مطالب دینی و اخلاقی

ویژگی ها ی عرفان اسلامی
بیان شد که عرفان اسلامی، به دو بخش نظری و عملی تقسیم می شود؛ اساس و محور مباحث عرفان نظری دو مطلب است: یک؛ تبیین حقیقت توحید. دو؛ بیان موحد حقیقی.
توحید در عرفان اسلامی به این معنی است که جز خداوند چیز دیگری وجود ندارد؛ از این دید عارف مسلمان همه چیز را تجلی خدا می بیند و غیر از او چیزی را نمی بیند و ماسوی الله را مظاهر حق می داند که به عنایت او وجود یافته اند. توحید عارف قوی تر و بالاتر از توحید فیلسوف است. عارف وجود حقیقی را خدا می داند و غیر از خدا همه را نمود و عین ربط به خدا می داند . از نظر عارف وجود از همه ی جهات بسیط و واحد است و کثرت طولی و عرضی در او راه ندارد. کثرت ها نمود هستند نه بود؛ نسبت ماسوی الله به خدا نسبت سایه است به صاحب سایه و نسبت آئینه است به صاحب تصویر.

ویژگی ها ی عرفان اسلامی
بیان شد که عرفاناسلامی، به دو بخش نظری و عملی تقسیم می شود؛ اساس و محور مباحث عرفان نظری دومطلب است: یک؛ تبیین حقیقت توحید. دو؛ بیان موحد حقیقی.
توحید در عرفاناسلامی به این معنی است که جز خداوند چیز دیگری وجود ندارد؛ از این دید عارفمسلمان همه چیز را تجلی خدا می بیند و غیر از او چیزی را نمی بیند و ماسوی الله رامظاهر حق می داند که به عنایت او وجود یافته اند. توحید عارف قوی تر و بالاتر ازتوحید فیلسوف است. عارف وجود حقیقی را خدا می داند و غیر از خدا همه را نمود و عینربط به خدا می داند . از نظر عارف وجود از همه ی جهات بسیط و واحد است و کثرت طولیو عرضی در او راه ندارد. کثرت ها نمود هستند نه بود؛ نسبت ماسوی الله به خدا نسبتسایه است به صاحب سایه و نسبت آئینه است به صاحب تصویر.
موحد حقیقی در عرفاناسلامی، انسان کاملی است کهنشانگر همۀ اسماء و صفات الهی و مظهر کامل خداوند در جهان هستی است. توضیح و تفصیلاین مباحث را باید در کتاب های عرفانی مثل تمهید القواعد ابن ترکه اصفهانی، فصوصالحکم ابن عربی و شروح بر آن و مصباح الانس ابن فناری و…، جستجو نمود.
در عرفان عملی، انسانمرکب از روح و بدن لحاظ می شود. اما انسانیت او به روح است و انسان دارای بهتریناستعداد برای رسیدن به کمال است و می تواند از مرتبه خاکی و بدن شروع کند و با سیرصعودی تا بالاترین درجه ی کمال برسد. بعد روحانی انسان گرایش به ملا اعلی دارد وبعد حیوانی او گرایش به طبیعت و ماده دارد. اگر انسان با اختیار خود به تهذیب وتزکیه نفس بپردازد و با سیر و سلوک که در عرفان اسلامی مطرح است مراتب کمالی را طیکند به اوج عزت می رسد؛ ولی اگر با سوء اختیار تمام همتش را در برآوردن خواسته هاینفسانی و بعد حیوانی قرار دهد به ذلت می رسد.[1] پس مسأله اساسی در عرفانعملی، تهذیب و تزکیه و ریاضت است، که با آن حجاب های ظلمانی کنار می رود. اسلام همبه این تهذیب و تزکیه نفس، بسیار اهمیت داده است.
اما این تزکیه و ریاضتیکه در عرفان اسلامی به آن سفارش می شود با آنچه در مکاتب دیگر آمده تفاوت دارد.مکاتب هندی و یونانی و افکار مانی و پیروان او، راه رسیدن به سعادت را در قطعرابطه ی با دیگران و محیط خارج می دانند؛ ولی عرفان اسلامی راه تهذیب نفس را رعایتدستورات شرعی می داند.
