خرید بک لینک

اهميت حجه الوداع

هجرت پيامبر اكرم صلي الله عليه و اله و سلم و خروج آن حضرت از مكه معظمه نقطه عطفي در تاريخ اسلام به شمار مي آيد و بعد از اين هجرت، حضرت سه بار به مكه سفر كرده اند.


اهميت حجه الوداع

هجرت پيامبر اكرم صلي الله عليه و اله و سلم وخروج آن حضرت از مكه معظمه نقطه عطفي در تاريخ اسلام به شمار مي آيد و بعد از اين هجرت،حضرت سه بار به مكه سفر كرده اند.

بار اول در سال هشتم پس از صلح حديبيه به عنوانعمره وارد مكه شدند و طبق قراردادي كه با مشركين بسته بودند فوراً بازگشتند.

بار دوم در سال نهم به عنوان فتح مكه وارد اينشهر شدند، و پس از پايان برنامه ها و برچيدن بساط كفر و شرك و بت پرستي به طائف رفتندو هنگام بازگشت به مكه آمده و عمره بجا آوردند و سپس به مدينه بازگشتند.

سومين و آخرين بار بعد از هجرت كه پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم واردمكه شدند در سال دهم هجري بعنوان حجه الوداع بود كه حضرت براي اولين بار به طور رسمياعلان حج دادند تا همه مردم در حد امكان حاضر شوند.

در اين سفر دو مقصد اساسي در نظر بود، و آن عبارتبود از دو حكم مهم از قوانين اسلام كه هنوز براي مردم به طور كامل و رسمي تبيين نشدهبود: يكي حج، و ديگري مسئله خلافت و ولايت و جانشيني بعد از پيامبر صلي الله عليه واله و سلم.

آغاز سفر حج

پس از اعلان عمومي، مهاجرين و انصار و قبايل اطرافمدينه و مكه و حتي بلاد يمن و غير آن بسوي مكه سرازير شدند تا جزئيات احكام حج را شخصاًاز پيامبرشان بياموزند و در اولين سفر رسمي حضرت، به عنوان حج شركت داشته باشند. اضافهبر آنكه حضرت اشاراتي فرموده بودند كه امسال سال آخر عمر من است و اين مي توانست باعثشركت همه جانبه مردم باشد.

جمعيتي حدود يكصد و بيست هزار نفر (گاهي بيشتراز آن را هم نقل كرده اند) در مراسم حج شركت كردند كه فقط هفتاد هزار نفر آنان از مدينهبه همراه حضرت حركت كرده بودند، بطوريكه لبيك گويان از مدينه تا مكه متصل بودند.

حضرت چند روز به ماه ذي الحجه مانده از مدينه خارجشدند و بعد از ده روز طي مسافت در روز سه شنبه پنجم ذي الحجه وارد مكه شدند.

اميرالمومنين عليه السلام هم كه قبلاً از طرف حضرتبه يمن و نجران براي دعوت به اسلام و جمع آوري خمس و زكات و جزيه رفته بودند به همراهعده اي در حدود دوازده هزار نفر از اهل يمن براي ايام حج به مكه رسيدند.

با رسيدن ايام حج در روز نهم ذي الحجه حضرت بهموقف عرفات رفتند و بعد از آن اعمال حج را يكي پس از ديگري انجام دادند، و در هر موردواجبات و مستحبات آن را براي مردم بيان فرمودند.

خطابه اول در مني

در عرفات دستور الهي نازل شد كه علم و ودايع انبياءعليهم السلام را به علي بن ابي طالب عليه السلام منتقل كند و او را به عنوان خليفهو جانشين خود معرفي كند.

در مني پيامبر صلي اله عليه و اله و سلم اولينخطابه خود را ايراد فرمودند كه در واقع يك زمينه سازي براي خطبه غدير بود. در اين خطبهابتدا اشاره به امنيت اجتماعي مسلمين از نظر جان و مال و آبروي مردم نمودند، و سپسخونهاي بناحق ريخته شده و اموال بناحق گرفته شده در جاهليت را رسماً مورد عفو قراردادند تا كينه توزيها از ميان برداشته شود و جوّ اجتماع براي تامين امنيت آماده شود.سپس مردم را برحذر داشتند كه مبادا بعد از او اختلاف كنند و بر روي يكديگر شمشير بكشند.

