خرید بک لینک

شناخت انسان و درك حقيقت او امري است نيازمند به غايت ظرافت و نهايت ظرفيت. از اين رو بسياري در اين وادي حيران و ناتوان بوده و يا هستند. دسته اول فرشته هاي الهي اند كه وقتي خداوند از آفرينش انسان آگاهشان كرد، عرضه داشتند: (... أتجعل فيها من يفسد فيها و يسفك الدّماء و نحن نسبّح بحمدك و نقدّس لك ... ). يعني در حالي كه ما فرشتگان به تسبيح و حمد و تقديس تو مشغول هستيم، آيا موجودي مي آفريني كه در زمين فساد كند و به خونريزي بپردازد؟ خداوند در پاسخ به ناتواني آنها از علم به حقيقت انسان اشاره كرده و با توجه دادن آنان به گستره مطلقِ علم خويش، چنين مي فرمايد: (إنّي أعلم ما لا تعلمون) يعني در ميان انسان ها افراد كاملي مانند آدم ابوالبشر هستند كه معلم شمايند. اما شما تنها ظاهر افراد و تبهكاري برخي از آنها را مي بينيد و از حقيقت انسان، ناآگاهيد. او براي خلافت من سزاوار است و شما نمي دانيد و خود را شايسته خلافت، تلقي مي كنيد. دسته دوم جنّيان و به ويژه شيطان است كه با سابقه شش هزار سال عبادت از شناخت انسان، ناتوان ماند و با خبط در قياسي ناروا، هزاران سال عبادت خود را حَبط و باطل نمود و در پي فرمان سجود بر آدم او را گِلين و خود را برتر از او و آتشين خواند و اين تفاوت مادي را معيار فضيلت واقعي پنداشت و چنين گفت: (... أنا خير منه خلقتني من نار و خلقته من طين) دسته سوم، بيشترين انسان ها هستند كه جز گروه اندكي از آنان بقيه از شناخت حقيقت انسان كاملاً عاجزند. اگر قرآن كريم از «خود فراموش كرده ها» و «دچار خسارت نفساني شده ها» زياد سخن مي گويد، به همين مشكل عدم شناخت نفس، اشاره دارد. كمتر كسي است كه از بهاي جسم و جان خويش آگاه باشد.


منبع : سازمان فعالیتهای قرآنی دانشگاهیان کشور /کتاب سیرت و صورت انسان در قرآن/آیت الله جوادی آملی

برچسب: نویسنده: احمد تاريخ: دوشنبه 4 13 ساعت: 0:57

صفحه بندی