خرید بک لینک

دريافت مفهوم هاي «وحدت»، «ثبات» و «تجرد»

شناخت حضوري نفس علاوه بر اين كه منشأ انتزاع مفهوم وجود و عدم و طريق ادراك مبدأ عدم اجتماع و ارتفاع تناقض است، براي انتزاع بسياري از مفاهيم ديگر و قضاياي علمي نيز منشأ است كه از آن جمله مفهوم وحدت، ثبات و تجرد باشد.


دريافت مفهوم هاي «وحدت»، «ثبات» و «تجرد»

شناخت حضوري نفس علاوه بر اين كه منشأ انتزاع مفهوم وجودو عدم و طريق ادراك مبدأ عدم اجتماع و ارتفاع تناقض است، براي انتزاع بسياري ازمفاهيم ديگر و قضاياي علمي نيز منشأ است كه از آن جمله مفهوم وحدت، ثبات و تجردباشد.

انسان در تمام دوران زندگي، خود را شي ء واحد و ثابتيمي بيند كه همه خاطرات خود را محفوظ داشته است. او مي داند كه در فلان سال در كدامكلاس و در سال ديگر در كدام درس حضور داشته است. او با آن كه گذر ايام و كثرت شؤونمادي و قواي بدني خود را ادراك مي كند، حقيقت خود را به عنوان امر واحدي كه جزءهمه آنهاست به علم حضوري مشاهده مي كند.

وقتي از مكان و زمان سؤال مي كند، خود را مقيّد به هيچزمان و يا مكاني خاص نديده و بلكه همه زمان ها و مكان هاي گذشته را زير پوشش هستيخود مشاهده مي كند.

مطلب نادرستي را كه ساليان پيش فرا گرفته بود اكنون بهياد دارد و صحت مطلبي را كه بعداً به برهان دريافته است براي همه زمانها ثابتمي يابد. در ميان تمامي تغييراتْ خويشتن را واحد ثابتي مي يابد كه غايب از خودنبوده و در نزد خود حاضر است.

از اين همه، هم وحدت خود را مي فهمد و هم ثبات خويشتن رادرك مي كند و هم به تجرد خود پي مي برد و حال آنكه اگر اين فهم و درك، مادي بود،بايد همراه با همهٴ تغييرات دگرگون شده وقابليت تقسيم مي داشت و در اين صورت مانند همهٴ اجسام، همهٴ اجزاي او از يكديگرغايب مي بود و هيچ جزء او حتي در نزد خودش نيز حاضر نبوده و در نتيجه به خود عالمنمي بود.

حس گرايان و مادي مسلكان مي پندارند اين گونه از مفاهيم،كه مورد استفاده در بديهي ترين قضاياي روزانه است، مفاهيمي است كه در اثر توهمات وتخيلات ذهن حاصل مي شود، مثلا ً مفهوم وحدت را كه در قضيه اين هماني مورد استفادهاست نتيجه شباهت شي ء در دو لحظه متوالي مي دانند كه موجب اشتباه ذهن مي گردد.

اين عده توجه ندارند اشتباه تا وقتي كه صورتي واحد وثابت از شي ء در نفس انسان وجود نداشته باشد هرگز به وقوع نمي پيوندد؛ زيرا اگرانسان و ذهن او نيز همانند ديگر اشياي مادي همراه با حركت و استمرار آن ها متحرك ومتغير باشد چيزي از لحظهٴ قبل باقي نمي ماند تا در مقايسه با آنچه كه در لحظه بعد پيش مي آيدمشتبه گردد.

مثلا ً كسي كه خالي در دست او است و مي گويد اين خال ازدوران كودكي تا كنون باقي مانده است شكي نيست كه در گفتار خود اشتباه مي كند؛ زيراسلول هاي آن خال در طول ساليان دراز چندين بار تبديل و تغيير يافته اند. آنچه موجباشتباه است همان شباهت آن هاست ليكن حكم به اينكه موجود فعلي شبيه قبلي است نه عينآن و نيز حكم به اين كه توهّم عينيّت اشتباه است بلكه تصور مشابهت صحيح است، ايناشتباه تنها در صورتي مي تواند واقع شود كه تصوير خيالي آغازين بعينه در نفس ثابتباشد. اگر شناخت قبلي موجود نباشد هيچ راهي براي شناخت شباهت نيز وجود نخواهدداشت.

بنابراين، انسان با آن همه تحولي كه در جهان طبيعت و دربُعد مادي خود مشاهده مي كند، وحدت و ثبات و در نتيجه تجرد و غير مادي بودن ذاتخود و ادراكات خود را نيز به ادراك حضوري دريافت نموده و مفاهيم مربوط به آنها رابه علم حصولي انتزاع مي كند.

شيخ اشراق با استفاده از اين گونه مفاهيم و قضاياي مربوطبه آنها مباحث فلسفي خود را بنيان گذارده و بسط و توسعه داده است؛ او هستي و تجردنفس را واسطهٴ اثبات علل غير مادي قرارداده و از اين طريق بدون آن كه كمكي از اصول موضوعه طبيعي بگيرد به اثبات مباديمجرده پرداخته است.

صدرالمتألّهين در حكمت متعاليه بيش از پيش كوشيده است تااز مبادي طبيعي در مباحث الهي استفاده نكند، او اگر در بعضي موارد هم از برخيمبادي طبيعي كمك گرفته در پرتو مبادي متعارفه اي است كه جاي شك و ترديد در آننيست، مانند برهان حركت كه به اثبات محرك ثابت براي امور طبيعي مي پردازد.

اين برهان بر وجود حركت زمين يا خورشيد استوار نيست تانيازمند به فرضيه هاي زمين مركزي يا خورشيدمحوري باشد، همين كه اصل وجود حركت بهكمك حس و قضاياي اوليه مبرهن شد، آن برهان فلسفي كه متكي به اين كبراي كلي است، كههر متحركي نيازمند به محرك دارد، به نتيجه لازم خواهد رسيد.

برهاني كه بر اين اساس شكل مي گيرد همواره ثابت است بدوناين كه تغيير حركت از زمين به آسمان و يا از آسمان به زمين در آن خللي ايجاد كند.

قرآن كريم نيز اين برهانرا با اتكا بر اصل حركت بدون آن كه نظر به حركت خاصي داشته باشد ذكر كرده است،مانند آنجا كه مي فرمايد:

﴿هُوَ الَّذِي يُسَيِّرُکُمْ فِيالْبَرِّ وَ الْبَحْرِ[سوره يونس،آيه22

او آن خداوندگاري استكه شما را در خشكي و دريا حركت مي دهد، يعني همين كه حركت مي كنيد نياز به محركداريد و او محرك شماست.


منبع : [آیت الله جوادی آملی/معرفت شناسي در قرآن - صفحه 124-126]

برچسب: نویسنده: احمد تاريخ: سه شنبه 17 13 ساعت: 7:14

صفحه بندی