مطالب دینی و اخلاقی
1. دستهاي ناپاك
دستگيري دو جاسوس انگلستان در شهر بصره توسط مأموران عراقي بار ديگر پرده از دستهاي جنايتكار و پنهان اين پير استعمار برداشت. به اين قصه تاريخي توجّه كنيد:
به فرمان "ظهيرالدين محمّد بابر" مؤسس سلسله تيموريان در سال 1528 ميلادي روي يك تپه در شهر "اوده"، در كشور هندوستان مسجدي ساخته شد كه بعدها به نام "مسجد بابري" شهرت يافت.
در سال 1855 ميلادي يك صاحب منصب انگليسي به نام ......

1. دستهاي ناپاك
دستگيري دو جاسوس انگلستان در شهر بصرهتوسط مأموران عراقي بار ديگر پرده از دستهاي جنايتكار و پنهان اين پير استعماربرداشت. به اين قصه تاريخي توجّه كنيد:
به فرمان "ظهيرالدين محمّدبابر" مؤسس سلسله تيموريان در سال 1528 ميلادي روي يك تپه در شهر"اوده"، در كشور هندوستان مسجدي ساخته شد كه بعدها به نام "مسجدبابري" شهرت يافت.
در سال 1855 ميلادي يك صاحب منصب انگليسيبه نام "چ، اومانوئل" به هنگام ثبت مسجد بابري عمداً و به غلط نوشت كهمسجد بابري قبلاً يك بت خانه بوده كه پس از انهدام در جاي آن مسجد ساخته شده است.اين عمل باعث فتنه و تفرقه شديدي بين مسلمانان و هندوها شد و از سال 1855 - 1947ميلادي پيوسته كشمكش بين مسلمانان و هندوها وجود داشت. با نصب بت "رام"- يكي از خدايان مورد پرستش هندوها - در اين مسجد درگيريها تشديد و سرانجام باعثتخريب مسجد توسط هندوهاي افراطي شد!(1)
2. لذت مباحثه
يكي از خادمان صحن مطهر حضرت سيدالشهدامي گويد:
يك شب پس از نماز مغرب و عشا، آقاي"وحيد بهبهاني" و آقاي "شيخ يوسف بحراني" را ديدم كه در موردمسئله اي علمي با هم مذاكره مي كردند. صحبت آنها به قدري طول كشيد كه حرم خلوت شدو خادمان خواستند در حرم را ببندند. آنها در حال گفتگو از حرم بيرون رفتند و درصحن، باز مشغول بحث شدند. پس از ساعتي، باز هم خادمان صدا بلند كردند كه مي خواهنددرِ صحن را ببندند. آن دو عالم بزرگوار، از صحن نيز بيرون رفتند و پشت به در حرم،مباحثه خود را ادامه دادند. در آن حال من از آنها جدا شده و به خانه رفتم.
نزديك اذان صبح به سوي حرم مطهر آمدم، تادرهاي صحن را باز كنم، با تعجب فراوان، آن دو را ديدم كه همچنان پشت در ايستاده وبدون اينكه متوجّه اطراف خود باشند، با جديّت در مورد مشكل علمي خود گفتگو ميكنند! در صحن را باز كردم. آن دو رفتند تا براي نماز آماده شوند.(2)
3. اول، خود!