در اينجا تصريح فرمودند كه: اگر من نباشم علي بنابي طالب در مقابل متخلفين خواهد ايستاد.

سپس حديث ثقلين بر لسان مبارك حضرت جاري شد و فرمودند: من دو چيز گرانبها در ميان شما باقي مي گذارم كه اگر به ايندو تمسك كنيد هرگز گمراه نمي شويد: كتاب خدا و عترتم يعني اهل بيتم.

اشاره اي هم داشتند به اينكه عده اي از همين اصحابمن روز قيامت به جهنم برده مي شوند.

نكته جالب توجه اينكه در اين خطابه، اميرالمومنينعليه السلام سخنان حضرت را براي مردم تكرار مي كردند تا آنان كه دورتر بودند بشنوند.

خطابه دوم در مسجد خيف در مني

در روز سوم از توقف در مني، بار ديگر حضرت فرماندادند تا مردم در مسجد خيف اجتماع كنند. در آنجا نيز خطابه اي ايراد فرمودند كه ضمنآن صريحاً از مردم خواستند كه گفته هاي ايشان را خوب به خاطر بسپارند و به غائبان برسانند.

در اين خطبه به اخلاص عمل و دلسوزي براي امام مسلمينو تفرقه نينداختن سفارش فرمودند و تساوي همه مسلمانان در برابر حقوق و قوانين الهيرا اعلام كردند. بعد از آن بار ديگر متعرض مسئله خلافت شدند و حديث ثقلين بر لسان حضرتجاري شد، و بار ديگر براي غدير زمينه را آماده كردند.

در اين مقطع، منافقين كاملاً احساس خطر كردند وقضيه را جدي گرفتند و برنامه هاي خود را آغاز كردند و پيمان نامه نوشتند و هم قسم شدند.

لقب اميرالمؤمنين

در مكه جبرئيل، لقب اميرالمؤمنين را به عنوان اختصاصآن به علي بن ابي طالب عليه السلام از جانب الهي آورد، اگر چه اين لقب قبلاً نيز برايآن حضرت تعيين شده بود.

پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم هم دستور دادندتا يك يك اصحابش نزد علي عليه السلام بروند و به عنوان اميرالمؤمنين بر او سلام كنندو السلام عليك يا اميرالمؤمنين بگويند، و بدينوسيله در زمان حيات خود، از آنان اقراربر امير بودن علي عليه السلام گرفت.

در اينجا ابوبكر و عمر به عنوان اعتراض به پيامبرصلي الله عليه و اله و سلم گفتند: آيا اين حقي از طرف خدا و رسولش است؟ حضرت غضبناكشده فرمودند: حقي از طرف خدا و رسولش است، خداوند اين دستور را به من داده است.

اعلان رسمي براي حضور در غدير

با اينكه انتظار مي رفت پيامبر خدا در اولين وآخرين سفر حج خود مدتي در مكه بمانند، ولي بلافاصله پس از اتمام حج حضرت به منادي خودبلال دستور دادند تا به مردم اعلان كند: فردا كسي جز معلولان نبايد باقي بماند، و همهبايد حركت كنند تا در وقت معين در غدير خم حاضر باشند.

غدير كمي قبل از جحفه كه محل افتراق اهل مدينهو اهل مصر و اهل عراق و اهل نجد بود به امر خاص الهي انتخاب شد. در اين مكان، آبگيرو درختان كهنسالي وجود داشت. هم اكنون نيز، غدير محل شناخته شده اي در دويست و بيستكيلومتري مكه و به فاصله دو ميل قبل از جحفه به طرف مكه قرار دارد، و مسجد غدير و محلنصب اميرالمؤمنين عليه السلام محل عبادت و زيارت زائران است.

براي مردم بسيار جالب توجه بود كه پيامبرشان -بعد از ده سال دوري از مكه – بدون آنكه مدتي اقامت كنند تا مسلمانان به ديدارشان بيايندو مسايل خود را مطرح كنند، بعد از اتمام مراسم حج فوراً از مكه خارج شدند و مردم رانيز به خروج از مكه و حضور در غدير امر نمودند.

