مطالب دینی و اخلاقی

کیست میثم؟ او که در عصر سکوت
یا علی گفت و سرش بردار رفت
در مكتب انسان ساز و تربیتكننده امام علی (علیهالسّلام) شخصیتهای بسیار ارزنده و بزرگواری وجود دارند كه هر یك از آنها در طول تاریخ الگوی ارزنده برای جامعه بشری بودهاند. یكی از این شخصیتهای بزرگوار كه علاقه خاصی به علی (علیهالسّلام) داشت و حضرت علی (علیهالسّلام)نیز متقابلاً وی را بسیار دوست میداشت، «میثم تمار» است. حیات پربار و شهادت افتخارآمیز او برای همه انسانهای آزاده و مسلمان درس و سرمشق و الهام است.

کیستمیثم؟ او که در عصر سکوت
یا علی گفت و سرش بردار رفت
در مكتب انسان ساز و تربیتكننده امام علی (علیهالسّلام) شخصیتهایبسیار ارزنده و بزرگواری وجود دارند كه هر یك از آنها در طول تاریخ الگوی ارزندهبرای جامعه بشری بودهاند. یكی از این شخصیتهای بزرگوار كه علاقه خاصی به علی(علیهالسّلام) داشت و حضرت علی (علیهالسّلام)نیز متقابلاً وی را بسیار دوست میداشت،«میثم تمار» است. حیات پربار و شهادت افتخارآمیز او برای همه انسانهای آزاده ومسلمان درس و سرمشق و الهام است.
از سالهای آغازین زندگی او اطلاعات چندانی در دست نیست محققاننوشتهاند:
وی فرزند یحیی و از سرزمین «نهروان» كه منطقهای میان عراق و ایراناست. بعضی او را ایرانی و از مردمان فارس دانستهاند».[1]
لقب تمار را از این جهت به میثم دادهاند كه وی در كوفه خرما فروشبود.[2]
ابن حجر عسقلانی مینویسد:
« میثم برده زنی از بنی اسد بود . علی (علیهالسّلام)او را خریداری كرد و آزاد نمود ولی او به گونه ای دیگر اسیر شد ، اسیر ولای علی ومحبت و عشق او .
وى شیفته آن بود که از محضر امیر مؤمنان على (علیه السلام) علم وحکمت بیاموزد. از این رو دل و جان خود را دربست در اختیار معارف علوم علوى گذاشت.حضرت (علیه السلام) نیز که او را لایق و با استعداد یافت, دانش و حکمت هاى فراوانىبه وى آموخت, حتى برخى اسرار را که به هر کس نمى توان گفت و آگاهى از حوادث آیندهو بلاها و فتنه هاى زمانه را در اختیار او گذاشت. از این رو میثم تمّار را (صاحبسرّ) امیر المؤمنین مى دانند.[3]
ابن حجر عقلانی و شیخ مفید و عدهای دیگر ازمورخان نوشتهاند:
«حضرت علی (علیهالسّلام) روزی به میثم گفت:تو بعد از من دستگیر میشوی و به دار آویخته خواهی شد. روز سوم از بینی تو خونخواهد آمد و محاسنت از آن خون خضاب خواهد شد . تو بر در خانه عمرو بن حریث، جزء آنده نفری خواهی بود كه به دار آویخته میشوند . چوبه دار تو از همه آنها كوتاهتراست. سپس حضرت آن نخله را به وی نشان داد و فرمود: تو را بر آن به دار آویختهخواهی شد. میثم همواره كنار آن نخل میآمد و نماز میخواند و با آن نخل سخن میگفت.و به عمرو بن حریث میگفت: من همسایه تو میشوم ، برای من همسایه خوبی باش . عمروبه او میگفت: آیا میخواهی خانه ابن مسعود یا خانه ابن حكیم را بخری و نمی دانستکه منظور میثم چیست.[4]
این روایات نشاندهنده مقام معنوی میثم تمار در نزد حضرت علی میباشدبه گونهای كه حضرت اخبار زندگی و آینده وی را برایش بیان میكند.
