مطالب دینی و اخلاقی
جبر و اختيار
مسئله اى طرح مى شد كه آيا(1) مردم در كارهاى خود مجبورند و اراده خداوند بر همه كارهايشان حاكم است يا نه، بلكه خودشان استقلال دارند.
اشاعره طرفدار جبر، و معتزليها طرفدارتام الا راده وهمه كاره بودن انسان بودند. از طرح همين مسئله اختلاف و دو دستگى پيدا مى شد و تدريجا به صورت دو گروه ممتاز ومخالف يكديگر در آمدند كه در هر فرصتى يكديگر را مى كوبيدند.
و اتفاقا عقيده هر دودسته هم باطل بود واشتباه. كه ائمه اطهار عليهم السلام اين اشتباه را تذكر مى دادند.

جبر و اختيار
مسئله اى طرح مى شد كه آيا(1) مردم در كارهاى خود مجبورند و اراده خداوند بر همه كارهايشان حاكم است يا نه، بلكه خودشان استقلال دارند.
اشاعره طرفدار جبر، و معتزليها طرفدارتام الا راده وهمه كاره بودن انسان بودند. از طرح همين مسئله اختلاف و دو دستگى پيدا مى شد و تدريجا به صورت دو گروه ممتاز ومخالف يكديگر در آمدند كه در هر فرصتى يكديگر را مى كوبيدند.
و اتفاقا عقيده هر دودسته هم باطل بود واشتباه. كه ائمه اطهار عليهم السلام اين اشتباه را تذكر مى دادند.
حالا اصل مسئله (بدون در نظر گرفتن لوازم آن) ضررى بجائى نمى زد و لذا مردم معمولى مسلمان هم هيچ كدام را نمى فهميدند.
به دقت عقلى لازمه مجبور بودن انسان دراعمال خود اين است كه مجازات و بهشت و جهنم وبعثت پيامبران و اصل آوردن قانون، بيهوده باشد زيرا اگر انسان از خود اراده واختيارى ندارد. پس قانون براى كى؟ و مجازات براى چى؟
لازمه همه كاره بودن انسان و به اصطلاح «تفويض» يعنى سپردن خداوند، همه كارها را به دست خود انسان اين است كه قدرت خداوند محدود بوده نتواند از هيچ كارى جلوگيرى كند و به اصطلاح خداوند بى اثر شده، انسان موجودى واجب و بى احتياج به خداوند بشود و چيزى شبيه ثنويت و دو خدائى مى شود.
واين هر دو خلاف اسلام بلكه خلاف همه اديان و خلاف عقل است.
ولى هر دو دسته مسلمان بودند و نماز مى خواندند و براى مرام خود به آيات قرآن و احاديث هم تمسك مى جستند، و اين خود دليل عدم توجه آن ها به حقيقت گفته خودشان بود.
تفويضى به جبرى مى رسيد و براى كوبيدن او مى گفت خداوند منزه از فسق و فجور است (يعنى تو جبرى مى گوئى همه كارها به دست خداست پس زنا و فحشاء هم كار خود خداوند است).
جبرى در پاسخ مى گفت خداوند اجلّ از اين است كه در حوزه قدرت و زمين و آسمانش كارى بر خلاف اراده اش انجام شود (يعنى شماى تفويضى مى گويى خداوند عاجز است و نمى تواند جلوكارى را كه نمى خواهد انجام شود بگيرد).
و هر دو از حل مسئله عاجز بودند و با همين فحش ودشنام ها و احيانا استدلالهاى متناقض از قرآن كريم كار پيش مى رفت.
و به همين جهت است كه فقهاء شيعه انارالله برهانهم نيز در كتاب ها مى نوشتند كه اين ها چون توجه به حرفشان ندارند مسلمانند.
بيچاره ملت مسلمان كه در زير پاى اين گونه بحثهاى بى فايده دست و پا مى زد و سودى جز ريخته شدن خونشان و از كف رفتن مالشان و آباد شدن خانه هاى رؤسا دو گروه نمى بردند.
پيامبر اسلام كه توانست پيشروى كند و قدرت بت واستعمار بت پرست را بكوبد يك جهت هم اين بود كه از طرح اين مسائل پرهيز داشت.
اين حديث منقول كه «العلم نقطة كثرهاالجاهلون»(2) همين معنى را دارد يعنى نمى فهمد كه اين بحث ها چه بروزگار اسلام مى آورد و چگونه انحراف افكار از اطراف خود و حوادث روز و مصيبت هاى حاضر اسلام را ايجاد مى كند.
امام صادق عليه السلام كه خود مى فرمايد. ما اصول مطالب را مى گوئيم وشما خود فروع آن را استخراج كنيد(3) در حديث العلم نقطه... نمى خواهد بگويد تفريع فروغ نكنيد،اجتهاد نباشد، درس و بحث تعطيل شود، بلكه منظور همين مسائل بيهوده و انحراف ايجاد كن بوده است.
