خرید بک لینک

و لقد انزل الله تعالى فيك من قبل و هم كارهون.... انماوليكم الله و رسوله و الذين آمنوا الذين يقيمون الصلاه و يوتون الزكاه و هم راكعون.

«از زيارتنامه اميرالمومنين(علیه السلام)در روز غدير»

روز غدير، عيد ولايت و يادآور امامت راستين و فضيلتهاى متعالى امير مومنان على(علیه السلام)است. معصومان(علیهم السلام)يادآوران اين روز بزرگ بودندو با الهام از آيه شريف «و ذكرهم بايام الله » منزلت و جلالت غدير را گرامى داشته، فرمانهايى جهت ارج نهادن به آن فراراه دلدادگان و سرخوشان باده ولايت قرار داده اند. يكى از جلوه هاى زيباى بزرگداشت غدير در زيارت مخصوص امام على(علیه السلام)در روز غديرمشاهده مى شود. كلمات آن زيارت زمزمه روح نواز امام هادى(علیه السلام)است و تاريخ صدور آن سالى است كه معتصم خليفه عباسى آن حضرت را به بغداد احضار كرد. در اين موقعيت، حضرت به زيارت اميرمومنان(علیه السلام)شتافت؛ حديث دلبرى و يادمان ارزشهاى راستين راتجلى ديگر بخشيد و ميراث ماندگارى از شكوه ولايت در خاطره ها به يادگار گذاشت.


و لقد انزل الله تعالى فيك منقبل و هم كارهون.... انماوليكم الله و رسوله و الذين آمنوا الذين يقيمون الصلاه ويوتون الزكاه و هم راكعون.

«از زيارتنامهاميرالمومنين(علیه السلام)در روز غدير»

روز غدير، عيد ولايت و يادآور امامت راستين وفضيلتهاى متعالى امير مومنان على(علیه السلام)است. معصومان(علیهم السلام)يادآوراناين روز بزرگ بودندو با الهام از آيه شريف «و ذكرهمبايام الله » منزلت و جلالت غدير را گرامى داشته، فرمانهايى جهت ارج نهادنبه آن فراراه دلدادگان و سرخوشان باده ولايت قرار داده اند. يكى از جلوه هاى زيباىبزرگداشت غدير در زيارت مخصوص امام على(علیه السلام)در روز غديرمشاهده مى شود.كلمات آن زيارت زمزمه روح نواز امام هادى(علیه السلام)است و تاريخ صدور آن سالىاست كه معتصم خليفه عباسى آن حضرت را به بغداد احضار كرد. در اين موقعيت، حضرت بهزيارت اميرمومنان(علیه السلام)شتافت؛ حديث دلبرى و يادمان ارزشهاى راستين راتجلىديگر بخشيد و ميراث ماندگارى از شكوه ولايت در خاطره ها به يادگار گذاشت.

در زمينه اتقان سند و استحكامصدور آن صاحب «هديه الزائرين » مى نويسد:

«شيخ جليل محمد بن المشهدى يكى از بزرگانعلما است. درمزار كبير براى اين زيارت شريفه سند بسيار معتبرى ذكر نموده كه كمترخبرى به قوت سند او مى رسد؛ و عبارت او در اين مقام چنين است: خبر داد مرا فقيهاجل ابوالفضل شاذان بن جبرئيل قمى ازفقيه عماد محمد بن ابى القاسم الطبرى از ابىعلى از پدرش محمدبن الحسن(شيخ طوسى)از شيخ مفيد محمد بن محمد بن نعمان ازابى القلسم جعفر بن قولويه از محمد بن يعقوب كلينى از على بن ابراهيم از پدرشابراهيم بن هاشم از ابى القاسم حسين بن روح وعثمان بن سعيد عمرى از ابى محمد حسنبن على العسكرى از پدرش «امام هادى(علیه السلام) » و اين سلسله شريفه همه از اعيانعلما و شيوخ طائفه و روساى مذهب اند و جناب ابوالقاسم حسين بن روح و عثمان بن سعيدهر دو از نواب امام عصر(علیه السلام)هستند و بعد از تامل معلوم مى شود كه در تمامزيارات ماثوره زيارتى به اين وجه از صحت واعتبار و قوت سند پيدا نمى شود.»

