مطالب دینی و اخلاقی

“حدیث عنوان بصری”، دستور العملی ارزشمند برای پیروان طریق ائمه (علیهم السلام) است تا با درک مفاهیم و عمل به محتوای آن از هواهای نفسانی پیراسته شوند و به علم و معرفت حقیقی دست یابند. این دستور العمل بازگو کننده داستان مردی است که از علوم متداول زمان خود بهرهمند شده و می خواست تا از علوم ائمه (علیهم السلام) نیز برخوردار شود، ولی با این حقیقت مواجه شد که علم حقیقی، از طریق آموختن حاصل شدنی نیست، بلکه ...

“حدیث عنوان بصری”[1]، دستور العملی ارزشمند برایپیروان طریق ائمه (علیهم السلام) است تا با درک مفاهیم و عمل به محتوای آن ازهواهای نفسانی پیراسته شوند و به علم و معرفت حقیقی دست یابند. این دستور العملبازگو کننده داستان مردی است که از علوم متداول زمان خود بهرهمند شده و می خواستتا از علوم ائمه (علیهم السلام) نیز برخوردار شود، ولی با این حقیقت مواجه شد کهعلم حقیقی، از طریق آموختن حاصل شدنی نیست، بلکه نوری است که خداوند بر قلب انساناشراق می کند و سرّ نائل شدن به آن را باید در حقیقت عبودیت جستوجو کرد.
ترجمه این حدیث نورانی که شامل شرح ما وقع ارتباط فردی بهنام“عنوان بصری” با امام صادق (علیه السلام) و دریافت دستور العملی جامع از آنحضرت است، در زیر نقل می شود:
از عنوان بصری نقل شده است که: من نزد “مالک بن انس” رفت و آمدداشتم؛ چون جعفر صادق (علیه السلام) به مدینه آمد، من به نزد او رفت و آمد کردم ودوست داشتم همانطور که از “مالک” تحصیل علم می کردم، از او نیز تحصیل علم نمایم.آن حضرت روزی به من فرمود: من تحت نظر دستگاه حکومتی هستم و علاوه بر این، در هرساعتی از شبانه روز اوراد و اذکاری دارم که به آنها مشغولم و تو مرا از ذکرم بازمدار و علومت را از مالک بگیر، همچنان که سابقاً هم این طور بود که نزد او رفت وآمد می کردی. من از این مطلب غمگین شدم و از نزدشان بیرون رفتم و با خودگفتم اگر در من خیری می دید من را از رفت و آمد به نزد خود و بهره بردن از علمشمنع نمی کرد.
پس به مسجد رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلّم) رفتم و بر آنحضرت سلام کردم و فردای آن روز دوباره به روضۀ نبوی برگشتم و دو رکعت نماز گزاردمو عرض کردم: خدایا! خدایا! از تو می خواهم که قلب جعفر را بر من متمایل گردانی ومرا از علم او تا حدّی که باعث هدایت من به صراط مستقیم تو باشد بهرمند کنی.
بعد با حال اندوه و غصه به خانه ام برگشتم و چون دلم از محبت جعفرمالامال شده بود دیگر پیش “مالک” نمی رفتم و از منزلم هم خارج نمی شدم، مگربرای نماز واجب، تا این که صبرم تمام شد … . در حالی که سینه ام تنگ شده بود وتحمّلم به پایان رسیده بود نعلین خود را پوشیدم و ردای خود را بر دوش افکندم و قصددیدار جعفر را نمودم؛ و این زمانی بود که نماز عصر را بجا آورده بودم. چون بهدر خانهاش رسیدم اذن دخول خواستم، پس خادمی بیرون آمد و گفت: چه حاجتی داری؟گفتم: می خواستم بر شریف سلام کنم. گفت: او در محل نماز خویش به نماز ایستاده، پسمن روبروی در منزلش نشستم. مدّت زیادی نگذشته بود که خادمی آمد و گفت: داخل بیا بهبرکت خداوند. من داخل شدم و بر حضرتش سلام کردم. سلام مرا پاسخ گفتند و فرمودندبنشین! خداوند تو را بیامرزد! پس من نشستم. قدری به حال تفکر سر به زیرانداختند و سپس سر خود را بلند نمودند و گفتند: کُنیه ات چیست؟
گفتم: ابو عبد الله. حضرت گفتند: خداوند کُنیه ات را ثابت گرداند وتو را موفق بدارد، ای ابو عبد الله! سؤالت چیست؟ با خودم گفتم: اگر از این دیدار وسلامی که کردم غیر از این دعای خیر، چیزی نصیبم نشود باز هم بسیار است.
