خرید بک لینک
uploadsara.com

پيش از آن كه از علايم ظهور سخن به ميان آوريم، بجاست براى روشن شدن چرايى لزوم بحث از نشانه هاى ظهور و نيز مرزهاى مفهومى واژه ى مركب (علايم ظهور) سه نكته را به ياد داشته باشيم:

1 - 1ضرورت آگاهى از علايم ظهور

مى دانيم كه عوامل داخلى و خارجى بسيارى وجود دارد كه هويت و عزّت جهان اسلام را تهديد مى كنند و افتخار و اقتدار مسلمين را مخدوش مى سازند. اين عوامل، خلوص تعاليم اسلام و حسن اجراى آن ها، وحدت صفوف مسلمين و تمركز قواى آنان و سرانجام استحكام و استوارى بنيان هاى اعتقادى - اجتماعى تمدن مشعشع اسلامى و پيشرفت و بالندگى آن را هدف قرار مى دهند.

از جمله عوامل تهديدگرى كه داراى بستر و خاستگاه داخلى و حمايت گر و هدايت گر خارجى است، خطر جدى وجود (متمهديان) (مدعيان دروغين مهدويت) مى باشد كه هر از گاهى، ظهور كرده و به سلامت اعتقادى و همبستگى اجتماعى يكى از نقاط جهان اسلام، آسيب وارد مى سازد.

بارى از آن جا كه مهدى باورى، سرمايه ى هنگفت و گران سنگ روحى - اعتقادى امت اسلامى است، شيّادان و طرّاران بسيارى در طمع خام افتاده اند كه اين سرمايه ى عظيم معنوى را به سود خود مصادره كرده و به يغما برند و تاريخ شاهد مهدى سودانى ها، احمد قاديانى ها، العتيبى ها، باب ها و بهاءها و... زيادى در آفريقا و شبه قاره ى هند و حجاز و ايران و... بوده است. هر يك از اين دين فروشان، جهل توده هاى مسلمان را نردبانى براى دستيابى به مطامع پست خود ساخته و مردمان ناآگاه نيز حركت نامشروع ايشان را قيام منجى آخرالزمان به شمار آورده و در راه آن جان و مال ارزانى مى داشتند. از اين رو، يكى از وظايف امت اسلامى و به ويژه كارشناسان دينى، شناختن و شناساندن معيارهايى است كه انقلاب مصلح حقيقى را از حركت هاى سود جويانه ى دغل بازان عوام فريب جدا سازد.

خوشبختانه اين خطر جدى طى آسيب شناسى مهدى باورى توسط هاديان امت و پيشوايان معصوم عليهم السّلام پيش بينى شده است؛ در اين راستا تبيين مشروح علايم ظهور را بايد گامى در جهت آسيب زدايى از پيكره ى اين باور مقدس و سازنده به شمار آورد. بنا بر اين به طور خلاصه مى توان گفت سرّ ضرورت آشنايى با علايم ظهور در كسب هوشيارى لازم براى مقابله با خطر جدى منجيان دروغين نهفته است.

نكته: از جمله فوايد مترتب بر شناخت علايم ظهور و آگاهى از تحقق آن ها، خاصيت بازدارندگى از يأس و سرخوردگى است. زيرا چنان كه خواهد آمد: دسته اى از نشانه هاى ظهور، (علايم منفصل) هستند كه تعدادى از آن ها طى سنوات و سده هاى پيشين رخ داده است مانند (اختلاف بنى عباس در امر حكومت) و اين نشانه ها كه از حصول به اصطلاح (فرج جزيى) خبر مى دهند، تحمل مدت طولانى غيبت كبرى را بر منتظران آسان مى كنند و خاطرشان را از حتميّت وعده ى الهى و برپايى حكومت صالحان و مستضعفان با ظهور منجى كل، آسوده مى سازند و بدين ترتيب آنان را در برابر ويروس فلج كننده ى (يأس)، واكسينه مى كنند.

1 - 2جداسازى نشانه هاى ظهور از شرايط و اسباب ظهور

وجود هر پديده اى هم مى تواند سبب و شرط داشته باشد و هم علامت و نشانه، و پر واضح است كه اين دو از يك مقوله نيستند و هر چند ممكن است در موارد بسيارى (شرط) و (علامت) مقارن و موازى باشند ولى نسبت هر يك با پديده ى مورد نظر از سنخى ويژه و متمايز است. براى آن كه تفاوت نسبت هر يك از اين دو با پديده ى مورد نظر مشخص شود مناسب مى نمايد به ذكر مثالى بپردازيم:

قطارى را در نظر آوريد كه مى خواهيم از راه رسيدنش را به عنوان يك پديده تصور كنيم و هر يك از (شرط) و (نشانه) و نيز نسبت آن دو با فرا رسيدن قطار را معيّن سازيم.

