مطالب دینی و اخلاقی
![]() | بايد فقر را بچشد! از کتاب ردپای نور در خاطرات من نوشته ی سید عبدالرضا هاشمی ارسنجانی 1392/02/12 |
نيمههاى شب بود كه با صداى زنگِ پى در پىِ در حياط از خواب بيدار شدم. نمىدانم كى بود كه آن موقع شب دست گذاشته بود روى زنگ و برنمىداشت. با عجله از پلهها بالا رفته و در را باز كردم.
|
![]() | بايد فقر را بچشد! از کتاب ردپای نور در خاطرات من نوشته ی سید عبدالرضا هاشمی ارسنجانی 1392/02/12 |
نيمههاى شب بود كه با صداى زنگِ پى در پىِ در حياط از خواب بيدار شدم. نمىدانم كى بود كه آن موقع شب دست گذاشته بود روى زنگ و برنمىداشت. با عجله از پلهها بالا رفته و در را باز كردم. آدم چهار شانه و قد بلندى با لهجه خاص كه از قيافه خستهاش معلوم بود بايد از راه دورى آمده باشد. گفت: حاج آقا هستش؟ ـ خوابه ـ بيدارش كن ـ اين موقع شب؟! ـ آره! موضوع مرگ و زندگى چند تا آدمه. تو همين صحبتها بود كه حاج آقا در اتاق را باز كرد و دم در آمد. از نوع برخورد و صحبتها معلوم بود كه او را خوب مىشناسد. بعد از سلام گفت: حاج آقا دستم به دامنتون، براى خاطر چهار صد هزار تومان تفنگ و تفنگ كشى شده و افتادهاند به جون هم، هيچ كدومشون هم حاضر نيستن كوتاه بيان. اومدم شايد شما بتونيد يه كارى بكنيد. حاج آقا گفت: تعريف كن ببينم جريان از چه قراره؟ اون بنده خدا هم جريان را شرح داد كه ظاهراً يك اختلاف چهار صد هزار تومانى، باعث شده دو طايفه به جان هم بيفتند و... حاج شيخ سريع به اتاق رفت و دو تا چك پول به مبلغ دويست و پنجاه هزار تومان آورد، به او داد و گفت: بيا فعلاً اين رو بگير و امشب هر جورى شده خودت رو برسون غائله رو ختم كن تا انشاء الله فكرى براى ما بقىاش بكنيم. اين را گفت و با دست اشاره كرد كه هر چه سريعتر خودت رو برسون و... فرداى آن شب كه با حاج شيخ توى زير زمين نشسته بوديم، يكى از رفقا وارد شد و گفت: حاج آقا پول حاضره؟ حاج شيخ گفت: انشاء الله هر وقت آماده شد باهات تماس مىگيرم. ـ يعنى چه؟! شما ديروز به من قول داديد! من رو قول شما حساب كردم. ـ گفتم كه هر وقت آماده شد بيا بگير. ـ من اين حرفها رو نمىفهمم من پول مىخوام ... حاج شيخ سرش رو زير انداخته بود چيزى نمىگفت و او به غرغرش ادامه مىداد و الحق هم كه چيزى كم نگذاشت. با شماتتهايى كه به حاج آقا مىكرد ما را هم شرمنده كرده بود و كم مانده بود بلند شوم و فكش را پياده كنم. بعد از اين كه غرغرها را كرد و رفت، ما كه هم شرمنده و هم از برخورد آقاى صفايى تعجب كرده بوديم، سؤال كرديم : ـ حاج آقا براى شما كه جور كردن اين مبلغ هيچ كارى نداره، پس چرا از كسى نمىگيرين تا اين جور آدمهاى با توقع و بىادب را از سر خودتون رد كنين؟!! ـ آخه او بايد مزه و طعم فقر رو بچشه! چند روز بعد بود كه حاج شيخ دو تا چك پول به من داد و گفت : اين پول را به او برسان و بگو بحث اين نيست كه تو پول مىخواى يا نمىخواى، اين حرفها را مىفهمى يا نمىفهمى. به او بگو من اهميتها رو در نظر مىگيرم نه توقعهاى تو رو! مهم اينه كه اين پول بايد در جايگاهش خرج بشه نه جايى كه تو مىگى...
مىتواند با تحمل چند ساعت رنج و چند روز فقر تو را به پيروزى و راه يابى به منطقه امن و وسعت مطلوب برساند. گاهى آدمى به خاطر چند ساعت گرسنگى از هدف دست شسته و يا به خاطر يك ذلت در برخورد از عزت هميشه فاصله گرفته است. آدمى تا در بحران است و از داخل نگاه مىكند، خيال مىكند كه راهى نيست و امكانى نيست. ولى آنجا كه پس از نجات و يا از بالا به مسأله نگاه مىكند، مىبيند با دو ساعت تحمل، دو روز گرسنگى، به فرصتهاى مطلوب راه مىيافت و رنج و محروميت به پايان مىرسيد. آدمىبا شتاب، با توقع زياد، با تحمل ناچيز، ظرفيتش و در نتيجه ظرافتش را از دست مىدهد و چه بسا از راههاى موجود غافل مىشود و در بنبست مىماند. «وارثان عاشورا، ص: 245»
...اين نكته در اين قسمت مطرح مىشود كه پس از تمتع از هدايت به «أَنْطِقْنِى بِالْهُدَى» مىرسد. به هدايت ديگران بايد رسيد و با وجود روابط بسيار و امكان كم و وقت محدود «مَتِّعْنِى بِالاِْقْتِصَاد» مطرح شده ... اين اقتصاد تنها به معناى ميانه روى نيست؛ چون اقتصاد اخلاقى در اين زمينه مطرح مىشود كه امكان محدود است و به همه نمىرسد و نيازها وسيع است و تو بايد توليد و توزيع و مصرف را كنترل كنى و تمتع از اقتصاد ببرى و از امكانات بيشترين استفاده را ببرى و اين است كه بايد شكافها را پر كنى و كسرىها را تأمين كنى و اهل سداد و ادله رشاد ـ و نه از مرشدان ـ باشى. «نظام اخلاقى اسلام، ص: 67» منبع : مؤسسه فرهنگی هنری لیلة القدر |
برچسب:
نویسنده: احمد