سپس حضرت سر خود را بلند نمود و فرمود: چه می خواهی؟ گفتم: ازخدا خواستم که قلب شما را بر من منعطف گرداند و از علم شما به من روزی کند وامیدوارم که خدا آنچه را که از او در باره [حضرت] شریف تقاضا کرده ام اجابت نماید.
فرمود: ای اباعبد الله! علم به آموختن نیست. علم نوری است که درقلب کسی که خدا بخواهد او را هدایت کند، قرار می گیرد، پس اگر طالب علمی؛ اول درنفس خودت حقیقت عبودیت را جستوجو کن و علم را با عمل به آن طلب کن و از خدا بپرستا به تو پاسخ گوید و بفهماند.
گفتم: ای بزرگوار! فرمود: بگو: ای اباعبد الله. گفتم: ای ابا عبدالله حقیقت عبودیت چیست؟
فرمود: سه چیز است:
۱٫ این که عبد برای خود در مورد آنچه که خدا به وی سپرده استمالکیتی قائل نباشد؛ چرا که بندگان مالکیتی ندارند؛ بلکه همۀ اموال را مال خدا میبینند و آن را در جایی می نهند که خدا امر کرده است.
۲٫ عبد برای خود تدبیری نمی کند (چرا که تدبیر عبد به دست رب اواست).
۳٫ تمام مشغولیت عبد معطوف به انجام دادن کاری است که خدای تعالیبه او امر نموده است و پرهیز از آنچه که او را نهی کرده است.
پس آنگاه که عبد در آنچه که خدا به او واگذار کرده احساس مالکیتینداشته باشد، انفاق در آنچه که خدا امر کرده است برای او آسان خواهد شد وچون عبد تدبیر خود را بر مدبر خود واگذار کند، سختی های دنیا بر او آسان می شود وچون عبد مشغولیت و اهتمامش منحصر در امر و نهی خداوند باشد دیگر مجال و فرصتی برایخودنمایی و مباهات به مردم نخواهد یافت. پس اگر خداوند به کسی این سه چیز را عطاکند امر دنیا و ابلیس و مردم برایش سهل و آسان می شود و برای زیادهاندوزی ومفاخرت، خواهان مال دنیا نمی شود و آنچه در دست مردم است را برای عزّت و برتری طلبنمی کند و روزهای عمر خود را در پی اموری عبث به هدر نمی دهد. این اولین درجه ازتقوا است. همچنان که خدای تبارک و تعالی می فرماید: “آن سرای آخرت را برای کسانیقرار می دهیم که ارادۀ برتری جویی و فساد در زمین ندارند و عاقبت نیکو از آنپرهیزکاران است”.[2]
گفتم: ای ابا عبد الله! مرا توصیه ای کنید. فرمود: تو را به نه چیزتوصیه می کنم که این نه چیز، توصیه من به همۀ پویندگان راه حقیقت است و از خدا میخواهم توفیق بکار بستن این توصیه ها را برای تو مرحمت نماید.
سه تای آنها در ریاضت نفس است و سه تا در حلم و بردباری و سه تایدیگر در علم. پس ای “عنوان” آنها را خوب به خاطر بسپار و هرگز در مورد آنهاکوتاهی نکن.
“عنوان” گفت، من دل و اندیشه ام را برای دریافت آنچه که حضرت میفرمود خالی کردم. فرمود: اما آن سه چیزی که در مورد ریاضت است، این که مبادا چیزیرا بخوری که بدان میل نداری؛ چراکه ایجاد حماقت و نادانی می کند. و مخور مگر هنگامگرسنگی و چون خواستی چیزی بخوری از حلال بخور و نام خدا را ببر و به یاد آور حدیثرسو ل الله (صلی الله علیه و آله و سلّم) را که فرمود: آدمی ظرفی بدتر از شکمش راپر نکرده است. پس اگر چیزی خوردی و ناگزیر از خوردن بودی یک سوم برای غذا و یک سومبرای نوشیدنی و یک سوم برای تنفس اختصاص ده.
و اما آن سه چیزی که راجع به حلم و بردباری است: پس اگر کسی به توبگوید: اگر یک کلمه بگوئی ده تا می شنوی به او بگو: اگر ده کلمه بگویی یکی هم نمیشنوی. و کسی که به تو دشنام دهد به وی بگو: اگر در آنچه می گویی صادقی از خدا میخواهم که مرا بیامرزد و اگر کاذبی از خدا می خواهم که تو را بیامرزد. و اگر کسی تورا تهدید کند که سخنان بدی در مورد تو خواهم گفت تو به او مژدۀ بده که من در موردتو با نصیحت و خیر خواهی و مراعات برخورد خواهم نمود.