صبح آن روز كه پيامبر صلي الله عليه و اله و سلماز مكه حركت كردند، سيل جمعيت كه بيش از صد و بيست هزار نفر (و به قولي صد و چهل هزار،و به قول ديگر صد و هشتاد هزار نفر) تخمين زده مي شدند به همراه حضرت حركت كردند. حتيعده اي حدود دوازده هزار نفر از اهل يمن كه مسيرشان به سمت شمال نبود همراه حضرت تاغدير آمدند.

اجتماع خطابه و جزئيات خطبه

همينكه به منطقه كراع الغميم - كه غديرخم در آنواقع شده – رسيدند، حضرت مسير حركت خود را به طرف راست جاده و به سمت غدير تغيير دادندو فرمودند: أَيُّهَا النَّاسُ أَجِيبُوا دَاعِيَ اللَّهِأَنَا رَسُولُ اللَّه. اي مردم، دعوتكننده خدا را اجابت كنيد كه من پيام آور خدايم.

و اين كنايه از آن بود كه هنگام ابلاغ پيام مهميفرا رسيده است.

سپس فرمان دادند تا منادي ندا كند: «همه مردم متوقفشوند و آنانكه پيش رفته اند بازگردند و آنانكه پشت سر هستند توقف كنند» تا آهسته آهستههمه جمعيت در محل از پيش تعيين شده جمع گردند. و نيز دستور دادند: كسي زير درختان كهنساليكه در آنجا بود نرود و آن موضع خالي بماند.

پس از اين دستور همه مركبها متوقف شدند، و كسانيكه پيشتر رفته بودند بازگشتند و همه مردم در منطقه غدير پياده شدند و هر يك براي خودجايي پيدا كردند، و كم كم آرام گرفتند.

شدت گرما در اثر حرارت آفتاب و داغی زمین سوزندهو به حدی ناراحت کننده بود که مردم و حتی خود حضرت گوشه ای از لباس خود را به سرانداختهو گوشه ای از آن را زیرپای خود قرار داده بودند، و عده ای از شدت گرما عبای خود رابه پایشان پیچیده بودند.

از سوی دیگر، پیامبر صلی الله علیه و اله و سلمسلمان و ابوذر و مقداد را فراخواندند و به آنان دستور دادند تا به محل درختان کهنسالبروند و آنجا را آماده کنند. آنها خارهای زیر درختان را کندند و سنگهای ناهموار راجمع کردند و زیر درختان را جارو کردند و آب پاشیدند. در فاصله بین دو درخت روی شاخهها پارچه ای انداختند تا سایبانی از آفتاب باشد، و آن محل برای برنامه سه روزه ای کهحضرت در نظر داشتند کاملاً مساعد شود.

سپس در زیر سایبان، سنگها را روی هم چیدند و ازرواندازهای شتران و سایر مرکبها هم کمک گرفتند و منبری به بلندی قامت حضرت ساختند وروی آن پارچه ای انداختند، و آنرا طوری بر پا کردند که نسبت به دو طرف جمعیت در وسطقرار بگیرد و پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم هنگام سخنرانی مشرف بر مردم باشد تاصدای حضرت به همه برسد و همه او را ببینند.

البته ربیعه بن امیه بن خلف کلام حضرت را برایمردم تکرار می کرد تا افرادی که دورتر قرار داشتند مطالب را بهتر بشنوند.

پیامبر و امیرالمؤمنین علیهما السّلامبر فراز منبر

انتظار مردم به پایان رسید. ابتدا منادی حضرت نداینماز جماعت داد، و سپس نماز ظهر را به جماعت خواندند.

بعد از آن مردم ناظر بودند که پیامبر صلی اللهعلیه و اله و سلم بر فراز آن منبر ایستادند و امیرالمؤمنین علیه السلام را فراخواندندو به ایشان دستور دادند بالای منبر بیایند و در سمت راستشان بایستند. قبل از شروع خطبه،امیرالمومنین علیه السلام یک پله پایین تر بر فراز منبر در طرف راست حضرت ایستاده بودند.

سپس آن حضرت نگاهی به راست و چپ جمعت نمودند ومنتظر شدند تا مردم کاملاً جمع شوند. پس از آماده شدن مردم، پیامبر اکرم صلی الله علیهو اله و سلم سخنرانی تاریخی و آخرین خطابه رسمی خود را برای جهانیان آغاز کردند.