محتواى زيارت درباره فرهنگ غدير و زندگىشكوهمند امام على(علیه السلام)است و موارد زير از محورهاى مهم آن شمرده مى شود؛بدين جهت، اندكى بر ساحل آن درنگ كرده، و روان خويش را از جام روح افزاى آن شادابىمى بخشيم:

فضائل امام على در قرآن

در زيارت غدير از آيه ولايت ياد شده است كهمى فرمايد:

(انما وليكم الله ورسوله و الذين آمنوا الذين يقيمون الصلاه ويوتون الزكاه و هم راكعون و منيتول الله و رسوله و الذين آمنوافان حزب الله هم الغالبون.)

سرپرست و ولى شما تنها خدا است و پيامبر او وآنها كه ايمان آورده اند، همانها كه نماز برپا مى دارند، و در حال ركوعزكات مى دهند؛ و كسانى كه ولايت خدا و پيامبرش و افراد با ايمان رابپذيرند،پيروزند، زيرا حزب و جمعيت خدا پيروز است.

مفسران اهل سنت و شيعه در شان نزول اين آيه بهنقل از ابوذرچنين مى نويسند: ابوذر گفت: من به دو چشم خويش ديدم و به دو گوش خودشنيدم و چنانچه خلاف آن را نقل كنم، نابينا وناشنوا گردم.

كه پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم)فرمود:

على قائد البرره و قاتل الكفرهو منصور من نصره و مخذول من خذله؛ على پيشواى نيكان و قاتلكافران است. هر كس او را يارى كند، از ناحيه خداوند يارى مى شود و هر كس او راتنها بگذارد،خدا او را خوار مى سازد.

بدانيد من روزى نماز ظهر را با پيامبر(صلیالله علیه و آله و سلّم)خواندم. فقيرى كمك خواست؛ اما كسى چيزى به او نداد. در اينحال سائل دستهاى خويش را به آسمان بلند كرد و گفت: خدايا! تو شاهد باش كه من درمسجدپيامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم)كمك خواستم اما كسى به من كمك نكرد.

على(علیه السلام) كه در حال ركوع بود و انگشتردر دست راست خويش داشت. به سائل اشاره كرد. سائل به سوى حضرت رفت و خاتم ازانگشترحضرت بر گرفت. رسول گرامى اسلام كه اين منظره رامشاهده كرده بود.- پس از نماز خويشدست به دعا برداشت و فرمود:

خدايا، موسى از تو خواستار شرح صدر وآسانى كارو باز شدن گره زبان خويش براى فهماندن كلامش شد و از تو واست برادرش هارون راوزيرو پشتيبان و شريك دركارش قرار دهى و تو در پاسخ اوفرمودى:(سنسد عضدك باخيك و نجعل لكما سلطانا فلا يصلون اليكمابآياتنا)بزودى بازوان تو را به وسيله برادرت محكم ونيرومندمى كنيم و براى شما سلطه و برترى قرار مى دهيم و به بركت آيات مابر شما دستنمى يابند.

خدايا، من محمد پيامبر و برگزيده تو هستم.خدايا، به من سعه صدر و آسانى در كار عطا كن و على را كه از اهل من است. وزيروپشتيبان من قرار بده.

پس سوگند به خدا هنوز كلام پيامبر(صلی اللهعلیه و آله و سلّم)تمام نشده بود كه جبرئيل نازل شد و گفت: اى محمد! بخوان: انماوليكم الله و رسوله...

اين شان نزول را علاوه بر محدثان و مفسرانشيعه بسيارى ازاهل سنت نيز نقل كرده اند. نام گروهى از روايان اهل سنت اين شاننزول چنين است:

الف)طبرى(تفسيرطبرى، ج 6، ص 165)

ب)واحدى(اسباب النزول، ص 148(

ج)فخررازى(تفسير فخررازى، ج 3، ص 431)

د)ابن صباغ مالكى(الفصول المهمه، ص 123(

ه)ابواسحاق ثعلبى(تفسير ثعلبى، ج 2، ص 52(

و)گنجى شافعى(الكفايه، ص 106(

ز)خوارزمى(مناقب، ص 178 (

ح)ابن حجر(الصواعق، ص 25(

استحكام اين روايت نزد اهل سنت به گونه اى استكه فاضل تفتازانى در كتاب شرح المقاصد(ج 2، ص 288)و مولى على قوشچى درشرح تجريدمى گويند: انها نزلت باتفاق المفسرين فى على ابن ابى طالب(علیه السلام)حين اعطىالسائل خاتمه و هو راكع فى صلاته.

