مطالب دینی و اخلاقی
ابزارهاي مختلف موجب حصول راه هاي متفاوت شناخت مي شود، اين راههاي گوناگون گرچه تقسيمات مختلفي دارند ليكن در واقع بعضي از آنها نظر به حوزه اي خاص از معارف داشته و در مجموع همهٴ آنها مكمل و مؤيد يكديگرند.

ابزارهاي مختلف موجب حصول راه هاي متفاوت شناخت مي شود،اين راههاي گوناگون گرچه تقسيمات مختلفي دارند ليكن در واقع بعضي از آنها نظر بهحوزه اي خاص از معارف داشته و در مجموع همهٴ آنها مكمل و مؤيد يكديگرند.
راهي كه توسط قلب طي مي شود اگر منجر به شهود حقايقي كليشود كه انبياي عظام و ائمه معصومين (عليهم السلام) شاهد آن هستند هيچ احتمال خطادر يافته هاي آنان نخواهد رفت؛ زيرا به جايي راه پيدا مي كنند و حقيقتي را مشاهدهمي نمايند كه احتمال خطا در آن نمي رود.
توضيح اين كه: شك در جايي است كه حداقل دوچيز باشد تا در اثر مشاهدهٴ شي ء از دور، آنچه دريافت مي شود احتمال انطباق بر هركدام از آنها را داشته باشد. مثلا ً اگر در كتابخانه اي جز قرآن كتابي نباشد هركتاب كه از دور يا نزديك در آنجا ديده شود، بدون احتمال خطا حكم مي شود كه آن كتابقرآن است، اما اگر در كتابخانه اي غير از قرآن كتاب ديگري وجود داشته باشد و ازدور كتابي مشاهده شود، ترديد در قرآن بودن آن كتاب ايجاد مي شود، بدين ترتيبپيدايش شك فقط در موردي است كه دو صنف از يك شي ء وجود داشته باشد و در صورتانحصار در يك صنف هرگز جايي براي شك نخواهد بود. نشئهٴ مخلَصين نشئهٴ حق ناب است؛ زيراشيطان را در آن نشئه راهي نيست، شيطان خود در اين باره مي گويد: ﴿لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ * إِلاَّ عِبَادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ﴾[سورهٴحجر،آيات39 ـ40]من جز بندگان مخلَص تو تمامي آدميان را گمراه مي كنم.
حداكثر تجرّد شيطان و سقف فعاليت او تجردخيالي و وهمي است،مشاهداتي كه مربوط به عالم طبيعت، خيال و وهم باشد در معرض دخالتشيطان قرار گرفته و در نتيجه حق آن آميخته به باطل مي شود، اما نشئهٴ عقل ومشاهداتي كه مربوط به عقل محض باشد از تصرف شيطان خارج است.
شهود حقايق سِعِي و فهم مفاهيم اَوّلي عقلي همگي معصوم وعاري از احتمال خلاف است.
كسي كه شاهد آن نشئه باشد هم ورود خود را به آن صحنهمي فهمد و هم حقيقت آنچه را كه مي بيند در مي يابد، به همين دليل است كه اميرمؤمنانعلي(عليه السلام) مي فرمايد:«ما شككْت فى الحق مذ أُريته»[نهج البلاغه،خطبهٴ4]. يعني از آن هنگام كهحق به من ارائه داده شد شكي در آن نكرده ام.
آنچه را كه قلب معصوم (عليه السلام) در مي يابد ومفاهيمي را كه قواي تابعهٴ او از آن پس دريافت مي كند، همگي ميزان براي صحت كشف يادرستي فهم ديگران است.
اين ميزان همگاني همان راه بيروني شناخت براي غيرمعصومين است پس راه بيروني در واقع همان راه دروني معصومين است كه نتيجهٴ شهود و كشف قلبيآنهاست.