چنانکه حضرت علی (علیهالسلام) که پدر عرفان اسلامی می باشد، فرمودند: «الشریعة ریاضة النفس»[2] و بزرگان علم و عرفان هم همین را پذیرفته اند.
در واقع چون منشأ اصلیعرفان اسلامی، آیات قرآن و روایات اهل بیت (علیهم السلام) است، شریعت و طریقت وحقیقت را از هم جدا نمی بیند.
ملاک در عرفان اسلامیعمل کردن به دستورات دینی است عرفایی مثل محی الدین ابن عربی ملاک عرفانی بودنامری را عدم رد آن توسط شارع می داند.[3] جنید بغدادی می گوید: همهی راه ها به بی راهه می رود مگر راه رسول خدا و ائمه اطهار (علیهم السلام) و حتیدر حالت فناء هم تکلیف از انسان برداشته نمی شود.[4] علامه طباطبایی که ازسرآمدان عرفان اسلامی است می گوید: واجبات و محرمات شریعت، احکام عمومی برای همه یطبقات است و هر چه انسان مقرب تر به خدا شود، تکالیفش سنگین تر می شود، ولی هیچکجا شخص بی تکلیف نمی شود[5].
طریقت که باطناحکام و شریعت است بیانگر احوالی است که برای سالک رخ می دهد که بالاترین آنهافناء در حق است.[6]
نتیجه این که عارف درعرفان اسلامی با عشق حقیقی به خدا و حضور در پیشگاه الهی به طی مراتب کمال همت میگمارد؛ و با اخلاص در عمل، تواضع، زهد و بی رغبتی به دنیا، دوام بر طهارت ظاهری وباطنی، شب زنده داری و داشتن ولایت، همواره به سوی معبود خود در حرکت است. عرفاناسلامی یعنی شناخت و معرفت حقیقی که انسان را از خواب و رؤیای عالم ماده بیدار میکند و از پلیدی ها و شهوات رها می کند و به عالم نور و کمال می رساند. عارف کسیاست که هم به فکر کمال و آخرت باشد و هم برای گذران معاش دنیا تلاش کند و به فکردستگیری مردم باشد مانند پیشوای شیعیان حضرت علی (علیه السلام) امام العارفین کهتوانست همه ی استعدادها و ارزش های انسانی را یک جا در خود ب ظهور برساند؛ او شبها در محراب عبادت می گریست، چنانکه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلّم) فرمود:«او (علی) شیفته و بی قرار خداوند است» اما از کارهای اجتماعی دور نبود و از مردمکناره نمی گرفت. او با صدای گریه ی یتیمی منقلب می شد و نان و خرمای مستمندان رابه دوش می کشید و در مصرف بیت المال بسیار دقیق بود.[7]
همانگونه کهملاحظه گردید از آموزه های اهل بیت، عرفان اسلامی با شاخصه ها و ویژگی هایی منحصربه فردی زاییده شد که نظیر آن را نمی توان در مکاتب عرفانی دیگر یافت. در اسلام همبه همان مقدار که عرفا از آموزه های اهل بیت دور شدند از عرفان حقیقی اسلام فاصلهگرفتند.
عرفان شرقی و عرفان اسلامی
الف. عرفان شرقی اصطلاحی است که معمولا برای معرفی سنت های مختلف عرفانی شرق آسیابه کار می رود. در شرق آسیا سنتهای مختلف عرفانی، نظیر عرفان هندویی، عرفانبودایی، عرفان جین و چینی و ذن وجود دارند که همگی تحت یک حکم قرار میگیرند؛ بهاین معنی که شرق آسیا دارای تقدیر واحدی است و حکمی که در مورد آئین هندوان صادرمیشود، بر آئین بودا و ذن هم از همان حیث خاص قابل اطلاق است. به عبارتی هر چندآئین هندوان با آئین بودائیان و همچنین آئین بودائیان نیز با آئین «ذن» متفاوت استو اساساً هندوان، آئین بودا را غیرمشروع تلقی کردهاند، اما این مسائل مانع واحدفرض کردن حقیقت تمامی آنها نمیشود. همه این آئینها شرقی هستند.