به اتفاق مفسران اين آيه در حق على ابن ابىطالب(علیه السلام)نازل گرديد، زمانى كه انگشترى را در حال ركوع به سائل بخشيد.

مرحوم علامه امينى شصت و شش سند براى اين حديثذكر مى كند كه جويندگان مى توانند به آن مراجعه كنندحسان در اين باره سروده اىدارد كه در مدارك اهل سنت نيز نقل شده است:

)ايذهب مدحى و المحبين ضايعا و ما المدح فى ذات الاله بضائع فانتالذى اعطيت اذ انت راكع فدتك نفوس القوم يا خير راكع بخاتمك الميمون يا خير سيد ويا خير شار ثم يا خير بايع فانزل فيك الله خير ولايه و بينها فى محكمات الشرايع(

آيا مدح من و ديگر دوستداران و عاشقان ضايعمى گردد؟! چنين نيست، مدحى كه در راه خدا باشد از بين نخواهد رفت. تو بودىاى اباالحسن كه در حال ركوع با انگشترى مبارك خود انفاق كردى.

جانهاى مردم فداى تو باد اى بهترين ركوع كنندهو اى بهترين آقاو خيرخواه و اى بهترين فروشنده «مال خود به خدا.»

سپس خداى درباره تو آيه ولايت «انما وليكم الله » را كه بهترين ولايت است. نازلفرمود و آن را در كتاب آسمانى و آيات روشن خويش بيان كرد.

امام هادى(علیه السلام)در نامه اى كه به اهلاهواز ارسال داشت بر آنچه در اين زيارت درباره آيه ولايت آمده تاكيد ورزيده،مى فرمايد:

صحيح ترين خبرى كه قرآن به صحت آن نيز گواهىداده است حديثى است كه به اتفاق نقل شده است كه پيامبر گرامى اسلام فرمود: مندوجانشين و در تعبير ديگر دو چيز گرانبها براى شما باقى مى گذارم: كتاب خدا و عترت.

اگر به اين دو چنگ زنيد، هرگز گمراه نخواهيدشد و اين دو ازيكديگر جدا نمى شوند تا در حوض بر من وارد شوند.

ما شواهد اين حديث را آشكارا در آيه(انما وليكم الله ورسوله...)مى بينيم. «ثم اتفقت روايات العلماء فى ذلك لاميرالمومنين(علیه السلام)انهتصدق بخاتمه و هو راكع » سپس روايات دانشمندان به اتفاق بيانگر آن است كهاين آيه شريف درباره اميرمومنان(علیه السلام)نازل شد آن هم زمانى كه حضرت در حالركوع انگشترش راصدقه داد. سپس رسول گرامى آن را به روشنى بيان كرد و فرمود: هركسمن مولاى اويم على مولاى اوست. خدايا، هر كس على را ولى باشدتو نيز او را ولى باشو هر كس با او دشمن باشد تو نيز او رادشمن باش؛ و در حديث ديگر مى فرمايد: على قرضهاىمرا پرداخت مى كند و او بعد از من خليفه شما است.

از اينها متوجه مى شويم كه قرآن بر درستى ايناخبار گواهى داده، امت بايد پذيراى آن باشد.

آيه ولايت و اثبات امامت علوى

قراين زير نشان مى دهد مراد از «ولى » سرپرست واولويت درتصرف است.

1. شاننزول آيه

پس از اينكه پيامبر گرامى اسلام از خداوندخواست براى اووزيرى از اهل خويش همانند هارون وصى حضرت موسى قرار دهد، اين آيهبراى برآوردن اين خواسته نازل شد و طبيعى است. آيه وقتى باخواست پيامبر(صلی اللهعلیه و آله و سلّم)مطابق است كه ولايت به معناى سرپرستى و وصايت باشد؛ زيرا در اينصورت على(علیه السلام)وزير رسول خدا خواهد بود وخواسته آن حضرت اجابت شده است.

اگر ولايت به معناى «دوستدار» باشد، با خواستپيامبر هم آهنگ نيست.

