خرید بک لینک

1. اثر يك آيه قرآن

«سلمي» يكي از بزرگان بصره مي گويد: در يكي از راهها صداي نعره اي شنيدم. نزديك رفتم. از كساني كه آنجا حاضر بودند، جريان را پرسيدم. گفتند: اين مرد از افرادي است كه حضور قلب و توجه به معنويات دارد و بر اثر شنيدن آيه اي از قرآن، فريادش بلند و بيهوش گشته است.

گفتم: كدام آيه؟ گفتند: آيه ....


1. اثر يك آيه قرآن

«سلمي» يكي از بزرگانبصره مي گويد: در يكي از راهها صداي نعره اي شنيدم. نزديك رفتم. از كساني كه آنجا حاضربودند، جريان را پرسيدم. گفتند: اين مرد از افرادي است كه حضور قلب و توجه به معنوياتدارد و بر اثر شنيدن آيه اي از قرآن، فريادش بلند و بيهوش گشته است.

گفتم: كدام آيه؟ گفتند:آيه «أَ لَمْيَأْنِ لِلَّذينَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللّهِ وَ ما نَزَلَمِنَ الْحَقِّ»؛ «آيا زمان آن فرا نرسيده است براي كساني كه ايمان آورده اندكه دلهايشان به ياد خدا و آنچه از حق نازل شده است، نرم شود؟» سلمي مي گويد: بعد ازمدتي آن مرد به هوش آمد و اين سخنان را در قالب اشعاري گفت: «آيا هنگام آن نرسيده استكه زمان هجران به سر آيد و شاخه بلند و خوشبوي اميد من خندان شود؟ و آيا وقت آن فرانرسيده كه براي عاشق شيفته و بي قراري كه آب شده و كمرش خم گشته، بگريند و به او ترحمكنند؟ آري، با آب شور و شوق در صفحه دلم نامه اي نوشتم كه چهره زيبا و رنگارنگ و جالبينشان مي داد.»

بعد از گفتن اين سخنانسه بار گفت: اشكال، اشكال، اشكال! [يعني در كارهاي ما اشكال است و ما خود را خالص وصاف نكرده ايم] سپس دوباره بيهوش شد و به زمين افتاد و از دنيا رفت.


2. قاضي درستكار

در زمان مهدي عباسي،«عاتبة بن يزيد» قاضي بغداد بود. روزي هنگام ظهر عاتبه همراه با دفتر ديوان قضاوت برمهدي وارد شد و از او خواست كه دفتر را از او بگيرد و استعفاي او را بپذيرد. پرسيد:سبب استعفا چيست؟ قاضي گفت: دو نفر براي حل مشكلي نزد من آمدند و هر كدام دليل و شاهديآوردند كه محتاج به تامّل و انديشه بود. آنها را رد كردم تا شايد بروند آشتي كنند ونزاع بر طرف شود.

يكي از آنان متوجه شدهبود كه من به رطب علاقه دارم؛ لذا مقداري رطب عالي تهيه و به خادم هم پول قابل توجهيداده بود كه آن را به من برساند. تا چشمم به رطب افتاد، به خادم گفتم: به صاحبش برگردان!امروز دوباره آن دو نفر براي قضاوت آمدند. ديدم در نظر من صاحب رطب مقدم و محبت منبه او بيشتر است.

اين است داستان من كههنوز هديه را قبول نكرده، آن گونه تمايل به صاحب رطب دارم. بعد از قبول هديه چه خواهدشد؟ من مي ترسم فريب هديه ها را بخورم و نتيجه اش فساد در ميان مردم باشد؛ لذا مرامعاف دار!»


3. عسل ولايت زدا

«ابو الاسْوَد دُئلي»از بزرگان علم و فصاحت و از شيعيان خالص امير مؤمنان عليه السلام بود. معاويه برايفريفتن او حلواي خاص يا عسل زعفراني براي او فرستاد. دختر كوچك وي مقداري از آن عسلبر دهانش گذاشت. پدرش به او گفت: يَا بِنْتِي! اَلْقِيهِ فَاِنَّهُ سَمٌّ؛ اي دخترعزيزم! آن را بيرون بريز كه آن سم است!»

اين عسل گر چه شيرين است،ولي به هدف شومي براي ما فرستاده شده است و از اين طريق مي خواهند ما را از محبت وولايت علي عليه السلام دور كنند... آن دختر با گذاشتن انگشت بر دهان خويش هر چه خوردهبود، بيرون ريخت و اشعار زير را انشاء كرد:

اَبِا الشَّهْدِ المُزَعْفَر يَابْنَ هِنْدٍنَبِيعُ لَكَ اِسْلَاما وَ دِينا

مَعَاذَ اللَّهِ كَيْفَ يَكُونُ هَذَاوَ مَوْلَيْنَا اَمِيرُ الْمُؤْمِنينا

يعني: اي پسر هند! باعسل زعفراني مي خواهي اسلام و ايمان را [از ما بگيري و ولايت را به همين ارزاني] بهتو بفروشيم! پناه بر خدا [از اين معامله]! چگونه اين كار ممكن است، در حالي كه مولايما [و امام ما [امير المؤمنين عليه السلام است!