ب) قیاس عرفان اسلامیبا عرفان شرقی:
عرفان اسلامی با عرفانهای شرفی از جهاتی دارای مشترکاتی است که می توان آنها را در یک ردیف قرار داد اماوجه تمایز بارزی هم در عرفان اسلامی با دیگر عرفان ها اعم از شرقی و غربی وجوددارد.
ج) وجوه افتراق عرفاناسلامی از عرفان شرقی:
تمایزات عرفان اسلامیاز عرفان شرقی را از دو جنبه می توان بررسی کرد: یکی از جنبه درونی و دیگری ازجنبه بیرونی و ارتباط این عرفانها با عالم جدید. ابتدا از جنبه درونی به بررسیتمایز این دو نوع عرفان می پردازیم و در ادامه به تمایز بیرونی آنها نیز خواهیمپرداخت.
ج.۱٫وجه درونی افتراق:
این جنبه از افتراق رامی توان در سه مورد، بطور خلاصه بررسی نمود:
۱٫ در سیری که سالک درآئین بودا انجام میدهد و به آخرین مرحله میرسد و به «نیروانا»میپیوندند، تمامتشنگیها و میلهای او پایان یافته است و به کرانه خاموشی (نیروانا) رسیده است.بنابراین، در تفکر شرق آسیا نهایت مقصد و کمالِ طریق، فنای در خداست.
به بیان دیگر، آنچه کهمنظور مکاتب شرق آسیاست و در جهان معاصر مورد توجه قرار گرفته است، این است کهلباسهای مرتبه خلقیت انسان از تن بیرون شود تا انسان از این طریق به همان جایی کهدر ابتدا بود، بازگردد. بنابراین، فنا نقطه پایان است.
حال ممکن است این فناپیوستن آتمان به برهما باشد و یا رسیدن به نیروانا. ولی در عرفان اسلامی بعد ازمقام فنا به مرحله بقای بعد از فنا تاکید شده و عارف کسی است که بعد از فنای ازخود به مقام بقاء بالله رسیده و مظهر خدا و محل تجلی او شده است.
در هر حال اینموضوع وجه فارق اصلی عرفان شرق آسیا از عرفان اسلامی است. در عرفان شرق آسیا بهدنبال فنای فی الله ما شاهد بقای بالله نخواهیم بود، زیرا اگر دارای بقای باللهباشیم، باید شاهد بروز وضعیتی در شرق آسیا باشیم که در آن شرایط در عین پابرجابودن بشریت، شان الهی نیز در بشر متجلی و متظاهر شود، اما امکان تحقق چنین چیزی درعرفان شرق آسیا وجود ندارد.
بنابراین، حیثیت بقایبعد از فنا در عرفان شرق آسیا وجود ندارد در حالیکه در عرفان اسلامی سالک الیالله بعد از رسیدن به مرتبه فنای در حق، منزل بقای بعد از فنا را در پیش دارد.
۲٫ از دیدگاه عرفاناسلامی، انسانی که دارای وجه الاهی است و قیامش با تکیه بر خداست، خداوند کارهایاو را تکفل کرده است و سخن او سخن حق است. در حالیکه این معنا در شرق آسیا ظهورنمیکند. یعنی در عرفان اسلامی ما شاهد ظهور بشریتی هستیم که در عین بقای بشریت،وجه ربوبیت نیز در او ظاهر است؛ ربوبیتی که حاصل عبودیت است. ولی مقام ربوبیت و خلافت اللهی انسان در شرق آسیا به ظهور نمیرسد و به دلیل آنکه چنینانسانی به ظهور نمیرسد، در نتیجه مقام نبوت نیز به ظهور نمیرسد. از همین روی هیچیک از بزرگان شرق آسیا اعم از خدایان و یا افراد، همچون شانکارا و یا حتی خود بوداخود را مبعوث و مامور نمیدانند.
می توان حسب حال عرفانشرقی و اسلامی را در یکی از ابیات مشهور خواجه حافظ شیرازی به تماشا نشست.معرفتیکه از جنس عرفان شرقی است، می گوید:«من ملک بودم و فردوس برین جایم بود» در حالیکه حقیقت عرفان اسلامی این است که: «آدم آورد در این دیر خراب آبادم».