2. مفردبودن «ولى » و عدم تكرار آن

آيه همان ولايت خدا و پيامبر(صلی الله علیه وآله و سلّم)را براى صدقه دهنده در حال ركوع نيز اثبات مى كند؛ زيرا ولى به صورت مفردآمده و تكرارى صورت نگرفته است. با توجه به كلمه انما كه در كلام عرب بيانگرانحصاراست. آيه شريف مى فهماند كه اين ولايت در خدا و پيغمبر وشخصى كه در حال ركوع صدقهداده، منحصر است؛ و در اين صورت جزمعناى سرپرستى و اوليت در تصرف معنايى نخواهدداشت؛ زيرا اگرولى در آيه به معناى دوست باشد، نادرستى آن روشن است و دوست مردم بهاين سه منحصر نيست.

كيفيت انطباق آيه بر امام على(علیهالسلام)

گروهى مى گويند: چگونه جمله «الذين آمنوا» در آيه ولايت برامام على(علیه السلام)منطبقمى شود درحالى كه جمع است و نمى تواند براى فردخاص استعمال شود.

در پاسخ به اين اشكال گفته اند: «الذين امنوا» جمع است؛ امابراى تعظيم و بيان قدر وجلالت اميرمومنان على(علیه السلام)جمع به كاررفته است.

افزون بر اين، در بسيارى از آيات براى فرد خاصجمع به كاررفته. دو نمونه از اين آيات عبارت است از:

الف)مفسران در ذيل آيه «وآخرون اعترفوابذنبهم خلطوا عملاصالحا و آخر سيئا عسى ان يتوب عليهم » ؛ و گروهى ديگر به گناهان خود اعتراف كردند و كار خوب و بد را بههم آميختند،اميد مى رود كه خداوند توبه آنها را بپذيرد.گفته اند آيه مزبور با آنكهجمع است. فقط درباره ابولبابه انصارى نازل شده است.

ب)در آيه)الذينقال لهم الناس ان الناس قد جمعوا لكم فاخشوهم فزادهم ايمانا(؛ آنها كه مردم به آنان گفتند مردم براى «حمله به » شما اجتماعكرده اند، از آنها بترسيد. پس بر ايمانشان افزود.

نوشته اند: گوينده اين سخن نعيم ابن مسعوداشجعى بود، اما آيه به صورت جمع نازل شده است.

مرحوم علامه امينى بيست آيه ذكر مى كند كه درآنها لفظ جمع برموردى خاص دلالت دارد.

رابطه پرداخت زكات وتوجه تام امام على(علیهالسلام)در نمازگروهى نيز گفته اند:يكى از مقامات على(علیه السلام)اين است كه وقتنمازچنان به ذات باريتعالى توجه داشت كه هيچ چيز نمى توانست او رابه خود مشغولسازد و حتى تير از پاى مباركش بيرون آوردند. دراين صورت چگونه ممكن است بهخواست سائل توجه كند و در حال ركوع انگشتر به او دهد؟!

بعضى پاسخ داده اند: شنيدن صداى سائل و به كمكاو پرداختن توجه به خويشتن نيست بلكه عين توجه به خدا است؛ على(علیه السلام)درحال نمازاز خود بيگانه بود نه از خد؛ به عبارت ديگر، آنچه با روح عبادت سازگار نيست، توجهبه مسائل مربوط به زندگى مادى و شخصى است و توجه به آنچه در مسير رضاى خدا استكاملا با روح عبادت سازگار است. معناى غرق شدن در توجه به خدا اين نيست كهانسان بى اختيار احساس خود را از دست بدهد، بلكه با اراده خويش توجه خدا را ازآنچه در راه خدا و براى خدا نيست بر مى گيرد.

پاسخ ديگر اين است كه حالات حضرت به حسب نافلهو نماز واجب فرق مى كرد. در نماز واجب استغراق و حضور و خشوع چنان بود كه ازهمهچيز جز عظمت الهى غافل مى شد: اما در نماز نافله پروازروحى اش اين اوج و معراج رادر همه حالات آن نداشته است؛ و ممكن است حضرت در حال نماز نافله صدقه به سائلبخشيده است.

شان نزول و كيفيت نقل آن نيز بر درستى اينمساله گواهى مى دهد؛ زيرا نمازهاى واجب به امامت رسول گرامى اسلام خوانده مى شد واين مجال براى سائل پديد نمى آمد كه تقاضايش را در حال نماز مطرح كند.

