مطالب دینی و اخلاقی
روشن است كه دست ظاهر به موجود جسماني باز مي گردد و خدا، منزّه از جرم و جسم است. از اين رو قرآن مي فرمايد كه هيچ چشمي قادر به ديدن او نيست: (لا تدركه الأبصار و هو يدرك الأبصار و هو اللّطيف الخبير) وقتي امكان ديدن او نبود، يعني جسم نيست و دست و پا و ساير اعضاي ظاهري نيز براي او بي معناست. بنابراين مواردي كه از «دست خدا» سخن رفته است، اشاره به صفات جلال و قدرت و فيض بخشي و يا تشبيه و تنزيه و...، است. اگر دست خدا را بالاي همه دست ها اعلام مي كند، كه: (... يداللّه فوق أيديهم ...)، قدرت خداوند را كه فوق همه قدرت هاست، بيان مي نمايد و اگر دو دست خدا را گشاده مي خواند، كه: (... بل يداه مبسوطتان ... )، به عطا و بخشش هاي بي منت او اشاره مي فرمايد. اما مقصود از اين سخن كه: «انسان را با دو دستم آفريدم»، چيست؟ چه بسا برخي اين تعبير را ناظر به دو بخش طبيعي و فرا طبيعي انسان بدانند. يعني خداوند با عبارت: (خلقتُ بيديّ) اشاره مي كند به اينكه جسم طبيعي آدم را از نشئه اي و روح مجرّد او را از نشئه اي ديگر آفريدم. اما اين سخن، صحيح نيست؛ زيرا خداي سبحان، جنّيان را نيز اين گونه آفريده و علت خلق آنها را همچون انسان، عبادت دانسته و فرموده است: (و ما خلقتُ الجنّ و الإنس إلاّ ليعبدون) از اين رو در انسان بايد حقيقتي فراتر از تلفيق مذكور باشد كه خداوند از سويي او را محصول دو دست خويش بداند و از طرفي خود را نسبت به اين موجود «أحسن الخالقين» بخواند و آن حقيقت، همان جنبه كمال فرا طبيعي انسان و تجرّد تام او در ميان همه هستي امكاني است.
برچسب:
نویسنده: احمد