مطالب دینی و اخلاقی
عشق به خدا
از والاترين و زلال ترين حالات جان آدمى، عشق به كمال مطلق و معبود حقيقى، خداى متعال است. پيشوايان الهى اين عشق را در بالاترين درجه اش داشتند. نحوه حيات و شهادتشان نيز گوياى آن است.
صاحبان چنين عشق هايى، براى خود، تعيّنى نمى بينند و ....

عشق به خدا[1]
از والاترين و زلال ترين حالات جان آدمى، عشق بهكمال مطلق و معبود حقيقى، خداى متعال است. پيشوايان الهى اين عشق را در بالاترين درجه اشداشتند. نحوه حيات و شهادتشان نيز گوياى آن است.
صاحبان چنين عشق هايى، براى خود، تعيّنى نمى بينندو پيوسته در انتظار لحظه رهايى از قفس تن و زندان خاك و پيوستن به خداوندند.
چنين عشقى «فناى فى الله» را هم در پى دارد و اينفنا و جذبه، سبب مى شود كه جز ذاتِ احدى و جز رضاى خالق، چيزى را به حساب نياورد واز هرچه كه مانع اين وصال گردد، بگذرد. گذشتن از همه چيز براى خدا، يكى از جلوه هاىهمين عشق عرفانى به خدا است. فداكردن جسم براى تعالى جان، جلوه ديگر آن است.
اگر از آن حضرت، اين شعر نقل شده است كه:
تَرَكْتُ الْخَلْقَ طُرّاً فى هَواكا وَ ايْتَمْتُ العِيالَ لِكَىْ اراكا
در همين معنا است. مقام سِلم و رضا نيز ثمره همينعشق و مجذوبيّت نسبت به آن يگانه محبوب است. برافروخته تر شدن چهره امام حسين عليهالسلام هرچه كه به لحظه شهادت نزديك مى شد، نشانه ديگرى از اين عشق برين است. يارانآن حضرت نيز شوق ديدار خدا و جنّت را در دل داشتند كه آنگونه بى صبرانه چشم به راهعروس شهادت بودند.
يكى از شاعران بلند پايه، كه به حادثه عاشوراىحسينى از زاويه عرفانى و عشق به خدا نگاه كرده است، «عمّان سامانى» است. ديوانِ «گنجينةالاسرار» او با همين تحليل به حماسه حسينى نظر دارد.
عمّان، حسين بن على عليه السلام را سرمست از شرابشوق و عشق الهى مى بيند و پياپى جام محبّت و بلاى بيشترى مى خواهد. او را موجى برخاستهاز دريا مى داند كه محو حقيقت خدا است و مى خواهد به همان دريا بپيوندد و در اين راه،از هرچه جز «او» ست دست مى شويد و «خود» را قربانى مى كند و در ديدار با علىّ اكبركه عازم ميدان است، بر اين «تعيّن والا» هم غلبه مى كند و حال كه هيچ پرده اى از تعيّنو سدّ راهى جز او باقى نمانده است، اجتهادى بيش از اندازه دارد «كان يكى را نيز برداردز پيش» و بى حجاب، با خدا روبه رو گردد امام در جدالِ عقل و عشق، سپاه عشق را غالبمى سازد و در وداع آخرين با خواهرش زينب، وقتى با آن «زنِ مردآفرين روزگار» مواجه مى شود،از او مى خواهد كه حجاب وصل نشود:
همچو جان خود در آغوشش كشيد اين سخن آهسته در گوشش كشيد:
كاى عنان گير من، آيا زينبى؟ يا كه آه دردمندان شبى؟
پيش پاى شوق، زنجيرى مكن راه عشق است اين، عنانگيرى مكن[2]
سراسر عاشورا و صحنه هاى رزم فرزندان و ياران،جلوه اى از اين جذبه معنوى و عشق برين است و شهادت ياران و عزيزان، هركدام «هديه»اى به درگاه دوست است، تا رضاى او تأمين شود و به بزم قرب، بار دهد.
اين مشرب عرفانى و عشق به خدا در جبهه هاى دفاعمقدّس در ايران نيز تجلّى داشت و رزمندگان عارف و صاحبدل، ره صد ساله را يك شبه مى رفتندو به تعبير حضرت امام خمينى (قدّس سره) كه شهادت را در ذائقه اولياى الهى شيرين تراز عسل مى دانست و معتقد بود كه از اين شراب طهور معرفت و عشق، «جوانان در جبهه هاجرعه اى از آن را نوشيده و به وجد آمده اند»[3]و شهدا را سبكبالان عاشق شهادت مى دانست كه «بر توسن شرف و عزّت به معراج خون تاخته اندو در پيشگاه عظمت حق و مقام جمع الجمع، به شهود و حضور رسيده اند.»[4]و در مورد توصيف ناپذيرى جذبه هاى روحانى بسيجيان عاشق شهادت با قلم و بيان مى فرمود:
لكن آن بُعد الهى عرفانى و آن جلوه معنوى ربّانىكه جان ها را به سوى خود پرواز مى دهد و آن قلب هاى ذوب شده در تجلّيات الهى را باچه قلم و چه هنر و بيانى مى توان ترسيم كرد؟[5]
[1] منبع : پيامهاى عاشورا/ پیامهای عرفانی عاشورا/عشق بهخدا/ص:149
[2] گنجينة الاسرار، عمّان سامانى، ص 62، چاپ دوم، نشاطاصفهانى، 137
[3] صحيفه نور، ج 21، ص 20
[4] همان، ج 20، ص 59
[5] همان، ج 18، ص 230
برچسب:
نویسنده: احمد