مى توان (عدم ريزش كوه در مسير ريل) را (شرط) و (بلند شدن صداى سوت قطار يا به هوا برخاستن دود آن) را (علامت) از راه رسيدن قطار به شمار آورد.

در اين حال، عدم ريزش كوه و به تعبير ديگر (باز بودن مسير ريل) سبب و شرط رسيدن قطار است كه اگر حاصل نشود، قطار هيچگاه به مقصد نخواهد رسيد؛ اما سوت قطار يا دود آن صرفا هشدارى است كه به مردم مى فهماند قطار به شما نزديك مى شود و از راه مى رسد كه چنانچه اين سوت شنيده يا آن دود ديده نشود يا قطار اساسا فاقد سوت و بدون دود باشد، حركت قطار و رسيدن آن به مقصد مختل نمى گردد و لكوموتيو مى تواند به مسير خود ادامه دهد و به مقصد برسد.

با عنايت به مثال پيش گفته، تفاوت نسبت ميان هر يك از (شرط) و (نشانه) با يك پديده مشروط و نشانه دار روشن مى گردد؛ نسبت ميان شرط و مشروط، يك ارتباط استلزامى و انفكاك ناپذير است در حالى كه نسبت ميان نشانه و نشاندار، يك ارتباط غير استلزامى و انفكاك پذير است.

البته بايد توجه داشت كه تعداد انگشت شمارى از علايم وجود دارند كه با پديده ى نشانه دار ارتباط استلزامى و انفكاك ناپذير دارند. مثلا لرزش زمينى كه ناشى از حركت قطارى سنگين و سريع است و با گوش خواباندن بر زمين قابل احساس مى باشد، از حركت قطار جدايى نمى پذيرد.

با اين توضيح به سراغ (ظهور) و علايم آن مى رويم. شرايط ظهور عبارتند از همان اسباب برپايى حكومت عدل جهانى كه در چهار عامل خلاصه مى شوند:

1- دستورالعمل جامع، حكيمانه و عادلانه ى اداره جامعه ى بشرى.

2 - رهبرى حكيم، عادل و توانمند كه انقلاب را هدايت كرده به پيروزى برساند و اداره ى حكومت را بر عهده گيرد.

3- تعداد كافى فرمان بران و ياوران آگاه از هدف انقلاب جهانى مصلح كل و آماده براى جانبازى در راه انجام فرامين وى.

4 - آمادگى و پذيرش جامعه جهانى به جهت سرخوردگى از تجارب ناكام بشرى و شكست تزها و دكترين هاى رنگارنگ در ايجاد جامعه مطلوب و به ستوه آمده از اوج گيرى ظلم و فساد در سطح جامعه ى ملل.

از اين ميان، دو شرط اول موجود و دو سبب بعدى مفقودند؛ شرط اول با آمدن حقه ى نهايى وحى آسمانى -شريعت مقدس اسلام- محقق گشته و شرط دوم با وجود مقدس بقيةالله الاعظم(عجل اللّه تعالى فرجه) تأمين شده است.

اما شرط سوم و چهارم هنوز حاصل نشده اند و از اين رو، علت تامه ى ظهور تشكيل نشده است. هنگامى عصر طلايى ظهور فرا مى رسد كه اين دو سبب، حاصل آيد و به دو شرط نخست انضمام يابد.

اما علايم ظهور -به جز علايم حتميّه كه همان نشانه هاى تفكيك ناپذيرند و در ادامه از آن ها سخن خواهيم گفت- اكثرا با خود ظهور ارتباط استلزامى ندارند؛ چه اينكه ممكن است برخى حاصل نشوند ولى ظهور تحقق يابد (توضيح بيشتر اين صورت در ياد سپارى هاى آخر اين فصل خواهد آمد) و نيز محتمل است برخى حاصل شوند ولى ظهور توأم با آن ها حادث نشود، بدين شكل كه اين نشانه ها بيانگر ظرف تحقق ظهور باشند؛ ظرفى كه وسيع تر و به اصطلاح (اعم) از مظروف است مانند اين كه گفته شود: پستچى هنگامى مى آيد كه هوا صاف باشد، در اينجا حداكثر چيزى كه استفاده مى شود اين است كه نامه رسان در هنگام نامساعد بودن اوضاع جوّى نخواهد آمد، ولى نمى توان توقع داشت كه همين فردا كه هوا آفتابى است، او از راه برسد. به عبارت ديگر، وقتى او مى آيد هوا صاف است نه اين كه هر وقت هوا صاف بود، او مى آيد.

