مطالب دینی و اخلاقی
خداي سبحان همهٴ كمالات خويش را بي رنج تحصيل، داراست و اگر مثلاً عليم است و عادل است، نه براي تذكيهٴ عقل و تحصيل علم، به راه مدرسه و حوزه و دانشگاه، گام نهاده و نه در پي عدل و قسط، به تزكيهٴ نفس و جهاد اكبر پرداخته است. بلكه علم و عدل را ذاتاً داراست. در همهٴ هستي، نه ذرّه اي از حيطهٴ علم او بيرون است، كه:(عالم الغيب لا يعزب عنه مثقال ذرّةٍ في السّماوات ولا في الأرض ولا أصغر من ذلك ولا أكبر إلا في كتابٍ مبين﴾

خداي سبحان همهٴ كمالات خويش را بي رنج تحصيل، داراست و اگر مثلاً عليم است و عادل است، نه براي تذكيهٴ عقل و تحصيل علم، به راه مدرسه و حوزه و دانشگاه، گام نهاده و نه در پي عدل و قسط، به تزكيهٴ نفس و جهاد اكبر پرداخته است. بلكه علم و عدل را ذاتاً داراست. در همهٴ هستي، نه ذرّه اي از حيطهٴ علم او بيرون است، كه:(عالم الغيب لا يعزب عنه مثقال ذرّةٍ في السّماوات ولا في الأرض ولا أصغر من ذلك ولا أكبر إلا في كتابٍ مبين﴾[1]و نه مثقال ذره اي ستم در ساحت فعل او راه دارد، كه: ﴿إنّ اللّه لا يظلم مثقال ذرّة﴾[2]. از اين رو فرشتگان و نيز صاحبانِ علم به تبع خداوند سبحان بر عدالت او و قيام به قسط او شهادت داده اند كه: ﴿شهد اللّه أنّه لا إله إلاّ هو والملائكة وأولوا العلم قائماً بالقسط﴾[3]. پس صفات ذاتي حق (تبارك و تعالي) عين ذات اوست، و صفات فعلي او نيز به اوصاف ذاتي او وابسته است.
امّا هر كس كه راه خليفه خدا شدن را در پيش دارد، چه به مقصد رسيده و كامل شده باشد و چه در مسير بوده و متكامل باشد، بايد صفات الهي را با جهاد پي گير و تهذيبِ بي وقفهٴ نفس به دست آورد؛ زيرا درون انسان، دو نيرو وجود دارد كه يكي براساس فطرت، او را به سوي فضيلت ها و صفات الهي فرا مي خواند و ديگري بر پايهٴ شهوت و غضب، او را به رذيلت هاي نفساني و شيطاني دعوت مي كند.
در كشاكش اين نبرد بزرگ، تحصيل عدالت و ديگر ويژگي هاي خلافت الهي، بسيار دشوار است؛ زيرا عدالت و تقوا، غنيمتِ جهاد اكبر است و غنيمت گيري، نيازمند پيروزي است. وگرنه شكست در اين جنگ با غرامتي سنگين همراه است و آدمي را از مرز انسانيت بيرون مي راند و در مسير ظلم و عصيان، او را از حيوان نيز پست تر مي كند. بايد به مرحله هاي مختلفِ اين نبرد و پيچيدگي هاي آن واقف بود و ابزار علمي و عملي آن را با شناختي صحيح و دقيق به كار گرفت؛ چه در اين ميدان، تاريخ، فراوان به ياد دارد كه صاحبان سلاح هاي قوي، شكست خوردند و از قدرتمندي خويش سودي نبردند.
در اين باره، امام اميرالمؤمنين (عليه السلام) كه تحت تربيتِ رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) مسير جانشيني خدا را پيمود و در افقِ خلافت الهي، بالاترين مدار را پس از پيامبر اسلام به دست آورد، راه عمل به وظيفه و خطرهاي آن را بيان مي دارد و بر اين نكته، تأكيد مي فرمايد كه برخي با داشتنِ دستِ برتر و سلاحِ قوي تر در جهاد ابتدايي و اصغر چه رسد به جهاد اكبر، زمين گير مي شوند (چنان كه همراهان من) و برخي تبهكاران چون در دنياي خويش اتحاد دارند، گرچه در جهاد اكبر هماره محكوم به شكست اند، گاهي در جهاد اصغر پيروز مي گردند (چنان كه ياران معاويه).
همانند جهاد اصغر در صحنهٴ جهاد اكبر نيز ممكن است برخي با داشتن يقين كه قوي ترين سلاحِ نظري است، شكست خورند و در چنگ نفس خود كه جز شك و ترديد، سلاحي ندارد، اسير شوند: «تغلبه نفسه علي ما يظنّ ولا يغلبها علي ما يستيقن»[4]. اين قضيه بدان مي ماند كه در نبرد آهن و چوب، شمشيري برنده و آهنين، مغلوب چوبي شكسته شود.
در جهاد اكبر، نفس امّاره را سلاحي جز گمان و ترديد و واهمه و خيال نيست، امّا عقلِ انساني در هر ميداني با يقين قاطع، حضور دارد. بنابراين، هر كه به صحنهٴ جهاد اكبر، گام نهاد و عزم نبرد كرد، يقيناً ايمان دارد كه حساب و كتابي، سؤال و جوابي و حلال و حرامي در كار است و مي داند كه در حلال دنيا حساب، در حرام آن عقاب و در شبهات آن عتاب است.
