مطالب دینی و اخلاقی
تعريف معرفت
شناخت، از مفاهيم بديهي و غير قابل تعريف است. دليل اين كه شناخت قابل تعريف نيست اين است كه گفته اند: ما همه چيز را به علم مي شناسيم، .....

تعريف معرفت
شناخت، از مفاهيم بديهي و غير قابل تعريف است. دليل اينكه شناخت قابل تعريف نيست اين است كه گفته اند: ما همه چيز را به علم مي شناسيم،اگر بخواهيم علم را به علم تعريف كنيم اين تعريف، دور مصرّح خواهد بود، و اگربخواهيم به غير علم بشناسيم لازم است اول آن غير علم را توسط علم بشناسيم آنگاهعلم را به وسيله آن بشناسيم چنين تعريفي نيز به مثابه همان دور مصرّح است.
پس آنچه در تعريف شناخت و يا علم گفته مي شود تعريفحقيقي نبوده بلكه تعريف تنبيهي است، يعني مطلبي كه در ذهن مخاطب موجود است ليكنمورد تنبّه او نيست با الفاظ مشابه و كلمات معادل، آن معناي مرتكز در صحنهٴ ذهن او برجسته و بارزنشان داده شود.
از جمله تعاريف لفظي كه براي شناخت ذكر مي شود اين استكه شناخت عبارت است از آگاهي به واقعيت و يا راه پيدا كردن به واقعيت.
تذكر:
1 ـ بي نيازي معرفت از تعريف به معناي بي نيازي آن ازتحليل، تنبيه و مانند آن نيست. بنابراين، بر اساس نيازي كه معرفت شناسي به آن داردبايد معناي معرفت، كه في الجمله روشن است و كنه آن همان طور كه در مقدمه گذشتنهايت غموض و ابهام را دارد، تحليل و اركان محوري آن شناسايي شود كه چنين خواهدشد.
2 ـ معرفت شناسي به عنوان علم خاص كه داراي هويت جمعي است و ازمبادي، مسائل، اهداف مخصوص تشكيل مي شود، نيازمند به تحليل عميق است.
بدون شك تحقّق معرفت متوقف بر اموري است. از اولين اموريكه تحقق معرفت مستلزم تحقق آنهاست معلوم، عالم، و علم است؛ زيرا اگر در خارجواقعيتي كه بتواند معلوم شود تحقق نداشته باشد و يا اگر فردي كه بتواند علم بهواقع پيدا كند وجود نداشته باشد و يا اين كه با وجود و تحقق اشياي خارجي و وجودانسان در خارج، راهي براي پي بردن به اسرار عالم وجود نداشته باشد، شناخت محققنخواهد شد.
تذكر:
1 ـ وجود عالم و معلوم بالذات كه مورد توقف علم است گرچهضروري است، ليكن بررسي آنها غير از تحليل دروني علم و معرفت است (العلم ماهو).
2 ـ در تحقق علم، وجود معلوم بالذات ضروري است، ليكنانطباق آن با خارج در خصوص علم صادق و معرفتِ صحيح است نه در مطلقِ علم و همهٴ معرفت.
3 ـ عناصري از قبيل باور، صدق و توجيه، اگر سهمي درتحليل معناي معرفت داشته باشند في الجمله است نه بالجمله؛ زيرا باور همان تصديقاست كه قسمي از معرفت است و صدق، وصف انطباق معلوم بالذات بالمعلوم بالعرض است كهقسمي از معرفت است و توجيه، براي انتقال يافته هاي خود به ديگران است كه آن نيز دربعضي از معارف است نه در همهٴ آن، يعني در كنه معرفت دخيل نيست. بنابراين، حدسْ نوعي از معرفت خواهد بود،به ويژه حدس صائب. در حالي كه انتقال آن به غير بدون حدس خود آن غير ممكن نيست وبا حدس او نيز نيازي به انتقال نخواهد بود.
برچسب:
نویسنده: احمد