4. جوانان را دريابيد!

عبد الخالق گويد: شنيدمامام صادق عليه السلام به «ابو جعفر احول» يكي از يارانش فرمود: آيا به بصره رفته اي؟عرض كرد: بله.

فرمود: چگونه ديدي كهمردم هجوم به دستگاه [طاغوتي] مي آورند و در كارهاي آنها شركت مي كنند و با آنها رفتو آمد دارند؟

او عرض كرد: سوگند بهخدا! چنين افرادي اندك اند، اما به هر حال انجام مي دهند.

حضرت صادق عليه السلامفرمود: «عَلَيْكَبِالْاَحْدَاثِ فَاِنَّهُمْ اَسْرَعُ اِلَي كُلِّ خَيْرٍ؛ بر تو باد به جوانان(آنها را درياب)؛ چرا كه آنان هر خيري را سريع تر از ديگران مي پذيرند.»


5. زيبايي به شرط چاقو

عبد الرضا كردي، استاددانشگاه تهران اعلام كرد: هر روز به طور ميانگين دو زن در ايران زير تيغ جراحيهاي زيباييجان خود را از دست مي دهند. وي با بيان اينكه پايين بودن اعتماد به نفس، وجود فضايمجازي در جامعه، بي هويت شدن آدمهاي مجازي، پايين آمدن كيفيت زندگي و افزايش كميت آن،گرايش به نيازهاي كاذب در جامعه به ويژه نسل جوان را سبب شده است.


6. سالها دنبال يك كتاب

ابو علي سينا، نابغه بزرگاسلامي (متوفاي 428 ق) به علم و دانش علاقه بسيار داشت. ماهها و سالها دنبال يك كتاب[در مورد حكمت و فلسفه كه نوشته يكي از نوابغ دورانهاي گذشته مثل ارسطو بود] مي گشتو در اين مورد مسافرتها نمود و به جستجوي پي گير و وسيع پرداخت؛ اما آن را پيدا نكرد.

تا اينكه روزي روانه مسجدشد، دو ركعت نماز خواند و پس از نماز از درگاه خداي بزرگ خواست تا آن كتاب را به ويبرساند. از مسجد بيرون آمد. در مسير راه چشمش به پيرزني افتاد كه مقداري اشياء كهنهو قديمي در زمين پهن كرده و آنها را در معرض فروش قرار داده است، از جمله چند كتابكهنه و قديمي، در كنار بساط ديده مي شد.

بوعلي، آن كتابها را وراندازكرد. ناگهان ديد آن كتابي كه سالها دنبالش مي گرديد، در ميان آن كتابهاي كهنه است.آن را برداشت و از پيرزن خريداري كرد. آن گاه از پير زن پرسيد: اين اشياء را از كجاآورده اي؟ او گفت: فقر و تهيدستي باعث شد كه تصميم گرفتم اين وسائل را كه از جدم بهارث رسيده بود، در معرض فروش قرار دهم.

به اين ترتيب، بو عليسينا بعد از تلاش زياد با نماز و توجه به خدا به گمشده خويش دست يافت.


7. راز زنده بودن الياسعليه السلام

الياس عليه السلام ازپيامبراني است كه هنوز زنده و غايب از نظرهاست. نقل شده: حضرت عزرائيل عليه السلامنزد او رفت تا روحش را قبض كند. الياس عليه السلام به گريه افتاد.

عزرائيل عليه السلام گفت:آيا گريه مي كني، در حالي كه به سوي پروردگارت باز مي گردي! الياس عليه السلام گفت:گريه ام از ترس مرگ نيست، بلكه براي شبهاي [طولاني[ زمستان و روزهاي [گرم و طولاني]تابستان است كه دوستان خدا، در اين شبها به عبادت مي گذرانند و در اين روزها روزه ميگيرند و در خدمت خدا هستند و از مناجات با محبوب لذت مي برند؛ ولي من از صف آنها جداشده، اسير خاك مي گردم.

خداوند به الياس عليهالسلام وحي كرد: تو را به خاطر آنكه دوست داري در خدمت ما باشي، تا روز قيامت مهلتدادم تا زنده باشي [و در صف اولياء خدا مشغول مناجات بماني].

برچسب: نویسنده: احمد تاريخ: دوشنبه 25 13 ساعت: 3:44

صفحه بندی