اگر كسي در اين نبرد، به اسارتِ نفس اماره در آمد و سلاح سنگينِ يقين او مغلوبِ پندار بي مقدار نفس شد، به همان شكست شگفت آور، تن در داده است؛ زيرا ثمرهٴ قطعيِ آخرت را رها كرده و محصولِ مشكوك دنيا را مي جويد.
توضيح اين مطلب آن است كه خداوند از ميان دنياطلبان به هر كس كه مصلحت بداند آن هم به حدي كه خود بخواهد، بهرهٴ دنيايي عطا مي كند. پس اين مطلب، با دو موجبهٴ جزئيه، همراه است:
يكي آن كه بعضي از دنياخواهان (و نه همهٴ آنان) به دنيا مي رسند.
دوم آن كه دنيامداران به آن ميزان كه خدا بخواهد، از دنيا بهره مي برند (نه آن اندازه كه خود مي خواهند): ﴿من كان يريد العاجلة عجّلنا له فيها ما نشاء لمن نريد﴾[5] و البته سهم آخرت آنان، جز آتش و سرزنش و نكوهش، نخواهد بود كه: ﴿ثمّ جعلنا له جهنّم يصلاها مذموماً مدحوراً﴾[6]. پس نه همهٴ دنياطلبان از دنيا بهره مي برند و نه همهٴ بهره مندان به آن اندازه كه مي خواهند، مي رسند. از اين رو آنان كه سعي و تلاششان صرف دنياطلبي مي شود، يقينِ رسيدن به هدف را ندارند. بلكه تنها اين گمان وجود دارد كه بعضي از آنان به برخي از خواسته هايشان برسند.
امّا نسبت به آخرت، براي كساني كه سعي و همتشان از سطح نازل و سقفِ كوتاه دنيا فراتر است، يقين، حاصل است كه خداوند به تمام وعده هايش بي كم و كاست، عمل خواهد كرد و به نحو موجبهٴ كليّه، سعي آنان را پاداش خواهد داد، كه: ﴿ومن أراد الآخرة وسعي لها سعيها وهو مؤمن فأولئك كان سعيهم مشكوراً﴾[7]. چنين نيست كه از مؤمنان تلاشگر و آخرت جو، برخي به مقصد برسند و برخي نه، يا بعضي از وعده ها برايشان وفا شود و بعضي نه.
نتيجه آن كه در مورد دنيا جز گمان بهره مندي، چيزي به دست انسان نيست. اما دربارهٴ آخرت، يقين به پاداش و وفاي به عهد الهي، وجود دارد و اگر آدمي با داشتن اين يقين، به دنبال آن گمان حركت كند، جنگ افزار قويِّ او مغلوبِ دست افزارِ ضعيف نفس گشته است، كه: «تغلبه نفسه علي ما يظنّ ولا يغلبها علي ما يستيقن»[8].
از اين رو بايد به جهاد اكبر، بيشتر انديشيد و سختي هاي آن را در گام هاي اول به جان خريد؛ چه اگر آغاز راه با تقوا و رياضت نفس همراه شد، ادامهٴ راه، هموار است؛ چون با تقوا، همهٴ دردهاي دروني، درمان مي گردد و دل هاي مرده، حيات مي يابد و جسم ها، شاداب و سالم مي شود و نابساماني هاي انديشه، سامان يافته و آلودگي هاي نفس، تطهير شده و حجاب ها به كناري مي رود و تاريكي ها به پايان مي رسد: «فإنّ تقوي اللّه دواء داء قلوبكم وبصر عمي أفئدتكم وشفاء مرض أجسادكم وصلاح فساد صدوركم وطهور دنس أنفسكم وجلاء عشا أبصاركم وأمن فزع جأشكم وضياء سواد ظلمتكم»[9] و كسي مي تواند اين چنين زيبا به تعريف تقوا بپردازد كه آن را در مسير خلافت الهي، به خوبي بر جان خود حاكم ساخته باشد و هم اوست كه مي فرمايد: همواره نفس خويش را با تقوا، تمرين و ورزش مي دهم:
حاصل اين رياضتِ ملكوتي در جانِ برتر از ملكوت اميرمؤمنان، چنان است كه دنيا و همه ي امكاناتش را به چيزي نمي گيرد در عين سيطره و حاكميت الهيِ خود بر دو امپراطوري بزرگ يعني بخش هاي مهم و اساسي زمين، ساده زيستي او همه را به شگفتي وا مي داشت و در حالي كه بيت المال كوفه بسان انبارهاي هيزم، انباشته از شمش هاي نقره و طلا بود، لباس هاي رفو شده و وصله زدهٴ و نيز خوراك هاي تحمل ناپذير او گاه به اعتراضِ يارانش مي انجاميد. اما آن حضرت (عليه السلام) در پاسخ آنان مي فرمود كه پوشيدن اين لباس هاي وصله شده، سه فايده را به دنبال دارد: اول آن كه قلب را در برابر خداي سبحان، خاشع مي كند، دوم آن كه نفس را از سركشي باز مي دارد و سوّم آن كه مؤمنان و رهروان را به اقتدا بر اين سلوك الهي فرا مي خواند: «يخشع له القلب وتذلّ به النّفس ويقتدي به المؤمنون»[11]. آري امام علي (عليه السلام) اين گونه، خلافت مطلقهٴ الهي را به دست آورد و همهٴ صفات جمال و جلال خداي سبحان در او تجلي كرد و خليفه اي خليفه پرور شد.
پی نوشتها:
[6] ـ سورهٴ اسراء، آيهٴ 18.
برچسب:
نویسنده: احمد