خرید بک لینک

امام رضا(علیه السلام): «مَنْ طَلَبَ الأَمْرَ مِنْ وَجْهِهِ لَمْ یَزِلّ فَإِنْ زَلَّ لَم تَخْذُلْهُ الْحِیلَةُ؛[1] هر کس کاری را با روش خودش طلب کند، نمی لغزد و اگر هم بلغزد، حیله او راه خار نمی گرداند.»؛ یعنی راه چاره آن را می یابد.

شعر را مقصود اگر آدم گری است

شاعری هم وارث پیغمبری است[2]

از چیزهایی که درتحقیق و تبلیغ و مانند آن به کار می آید و بر جذاب بودنشان می افزاید و به عنوان شاهد برای مطلبی به کار گرفته می شود، شعر است. به همین دلیل، شماری از محققان و مبلّغان در تحقیق و تبلیغهای خود، از شعر استفاده می کنند. آن چه در پی می آید، روش استفاده از شعر در تحقیق و تبلیغ و البته مُشتی از خروار و اندکی از بسیار است که امید می رود مطبوعتان آید و مقبولتان افتد.


امام رضا(علیه السلام): «مَنْ طَلَبَ الأَمْرَ مِنْ وَجْهِهِ لَمْ یَزِلّ فَإِنْ زَلَّ لَم تَخْذُلْهُ الْحِیلَةُ؛[1] هر کس کاری را با روش خودش طلب کند، نمی لغزد و اگر هم بلغزد، حیله او راه خار نمی گرداند.»؛ یعنی راه چاره آن را می یابد.

شعر را مقصود اگر آدم گری است

شاعری هم وارث پیغمبری است[2]

از چیزهایی که درتحقیق و تبلیغ و مانند آن به کار می آید و بر جذاب بودنشان می افزاید و به عنوان شاهد برای مطلبی به کار گرفته می شود، شعر است. به همین دلیل، شماری از محققان و مبلّغان در تحقیق و تبلیغهای خود، از شعر استفاده می کنند. آن چه در پی می آید، روش استفاده از شعر در تحقیق و تبلیغ و البته مُشتی از خروار و اندکی از بسیار است که امید می رود مطبوعتان آید و مقبولتان افتد.

1. دلیل نبودن

هیچ گاه شعر را دلیل و مستند سخن قرار ندهیم؛ زیرا از نظر علمی و منطقی، شعر نمی تواند چنین کارکردی داشته باشد. همچنین نگاه و دیدگاه های گوناگون و متضاد شاعران - حتی بزرگان آنان - در مورد یک پدیده یا موضوع، نشان از استنادناپذیری اشعار و سخنان آنان دارد؛ به طور مثال، در برخورد با دشمن، برخی از شاعران چنین سروده و گفته اند:

ز سنگ خاره، دَم تیغ زود برگردد

به هر که با تو کند دشمنی، مدارا کن

طریق زندگی با دوستان بنگر چه سان باشد

تو را هرگاه می گویند، با دشمن مدارا کن

برخی دیگر نیز - بر خلاف نظر آنان - چنین سروده و گفته اند:

امروز بکُش چو می توان کُشت

کآتش چو بلند شد جهان سوخت

مگذار که زه کند کمان را

دشمن که به تیر می توان دوخت

2. تناسب محتوایی

هنگام استفاده از شعر، تناسب محتوایی و ارتباط مضمونیِ آن را با موضوع و اندیشه مورد نظر خویش رعایت کنیم. مثلاً یکی از کارگزاران و مدیران اجرایی، این سروده سهراب سپهری را بر درِ ورودیِ دفترِ کارش نوشته و تناسب را رعایت نکرده بود:

به سراغ من اگر می آیید

نرم و آهسته بیایید

مبادا که تَرَک بردارد

چینی نازک تنهایی من

نیز شماری از حافظ پژوهان[3]، بر این عقیده اند که بیت زیر در باره ارزش و اهمیت حفظ و شناخت قرآن و احترام نهادن به آن نیست:

عشقت رسد به فریاد ار خود به سان حافظ

قرآن ز بَر بخوانی در چارده روایت

.

؛بلکه حافظ می خواهد ارزش و اهمیت عشق الاهی را بیان کند. بدین رو می گوید این عشق الاهی است که می تواند برای رسیدن به کمال نهایی، کارساز و چاره ساز باشد و به فریاد تو برسد. پس حتی اگر همچون حافظ، قرآن را با چهارده قرائت از حفظ داشته و قرآن شناس باشی و با چهارده روایت از بَر بخوانی، باز این هم نمی تواند - بدون آن عشق - دستگیر و فریادرس تو باشد.