در روایتی آمده است: «پس از آنكه میثم را نزد ابن زیاد آوردند، ابنزیاد به او گفت: تو باید از علی(علیهالسّلام) برائت بجویی و از او بدگویی كنی ...و الا دست و پایت را قطع میكنم و تو را به دار میآویزم میثم میگوید: من گریهكردم. ابن زیاد از علت گریه من سؤال كرد. گفتم: از قول و عمل تو گریه نمیكنم. ازشكی كه آن روز از خبر مولایم بر من عارض شد گریه میكنم. ابن زیاد پرسید: مگرمولای تو چه گفته؟ سپس میثم جریان را نقل كرد، ابن زیاد گفت دست و پایت را قطع میكنم.اما زبانت را باقی میگذارم تا دروغ تو و مولایت را آشكار سازم. سپس دست و پای اورا قطع كرد و او را بالاتر دار برد. او در بالای دار صدا میزد؛ ای مردم هر كسی میخواهداحادیث علی (علیهالسّلام) را بشنود جلو بیاید. مردم جمع شدند. عمرو بن حریث بهعبیدالله بن زیاد گفت: میترسم او دلهای مردم كوفه را دگرگون كند و آنها بر علیهتو خروج كنند. عبیدالله دستور داد: برو زبانش را قطع كن سپس زبان او را قطع كردندو میثم به شهادت رسید».[5]
ابن حجر عسقلانى درباره میثم تمّار مى نویسد:
میثم در سال آخر عمرش به مكّه مشرف شد و در مدینه خدمت اُمّ سلمههمسر رسول اللّه صلى اللّه علیه وآله رسید و گفت و گویى میان ایشان صورت گرفت.وقتى او به كوفه برگشت و دست گیر و زندانى شد، به مختار ثقفى كه او نیز در زندانبود، این گونه مى گوید:
إنّك ستفلت وتخرجثائراً بدم الحسین فتقتل هذا الّذی یرید أن یقتلك;[6]
تو به زودى آزاد خواهى شد و از مرگ نجات مى یابى و انتقام خون حسینعلیه السلام را از كسانى كه قصد جان تو را كرده اند خواهى گرفت.
جایگاه والای میثم را در چشم ائمه از سخنان آنان نسبت به وی و نیزاز برخوردشان با او در صحنه عمل ، می توان دریافت . صفا و صمیمیتی که میان علی(علیهالسلام) و میثم بود و میزان رابطه مودت آمیزشان را از انس و الفت این دو نسبت به هم می توان شناخت . حضرت ، حتی به مغازه خرمافروشی میثم می رفت و در آن جا بااو صحبت می کرد و قرآن و معارف دین را به او می آموخت
خدمات میثم
میثم یکی از فقیهترین و عالمترین اصحاب حضرت علی میباشد. او علمتفسیر قرآن، علم غیب، علم حدیث را در مکتب علی(علیه السلام) فرا گرفت و در زمینههایمختلف به جهان اسلام خدماتی ارائه نمود.
1. علمتفسیر و تأویل قرآن
میثم یکی از بزرگترین مفسران جهان اسلام میباشد که این علم را ازعلی(علیه السلام) آموخت، به حدی میثم در تنزیل، تفسیر و تأویل قرآن متبحر بود، کهابن عباس مفسر و شاگرد علی(علیه السلام) که تفسیرش اعجاب همگان را برمیانگیخت،وقتی در پای تفسیر و تأویل قرآن میثم نشست، دستور داد قلم و کاغذ برایش بیاورند تاسخنان میثم را درباره قرآن بنویسد.[7]
2. راویحدیث و مناقب
میثم احادیث بسیار زیادی از حضرت علی(علیه السلام) شنید و کتابی ازشنیدههای خود گردآوری نمود که متأسفانه جز اندکی روایات، چیزی از آن باقی نماندهاست، بیشتر روایات میثم دربارة فضائل امام علی(علیه السلام) میباشد. پس از اوپسرانش نوشتههای او را بازگو میکردند.[8] میثم در این زمینه یکی ازمولفان شیعه محسوب میگردد وبیشتر روایاتی که او نقل کرده درباره ی فضایل علی(علیهالسلام) بود.