در مورد ظهور نيز اخبارى وارد شده كه بيان مى دارد امام عليه السّلام زمانى ظهور خواهد كرد كه فساد مالى و جنسى شيوع يافته و دين گريزى سكه ى رايج شده و...از اين بيان مى توان بدين نكته پى برد كه امام در غير اين شرايط، ظهور نخواهد فرمود، اما اگر چشم گشوده و مشاهده كرديم كه هم اكنون اين اوضاع، بر جامعه بشرى حاكم است نمى توانيم متوقع ظهور زود هنگام مصلح كل باشيم.

1 - 3تفكيك (علايم ظهور) از (اشراط الساعة)

بر پايه ى مستندات اسلامى، در روند تسلسل تاريخى حوادث عظيم جهانى، نخست انقلاب مصلح كل حضرت ابا صالح المهدى عليه السّلام رخ مى دهد و در پى آن دولت كريمه مهدوى شكل مى گيرد و آنگاه پس از سپرى شدن عصر طلايى ظهور، فرجام تاريخ فرا مى رسد و بساط دنيا درهم ريخته و قيامت برپا مى گردد و پيش از حادث شدن قيامت، نشانه هايى ظاهر مى شود كه از بروز قيامت خبر مى دهد، اين نشانه ها در فرهنگ اسلامى ما (اشراطالساعة) ناميده شده اند (اشراط جمع (شَرَط) به معناى (علامت) است).

خداوند سبحان مى فرمايد:

(فَهَلْ يَنْظُرُونَ إلاَّ السّاعَةَ أَنْ تَأتِيَهُمْ بَغتَةً فَقَدْ جاءَ أَشْراطُها)

آيا كافران جز اين انتظارى دارند كه قيامت ناگهان فرا رسد، در حالى كه هم اكنون نشانه هاى آن پديد آمده است؟)

حال اين كه نشانه هاى بروز قيامت يا (اشراطالساعة) چه امورى هستند، بحثى است كه در ادامه و ضمن بيان (نكات) مربوط به علايم ظهور بدان خواهيم پرداخت. به هر روى بايد توجه كرد كه هر دو واقعه ى (ظهور حضرت بقية الله الاعظم(عجل الله تعالى فرجه) و (پديدار شدن رستاخيز) در مقطع تاريخى موسوم به (آخرالزمان) صورت مى پذيرد و احتمال اشتباه شدن آن ها مى رود.

بر اين پايه لازم است با هوشيارى كامل، آن ها را شناسايى نموده و از يكديگر تفكيك كرد و از درهم آميختن و جابجايى آن ها - خطايى كه برخى از نويسندگان بدان مبتلا شده اند - دورى گزيد.

2 - 1علايم متصل و نشانه هاى منفصل

نخست به ذكر علايم متصل كه همان نشانه هاى مقارن ظهور هستند مى پردازيم و سپس علايم منفصل را در قالب سه دسته بيان مى كنيم.

الف - علايم پسينى (نشانه هاى متصل)

1- علامت سال ظهور آن است كه عدد آن فرد (يعنى مختوم به 7 5 3 1يا 9) مى باشد و علامت روز ظهور آن است كه شنبه مصادف با عاشورا (دهم محرم) خواهد بود.

2- صبح روز ظهور، افراد زير بالش خود صحيفه اى مى يابند كه بر آن نوشته شده: (طاعة معروفة).

3 - هنگام ظهور، ملكى (يا تكه ابرى) بر فراز وجود شريف حضرت بقيةالله الأعظم (عجل الله تعالى فرجه) ندا در مى دهد: (اين است مهدى (خليفة الله) او را تبعيت كنيد).

4- عيسى بن مريم عليهما السّلام از آسمان فرود آمده و پشت سر امام عليه السّلام نماز مى گذارد.

5- جبرئيل عليه السّلام از سمت راست و ميكائيل عليه السّلام از چپ، حضرت را مشايعت مى كنند. و جبرئيل خروش بر مى آورد: (البيعة لله).

6- همزمان با سال ظهور، مردمان شاهد بيست و چهار نوبت بارش باران و رحمت الهى و سرسبزى و طراوت زمين و پديد آمدن بركات بيشمار خواهند بود.

ب - علايم پيشينى (نشانه هاى منفصل)

علايم منفصل يا پيشينى ظهور خود به سه دسته ى (حوادث خارق العاده)، (اوضاع عمومى اجتمات بشرى) و (متخاصمان؛ نيروها و چهره ها) انقسام مى يابد كه در اينجا بخشى از علايم هر دسته را ذكر مى كنيم:

ب 1- حوادث خارق العاده

1- كسوف خورشيد در نيمه ى رمضان و خسوف ماه در آخر آن ( بر خلاف قوانين حركات طبيعى اجرام آسمانى).

