خرید بک لینک
انس با گذشته، حضور در حال و نظر به آينده

همت انسان ها در حركت به سوي كمالِ الهي، متفاوت است. برخي اساساً به مقام خلافةاللهي نمي انديشند و به دنبال آن، نيستند. بلكه فقط فكر جهان آينده آنها را به خود مشغول داشته است و در پي آنند كه از جهنم برهند يا به جنت برسند و حتي ممكن است براي رسيدن به جنةاللقا و جايگاه انبيا و اوليا بكوشند.



انس با گذشته، حضور در حال و نظر به آينده

همت انسان ها در حركت به سوي كمالِ الهي، متفاوت است. برخي اساساً به مقام خلافةاللهي نمي انديشند و به دنبال آن، نيستند. بلكه فقط فكر جهان آينده آنها را به خود مشغول داشته است و در پي آنند كه از جهنم برهند يا به جنت برسند و حتي ممكن است براي رسيدن به جنةاللقا و جايگاه انبيا و اوليا بكوشند.

اين نگاهِ صرف به آينده، اگر چه ثمربخش است، اما از آن رو كه با انديشه گذشته و انس با مبدأ فاعلي همراه نيست، حركتي است ناقص و نيمه تمام. هر سه دسته اي كه در روايات، از آنها به عنوان عبادتگران خداي سبحان، ياد شده است كه گروهي به شوق بهشت و گروهي از خوف دوزخ و آزادگاني به عشق خدا (و نه بيم و اميد)، پروردگار خود را پرستش مي كنند، به مبدأ غايي، دل بسته اند و آينده را مي نگرند.

اما بالاتر از همه آنان، گروه چهارمي هستند كه از اين بازارها و داد و ستدها عبور كرده و در افق سير خويش خلافت خدا را ديده اند و آن را تعقيب مي كنند و از همين روست كه در عين حضور در حال، گذشته را ملحوظ داشته و آينده را نيز مي نگرند. يعني هم با مبدأ فاعليِ نظام آفرينش مأنوس اند و هم با مبدأ غايي و اين حركتي است همه جانبه و تمام.

آنان خلافت الهي را منحصر به حضرت آدم نمي بينند و در قضيه ي: (إنّي جاعلٌ في الأرض خليفة)[1]، مقام آدميت را كه شخصيّت حقوقي انسان كامل است، محور خلافت خدا مي دانند؛ زيرا بيانِ خلافت در قالب جمله اسميه، مفيد استمرار است و اين قضيه را از ديگر قضيه هاي تاريخي همچون طوفان نوح و آيات موسي و سلطنت سليمان، متمايز مي كند. يعني از نظر آنان جريان خلافت، جاودانه است؛ زيرا خداوند مي خواهد كه خليفه او همواره در زمين، حضور داشته باشد. پس فراتر از آدم (عليه السلام) پيامبران اولواالعزم و از همه بالاتر، پيامبر اسلام و اهل بيت او كه بمثابه جان اويند، خلافت خداي سبحان را بر عهده دارند و همين استمرار خلافت و نيز مقام خليفه پروري مي تواند با فيض و فضل دايم خدا هماهنگ باشد و ترنم اين آهنگ زيبا را از وراي ملكوت هستي به گوش جان ما برساند كه: «يا دائم الفضل علي البريّة»[2].

در مدار خلافت الهي، هم سخن از آينده است و هم حال و گذشته. بنابراين، تصور گناه درباره خليفةاللّه، نارواست؛ زيرا گناه به آن حريم امن، راه ندارد و نيز تنها سخن از بهشت رفتن و به لقاي خدا رسيدن نيست؛ زيرا چنين سيري، فقط نظر به آينده دارد. خليفه خدا از سويي مي كوشد كه ديگران را از جهنم، برهاند و از سوي ديگر سعي مي كند كه مؤمنان متوسط را به بهشت برساند و از سوي ديگر تلاش مي نمايد كه به دنبال خود، ديگران را نيز به ملاقات خدا ببرد و چنين كسي مي تواند خليفةاللّه و به معناي واقعي، « آية اللّه» باشد و در اين صورت نيز از واقعيتِ اين لقب، خوشنود است؛ چون رضاي او فاني در رضاي الهي است و خداوند از نيل بنده خود به چنين مقامي خوشحال است و خليفه وي نيز در پرتو خوشحالي خدا، خرسند خواهد بود. امّا از صرف لقب و وصف آيةاللهي اگر در رنج نباشد، خرسند نيز نيست.


پي نوشتها:

---------------------------

[1] ـ سوره بقره، آيه 30.

[2] ـ مفاتيح الجنان، اعمال شب جمعه.

---------------------------

منبع : آیت الله جوادی آملی/کتاب صورت و سيرت انسان در قرآن/ صفحه 290

برچسب: نویسنده: احمد تاريخ: سه شنبه 10 13 ساعت: 4:8

صفحه بندی