خرید بک لینک

با توجه به تعریف معرفت شناسی می توان گفت: موضوع معرفت شناسی عبارت است از «علم و شناخت» البته مقصود مطلق علم و آگاهی است به این معنا که معرفت شناسی از شناخت های بشری که شامل تصور، تصدیق، علم حضوری، علم حصولی و مانند آن می شود بحث می کند.[1]

درباره اینکه منظور از علم و معرفت چیست ...


موضوع معرفت شناسی

با توجه به تعریف معرفت شناسی می توان گفت: موضوع معرفت شناسیعبارت است از «علم و شناخت» البته مقصود مطلق علم و آگاهی است به این معنا کهمعرفت شناسی از شناخت های بشری که شامل تصور، تصدیق، علم حضوری، علم حصولی و مانندآن می شود بحث می کند.[1]

درباره اینکه منظور از علم و معرفت چیست بین معرفت شناساناسلامی و غربی اختلاف نظر وجود دارد، مراد از آن نزد حکماء اسلامی « مطلق علم و آگاهی» است که البته دارای مراتبی است و بالاتریندرجه آن «یقین» می باشد ولی مقصود معرفت شناسان معاصر غربی ازمعرفت، علم و آگاهی است که آن را به «باور صادق موجه» تفسیر می کنند. طبق نظرنخست، معرفت اعم از مفاهیم (تصورات) و گزاره ها (تصدیقات و قضایا) است ولی طبق نظردوم معرفت فقط شامل گزاره ها می شود.[2]

چیستی معرفت

با توجه به این که موضوع معرفت شناسی، معرفت (شناخت) است لازم استتوضیحى پیرامون واژه شناخت داده شود، این واژه که معادل کلمه معرفت در زبان عربىاست کاربردهاى مختلفى دارد و عام ترین مفهوم آن مساوى با مطلق علم[3] و آگاهى و اطلاع است وگاهى به ادراکات جزئى اختصاص داده مى شود و زمانى به معناى بازشناسى به کار مى رودچنانکه گاهى هم به معناى علم مطابق با واقع و یقینى استعمال مى گردد، اما شناخت بهعنوان موضوع علم شناخت شناسى ممکن است به هر یک از معانى یاد شده یا جز آنها درنظر گرفته شود و در واقع تابع قرارداد است، ولى نظر به این که هدف از بررسى مسائلشناخت اختصاص به نوع خاصى از آن ندارد بهتر این است که همان معناى اعم و مساوى بامطلق علم اراده شود.

مفهوم علم یکى از روشن ترین و بدیهى ترین مفاهیم است و نه تنهانیازمند به تعریف نیست که اساساً تعریف آن امکان ندارد؛ زیرا مفهوم واضح ترى از آنوجود ندارد که معرف آن واقع شود و عباراتى که به عنوان تعریف علم و معرفت در کتابهاى منطقى یا فلسفى به کار مى رود تعریف حقیقى نیست و منظور از ذکر آنها یا تعیینمصداق مورد نظر در علم یا در مبحث خاصى است چنانکه منطقیان علم را به حصول صورتچیزى در ذهن تعریف کرده اند و فایده آن تعیین مصداق مورد نظر ایشان یعنى علم حصولىاست و یا اشاره به نظریه تعریف کننده درباره بعضى از مسائل هستى شناختى مربوط بهآن است چنانکه بعضى از فلاسفه مى گویند علم عبارت است از حضور مجردى نزد مجرد دیگریا حضور شیئى نزد موجود مجرد تا بدین وسیله نظر خود را درباره تجرد علم و عالمبیان کنند.

اگر قرار باشد توضیحى درباره علم و شناخت داده شود بهتر این است کهبگوییم علم عبارت است از حضور خود شى ء یا صورت جزئى یا مفهوم کلى آن نزد موجودمجرد [۲۹].

نکته قابل توجه این است که معرفت شناسی در مغرب زمین همانگونه کهاشاره شد تا پیش از نیمه دوم قرن بیستم شامل مباحث مربوط به مفاهیم و قضایا می شدولی بعد از نیمه دوم قرن بیستم مباحث این علم فقط به معرفت «گزاره ای» (قضایا) اختصاص یافت که حیثیت حکایت گری آنمراد بود. معمولا فلاسفه غرب معرفت گزاره ای را به «باور صادق موجه» تعریف و تحلیل کردهxadاند. در اینجا لازم است تااشاره ای به ارکان و شرایط سه گانه تعریف معرفت گزاره ای داشته باشیم.

برای اینکه نسبت به گزارهxadای مانند معرفت حاصل بشود رعایت سه شرطلازم است:

اولا:باید صادق باشد، در صورت کذب نمیxadتوان به آن معرفت داشت، از این شرط به «شرط عینی»معرفت تعبیر میxadشود که حاکی از نسبت بین گزاره و واقع است.

ثانیا:باید شخص به گزاره [4]باورو اعتقاد داشته باشد. این شرط، «شرط ذهنی» نامیده میxadشود.

ثالثا:گزاره باید موجه بوده و دلیل و شاهدی برآن داشته باشیم نه اینکه باور و اعتقاد مابه صورت حدس باشد.