دو اقدام عملی بر فراز منبر

در اثناء خطبه، پیامبر صلی الله علیه و اله و سلمدو اقدام عملی بر فراز منبر انجام دادند که بسیار جالب توجه بود:

1- علی بن ابی طالب علیه السلامبر فراز دست پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم

پیامبرصلی الله علیه و اله و سلم پس از مقدمه چینی و ذکر مقام خلافت و ولایت امیرالمؤمنینعلیه السلام، برای آنکه تا آخر روزگار راه هرگونه شک و شبهه بسته باشد و هر تلاشی دراین راه در نطفه خنثی شود، ابتدا مطلب را به طور لسانی اشاره کردند، و سپس به صورتعملی برای مردم بیان کردند. بدین ترتیب که ابتدا فرمودند:

باطن قرآن و تفسیر آنرا برای شما بیان نمی کندمگر این کسی که من دست او را می گیرم و او را بلند می کنم و بازویش را گرفته او رابالا می برم.

بعد از آن، حضرت گفته خود را عملی کردند، و بازویعلی بن ابی طالب علیه السلام را گرفتند. در این هنگام امیرالمؤمنین علیه السلام دستخود را به سمت صورت حضرت باز کردند تا آنکه دستهای هر دویشان به سوی آسمان قرار گرفت.سپس پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم امیرالمومنین علیه السلام را از جا بلند کردندتا حدی که پاهای آن حضرت محاذی زانوهای پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم قرار گرفتو مردم سفیدی زیر بغل آن دو را دیدند، که تا آن روز دیده نشده بود. در این حال فرمودند:هر کس من مولی و صاحب اختیار اویم این علی مولی و صاحباختیار اوست.

2- بیعت با قلبها و زبانها

اقدام دیگر حضرت آن بود که چون بیعت گرفتن از فردفرد آن جمعیت انبوه، ار طرفی غیر ممکن بود و از سوی دیگر امکان داشت افراد به بهانههای مختلف از بیعت شانه خالی کنند و حضور نیابند، و در نتیجه نتوان التزام عملی و گواهیقانونی از آنان گرفت، لذا حضرت در اواخر سخنانشان فرمودند: ای مردم، چون با یک کف دستو با این وقت کم و با این سیل جمعیت، امکان بیعت برای همه وجود ندارد، پس شما همگیاین سخنی را که من می گویم تکرار کنید و بگویید: ما فرمان تو را که از جانب خداوند درباره علی بن ابی طالب و امامان از فرزندانشبه ما رساندی اطاعت می کنیم و به آن راضی هستیم، و با قلب و جان و زبان و دستمان باتو بر این مدعا بیعت می کنیم ... عهد و پیمان در این باره برای ایشان از ما، از قلبهاو جانها و زبانها و ضمایر و دستمان گرفته شد. هر کس به دستش توانست وگرنه با زبانشبدان اقرار کرده است.

پیداست که حضرت، عین کلامی را که می بایست مردمتکرار کنند به آنان القا فرمودند و عبارات آن را مشخص کردند تا هر کس به شکل خاصی برایخود اقرار نکند، بلکه همه به آنچه حضرت از آنان می خواهد التزام دهند و بر سر آن بیعتنمایند.

وقتی کلام پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم پایانیافت همه مردم سخن او را تکرار کردند و بدینوسیله بیعت عمومی گرفته شد.

بیعت مردان

پس از پایان خطبه، مردم به سوی پیامبر و امیرالمؤمنینصلوات الله علیهما و آلهما هجوم آورند، و با ایشان به عنوان بیعت دست می دادند، و همبه پیامبر و هم به امیرالمؤمنین علیهما السلام تبریک و تهنیت می گفتند، و پیامبر صلیالله علیه و اله و سلم هم می فرمودند: اَلْحَمْدُ لِلَّهِالَّذِي فَضَّلَنَا عَلَى جَمِيعِ الْعَالَمِين .

عبارت تاریخ چنین است: پس از اتمام خطبه، صدایمردم بلند شد که: آری، شنیدیم و طبق فرمان خدا و رسول با قلب و جان و زبان و دستماناطاعت می کنیم. بعد به سوی پیامبر و امیرالمومنین صلوات الله علیهما و آلهما ازدحامکردند و برای بیعت سبقت می گرفتند و با ایشان دست بیعت می دادند.