۳٫ مسئله انسان و عشقدر عرفان اسلامی به صورتی جدی مطرح است. در حالیکه این عشق در تفکر شرق آسیا وجودندارد. یعنی، اگر بخواهیم در مقام تمثیل عرفان اسلامی را شبیه اقیانوس جوشانی ازعشق فرض کنیم، تمثیلی که از عرفان شرق آسیا میتوانیم ارائه کنیم، تصویرگر یک کوهاستوار، آرام و سرد و خفته است و هیچ گردبادی از ازل تا ابد قادر به تکان دادن آننخواهد بود. عرفان اسلامی به لحاظ پیدایش عشق و آدمی دارای صورتی دیگر است، زیرادر تقدیر زمینی بشر حاصل میشود.
«فرشته عشق نداند کهچیست، قصه مخوان
بخواه جام و گلابی بهخاک آدم ریز»[8]
یعنی عشق به مرتبهآدمیت و استحصال جمال محبوب بستگی دارد.
بیشتر مفاهیمی که درشرق آسیا مطرح هستند، مفاهیمی انتزاعی اند اگر چه در شاخهای از عرفان هندی ماشاهد جلوههایی از عشق و شور و شیدایی هستیم، اما این مسئله تحت تاثیر عرفاناسلامی قرار داشته است و عرفان شرق آسیا فینفسه بیشتر رو به خاموشی و سکوت و هیچیو نیستی (فنا) دارد.
ج.۲٫وجه بیرونی افتراق:
اما از جنبه بیرونیعرفان های شرقی برخلاف عرفان اسلامی با فرهنگ شرک آلود مدرنیته و تمدن لیبرال غربیمشکلی ندارند و تنها حوزه ای که با فرهنگ غربی خیلی مشکل دارد اسلام است. قرآنکریم شرک را ظلم عظیم معرفی می نماید و مؤمنین را انسان هایی معرفی می کند که بهدرجات، دامنشان را از شرک پیراسته اند ولی تمدن هایی که سنت بودایی و کنفسیوسیدارند، به راحتی با غرب کنار می آیند چرا که عرفان های شرقی به پیروی از ادیانموروثی و بی جان خود، به علت فقدان معرفت و عشق به ولی کامل و شریعت زنده، زنگارکهنگی و تحریف ها را به خود گرفته اند و برای پوشاندن خلاءهای معرفتی خود در حوزههای اجتماعی، به راحتی در مقابل تمدن غرب سر تسلیم فرود می آورند.تنها و تنهاعرفان اسلامی است که به برکت آموزه عشق به مظاهر حق و توجه به باطن دین و در عینحال توجه به شریعت ، توانسته است خود را از پیرایه های دوزخ مدرنیته دور سازد.بنابراین می بینیم که روحیه اباحه گری تمدن غرب ، با عرفان های فاقد شریعت و فقههمچون بودیسم و تائوئیسم سازگار است نه با عرفان اسلامی.
از طرفی عشق، والاترینآموزه عرفان اسلامی است که عارف مسلمان را از سستی و کرختی می رهاند و او را بهانسانی انقلابی بدل می سازد. بنابراین عدالت خواهی و برخوردار بودن از روحیهانقلابی یکی دیگر از وجوه تمایز عرفان اسلامی با عرفان شرقی است.
[1] عرفان و تصوف، محمدرضا کاشفی، ص ۷۲؛ آداب سیر وسلوک حبیب الله طاهری، ص ۶٫
[2] میزان الحکمة، ج ۴، ص ۲۰۷٫
[3] رسائل، ص ۲۳۳، ابن عربی، تحقیق محمد عزت، چاپالمکتبة التوفیقیه.
[4] عرفان نظری، ص ۳۷۳، یحیی یثربی.
[5] ولایت نامه، ص ۴۶، ترجمه همایون همتی.
[6] اسرار التوحید فی مقامات شیخ ابوسعید، ص ۳۵۲،محمد ابن المنور.
[7] علی (علیه السلام) آئینه عرفان، ناظم زاده قمی
[8] دیوان حافظ
برچسب:
نویسنده: احمد