3. معانی بلند

از همان آغاز، درگفته ها و نوشته های خود، اشعاری را به کار گیریم که دارای معانی بلند و متعالی و ایمیژها و تصویرسازیهای زیبا و جذاب و از قوّت تألیف و حُسن تعبیر برخوردار باشند.

توجه به این نکته باعث می شود که ذوق و قریحه ما و مخاطبان ما به مرور زمان تلطیف گردد و دانش و اندیشه ما و مخاطبان ما روز به روز عمیق تر و مایه وَرتر شود.

بدین منظور، بکوشیم که فقط اشعار شاعرانِ ذوقمند، خوش قریحه، بلنداندیش، تصویرپرداز و سخن آرا را مطالعه کنیم و از اشعار این گونه شاعران در سخنان و نوشته های خویش بهره بگیریم. نمونه های در پی آمده از صائب تبریزی، می تواند در این زمینه الگو و درس آموز خوبی برای ما باشد:

دامن فکر بلند آسان نمی آید به دست

سرو می پیچد به خود تا مصرعی موزون کند

خنده رسوا می نماید پسته بی مغز را

چون نداری مایه، از لاف سخنْ آزاده باش

دامن شادی چو غم، آسان نمی آید به دست

پسته را دل می شود خون تا لبی خندان کند

4. دَرج و حل

در نوشتن و سخن گفتن، به دو شیوه از شعر استفاده می شود:

الف. دَرج

در این شیوه، نویسنده یا گوینده، عین یک شعر را به عنوان شاهد در نوشته یا سخن خود ذکر و درج می کند.

مثال اول: این بحثی را که مطرح کردم، به اجمال نمی توان از آن گذشت؛ به گفته حافظ:

زاین قصه، هفت گنبدِ افلاک پُرصداست

کوته نظر ببین که سخنْ مختصر گرفت

مثال دوم: بدیهی است که هیچ نعمت و موهبتی، ارزان به دست نمی آید و «نابرده رنج، گنج میسر نمی شود.»

عبارت داخل گیومه به این سروده سعدی اشاره دارد:

نابرده رنج گنج میسر نمی شود

مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد

ب . حل

در این شیوه، نویسنده یا گوینده، شعر را تجزیه و تقطیع می کند و مفهوم یا پاره ای از آن را به عنوان شاهد در نوشته یا سخن خود ذکر و حل می کند.

مثال : ای انسان! ابر و باد و مَه و خورشید و فلک و سایر عوامل طبیعت در کارند تا تو بتوانی نانی به کف آری و به غفلت نخوری.

عبارت اخیر نیز به این سروده سعدی اشاره دارد:

ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند

تا تو نانی به کف آریّ و به غفلت نخوری

5 . نوگرایی

بکوشیم برای پیام و موضوعِ مورد نظر خود، اشعاری را به کار گیریم که چندان تکراری نباشند؛ بلکه از اشعاری استفاده کنیم که کم تر نوشته و خوانده شده اند؛ به طور مثال، اگر می خواهیم اهمیت نوآوری را بیان کنیم، از این سروده فرخی سیستانی کم تر استفاده نماییم؛ زیرا در اهمیت نوآوری، غالباً از این بیت استفاده می کنند:

فسانه گشت و کهن شد حدیث اسکندر

سخن، نو آر که نو را حلاوتی است دگر

می توانیم به جای بیت پیشین، مثلاً این بیت از کلیم کاشانی را که کم تر شنیده و خوانده شده اند، به کار گیریم:

گر متاع سخن امروز کساد است «کلیم»

تازه کن طرز که در چشم خریدار آید

یا چنان چه درباره موضوعی می خواهیم بگوییم که گرچه ما در این زمینه سخن را به پایان برده ایم، هنوز مطالب و سخنان دیگری نیز باقی مانده است، غالباً به این مصراع از سروده سعدی اشاره می کنیم: «به پایان آمد این دفتر، حکایت همچنان باقی» و البته معمولاً از نزد خودمان یک فعلِ «است» نیز در پایان این مصراع می افزاییم. و حال آن که می توانیم مثلاً از بیتهای زیر که به ترتیب از اقبال لاهوری و مولوی و سعدی هستند، استفاده کنیم:

گمان مبر که به پایان رسید کار مُغان

هزار باده ناخورده در رگ تاک است

این سخن را ترجمِه یْ پهناوری

گفته آید در مقام دیگری

بیش از این در نامه نتوانم نوشت

این حکایت را بباید دفتری[4]