برای آنکه رسمیت مسئله محکم تر شود، وآن جمعیتانبوه بتوانند مراسم بیعت را به طور منظم و برنامه ریزی شده ای انجام دهند، پیامبرصلی الله علیه و اله و سلم دستور دادند تا دو خیمه برپا شود. یکی را مخصوص خودشان قراردادند تا در آن جلوس نمایند، و امر کردند تا مردم جمع شوند.

پس از آن مردم دسته دسته در خیمه پیامبر صلی اللهعلیه و اله و سلم حضور می یافتند و با آن حضرت بیعت نموده و به او تبریک و تهنیت میگفتند. سپس در خیمه مخصوص امیرالمومنین علیه السلام حاضر می شدند و به عنوان امام وخلیفه بعد از پیامبرشان با او بیعت می کردند و به عنوان امیرالمومنین بر او سلام میکردند، و این مقام والا را به آن حضرت تبریک و تهنیت می گفتند.

نکته قابل توجهی که در هیچیک از پیروزی های پیامبرصلی الله علیه و اله و سلم – چه در جنگها و چه سایر مناسبتها و حتی فتح مکه – سراغنداریم، این است که حضرت در روز غدیر مکرر می فرمود: به من تبریک بگویید،به من تهنیت بگویید، زیرا خداوند مرا به نبوت و اهل بیتم را به امامت اختصاص داده است.

و این نشانه فتح بزرگ و در هم شکستن کامل سنگرهایکفر و نفاق است.

برنامه بیعت و تهنیت تا سه روز ادامه داشت، و اینمدت را حضرت در غدیر اقامت داشتند.

بسیار بجاست که در این مقطع به قطعه جالبی از تاریخاین بیعت اشاره کنیم:

اولین کسانی که در غدیر با امیرالمؤمنینعلیه السلام بیعت نمودند و خود را از دیگران جلو انداختند همانهاییبودند که زودتر از همه آنرا شکستند و پیش از همه پیمان خود را زیر پا گذاشتند. آنانعبارت بودند از: ابوبکر، عمر، عثمان، طلحه و زبیر، که بعد از پیامبر صلی الله علیهو اله و سلم یکی پس از دیگری رو در روی امیرالمؤمنین علیه السلام ایستادند.

جالبتر اینکه عمر بعد از بیعت اینکلمات را بر زبان می راند: افتخار برایت باد، گوارایتباد ای پسر ابی طالب، خوشا به حالت ای ابا الحسن، اکنون تو مولای من و مولای هر مردو زن مومنی شده ای!

نکته دیگری که بار دیگر چهره دو رویان را روشنساخت این بود که پس از امر پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم همه مردم بدون چون و چرابا امیرالمؤمنین علیه السلام بیعت می کردند،ولی ابوبکر و عمر با آنکه پیش از همه خود را برای بیعت به میان انداخته بودند قبل ازبیعت به صورت اعتراض گفتند: آیا این امر از طرف خداوند است یا از طرف رسولش (یعنی:از جانب خود می گویی)؟ حضرت فرمودند: از طرف خدا و رسولش است، و نیز فرمودند: آری حقاست از طرف خدا و رسولش که علی امیرالمؤمنین است.

بیعت زنان

پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم دستور دادندتا ظرف آبی آوردند، و پرده ای زدند که نیمی از ظرف آب در یک سوی پرده و نیم دیگر آندر سوی دیگر قرار بگیرد، تا زنان با قرار دادن دست خود در یک سوی آب، و قرار دادن امیرالمومنینعلیه السلام دستشان را در سوی دیگر با حضرت بیعت کنند؛ به این صورت بیعت زنان هم انجامگرفت.

همچنين دستور دادند تا زنان هم به حضرتش تبريكو تهنيت بگويند، و اين دستور را درباره همسران خويش مؤكد داشتند.

يادآور مي شود كه بانوي بزرگ اسلام حضرت فاطمهزهرا عليها السلام از حاضرين در غدير بودند. همچنين كليه همسران پيامبر صلی الله عليهو اله و سلم در آن مراسم حضور داشتند.

عمامه سحاب

پيامبر صلی الله عليه و اله و سلم در اين مراسمعمامه خود را كه سحاب نام داشت، به عنوان تاج افتخار بر سر اميرالمومنين عليه السلامقرار دادند و انتهاي عمامه را بر دوش آن حضرت آويزان نمودند و فرمودند: عمامه تاج عرباست.