و اما آن سه تایی که راجع به علم است این که:
آنچه را نمی دانی از علما بپرس و هرگز سؤالی را از باب به لغزشانداختن و امتحان کردن کسی نپرس و هرگز در مورد چیزی طبق رأی و نظر خودت عمل نکن وتا جایی که امکان دارد احتیاط کن و از فتوا دادن بپرهیز همچون ترس از شیر درنده، وگردن خود را پل عبور مردم قرار مده.
ای ابا عبد الله دیگر از نزد من برخیز که در مورد تو خیر خواهیکردم و سر رشتۀ ذکر مرا مگسل که من نسبت به خودم و اوقاتم حسابگر و سختگیرم و سلامو درود خدا بر کسی باد که از هدایت متابعت کند.
[1] متن عربی حدیث:«أَقُولُ وَجَدْتُ بِخَطِّ شَیْخِنَا الْبَهَائِیِّ قَدَّسَ اللَّهُ رُوحَهُ مَاهَذَا لَفْظُهُ قَالَ الشَّیْخُ شَمْسُ الدِّینِ مُحَمَّدُ بْنُ مَکِّیٍّ نَقَلْتُمِنْ خَطِّ الشَّیْخِ أَحْمَدَ الْفَرَاهَانِیِّ رَحِمَهُ اللَّهُ عَنْ عُنْوَانَالْبَصْرِیِّ وَ کَانَ شَیْخاً کَبِیراً قَدْ أَتَى عَلَیْهِ أَرْبَعٌ وَتِسْعُونَ سَنَةً قَالَ کُنْتُ أَخْتَلِفُ إِلَى مَالِکِ بْنِ أَنَسٍ سِنِینَفَلَمَّا قَدِمَ جَعْفَرٌ الصَّادِقُ ع الْمَدِینَةَ اخْتَلَفْتُ إِلَیْهِ وَأَحْبَبْتُ أَنْ آخُذَ عَنْهُ کَمَا أَخَذْتُ عَنْ مَالِکٍ فَقَالَ لِی یَوْماًإِنِّی رَجُلٌ مَطْلُوبٌ وَ مَعَ ذَلِکَ لِی أَوْرَادٌ فِی کُلِّ سَاعَةٍ مِنْآنَاءِ اللَّیْلِ وَ النَّهَارِ فَلَا تَشْغَلْنِی عَنْ وِرْدِی وَ خُذْ عَنْمَالِکٍ وَ اخْتَلِفْ إِلَیْهِ کَمَا کُنْتَ تَخْتَلِفُ إِلَیْهِ فَاغْتَمَمْتُمِنْ ذَلِکَ وَ خَرَجْتُ مِنْ عِنْدِهِ وَ قُلْتُ فِی نَفْسِی لَوْ تَفَرَّسَفِیَّ خَیْراً لَمَا زَجَرَنِی عَنِ الِاخْتِلَافِ إِلَیْهِ وَ الْأَخْذِ عَنْهُفَدَخَلْتُ مَسْجِدَ الرَّسُولِ ص وَ سَلَّمْتُ عَلَیْهِ ثُمَّ رَجَعْتُ مِنَالْغَدِ إِلَى الرَّوْضَةِ وَ صَلَّیْتُ فِیهَا رَکْعَتَیْنِ وَ قُلْتُ أَسْأَلُکَیَا اللَّهُ یَا اللَّهُ أَنْ تَعْطِفَ عَلَیَّ قَلْبَ جَعْفَرٍ وَ تَرْزُقَنِیمِنْ عِلْمِهِ مَا أَهْتَدِی بِهِ إِلَى صِرَاطِکَ الْمُسْتَقِیمِ وَ رَجَعْتُإِلَى دَارِی مُغْتَمّاً وَ لَمْ أَخْتَلِفْ إِلَى مَالِکِ بْنِ أَنَسٍ لِمَاأُشْرِبَ قَلْبِی مِنْ حُبِّ جَعْفَرٍ فَمَا خَرَجْتُ مِنْ دَارِی إِلَّا إِلَىالصَّلَاةِ الْمَکْتُوبَةِ حَتَّى عِیلَ صَبْرِی فَلَمَّا ضَاقَ صَدْرِیتَنَعَّلْتُ وَ تَرَدَّیْتُ وَ قَصَدْتُ جَعْفَراً وَ کَانَ بَعْدَ مَا صَلَّیْتُالْعَصْرَ فَلَمَّا حَضَرْتُ بَابَ دَارِهِ اسْتَأْذَنْتُ عَلَیْهِ فَخَرَجَخَادِمٌ لَهُ فَقَالَ مَا حَاجَتُکَ فَقُلْتُ السَّلَامُ عَلَى الشَّرِیفِ فَقَالَهُوَ قَائِمٌ فِی مُصَلَّاهُ فَجَلَسْتُ بِحِذَاءِ بَابِهِ فَمَا لَبِثْتُ إِلَّایَسِیراً إِذْ خَرَجَ خَادِمٌ فَقَالَ ادْخُلْ عَلَى بَرَکَةِ اللَّهِ فَدَخَلْتُوَ سَلَّمْتُ عَلَیْهِ فَرَدَّ السَّلَامَ وَ قَالَ اجْلِسْ غَفَرَ اللَّهُ لَکَفَجَلَسْتُ فَأَطْرَقَ مَلِیّاً ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ وَ قَالَ أَبُو مَنْ قُلْتُأَبُو عَبْدِ اللَّهِ قَالَ ثَبَّتَ اللَّهُ کُنْیَتَکَ وَ وَفَّقَکَ یَا أَبَاعَبْدِ اللَّهِ مَا مَسْأَلَتُکَ فَقُلْتُ فِی نَفْسِی لَوْ لَمْ یَکُنْ لِی مِنْزِیَارَتِهِ وَ التَّسْلِیمِ غَیْرُ هَذَا الدُّعَاءِ لَکَانَ کَثِیراً ثُمَّرَفَعَ رَأْسَهُ ثُمَّ قَالَ مَا مَسْأَلَتُکَ فَقُلْتُ سَأَلْتُ اللَّهَ أَنْیَعْطِفَ قَلْبَکَ عَلَیَّ وَ یَرْزُقَنِی مِنْ عِلْمِکَ وَ أَرْجُو أَنَّ اللَّهَتَعَالَى أَجَابَنِی فِی الشَّرِیفِ مَا سَأَلْتُهُ فَقَالَ یَا أَبَا عَبْدِاللَّهِ لَیْسَ الْعِلْمُ بِالتَّعَلُّمِ إِنَّمَا هُوَ نُورٌ یَقَعُ فِی قَلْبِمَنْ یُرِیدُ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى أَنْ یَهْدِیَهُ فَإِنْ أَرَدْتَالْعِلْمَ فَاطْلُبْ أَوَّلًا فِی نَفْسِکَ حَقِیقَةَ الْعُبُودِیَّةِ وَ اطْلُبِالْعِلْمَ بِاسْتِعْمَالِهِ وَ اسْتَفْهِمِ اللَّهَ یُفْهِمْکَ قُلْتُ یَا شَرِیفُفَقَالَ قُلْ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ قُلْتُ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ مَاحَقِیقَةُ الْعُبُودِیَّةِ قَالَ ثَلَاثَةُ أَشْیَاءَ أَنْ لَا یَرَى الْعَبْدُلِنَفْسِهِ فِیمَا خَوَّلَهُ اللَّهُ مِلْکاً لِأَنَّ الْعَبِیدَ لَا یَکُونُلَهُمْ مِلْکٌ یَرَوْنَ الْمَالَ مَالَ اللَّهِ یَضَعُونَهُ حَیْثُ أَمَرَهُمُاللَّهُ بِهِ وَ لَا یُدَبِّرُ الْعَبْدُ لِنَفْسِهِ تَدْبِیراً وَ جُمْلَةُاشْتِغَالِهِ فِیمَا أَمَرَهُ تَعَالَى بِهِ وَ نَهَاهُ عَنْهُ فَإِذَا لَمْ یَرَالْعَبْدُ لِنَفْسِهِ فِیمَا خَوَّلَهُ اللَّهُ تَعَالَى مِلْکاً هَانَ عَلَیْهِالْإِنْفَاقُ فِیمَا أَمَرَهُ اللَّهُ تَعَالَى أَنْ یُنْفِقَ فِیهِ وَ إِذَافَوَّضَ الْعَبْدُ تَدْبِیرَ نَفْسِهِ عَلَى مُدَبِّرِهِ هَانَ عَلَیْهِ مَصَائِبُالدُّنْیَا وَ إِذَا اشْتَغَلَ الْعَبْدُ بِمَا أَمَرَهُ اللَّهُ تَعَالَى وَنَهَاهُ لَا یَتَفَرَّغُ مِنْهُمَا إِلَى الْمِرَاءِ وَ الْمُبَاهَاةِ مَعَالنَّاسِ فَإِذَا أَکْرَمَ اللَّهُ الْعَبْدَ بِهَذِهِ الثَّلَاثَةِ هَان عَلَیْهِالدُّنْیَا وَ إِبْلِیسُ وَ الْخَلْقُ وَ لَا یَطْلُبُ الدُّنْیَا