6 . انتساب شعر

در انتساب اشعار به شاعران، دقت بیش تری ورزیم تا احیاناً شعری را به شاعری نسبت ندهیم که هرگز آن را نسروده باشد. یکی از بهترین راه ها برای حل این مشکل، آن است که تا خودمان شعری را در دیوان یا مجموعه شعریِ شاعری ندیده ایم، به هیچ وجه به آن شاعر منتسب نکنیم و به شنیدن از این و آن و دیدن در کتابهای این و آن اکتفا ننماییم؛ مثلاً سه بیت ذیل - به ترتیب - در مجموعه های معتبر شعری و سروده های فردوسی و نظامی و مولوی دیده نشده اند:

چنین گفت پیغمبر راستگوی

ز گهواره تا گور دانش بجوی

بس که ببستند بر او برگ و ساز

گر تو ببینی نشناسیش باز

آن چه شیران را کند روبه مزاج

احتیاج است احتیاج است احتیاج

یا بیت زیر - با همان کلمات و به صورتی هم که ذکر می کنیم - از صائب تبریزی نیست و از نظیری نیشابوری است:

دست طمع چو پیش کسان کرده ای دراز[5]

پل بسته ای که بگذری از آبروی خویش

از اینرو، نهایت تلاش خود را به کار گیریم تا نام شاعرِ هر شعر و منبع دقیق شعر او را به درستی بیابیم. جالب توجه است که صاحب این قلم، یک بار در همان صفحات آغازینِ کتابِ یکی از نویسندگان مطرح کشور، بیت زیرین را مشاهده کرد که نویسنده مذکور، آن را به پروین اعتصامی نسبت داده بود:

در دفتر زمانه فتَد نامش از قلم

هر ملتی که مردم صاحبْ قلم نداشت

نگارنده این سطور نیز می خواست که این بیت را در یکی از مقالات خود به قلم آورد؛ اما پیش از آن به برنامه نرم افزاری «دُرج» مراجعه کرد تا از صحت متن و نام شاعر این سروده اطمینان حاصل کند. پس از مراجعه، متوجه شد که متنِ این سروده صحیح است، اما از پروین اعتصامی نیست و از فرخی یزدی است.

گفتنی است که این گونه خطاها، هم برای نگارنده رخ داده و هم در آثار دیگران بارها مشاهده شده است. بدین جهت، لازم است که این نکته، جدی گرفته شود؛ زیرا ما آن قدر فرصت نداریم که تجربه های دیگران را دوباره تجربه کنیم و به گفته یکی از دانشوران: «تجربه آموزگار خوبی است؛ اما حق التدریس آن بسیار گران است».

7. منابع معتبر

هنگام نقل شعر، به منابعی مراجعه کنیم که از نظر ادیبان و شعرشناسان و شعرپژوهان، دارای اعتبار و قابل استناد باشند و در نتیجه، نقل معتبر و مشهورِ آن اشعار را برگزینیم؛ به طور نمونه، این بیت از مثنوی مولوی: «چون که با کودک سر و کارت فتاد / پس زبان کودکی باید گشاد»، در نسخه های معتبر، مانند قونیه و نیکُلسون، به صورت زیر ذکر شده است:

چون که با کودک سر و کارم فتاد

هم زبان کودکی باید گشاد

یا این بیت دیگر از مثنوی: «شکر نعمتْ نعمتت افزون کند / کفر، نعمت از کَفَت بیرون کند»، در نسخه های پیشین بدین صورت آمده است:

شکر قدرتْ قدرتت افزون کند

جبر[6]، نعمت از کَفَت بیرون کند

یا این سه بیت از حافظ: «با خرابات نشینان ز کرامات ملاف / هر سخن جایی و هر نکته مکانی[7] دارد» و «صالح و طالح، متاع خویش نمودند / تا چه قبول افتد و چه در نظر آید؟» و «آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند/ آیا شود که گوشه چشمی به ما کنند؟»، در نسخه های معتبر، مانند تصحیح علامه محمد قزوینی به صورت ذیل است:

با خرابات نشینان ز کرامات مَلاف

هر سخن وقتی و هر نکته مکانی دارد

صالح و طالح، متاع خویش نمودند

تا که قبول افتد و که در نظر آید؟

آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند

آیا بُوَد که گوشه چشمی به ما کنند؟

در این زمینه باید گفت که مثلاً کلیات نظامی گنجوی، تصحیح دکتر وحید دستگردی؛ گلستان و بوستان سعدی، تصحیح دکتر غلامحسین یوسفی، دیوان حافظ، تصحیح علامه محمد قزوینی و مثنوی مولوی، تصحیح رینولد نیکُلسون از نسخه های معتبر و قابل استناد هستند.

