خرید بک لینک

علم اخلاق

موضوع اخلاق: موضوع هر علم، چيزى است كه در آن علم از حالات و عوارضش بحث مىشود و چون تمام مباحث اخلاقى بر محور صفات و ملكات نفس انسانى دور مىزند، لذا موضوع علم اخلاق عبارت است از «صفات و ملكات نفس انسانى».

تعريف علم اخلاق: علم اخلاق، علمى است كه از صفات و ملكات نفس انسانى زشتى و زيبايى هر يك را تبيين كرده و راه درمان و دريافت هر يك را توضيح مىدهد.

در اين باره كه چرا موضوع علم اخلاق صفات و ملكات است، بايد گفت: انسان موجودى است با دو بُعد:


علم اخلاق[1]

موضوع اخلاق: موضوع هر علم، چيزى است كه در آن علماز حالات و عوارضش بحث مىشود و چون تمام مباحث اخلاقى بر محور صفات و ملكات نفسانسانى دور مىزند، لذا موضوع علم اخلاق عبارت است از «صفات و ملكات نفس انسانى».

تعريف علم اخلاق: علم اخلاق، علمى است كه از صفاتو ملكات نفس انسانى زشتى و زيبايى هر يك را تبيين كرده و راه درمان و دريافت هر يكرا توضيح مىدهد.

در اين باره كه چرا موضوع علم اخلاق صفات و ملكاتاست، بايد گفت: انسان موجودى است با دوبُعد:

1. بعد روانى؛ 2. بعد جسمانى.

با توجه به فاصله ميان اين دو بعد، هر يك از ايندو بعد، داراى حالاتى اختيارى و حالاتى غير اختيارى است.

حالاتاختيارى روان عبارت است از:

1. صفات و ملكات؛ 2. افكار و اعتقادات.

و امّابعد جسمانى انسان صرف نظر از برخى بخش هاىدرونى غيرارادى مانند فعاليت قلب و اندام هاى گوارش و... در مجموع داراى يك حالتاختيارى است و آن عبارت است از افعال و حركات. پس مجموعا سه حالت اختيارى در انسان وجود دارد:

1. افعال و حركات؛

2. افكار و اعتقادات؛

3. صفات و ملكات.

قسمتنخست راعلم فقه متكفل است؛ يعنى فقهاىاسلامى در فن خود تمام افعال و حركات جسمانى انسان را مورد نظر و دقت قرار مىدهندو حكم شرعى هر يك را از نظر وجوب، حرمت، صحّت، فساد و... بيان مىكنند و به همينجهت مىگويند: موضوع فقه افعال مكلفين است؛ گرچه علم فقه با برخى از افكار واعتقادات نيز بىارتباط نيست.

قسمتدوم، يعنى افكار و اعتقادات را، علم كلام و علم حكمت الهى به عهده دارد. فلاسفهالهى در قسمت الهيات به معنى اخص و هم چنين علماى كلام، در مورد تفكرات و اعتقاداتانسان، بحث هاى عميقى مىكنند و صحت يا سقم هر اعتقاد و انديشه اى را بيان مىدارند.

قسمتسوم، يعنى صفات و ملكات را، علم اخلاق مدّنظر قرار داده، ماهيّت هر يك از صفات وحسن و قبح هر يك را توضيح مىدهد و راه دريافت و درمان آنها را تبيين مىكند.

علماى اخلاق در اين رابطه خدمات شايانى ارائهداده، در راه انسان سازى نقش بسزايى ايفا نموده اند.

تمام ابحاث علم اخلاق در محور صفات و ملكات نفسانسان دور مىزند؛ لذا مىگوييم: موضوععلم اخلاق صفات و ملكات است؛ و مراد از ملكات، همان صفاتى است كه در نفس انسانرسوخ پيدا كرده و در نتيجه بطيىءالزوال و يا مستحيل الزوال شده است.

نقش هاى سازنده اخلاق

پاره اى از فوايد و نقش هاى سازنده اخلاق را كهدانشمندان فن مشروحا بيان كرده اند، به طور اختصار متذكر مىشويم.

  1. اخلاق تقويت كننده روان انسان است

براى توضيح مطلب فوق بايد يادآور شويم كه بُعدروحانى است، با توجه به دكلايل مختلف دينى و عقلى، از بعد جسمانى انسان برتر وبالاتر است. تمام دانشمندانى هم كه وجود انسان، به روح و قائل اند، بر اين عقيدههستند، كه روان انسان بالاتر و شريف تر از جسم آدمى است. اين دانشمندان جسم و بدنرا به منزله قشر و پوست و روان را به مثابه مغز و لُبّ مىدانند.

ملّاى رومى در اين رابطه چنين مىگويد:

تن همى نازد به خوبّى جمال *** روح بيرون كرده فرّو پرّ و بال

ويدش كى مزبله تو كيستى *** يك دو روز از پرتو منزيستى

غُنج ونازت مىنگنجد در جهان *** باش تا كه من شوماز تو جهان

گرم دارانت تو را گورى كنند *** طعمه موران ومارانت كنند

بينى از گند تو گيرد آن كسى *** كو به پيش تو همىمردى بسى[2]

دليل مطلب از نظر عقل نيز روشن است. زيرا بقاء وكيان بدن در پرتو روان است و فناء آن به هنگام قطع رابطه با جان، بدن پيوسته درحال تغيّر و تحوّل و در مسير فنا و نابودى است.

وَمَنْ مُهَمِّرهُ نُنَكِّسْهُ فى الْخَلْقِ[3]

هر كه را عمر بيشتر بخشيم *** رشد جسمانيش نگوننگردد

همچو فوّاره چون بلند شود *** سر فرازيش واژگونگردد[4]

امّا روح دايما به جانب تكامل و ابديّت و به سوىجهان باقى در حركت است.

برترى روح از بدن از نظر روايات اهل بيت نيز ثابتو مورد قبول است. علاوه بر رواياتى كه تصريحا به اين موضوع گويا است، رواياتبسيارى نيز تلويحا به همين موضوع اشارت نموده است؛ مانند روايات ذيل:

1 ـ اميرالمؤمنين (عليه السلام): مالى اَرَى النّاسَ اذا قُرّبَ اَليْهِمُ الطَّعامُ لَيْلاًتَكَلَّفُوا اِنارَةَ الْمَصابيح لِيُبْصروُا ما يُدخِلونَ بُطُونَهُمْ وَ لايَمْنَمُّونَ بَغذاءِ النَّفسْ بِاَنْ يُنيرُوا مَصابيحَ اَلبابِهِمْ بِالْعِلْمِمِنْ لَوا حِقِ الْجَهالَةَ وَ الذَّنُوُبَ فى اِعْتَقاداتِهِمْ وَ اَعْمالَهَمْ.[5]

در شگفتم كه مىبينم مردم شب هنگام كه براى آنانغذا برده مىشود، خود را به زحمت مىاندازند و چراغى روشن مىكنند تا ببينند چه چيزىدر شكم خود مىريزند؛ امّا به هنگام تغذيه روح، چراغ عقل را با شعاع علم روشننمىكنند تا از آثار منفى ناآگاهى و ثمراتى كه در اعتقادات و اعمالشان وجود دارد،در امان بمانند.

2 ـ امام حسن (عليه السلام): عَجِبْتُ لِمَنْ يَتَفَكَّرُ فى مَأكُولِهِ كَيْفَ لايَتَفَكَّرُ فى مَعْقُولِهِ.[6]

در شگفتم از كسى كه در مورد خوراكش فكر مىكند،چگونه در مورد معلوماتش نمىانديشد.

3 ـ امام سجاد (عليه السلام): عَجزبْتُ لِمَنْ يَحْتَمى مِن الطَّعامِ لِمَضَرَّتِهِ كَيْفَلايَحْتَمى مِنَ الذُّنُوبِ لِمَعَرَّتِهِ.[7]

در شگفتم از كسى كه از طعام به خاطر ضررش پرهيزمىكند، از گناه به خاطر پى آمد بدش پرهيز نمىكند.

از محتواى اين سه روايت به دست مىآيد كه جنبه روحبالاتر از جنبه بدن است و انسان هميشه بايد جانب روح را ترجيح بدهد.