3. معرفیامام علی (علیه السلام)
او به معرفی امام علی(علیه السلام) بسیار مشتاق بود، او افکار عامهرا متوجه حقانیت امام و عظمت امام مینمود و حتی مدتی که از چنگال ابن زیاد فراریبود ، در هر فرصت مناسب ، مناقب و فضائل علی(علیه السلام) را بیان میکرد .
4. روشنبینی و علم غیب
میثم دانای رازها بود، او از بسیاری حوادث آینده و فتنهها آگاهیداشت و در صورت لزوم با تشخیص ظرفیت افراد، مردم را از آن آگاه میکرد، از جمله:پس از شهادت مسلم، در کوفه، ابن زیاد حاکم کوفه، میثم، مختار و جمعی از شیعیان رادستگیر کرد . میثم به مختار گفت: تو از زندان رها میشوی و به خون خواهی حسین بنعلی(علیه السلام) قیام میکنی و ابن زیاد را که ما را میکشد ، خواهی کشت.[9]
او شهادت خود و شهادت حبیب بن مظاهر را پیش گویی کرده بود و وقتیمعاویه مرد میثم خبرش را در کوفه منتشر کرد.[10]
خطابه و سخنورى:
میثم, بیانى رسا و نطقى گویا داشت و در بازار کوفه, رئیس صنف میوهفروشان و سخنگوى آنان بود. او هنگام شکایت بازاریان کوفه از ابن زیاد, به عنواننماینده آنان نزد والى کوفه رفت.
دیدگاه علی(علیه السلام) و ائمه نسبت بهمیثم
جایگاه والای میثم را در چشم ائمه از سخنان آنان نسبت به وی و نیزاز برخوردشان با او در صحنه عمل، می توان دریافت . صفا و صمیمیتی که میان علی(علیهالسلام) و میثم بود و میزان رابطه مودت آمیزشان را از انس و الفت این دو نسبت به هم می توان شناخت . حضرت ، حتی به مغازه خرمافروشی میثم می رفت و در آن جا بااو صحبت می کرد و قرآن و معارف دین را به او می آموخت.[11]
علاوه براین ، نزدیکی معنوی میثم با علی(علیه السلام) را درلحظه ها و موقعیتهای دیگر هم می توان دید ، از جمله این که میثم ، پابه پای افرادزبده ای چون « کمیل » در مواقف نیایش و عبادت مولا حضور می یافت و انیس شبهایعرفانی آن حضرت و راز و نیازهای امام با پروردگار بود.[12]
میثم دانای رازها بود، او از بسیاری حوادث آینده و فتنهها آگاهیداشت و در صورت لزوم با تشخیص ظرفیت افراد، مردم را از آن آگاه میکرد، از جمله:پس از شهادت مسلم، در کوفه، ابن زیاد حاکم کوفه، میثم، مختار و جمعی از شیعیان رادستگیر کرد . میثم به مختار گفت: تو از زندان رها میشوی و به خون خواهی حسین بنعلی(علیه السلام) قیام میکنی و ابن زیاد را که ما را میکشد ، خواهی کشت
مزار شهید
میثم بنا به نقلی ده روز قبل از آمدن امام حسین (علیهالسّلام) بهعراق بوده است.[13]
مدتى پیكر پاك و مطهر میثم پس از شهادتش بر سر داربود. ابن زیادبراى اهانت بیشتر به میثم اجازه نداد كه بدن مقدس او را فرود آورده و به خاكبسپارند; به علاوه مى خواست با استمرار این صحنه، زهر چشم بیشترى از مردم بگیردو به آنان بفهماند كه سزاى مدافعان و پیروان على(علیه السلام) چنین است، ولى غافلاز آن بود كه شهید، حتى پس از شهادتش هم، راه نشان مى دهد، الهام مى بخشد، امیدمى آفریند و مایه ترس و تزلزل حكومتهاى جور و ستم است.