خود اميرالمومنين در اين باره چنينفرموده اند: پيامبر در روز غديرخم عمامه اي بر سرم بستند ويك طرفش را بر دوشم آويختند و فرمودند: خداوند در روز بدر و حنين، مرا بوسيله ملائكهاي كه چنين عمامه اي به سر داشتند ياري نمود.

شعر غدير

بخش ديگري از مراسم پر شور غدير، درخواست حسانبن ثابت بود. او به حضرت عرض كرد: يا رسول الله، اجازه مي فرماييد شعري را كه دربارهعلي بن ابي طالب (به مناسبت اين واقعه عظيم) سروده ام بخوانم؟

حضرت فرمودند: بخوان ببركت خداوند.

حسان گفت: اي بزرگان قريش، سخن مرا به گواهي وامضاي پيامبر گوش كنيد.

و سپس اشعاري را كه در همانجا سروده بود خواندكه به عنوان يك سند تاريخي از غدير ثبت شد و به يادگار ماند. ذيلاً متن عربي شعر حسانو سپس ترجمه آنرا معني آوريم:

أَ لَمْ تَعْلَمُوا أَنَّ النَّبِيَّ مُحَمَّداً لَدَى دَوْحِ خُمٍّ حِينَ قَامَمُنَادِياً

وَ قَدْ جَاءَهُ جِبْرِيلُ مِنْ عِنْدِ رَبِّهِ بِأَنَّكَ مَعْصُومٌ فَلَا تَكُوَانِياً

وَ بَلِّغْهُمْ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ رَبُّهُمْ وَ إِنْ أَنْتَ لَمْ تَفْعَلْوَ حَاذَرْتَ بَاغِياً

عَلَيْكَ فَمَا بَلَّغْتَهُمْ عَنْ إِلَهِهِمْ رِسَالَتَهُ إِنْ كُنْتَ تَخْشَىالْأَعَادِيَا

فَقَامَ بِهِ إِذْ ذَاكَ رَافِعُ كَفِّهِ بِيُمْنَى يَدَيْهِ مُعْلِنَالصَّوْتِ عَالِياً

فَقَالَ لَهُمْ مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ مِنْكُمْ وَ كَانَ لِقَوْلِي حَافِظاً لَيْسَنَاسِياً

فَمَوْلَاهُ مِنْ بَعْدِي عَلِيٌّ وَ إِنَّنِي بِهِ لَكُمْ دُونَ الْبَرِيَّةِرَاضِياً

فَيَا رَبِّ مَنْ وَالَى عَلِيّاً فَوَالِهِ وَ كُنْ لِلَّذِي عَادَى عَلِيّاًمُعَادِياً

وَ يَا رَبِّ فَانْصُرْ نَاصِرِيهِ لِنَصْرِهِمْ إِمَامَ الْهُدَى كَالْبَدْرِ يَجْلُوالدَّيَاجِيَا

وَ يَا رَبِّ فَاخْذُلْ خَاذِلِيهِ وَ كُنْ لَهُمْ إِذَا وُقِفُوا يَوْمَ الْحِسَابِ مُكَافِيَا

آيا نميدانيد كه محمد پيامبر خدا صلي الله عليه و اله و سلم كنار درختان غديرخم با حالت نداايستاد، و اين در حالي بود كه جبرئيل از طرف خداوند پيام آورده بود كه در اين امر سستيمكن كه تو محفوظ خواهي بود، و آنچه از طرف خداوند بر تو نازل شده به مردم برسان، واگر نرساني و از ظالمان بترسي و از دشمنان حذر كني رسالت پروردگارشان را نرسانده اي.

در اينجا بود كه پيامبر صلي الله عليه و اله وسلم دست علي عليه السلام را با دست راست بلند كرد و با صداي بلند فرمود: هر كس از شماكه من مولاي او هستم و سخن مرا بياد مي سپارد و فراموش نمي كند، مولاي او بعد از منعلي است، و من فقط به او – نه به ديگري – به عنوان جانشين خود براي شما راضي هستم.پروردگارا هر كس علي را دوست بدارد او را دوست بدار، و هر كس با علي دشمني كند او رادشمن بدار. پروردگارا ياري كنندگان او را ياري فرما بخاطر نصرتشان امام هدايت كنندهاي را كه در تاريكيها مانند ماه شب چهارده روشني مي بخشد. پروردگارا خوار كنندگان اورا خوار كن و روز قيامت كه براي حساب مي ايستند خودت جزا بده.

