آن از پيامبر صحّه گذارده اند ([3]).وشايد در ميان احاديث اسلامى حديثى كه از نظر تواتر به پاى آن برسد، پيدا نشود. وتازهاينها از اهل تسنن هستند كه اين حديث را نقل كرده اند واگر مدارك شيعه را برآن اضافهكنيم موقعيت حديث به عالى ترين درجه تواتر مى رسد.
تا اينجا خلافت امير مؤمنان به وسيله حديث غديرثابت شده، واما امامت پيشوايان ديگر به وسيله امام قبلى منصوص و تعيين شده است. رواياتىكه در اين مورد از پيشوايان ما نقل شده است در كتاب «اصول كافى»، كتاب الحجة ودر كتاب«إثبات الهداة بالبيّنات و المعجزات» جمع مى باشد. علاقمندان مى توانند براى آگاهىازاين احاديث به دو كتاب ياد شده مراجعه نمايند.
با در گذشت امام على (عليه السلام) يازده امامديگر يكى بعد از ديگرى زمام خلافت را به دست گرفتند وامامت هريك ازآنان به تنصيص خدابوده است و شرح حال هريك از اين دوازده امام را در كتاب «سيره پيشوايان» مطالعه فرماييد.
برچسب:
نویسنده: احمد