8 . خواندن شعر

اگر در مواردی می خواهیم شعری را برای دیگران بخوانیم، به سَبْک و محتوای شعر دقت کنیم؛ مثلاً اگر شعر، حماسی باشد، به یک گونه و چنان چه تعلیمی و حکیمانه باشد، به گونه ای دیگر خوانده می شود. برای نشان دادن تفاوت سَبْکها، به طنز گفته اند که شبی سعدی در خواب با فردوسی گفتگو داشت و این بیت را برایش خواند:

خدا کِشتی آن جا که خواهد بَرَد

و گر ناخدا جامه بر تن دَرَد

فردوسی با روحیه حماسی و انقلابی خود گفت که من اگربه جای تو بودم، چنین می سرودم:

بَرَد کشتی آن جا که خواهد خدای

و گر جامه بر تَن دَرَد ناخدای

پس همان گونه که گفته اند: «هر مقالی را مقامی است»، نیز باید گفت: «هرشعری را خوانِشی است»؛ به طور نمونه، شعر شورانگیز زیر از مولوی باید با شور خوانده شود تا بلکه بتوان آن شورانگیزی را به شنونده نیز منتقل کرد:

حیلت رها کن عاشقا، دیوانه شو دیوانه شو

واندر دلِ آتش درآ، پروانه شو پروانه شو

هم خویش را بیگانه کن، هم خانه را ویرانه کن

وانگه بیا با عاشقان، همخانه شو همخانه شو

رو سینه را چون سینه ها، هفت آب شُو از کینه ها

وانگه شراب عشق را، پیمانه شو پیمانه شو

باید که جمله جان شوی، تا لایق جانان شوی

گر سوی مستان می روی، مستانه شو مستانه شو...

اما بیت حکمت آموز زیر از پروین اعتصامی که شورانگیزی شعر پیشین را ندارد، دیگر شورمندانه خوانده نمی شود:

قطره ای کز جویباری می رود

از پیِ انجام کاری می رود

یا سروده زیر که خطاب به حضرت معصومه 3 است و به ضامن آهو شدن برادرش، امام رضا(ع)، نیز اشاره دارد و البته نام شاعرش را نیافتیم، باید با حالتی ملتمسانه خوانده شود:

مگذار مرا در این هیاهو، بانو

تنها و غریب و سر به زانو، بانو

ای کاش ضمانت دلم را بکنی

تکرار قشنگ بچه آهو، بانو

یا سروده زیر که خطاب به امام زمان 4 و از آقای مهدی جهاندار است، نیز باید با همین گونه حالتهای ملتمسانه خوانده شود:

چه روزها که یک به یک غروب شد، نیامدی

چه اشکها که در گلو رسوب شد، نیامدی...

تمام طول هفته را در انتظار جمعه ام

دوباره صبح، ظهر، نه؛ غروب شد، نیامدی

9. زمان و مکان و مخاطبان

زمان و مکان و مخاطبان را در هنگام خواندن و یا نوشتن شعر درنظر داشته باشیم تا بدانیم از چه اشعاری باید استفاده کنیم و از چه اشعاری نباید استفاده کنیم؛ مثلاً خواندن این شعر سهراب سپهری که در ذیل آمده است، برای کودکان و نوجوانان و پیرمردان و پیرزنانی که از دانش ادبی و عرفانی برخوردار نیستند، آب در هاون کوفتن است و سوراخ دعا گم کردن:

کار ما نیست شناساییِ راز گُل سرخ

کار ما شاید این است

که در افسون گُل سرخ شناور باشیم

پشت دانایی اردو بزنیم

دست در جذْبه یک برگ بشوییم و سرِ خوان برویم

صبحها وقتی خورشید درمی آید، متولد بشویم...

ادامه دارد... .


پی نوشت ها:

[1]. بحار الانوار، محمدباقر مجلسی، مؤسسة الوفاء بیروت – لبنان، 1404 ق، ج 68، ص 340.

[2]. محمد اقبال لاهوری.

[3]. حافظ نامه، بهاء الدین خُرّمشاهی، 2 بخش، چاپ پنجم، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی و انتشارات سروش، 1372، بخش اول، ص 449- 451.

[4]. این بیت به سعدی منسوب است.

[5]. گاه در بعضی از کتابها و نوشته ها، به جای کلمات «طمع»، «کسان» و «کرده ای»، به ترتیب کلمات «طلب»، «خَسان» و «می کنی» را آورده اند.

[6]. زورگویی و ستمکاری.

[7]. در برخی از نسخه ها چنین آمده است: «... هر نکته مقامی دارد.»


منبع : پایگاه حوزه/مجله مبلغان/مرداد 1388 - شماره 118/صفحه 44

برچسب: نویسنده: احمد تاريخ: چهارشنبه 22 13 ساعت: 3:46

صفحه بندی