2 - فرو رفتن زمين در سرزمين (البيداء) (ميان مكه و مدينه) و قريه ى (جابيه) و قريه ى (حَرَسْتا).

3 - توقف سير خورشيد در آسمان از هنگام ظهر تا نيمه هاى عصر.

4 - ظهور سرخى آفاق گسترى در آسمان.

5 - ظاهر شدن تصوير صورت و سينه اى در قرص خورشيد.

6 - صيحه ى آسمانى در ماه رمضان و نداى غيبى هاتفى كه نام حضرت و نام پدر بزرگوارشان را فرياد مى كند.

7 - مرگ هاى سرخ و سپيدى كه پيش از ظهور حضرت بسيارى از مردمان را هلاك مى سازد.

2 ب - اوضاع عمومى جوامع بشرى

احاديث بسيارى در كتب روايى شيعى و سنّى وارد شده كه اوضاع و احوال حاكم بر حيات عمومى نوع بشر را در سطح بين المللى، تيره و نابسامان و اسفناك ترسيم مى كند. به گوشه اى از آن ها اشاره مى كنيم:

1 - زوال علم و معرفت و خردورزى و انتشار جهالت و تقليد.

2- شيوع فساد مالى و جنسى و قتل و غارت و شهادت به دروغ.

3- افزايش قيمت ها و صعوبت معاش و فراوانى مرگ و مير.

4- تكيه زدن حاكمان فاجر و ظالم بر اريكه ى قدرت.

5- بى رونقى نماز و عبادت و رونق يافتن دروغ گويى و بى ثباتى مردم در دين خود.

6- تشبّه زنان به مردان و مردان به زنان.

3 ب- متخاصمان (نيروها و چهره ها)

در احاديث باب علايم ظهور، بخشى از نشانه هاى آغاز قيام حضرت حجت(عجل الله تعالى فرجه) به تبيين و ترسيم چهره هاى دو اردوگاه حق و باطل و رهبران برجسته ى سياسى و فكرى آن ها و عملكرد سپاهيان اين دو جبهه اختصاص يافته است. پاره اى از آن ها را بيان مى كنيم:

1 - خروج سفيانى نام اين فرد پليد كه رهبرى جبهه ى باطل و نيروهاى مهدى ستيز را به عهده خواهد داشت، عثمان بن عنبسةبن ابى سفيان است كه از ابوسفيان مشرك معروف صدر اسلام نَسَب مى برد. و همو لشكرى را تجهيز نموده براى مقابله ى با امام به سوى مكه روانه مى كند كه زمين در صحراى البيداء، آنان را در كام خود مى كشد. به مدت 9ماه بر نواحى پنجگانه ى دمشق، حمص، اردن، حلب و قنسرين حكومت خواهد كرد و خون هاى زيادى را خواهد ريخت تا اين كه سرانجام در منطقه ى فلسطين شرقى به دست سپاهيان صاحب الزمان (عج) اسير شده و در كنار درياچه ى (طبريّه) چونان گوسفندى سر از بدنش جدا مى گردد.

2 - ظهور شصت كذّاب كه مدعى نبوت اند.

3 - قيام دوزاده تن از آل ابى طالب كه مردم را به خود مى خوانند و سوداى پيشوايى دارند.

4 - قتل نفس زكيّه

( درباره ى او توضيحى در پايان اين فصل ارايه مى شود).

5- قيام يمانى ( در پايان اين قسمت، توضيحى درباره ى وى خواهد آمد).

6 - قيام سيد خراسانى (شعيب بن صالح) و خروج پرچم هاى سياه از خراسان در حمايت از موعود امم.

7 - ظهور مرد مغربى از مصر و تسلط وى بر شام.

8 - ورود پرچم هاى قيس و عرب به مصر.

9 - ورود پرچم هاى كنده به خراسان.

10 - پياده شدن برادران ترك در (الجزيرة) (علامه سيد محمد صدر معتقد است كه مقصود از جزيره، سرزمين مابين النهرين در عراق است كه در متون كهن بدين اسم ناميده مى شده است) و پياده شدن روميان در (الرملة) (آنچنان كه ياقوت حموى در معجم البلدان / ج / 3ص 69آورده است، الرملة شهر بزرگ و مركزى منطقه ى فلسطين بوده كه از بين رفته است).

منبع :كتاب نشانه هاى يار و چكامه انتظار

برچسب: نویسنده: احمد تاريخ: يکشنبه 16 13 ساعت: 18:18

صفحه بندی