هفت تن از مسلمانان غیور و متعهد كه از همكاران او و خرمافروشبودند، این صحنه را نتوانستند تحمل كنند كه میثم شهید، همچنان بالاى دار بماند; باهم، هم پیمان شدند تا پیكر شهید را برداشته و به خاك بسپارند. براى غافل ساختنمامورانى كه به مراقبت از جسد و دار مشغول بودند، تدبیرى اندیشیدند و نقشه را بهاین صورت عملى ساختند كه: شبانه در نزدیكیهاى آن محل، آتشى افروختند و تعدادى ازآنان بر سر آن آتش ایستادند.
نگهبانان، براى گرم شدن به طرف آتش آمدند، در حالى كه چند نفر دیگراز دوستان شهید، براى نجات پیكر مقدس میثم از آتش دور شده بودند. طبیعتا، مامورانكه در روشنایى آتش ایستاده بودند، چشمشان صحنه تاریك محل دار را نمى دید. آن چندنفر، خود را به جسد رسانده و آن را از چوبه دار باز كردند و آن طرفتر در محل بركهآبى كه خشك شده بود دفن نمودند.
صبح شد . ماموران جنازه را بر دار ندیدند; خبر به ابن زیاد رسید.ابن زیاد مى دانست كه مدفن او مزار هواداران على(علیه السلام) خواهد شد . از اینرو جمع انبوهى را براى یافتن جنازه میثم ، مامور تفتیش و جستجوى وسیع منطقه ساخت ،ولى آنان هرچه گشتند ، اثرى از جنازه نیافتند و مایوس گشتند .[14][15]
اینك مزار شهید یك مشهد است و به شهادت ایستاده است . مرقد میثمتمار در چند صد متری مسجد كوفه و در كنار خیابان اصلی كوفه - نجف قرار دارد . برروی قبر مطهر میثم ضریحی كوچك و بر بالای آن گنبدی آبی رنگ وجود دارد و گواهپیروزى حق و شاهد رسوایى و نابودى باطل است . در سرزمین عراق در محلى میان نجفاشرف و كوفه ، بارگاهى است كه مدفن میثم تمار است . بر سنگ مزارش نام میثم بهعنوان یار و مصاحب على - علیه السلام نوشته شده است .
آفتاب روز محشر، بیشتر می سوزدش
هر که اینجا درد و داغ عشق، کمتر می کشد»
[1] محدثی / جواد / چاپ اوّل / ص 10
[2] میثم تمار / ص 10
[3] شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید /همان / ص292 ؛ رجال کشّى / ص 86
[4] ابن حجر عسقلانی / الاصابه فی تمییز الصحابه / ج6 / ص 251-250
[5] شیخ طوسی محمد بن حسن / اختیار معرفه الرجال / ج1 / ص 298-297
[6] الارشاد /ج 1 / ص324
[7] بحارالانوار / ج42 / ص128 ؛ سفینه البحار / ج2 / ص524
[8] سفینة البحار / ج2 / ص524
[9] بحارالانوار/ ج 42 / ص125
[10] رجال کشی / ص80
[11] الاصابه فی تمییز الصحابه / ج6 / ص 251 ؛ الارشاد مفید / ج1 / ص325
[12] شیخ عباس قمی / نفس المهموم / ص 60 ; شیخ عباس قمی / منتهی ال آمال /ص 276 ; بحار الانوار / ج 40 / ص 200
[13] سفینة البحار / ج 2 / ص 525 ; بحار الانوار / ج 41 / ص 268
[14] رجال كشى / ص 83
برچسب:
نویسنده: احمد