بنابراين، با توجه به موقعيت و برترى روح نسبت بهتن، از نظر عقل و عرفان و بيان اهل بيت عصمت و طهارت، وظيفه عقلى و شرعى ايجابمىكند كه در تربيت و تقويت آن بكوشيم و از امورى كه آن را تهديد و تضعيف مىكند، برحذر باشيم.

راه منحصرى كه موجب پرواز ملكوتى روح و مانعانحطاط و سقوط آن مىشود، تزكيه نفس، يعنى تحلّى به فضايل اخلاق و تجنّب و دورى ازرذايل آن است. از اين روست كه مىگويند اخلاق تقويت كننده بعد روانى انسان است.

نكته قابل توجه

نبايد تصور كرد علماى اخلاق فقط جانب روح را گرفتهو بعد جسمانى را به طوركلى طرد كرده اند، بلكه آنان بر اين عقيده اند كه انسان درسير تكاملى خود نبايد بدن و تربيت آن را هدف اساسى خود قرار دهد و همه چيز حتى روحخود را فداى آن كند، بلكه بايد تمام چيزهاى مادى را به عنوان وسيله اى براى رشد وتعالى روح در نظر بگيرد و همان معيار دينى و اسلامى «اَلدُّنْيا مَزرَعَةُ الاْخِرَةِ» را مورد نظر و عمل قراردهد.

بنابراين، هم بايد در حفظ و حراست بدن كوشيد ولباس صحت و سلامت بر آن پوشانيد ـ زيرا عقل سالم در بدن سالم است ـ و هم بايد ازنعمت صحت بدن براى تزكيه و تقويت روح استفاده كرد.

دنياى امروز، انديشهماديّت و مسائل مالى را زيربناى حيات و زندگى قرار داده، سعادت هر انسانى را درتحكيم و تقويت بنيه مالى مىداند. به همين جهت و در اين راستا، سرمايه هاى بسيارهنگفتى جهت تأسيس و ساختن بيمارستان ها، درمانگاه ها، سالن ها و ساير تأسيساتورزشى و دانشگاه هاى تربيت بدنى صرف مىكند، امّا مراكزى كه براى تعليم و تزكيه روحساخته شود، كمتر به چشم مىخورد و اين خود باعث تأسف است.

  1. اخلاق تعديل كننده خواسته هاست

دومى فايده اخلاق، اين است كه تخلّق به اخلاقانسانى و اسلامى خواسته هاى مطلق انسان را تعديل و مهار مىكند.

در توضيح مطلب بايد گفت: تمام كارهاى انسان، ازخوردن و خفتن و تشكيل زندگى دادن و به طور كلى از مسايل اوليّه زندگى گرفته تاجهاد و جنگيدن و اختراع ابزارها و اكتشافات علمى، همه و همه برخاسته از خواسته هاىدرونى است؛ يعنى از يك سلسله قوا و نيروهاى باطنى نشأت مىگيرد.

به سخن ديگر، انسان در باطن خود داراى غرايزى استهمچون غضب و شهوت و غرايز ديگرى كه تمام كارهاى روزمره انسان بر اساس آنها بهمنصّه ظهور و تحقق مىرسد.

حال، اگر اين غرايز و نيروهاى باطنى، در ميدانوسيع فعاليّت خود مطلق و آزاد باشد و به هيچ وجه تعديل و كنترل نشوند، انسان را بهنابودى مىكشانند؛ پس به خاطر مصونيّت از هلاكت بايد تعديل شوند بايد توجه داشت كهوجود هر يك از اين غرايز در كانون وجود انسان، نعمتى بزرگ از نعمت هاى الهى است وفقدان آن نقص فاحشى است براى انسان؛ چنانچه بعدا توضيح مىدهيم.