سومين پاسخ كه مطلب را بيشتر روشن مى كند درمطالعه و مشاهده حالات اولياى الهى نهفته است. آنان در سير و سلوك روحى وميقات الهى خويش گاه چنان بى تاب و محو جمال ربوبى مى شدند كه از همه آنچه در اطرافشانمى گذشت غافل بودند.

بى خود از شعشه پرتو ذاتم كردند باده از جامتجلى صفاتم دادند برقى از منزل ليلى بدرخشيد سحر وه كه با خرمن مجنون دل افكار چهكرد

در حالات حضرت يعقوب پيامبر آمده است: از اوپرسيدند: چگونه از پيراهن يوسف جايگاهش را تشخيص دادى اما در چاه كنعان اورانديدى؟!

يكى پرسيد زان گم گشته فرزند كه اى روشن ضميرپير خردمند ز مصرش بوى پيراهن شنيدى ولى در چاه كنعانش نديدى

در جواب گفت: جذبه ها و حالات مختلف است و براين اساس، تجليات و درخشش ها نيز متفاوت.

بگفت احوال ما برق جهان است گهى پيدا گهى درزير خاك است.

از پيامبر گرامى اسلام نقل شده است كه فرمود:«لى مع الله وقت لا يسعها ملك مقرب و لا نبى مرسل.»

مرا حالاتى است كه هيچ فرشته مقرب الهى وپيامبر مرسلى به آن نرسد.

براين اساس، مى توان گفت: آن زمان كه تير ازپاى مبارك على(علیه السلام)بيرون آورده مى شد و حضرت هيچ التفاتى به آن نداشت،به اوج اين پرواز و قله متعالى فناى فى الله مربوط است. اما زمانى كه به سائل توجهمى كند، در حالى است كه اين پرواز و معراج روحى در آن اوج نيست.

البته دست ما خاكيان از سفر روحانى و درك شيوهو توجه تام حضرت به بارى تعالى كوتاه است و آن بزرگواران چنان است كه خودفرمود: «لا يرقى الى الطير» هيچ تيز پروازى بر ستيغ وبلنداى دانش و معنويت من دست نمى يابد.

مبالغه در قيمت انگشتر

انفاق انگشتر به وسيله امير مومنان(علیهالسلام)با حقايق تاريخى كه در منابع اسلامى فريقين وارد شده است. اثبات مى شود.البته دراين ميان پيرايه هايى است كه بايد آن را از واقعيت اين رخدادجدا ساخت. ازآن جمله مبالغه هايى است كه در قيمت انگشتر شده است. گروهى بهاى آن را معادل خراجو ماليات شام ذكر كرده اند.

اين قيمت به دلايل زيرنمى تواند اساس درستى داشته باشد.

1. مستنداين تخمين ضعيف است و در روايات معتبر و صحيحى كه در شان نزول ذكر شده، اثرى از آنديده نمى شود.

2. مطالعهدر حالات و زندگى حضرت بيانگر آن است كه حضرت ازاموال نفيس و گرانبها استفادهنمى كرد. آنچه در روايات مورداتفاق و معتبر آمده اين است كه «و كان يتختم بها» ؛ حضرت همواره از اين انگشتراستفاده مى كرد. بى ترديد اگر انگشتر ازنظر ارزش در سطح بالايى بود، حضرت به صورتمستمر از آن استفاده نمى كرد آن هم با موقعيت طاقت فرساى مسلمين در مدينه. اينسخنان در قيمت انگشتر در ملاك ارزش بودن جاذبه هاى مادى ريشه دارد.

آنچه در اين فضليت، شخصيت امام على(علیهالسلام)را آشكار مى سازد، اخلاص وايثار در راه خداست نه ارزش مادى انگشتر. اين روحعبوديت است كه كار نيك را به سوى خدا رهنمون مى كند و موجب نزول آيات حق مى گردد.

دراين زمينه، آيات ديگرى نيز مورد استناد امامهادى(علیه السلام)قرارگرفته است كه به ضميمه محورهاى چهارگانه ديگر در آيندهپى خواهيم گرفت. بدان اميد كه همچنان از كوثر «غدير ولايت » سيراب و شاداب بوده،ولايت علوى روشنى بخش دل و جانمان باشد.


ماهنامه كوثر شماره 37

برچسب: نویسنده: احمد تاريخ: يکشنبه 28 13 ساعت: 6:57

صفحه بندی