مطالب دینی و اخلاقی
كتاب: اخلاق محتشى، ص 450
نويسنده: خواجه نصير الدين طوسى
ديو جانس به جماعتى سفيهان بگذشت، يكى از ايشان باو جست و لگدى برو زد، شاگردان او خشم گرفتند، گفتند ما را دستورى ده تا لگد برو زنيم!
گفت: او چو بخران مشابهت كرد شما بخران مشابهت مكنيد. يعنى چون خر شما را لگد زد شما نيز او را لگد خواهيد زد؟ !
ديو جانس را توانگرى به مهمانى برده و او را در خانه آراسته كه تكلف بسيار بر آن بكار برده و آلات نيك بهم انداخته، بنشاند و صاحب خانه مردى جاهل احمق بى هنر بود، پس خدو دهن ديو جانس جمع شده بود، برنگريست خانه و آلات در غايت حسن يافت و خداوند خانه را در غايت نقصان و نادانى، خدو بروى صاحب خانه افكند، مرد در خشم شد.
حكيم گفت من اين فعل از آن كردم كه قاعده آن باشد كه مردمان خدو به بدترين موضعى افكنند كه بر گرد آنهاست و من آنچه كه بر گرداگرد منست، همه در غايت حسن يافتم، هر يكى در جنس خود شريفترين چيزى بود، هيچ از آن مستحق آن نبود كه خدو برو افكنند و تو را چنان يافتم كه ترك تاديب و رياضت و تطهر نفس (كرده اى) تا خسيس ترين نوع شده اى پس از همه، تو به موضع خدو اولى باشى.
ناووسى در پيش ديو جانس هديه اى به نزديك اسكندر آورد، او را گفت: چرا نيز ما را هديه اى نياورده اى به هيچ وقت؟
ديوجانس گفت: آنچه ناووسى، مى آورد هم از آن توست و از فضل ماليست كه تو به او مى دهى و آنچه من به هديه مى آورم از مال تو نيست، پس ميان هديه من و هديه او فرقى تمام است يعنى علم و حكمت.
برچسب:
نویسنده: احمد