علي عليه السلام فرمود: كسي كه خود را درمعرض پيشوايي و رهبري مردم قرار دهد، بايد قبل از آموزش ديگران خود را تعليم دادهباشد و پيش از آنكه به زبان چيزي بگويد و با سخن ديگران را ادب كند، لازم است همانرا در عمل پياده كرده باشد، و كسي كه خود را تعليم و توسن نفس سركش خويش را تأديبكند،پيش از آنكه ديگران را آموزش دهد و ادب آموزد، سزاوار بزرگداشت و تكريماست:(3)
نفس خود ناكرده تسخير اي فلان
چون كني تسخير نفس ديگران
نفس را اوّل برو در بند كن
پس برو آهنگ وعظ و پند كن
منبري بگذار بهر خود نخست
وانگهي برجه به منبر تند و چست
آتشي در دل برافروز آنگهي
گرم كن هنگامه وعظ اي رهي
تا ز سوز دين نگردد دل كباب
دم نگردد گرم اي عالي جناب
تا تو را سوزي نباشد در جگر
دم مزن كاندر دمت نبود اثر(4)
4. اثر دعا
حاج ميرزا جواد آقا ملكي تبريزي روزي پساز پايان درس عازم حجره يكي از طلبه ها كه در مدرسه دارالشفا بود شد و من در خدمتشبودم. او به حجره آن طلبه وارد شد و پس از بجا آوردن مراسم احترام كمي نشست و سپسبرخاست و حجره را ترك گفت. من هدف از اين ديدار را پرسيدم: و ايشان در پاسخ فرمود:شب گذشته هنگام سحر فيوضاتي بر من افاضه شد كه فهميدم از ناحيه خودم نيست و چونتوجّه كردم فهميدم كه اين طلبه به تهجد برخاسته و در نماز شبش برايم دعا مي كند واين فيوضات اثر دعاي اوست. اين بود كه به خاطر سپاسگذاري از عنايتش به ديدارشرفتم.(5)
5. يك پله پائين
يكي از انديشمندان گفته است: توده مردمهميشه يك مرتبه پائين تر از عالم عمل مي كنند، بدين معني كه اگر عالم، صالح وپرهيزكار باشد، مردم به او اقتدا كرده مرتكب كار حرام نمي شوند، ولي به مباهات عملمي كنند. اگر عالم به مباهات دست يازد، توده مردم مرتكب امور شبهه ناك مي گردند.چنان چه دانشمند به شبهات آلوده شود، ساير مردم كارهاي حرام را انجام مي دهند و درصورتي كه كار حرامي از عالم سر زند، ديگران كافر مي شوند.(6)
6. نماز آخوند
در شرح احوال آخوند ملّا محمّد كاشانياستاد آقا نجفي قوچاني و بسياري از بزرگان، آورده اند: وي در نيمه شبها نمازهايچنان با سوز و گدازي مي خواند و بدنش به لرزه مي افتاد كه از بيرون حجره صداي حركتاستخوانهايش احساس مي شد. روزي پس از پايان درس، يكي از طلاب به مدرس آن بزرگوارآمد و گفت: آقا! اين آقا شيخ مي گويد كه ديشب به وقت سحر ديدم كه از در و ديوارصداي "سُبُّوحٌ قُدُّوسٌ رَبُّنا وَ رَبُّ الْمَلائِكَةِ وَالرُّوْحِ"مي آيد و چون نگاه كردم، ديدم كه آقاي آخوند در سجده، اين ذكر را مي گويد. آخوندفرمود: اينكه در و ديوار به ذكر من متذكّر باشند امري نيست؛ مهمّ آن است كه او ازكجا محرم اين راز گشته است!(7)
7. نماز شب بدون مزاحمت
مرحوم آقا نجفي قوچاني، در گزارشي ماجرايدوران طلبگي خود در اصفهان را چنين مي نويسد: در اين حجره تازه كه حجره هامان وصلبه هم بود، از ميان طاقچه سوراخ نموديم و ريسماني در آن كشيديم كه يك سر ريسمان درحجره رفيق بود و يك سر آن در حجره من. وقت خواب آن سر را رفيقم به پا يا دست خودمي بست و اين سر ريسمان را من به دست خود مي بستم تا سحر هر كدام زودتر بيدار شديمديگري را بدون اينكه صدا بزنيم بيدار كنيم، كه مبادا طلبه اي از صداي ما بيدار شودو راضي نباشد.(8)
8. فراموشي سزاي فراموشي
سيد نعمت اللّه جزايري مي نويسد: يكي ازمجتهدين اصفهان كه نزد او تحصيل مي كرديم، در اوائل تحصيلش نزد مجتهد ديگري دانشمي آموخت.