پس، در صورتی می توان گفت، به گزاره معرفت داریم که هر سه شرط فوقجاری باشد و سه جزء تعریف در «باور صادق موجه»، ناظر به همین سه شرط می باشد.[5]

معرفت درجه اول

انسان در پرسش های خود، گاه به دنبال به دست آوردن معرفت دربارۀخود اشیاء و واقعیات خارجی است به عبارتی گاهی موضوع یک شناخت، امور جهان خارج(اعم از طبیعت و غیر طبیعت) یا به طور کلی چیزی غیر از خود شناخت است که این معرفتاز نوع درجه اوّل است، یعنی مستقیم یک چیزی را مورد شناسایی و موضوع شناخت خودقرار می دهد توضیح بیش تر این که معارف درجۀ اول، معارفى هستند که از حقایق مشخصىبحث مى کنند: براى نمونه، در فیزیک از موضوعاتى چون مادّه، انرژى، وزن، جرم، حرکت،نیرو، نور و مانند آن بحث مى شود و یا در شیمى، عناصر را مورد بحث و بررسى قرار مىدهند.[6]

معرفت درجه دوم

گاهی موضوع شناسایی انسان، خود شناخت است، یعنی شناخت و فهم ومعرفت انسان مورد شناسایی قرار می گیرد؛ مثلاً این که متُد و روش یک علم در تحقیقچیست که از نوع معرفت درجه دوم است. انواع مختلف علم و معارفی که ناظر به علم وآگاهی دیگری هستند، درجه دوم محسوب می شوند. علوم اجتماعی از نوع معرفت درجه اوّلمحسوب می شوند، اما فلسفه علوم اجتماعی، یعنی شناسایی شناختی که در حیطه روابطاجتماعی انسان ها سخن می گوید، از نوع معرفت درجه دوم محسوب می شود. انواعفلسفه های مضاف مانند فلسفه علم، فلسفه دین و… از نوع معرفت های درجه دوم محسوب میشوند. برخی از اندیشمندان در تعریف معارف درجۀ دوم چنین می گویند:

معارف درجه ى دوم از معارف درجۀ اوّل سخن مى گویند: مانند فلسفهعلم فیزیک که در آن، خودِ علم فیزیک مورد مطالعه قرار مى گیرد و یا به طور کلى درفلسفه علم از علوم تجربى، از آن جهت که یک هویت تاریخى دارد بحث مى شود و بهسؤالاتى چون: آیا گزاره هاى علمى اثبات پذیرند یا ابطال پذیر؟ آیا قضایاى علمىثابت اند یا متحوّل؟ و… پاسخ مى دهد. با توجه به مطالب فوق روشن مى شود که فلسفههر علمى در طول همان علم قرار دارد؛ نه در عرض و یا جلوتر از آن و عنوان هایى چونفلسفه اخلاق، فلسفه کلام، فلسفه سیاست، فلسفه ریاضیات و نیز معرفت شناسى دینى،همگى جزو معارف درجه دوم هستند… .[7]

انواع معرفت شناسی

معرفت شناسی گونه هایی دارد: اگر معرفت، از آن جهت که معرفت است (معرفت مطلق) موضوع این علم قرار گیرد و احکام آن مورد بررسی واقع شود در این صورت«معرفت شناسی عام» (معرفت شناسی مطلق) پدید میآید ولی اگر معرفت از جهت اینکهویژگی و متعلق خاصی دارد، مورد بررسی قرار گیرد ( معرفت مضاف ) در این صورتاز آن تعبیر به « معرفت شناسی خاص» (معرفت شناسی مضاف) میشود نظیر معرفت شناسیدینی .

معرفت شناسی مطلق و مقید

از آن جا که موضوع معرفت شناسی را شناخت می دانند، آن را بر اساسگستره قلمرو آن دو قسم کرده اند:

۱٫ معرفت شناسی مطلق

۲٫ معرفت شناسی مقید[8]

منظور از معرفت شناسی مطلق؛ آن دسته از نظریه های معرفت شناسی استکه به حوزۀ خاصی از علوم اختصاص ندارد، بلکه همۀ حوزه های شناخت را در بر می گیرد.

منظور از معرفت شناسی مقید آن دسته از نظریه های معرفتی است که بهقلمرو خاصی اختصاص دارد و شامل همه معرفت های بشری نمی شود،[9] نظیر معرفت شناسی دینی ،معرفت شناسی اجتماعی، معرفت شناسی عرفانی، معرفت شناسی اخلاقی و …

مهم ترین مسائل معرفت شناسی مطلق از این قرار است: معیار معرفتصادق و مطابق با واقع چیست؟ یا صدق چیست؟ یا چگونه گزاره های صادق را از کاذبتشخیص دهیم؟ و مسائلی از این قبیل.[10]

پی نوشتها:

[1] برگرفته از سایت انجمن های علمی حوزه

[2] ر. ک: حسین زاده، محمد، پژوهشی تطبیقی در معرفتشناسی معاصر، ص۴۷و۴۸؛ منزه، مهدی، چیستی معرفت شناسی، سایت پژوهشکده باقر العلوم.

[3] مفردات اینگونه علم را تعریف کرد: ادراک حقیقتشیء. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، ج۱، ص۵۸۰٫

[4] مصباح، محمد تقی، آموزش فلسفه، ج۱، ص۱۵۲- ۱۵۳٫

[5] حسین زاده، محمد، پژوهشی تطبیقی در معرفت شتاسیمعاصر، صص۵۱-۵۳٫

[6] خسرو پناه، عبدالحسین، کلام جدید، ص۹۱٫

[7] خسرو پناه، کلام جدید، ص۹۱٫

[8] حسین زاده، محمد، پژوهشی تطبیقی در معرفت شناسیمعاصر، ص ۱۵٫

[9] حسین زاده، محمد، پژوهشی تطبیقی در معرفت شناسیمعاصر، ص 16

[10] حسین زاده، محمد، پژوهشی تطبیقی در معرفت شناسیمعاصر، ص 17

منبع: برداشتی معرفت شناسی دائرة المعارف اسلام پدیا

برچسب: نویسنده: احمد تاريخ: يکشنبه 5 13 ساعت: 4:18

صفحه بندی