بيهوده از اين نظر كه در محيط عوام غير روشن ما، فايده اى جز ايجاد تفرقه ميان مردم ندارد. بايد محيط بحث قدرت درك داشته باشد. و لذا به نظر مى رسد نوعا اين گونه مسائل از طرف گروه هاى ديگر طرح مى شده است و آن گاه ائمه ما عليهم السلام فرمودند: «هر دو اشتباه مى كنند نه جبر است و نه تفويض بلكه چيزى ميان هر دو است» يعنى انسان همه كاره نيست و هيچ كاره هم نيست انسان كار مى كند ولى نيروى كار را هم خداوند داده است، و همين تحرك به سمت كار هم به توفيق الهى است، ولى انسان است كه انتخاب و حركت دارد.
و توجه داريد كه بيشتر روايات اين بحث باكلمه نفى شروع مى شود: «نه جبر است و نه تفويض بلكه واسطه است.»، يعنى جمله امام در ردّ كلماتى است كه قبلاً مطرح شده است
از عوام مسلمان بى خبر بپرسيد توجبرى هستى يا تفويضى؟
او مى گويد من نمى دانم من مسلمانم من مى گويم اشهدان لا اله الا الله و اشهد محمدا رسول الله صلى الله عليه و آله .و همين شهادت براى اسلام او كفايت مى كند.
جالب اين كه خلفاء نه تنها اصل بحث را دامن مى زدند بلكه طرفدارى از يكى از دو گروه هم ميكردند و مخالفين آن گروه را مى كشتند و زندانى مى نمودند. ولى بيشتر خلفاء از جبريها حمايت ميكردند و به مضمون «الناس على دين ملوكهم» كه حكايت از ضعف اداركى واعتقادى مردم مى كند بيشتر كتابها نيز در حمايت از جبر نوشته مى شد و حتى بيشتر علماء اهل تسنن هم جبرى بودند.
چراكه خلفاء با فلسفه جبر از شر اعتراض مردم به خصوص متدينين كه امربه معروف و نهى از منكر مى كردند راحت مى شدند كه چرا از ما انتقاد مى كنيد؟ ما از خود اختيارى نداريم اين دست خداست كه از آستين ما به در آمده است.
«در پس آينه طوطى صفتم داشته اند.»
آنچه استاد ازل گفت بگو مى گويم(4)
آن چه كه ازدقت در روش كلامى قرآن كريم و احاديث پيامبر صلى الله عليه و آله و ائمه عليهم السلام به دست مى آيد اين است كه اسلام در درجه اول پس از مسائل اصيل اعتقادى (كه پيش از اين گذشت) به وظايف حتمى عبادى واجتماعى اهميت مى دهد و طرح مسائل ديگر را در مراحل بعدى پيش مى كشيد و يا از بسيارى طرح ها احتراز دارد.
در وظايف هم بايد از مسائل واقعى سخن گفت نه مسائل فرضى و به فرموده على عليه السلام :از آنچه واقعيت عينى ندارد سئوال نكن زحمت واقعيات ترا كافى است(5)
و البته دين فطرى اسلام هم همين اقتضا را دارد. بسيارى از بحث هاى زائد است كه مردم را منزجر ساخته است. البته حساب بحث هاى كاملاً علمى جداست، مثلاً هدف در بحث هاى اجتهادى حوزه تحصيل قوه استنباط و اجتهاد است، نه دانستن يك مسئله. در آن جا تحققى بودن يا فرضى بودن فرقى نمى كند. گرچه آن جا هم حتى المقدور، تحققى باشد بهتر است.
پی نوشتها:
(1) - در اين مسأله و مانند آن مى خواهم بگويم وجدان ساده مردم حقيقت رامى يابد، مى داند كه نه چبر است و نه تفويض، لذا نماز مى خواند و فحشاء را جرم مى شمارد، و در هر كارى هم از خدا مدد مى جويد، ولى وقتى پاى استدلال عقل و نقل جلو مى آيد عاجز مى شود و نزاع در مى گيرد، وبه اين جهت ميگوييم چه لزوم دارد اين گونه مسائل در نزد عوام كه هنوز روشن نشده اند طرح شود.
(2) - علم يك نقطه است و نادانان آن را زياد مى كنند. سند حديث را نمى دانم درست است يا نه؟
(3) - وسائل الشيعه كتاب القضاء.
(4) - اين شعر حافظ يك معناى دقيق فلسفى درستى دارد.
(5) - «لا تستئل عما لا يكون ففى الذى قد كان لك شغل» نهج البلاغه.
برچسب:
نویسنده: احمد