وي وقتي از علم بهره اي گرفت و دانشمندشد، شاگردي اش را نزد آن استاد انكار مي كرد و استادش را فاضل و عالم نمي دانست ومقام علمي اش را قبول نداشت. استادش از اين وضع آگاه شد و نفرينش كرد و گفت:خدايا! از او سلب كن هر چه از من ياد گرفته و او را به فراموشي مبتلا كن! اتفاقاًاين شخص كه مشهور بود حافظه اي قوي دارد، از نعمت حافظه محروم شد و از آن پس هيچمسئله اي را نمي توانست حفظ كند و به هر مطلبي احتياج پيدا مي كردناچار بود بهكتاب مراجعه نمايد و قادر نبود چيزي را از حفظ بگويد!(9)
9. استاد بي سواد
آيةالله دستغيب شيرازي در وصف يكي ازعالمان متكبر مي گويد: تقريباً چهل سال قبل، در همين حجره هاي مسجد مشيرالملكشيرازي، كه طلاب سكونت داشتند مدرّسي زبردست - عمداً نامش را نمي برم - درس قوانينو مطوّل مي گفت و مشهور به حافظه و معلومات بود. وي شب خوابيد، صبح كه بيدار شد،ديد كه حافظه اش را از دست داده؛ حتي براي نماز صبح سوره حمد را نيز فراموش كردهاست. هفتاد سال نماز خوانده لكن اينك يادش نيست! قرآن را باز كرد، ديد نمي تواندبخواند! خلاصه به طور كلّي حافظه اش را از دست داد به طوري كه الف را از با تشخيصنمي داد و به همين حال بود تا مرد!(10)
10. يا مُحْسِنُ قَدْ اَتاكَ الْمُسيي ءُ
مرحوم محسن فيض كاشاني درباره يك مسئلهعلمي با عالم بزرگوار، مرحوم ملّا خليل قزويني مناظره و مباحثه كرد. پس از بروزاختلاف نظر، قزويني فيض را تخطئه كرده، رأي خودش را صحيح دانست. از قضا چند روزبعد متوجه شد كه سخن فيض صحيح بوده و خودش اشتباه مي كرده است، از اين رو براي عذرخواهي پياده از قزوين به كاشان آمد و وقتي دم در منزل او رسيد، از بيرون منزلفرياد برآورد: يا مُحْسِن قد اتاك الْمُسيي ءُ! وي پس از ديدار و سلام و تعارفاتمعمول به فيض گفت: در آن مسئله حق با شما بود و من اشتباه مي كردم. اين را گفت وبه طرف قزوين به راه افتاد. هر چه فيض اصرار كرد چند لحظه اي استراحت كنيد، قبولنكرد و فرمود: من فقط براي اعلام اشتباه خودم اين راه طولاني را طي كردم و منظوريجز اين نداشتم!(11)
پاورقــــــــــــــــــــي
--------------------------------------------------------------------------------
1) اطلاعات، يكشنبه 25 آذر 1369.
2) خيمه، ش 11، محرم 1424، اسفند 1382، ص14.
3) نهج البلاغه صبحي صالح، ص 480، حكمت73.
4) ملا احمد نراقي، مثنوي طاقديس، ص 282و 203.
5) حاج ميرزا جواد ملكي تبريزي قدس سره،رساله لقاءالله، ترجمه سيد احمد فهري، تهران، نهضت زنان مسلمان، 1360 ش، مقدمه،صفحه ه ، و سيماي فرزانگان، ص 66.
6) سيد نعمت الله جزايري، انوارالنعمانيه، مقدمه از شهيد قاضي طباطبايي، تبريز، 1382 ق، ج 3، ص 341، و سيمايفرزانگان ص 117.
7) منوچهر صدوقي سُها، تاريخ حكماء وعرفاء متاخر بر صدر المتألّهين، تهران، انجمن اسلامي حكمت و فلسفه ايران، 1359 ش،ص 75، و سيماي فرزانگان ص 226.
8) سيد حسن قوچاني، سياحت شرق، به اهتمامر.ع شاكري، اول، مشهد، انتشارات طوس، 1351ش. ص 198-199 و سيماي فرزانگان، ص 228.
9) انوارالنعمانيه، ص 19 و 92 و سيمايفرزانگان، ص 270.
10) سيد عبدالحسين دستغيب، استعاذه،كانون انتشارات حبيبي، 1363، ص 240.
11) عبدالحسين مجيد كفايي، مرگي در نور،تهران، كتابفروشي زوار، 1359 ش، ص 71 و سيماي فرزانگان، ص 319.
برچسب:
نویسنده: احمد