خلاصه، مطلق و رها بودن غرايز، نقمت، و معتدل ومهار بودن آن ها نعمت است. غرايز در درون وجود و شريان هاى بدن انسان، همچونرودهايى است كه از كوهساران به سوى درياها رهسپار مىشود. اگر رودخانه اى كم آب ويا بدون آب باشد، بى فايده است و اگر طغيان كند، بنيان كن و ويران كننده و خانمانبرانداز است؛ خسارت هاى بزرگى به وجود مىآورد و باعث نابودى اغنام و احشام مىشود.امّا اگر به سر حدّ اعتدال باشد، نه بى فايده است و نه زيان بار. هم چنين استغرايز؛ مثلاً اگر ريشه غريزه شهوت از زمين نفس كنده شود، ديگر اين نفس، همان نفسانسانى نخواهد بود و ديگر افعال و اعمال انسان از او صادر نخواهد شد و اگر همهانسان ها اين خلاف فطرت و طبيعت را انجام دهند يعنى ريشه غريزه شهوت را در وجودخود خشك كنند، چيزى نمىگذرد كه توالد و تناسل از ميان مىرود و نسل انسانى قطعمىشود.

و نيز اگر غرايز به گونه مطلق و آزاد گذارده شود،مسلما باعث انحراف ها، تجاوزها، فتنه ها و ديگر بلاهاى خانمان سوز اجتماعى مىشود؛چنانچه عصر حاضر در كشورهاى اروپايى و امريكايى در اثر آزاد گذاشتن غرايز، به خصوصغريزه جنسى، فجايع و فسادهاى گسترده اى به وجود آمده و گريبان گير مردم شده است.

اگر بخواهيم غرايز، يعنى اين نعمت هاى گران قدرالهى را از افراط و تفريط رهايى بخشيم و از مردگى و افسردگى و يا طغيان و زيادهروى نجات دهيم و به سر منزل اعتدال و ميانه روى برسانيم، بايد از مسير تهذيب وتزكيه نفسانى به سوى اين مقصد پيش برويم و با تخلق به فضايل اخلاق و با اجتناب ازرذايل اخلاق، غرايز را تعديل كنيم.

  1. اجتماع سالم در پرتو اخلاق سالم

اگر در يك جامعه فضايل اخلاقى رواج داشته باشد واخلاق اسلامى بر آن حكم فرما باشد، بى ترديد آن جامعه از آرامش و سلامت بالايىبرخوردار خواهد بود. اگر دنياى امروز در آتش هرج و مرج مىسوزد، اگر كابوس فساد وانحراف بر او حكم فرماست، اگر دنياى امروز گرفتار كشمكش ها، فحشا، تجاوز و ده هافتنه و فساد ديگر است، اگر دولت مردان همچون گرگ هاى درّنده و خون آشام از ترسهم ديگر خواب و آرام ندارند و پيوسته در انديشه نابودى هم ديگر هستند، اگر جوانانكشورهاى غيراسلامى به انحرافات جنسى آلوده شده اند، اگر بى عفّتى و بىبندوبارى دامن گيرزنان و دختران غربى و شرقى گرديده است، همه و همه به علت عدم حكومت مكارم و فضايلاخلاقى در جامعه و عدم توجه به مبانى اسلامى و آداب انسانى در اجتماع است. اگر دراجتماعى تعاون، هميارى، انفاق، عفت، تواضع، حسن ظن، محبت و به طور كلى، عدالت بهمعناى وسيع و جامعش حكم فرما باشد، اين اجتماع همان مدينه فاضله خواهد بود كهمىتوان در آن با فكرى آسوده و به دور از وحشت زندگى نمود.

گفتنى است كه علم اخلاق در اصل يك علم عملى است؛يعنى بايد عقل نظرى را با عقل عملى آميخته نمود. تنها دانستن مسائل كارساز وثمربخش نيست؛ يعنى بايد پس از علم عمل نمود.

علم هر چند بيشتر خوانى*** چون عمل در تو نيست نادانى



پی نوشتها:

[1] منبع : مبانی اخلاق اسلامی/مختار امینیان

[2] مثنوى، دفتراول، ابيات 3267 ـ 3271

[3] يس (36)، آيه68.

[4] مولف(مختار امينيان)

[5] شيخ عباسقمى، منتهى الآمال.

[6] شيخ عباسقمى، منتهى الآمال.

[7] شيخ عباسقمى، منتهى الآمال.

برچسب: نویسنده: احمد تاريخ: دوشنبه 13 13 ساعت: 2:54

صفحه بندی