تَکَاثُراً وَتَفَاخُراً وَ لَا یَطْلُبُ مَا عِنْدَ النَّاسِ عِزّاً وَ عُلُوّاً وَ لَا یَدَعُأَیَّامَهُ بَاطِلًا فَهَذَا أَوَّلُ دَرَجَةِ التُّقَى قَالَ اللَّهُ تَبَارَکَوَ تَعَالَى تِلْکَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِینَ لا یُرِیدُونَعُلُوًّا فِی الْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ قُلْتُ یَاأَبَا عَبْدِ اللَّهِ أَوْصِنِی قَالَ أُوصِیکَ بِتِسْعَةِ أَشْیَاءَ فَإِنَّهَاوَصِیَّتِی لِمُرِیدِی الطَّرِیقِ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى وَ اللَّهَ أَسْأَلُأَنْ یُوَفِّقَکَ لِاسْتِعْمَالِهِ ثَلَاثَةٌ مِنْهَا فِی رِیَاضَةِ النَّفْسِ وَثَلَاثَةٌ مِنْهَا فِی الْحِلْمِ وَ ثَلَاثَةٌ مِنْهَا فِی الْعِلْمِ فَاحْفَظْهَاوَ إِیَّاکَ وَ التَّهَاوُنَ بِهَا قَالَ عُنْوَانُ فَفَرَّغْتُ قَلْبِی لَهُفَقَالَ أَمَّا اللَّوَاتِی فِی الرِّیَاضَةِ فَإِیَّاکَ أَنْ تَأْکُلَ مَا لَاتَشْتَهِیهِ فَإِنَّهُ یُورِثُ الْحِمَاقَةَ وَ الْبُلْهَ وَ لَا تَأْکُلْ إِلَّاعِنْدَ الْجُوعِ وَ إِذَا أَکَلْتَ فَکُلْ حَلَالًا وَ سَمِّ اللَّهَ وَ اذْکُرْحَدِیثَ الرَّسُولِ ص مَا مَلَأَ آدَمِیٌّ وِعَاءً شَرّاً مِنْ بَطْنِهِ فَإِنْکَانَ وَ لَا بُدَّ فَثُلُثٌ لِطَعَامِهِ وَ ثُلُثٌ لِشَرَابِهِ وَ ثُلُثٌ لِنَفَسِهِوَ أَمَّا اللَّوَاتِی فِی الْحِلْمِ فَمَنْ قَالَ لَکَ إِنْ قُلْتَ وَاحِدَةًسَمِعْتَ عَشْراً فَقُلْ إِنْ قُلْتَ عَشْراً لَمْ تَسْمَعْ وَاحِدَةً وَ مَنْشَتَمَکَ فَقُلْ لَهُ إِنْ کُنْتَ صَادِقاً فِیمَا تَقُولُ فَأَسْأَلُ اللَّهَأَنْ یَغْفِرَ لِی وَ إِنْ کُنْتَ کَاذِباً فِیمَا تَقُولُ فَاللَّهَ أَسْأَلُأَنْ یَغْفِرَ لَکَ وَ مَنْ وَعَدَکَ بِالْخَنَا فَعِدْهُ بِالنَّصِیحَةِ وَالرِّعَاءِ وَ أَمَّا اللَّوَاتِی فِی الْعِلْمِ فَاسْأَلِ الْعُلَمَاءَ مَاجَهِلْتَ وَ إِیَّاکَ أَنْ تَسْأَلَهُمْ تَعَنُّتاً وَ تَجْرِبَةً وَ إِیَّاکَأَنْ تَعْمَلَ بِرَأْیِکَ شَیْئاً وَ خُذْ بِالِاحْتِیَاطِ فِی جَمِیعِ مَا تَجِدُإِلَیْهِ سَبِیلًا وَ اهْرُبْ مِنَ الْفُتْیَا هَرَبَکَ مِنَ الْأَسَدِ وَ لَاتَجْعَلْ رَقَبَتَکَ لِلنَّاسِ جِسْراً قُمْ عَنِّی یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِفَقَدْ نَصَحْتُ لَکَ وَ لَا تُفْسِدْ عَلَیَّ وِرْدِی فَإِنِّی امْرُؤٌ ضَنِینٌبِنَفْسِی وَ السَّلامُ عَلى مَنِ اتَّبَعَ الْهُدى »، مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج۱، ص ۲۲۴٫
[2] قصص، ۸۳٫
برچسب:
نویسنده: احمد