ظهور جبرئيل در غدير

مسئله ديگري كه پس از خطبه پيامبر صلي الله عليهو اله و سلم پيش آمد و بار ديگر حجت را بر همگان تمام كرد، اين بود كه مردي زيبا صورتو خوشبوي را ديدند كه در كنار مردم ايستاده بود و مي گفت:

بخدا قسم، روزي مانند امروز هرگز نديدم. چقدر كارپسر عمويش را مؤكد نمود، و براي او پيماني بست كه جز كافر به خداوند و رسولش آنرا برهمنمي زند. واي بر كسي كه پيمان او را بشكند.

در اينجا عمر نزد پيامبر صلي الله عليه و اله وسلم آمد و گفت: شنيدي اين مرد چه گفت؟! حضرت فرمودند: آيا او را شناختي؟ گفت: نه. حضرتفرمودند: او روح الامين جبرئيل بود. تو مواظب باش اين پيمان را نشكني، كه اگر چنينكني خدا و رسول و ملائكه و مومنان از تو بيزار خواهند بود!

معجزه غدير، امضاي الهي

واقعه عجيبي كه به عنوان يك معجزه، امضاي الهيرا بر خط پايان غدير ثبت كرد جريان حارث فهري بود. در آخرين ساعات از روز سوم، او بههمراه دوازده نفر از اصحابش نزد پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم آمد و گفت: اي محمد! سه سوال از تو دارم: آيا شهادت به يگانگي خداوندو پيامبري خودت را از جانب پروردگارت آورده اي يا از پيش خود گفتي؟ آيا نماز و زكاتو حج و جهاد را از جانب پروردگار آورده اي يا از پيش خود گفتي؟ آيا اين علي بن ابيطالب كه گفتي ٍّ مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاه ... از جانب پروردگار گفتي يا از پيش خود گفتي؟

حضرت در جواب هر سه سوال فرمودند:خداوندبه من وحي كرده است و واسطه بين من و خدا جبرئيل است و من اعلان كننده پيام خدا هستمو بدون اجازه پروردگارم خبري را اعلان نمي كنم.

حارث گفت: خدايا اگر آنچه محمد مي گويد حق و ازجانب توست سنگي از آسمان بر ما ببار يا عذاب دردناكي بر ما بفرست.

و در روايت ديگر چنين است: خدايا، اگر محمد درآنچه مي گويد صادق و راستگو است شعله اي از آتش بر ما بفرست.

همينكه سخن حارث تمام شد و براه افتاد خداوند سنگيرا از آسمان بر او فرستاد كه از مغزش وارد شد و از دُبُرش خارج گرديد و همانجا او راهلاك كرد. در روايت ديگر: ابر غليظي ظاهر شد و رعد و برقي بوجود آمد و صاعقه اي رخداد و آتشي فرود آمد و همه دوازده نفر را سوزانيد.

بعد از اين جريان، آيه سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِع (1) لِلْكافِرينَ لَيْسَ لَهُ دافِعٌ (2) ... نازل شد. پيامبرصلي الله عليه و اله و سلم به اصحابشان فرمودند: آيا ديديد و شنيديد؟ گفتند: آري.

و با اين معجزه، بر همگان مسلم شد كه غدير از منبعوحي سرچشمه گرفته و يك فرمان الهي است.

پایان مراسم غدیر

بدین ترتیب پس از سه روز، مراسم پایان پذیرفت وآن روزها به عنوان ایام الولایه در ذهنها نقش بست. گروهها و قبائل عرب، هر یک با دنیاییاز معارف اسلام، پس از وداع با پیامبرشان و معرفت کامل به جانشین او راهی شهر و دیارخود شدند، و پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم عازم مدینه گردید.

خبر واقعه غدیر در شهرها منتشر شد و به سرعت شایعگردید و به گوش همگان رسید، و بدینگونه خداوند حجتش را بر مردم تمام کرد.

برچسب: نویسنده: احمد تاريخ: سه شنبه 30 13 ساعت: 1:18

صفحه بندی