قرآن كريم ضمن تكريم مقام صاحبان قلب جواز تقليد از آنانرا نيز بيان داشته، مي فرمايد:﴿إِنَّ فِي ذٰلِکَ لَذِکْرَى لِمَنْ کَانَ لَهُقَلْبٌ أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَ هُوَ شَهِيدٌ﴾[سورهٴ ق،آيهٴ37] يعني در اين قرآنذكري است براي صاحبان قلب و يا براي كسي كه القاي سمع نسبت به سخنان صاحبدل كرده ومستمع شاهد است نه مستمع غايب يعني آن كس كه به كلام صاحبدل گوش مي دهد ولي درستآن را درك نمي كند يا آن را درك مي كند ولي ايمان نمي آورد يا ايمان هم مي آوردولي در تمام عمر اطاعت نمي كند مستمع غايب است نه شاهد و خداوند مستمع شاهد را دررديف صاحبدل بهره مند از قرآن مي داند.
حاصل آن كه: در اين آيه دو گروه به عنواناستفاده كنندگان از تذكرهٴ الهي معرفي شده اند، يكي صاحبدل و ديگري مستمع حاضر وشنونده شاهد.
صاحب قلب همان صاحبدل است كه چشمه هاي حكمت از درون دلاو مي جوشد و اما القاي سمع كه راه ديگر بهره وري از تذكرهٴ الهي است گوش سپردن به سخنصاحبدل و پذيرفتن و امتثال است كه با شهود همراه است و با صرف استماع تفاوت دارد؛زيرا استماع نظير مطالعه و نظر است كه با درس و بحث همراه بوده و به درك مفهوميمنجر مي شود.
به عبارت ديگر القاي سمع همان تقليد شاهدان است و تقليدشاهدان غير از تقليد فاهمان است. تقليد شاهدان منجرّ به شهود حقايق الهي مي گردد وتقليد فاهمان در صورتي كه مبتني بر مباني برهاني باشد فهم حصولي آن حقايق را نتيجهمي دهد. به همين دليل در آيه، پس از بيان اين مطلب كه تذكرهٴ الهي مورد استفادهٴ كسي است كه القاي سمعمي كند، در وصف چنين مستمعي مي فرمايد: او همان شاهد است، يعني قرآن مورد استفادهٴ كسي است كه بر سخنصاحبدل گوش مي سپارد تا مضمون آن را ببيند نه آن كس كه سخن صاحبدل را مي شنود تامعناي آن را بفهمد.
البته يافته هاي صاحبان قلوب آنگاه كه در ظرف مفاهيمبيان مي شود براي فاهماني كه اهل استماع هستند نيز حجت و ميزان است چنان كه قرآنكريم نيز بر سؤال از اهل ذكر فرمان داده و به كساني كه پس از استماع، بهترينگفته ها را پيروي مي كنند بشارت داده است﴿الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَأَحْسَنَهُ أُولٰئِکَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَ أُولٰئِکَ هُمْ أُولُواالْأَلْبَابِ﴾.[سورهٴ زمر،آيهٴ18]؛ ليكن تذكر اين نكتهلازم است كه سخن معصوم (عليه السلام) وقتي در بيان علوم عقلي حجت است كه از حيثسند و دلالت قطعي بوده و جهت صدور آن نيز فقط افاده حكم واقعي باشد، در غير اينصورت آنچه متكي بر ظواهر يا اصول عمليه است تنها در مقام عمل حجت بوده و براي رفعتكليف مجزي است و گاهي نيز ممكن است نسبت به واقع گمان آور باشد.
آنچه بيان شد دربارهٴ دانش معصومين بود كه دارايشهود قلبي نسبت به حقايق كلي سعي و عقلي مفهومي هستند، اما غير معصوميني كه از راهتزكيه و مراقبت نفس طريق مشاهده را طي كرده ولي به مقام مخلَصين نرسيده اند، گرچهدر حين شهود و كشف واقع احتمال خلاف نمي دهند، ليكن هنگام رجوع به حالت عادي وقتيكه يافته هاي خود را در قالب مفاهيم قبلي گردآوري مي كنند، چون در جوار علم شهودي،علم حصولي تعبيه شده است، در آن احتمال خلاف و خطا مي يابند، از اين رو آنچه رامي يابند يا بايد با يافته هاي معصومين تطبيق دهند يا در صورت عدم دسترسي به آنها،از ميزان عقلي استفاده كنند، به اين معنا كه بر آن مشاهداتي كه مخالف قوانين عقلينبوده بلكه مؤيد به قضاياي برهاني است اعتماد كنند و جز آن را حجت قرار ندهند.
بنابراين، عقل به آنچه از طريق مشاهده قلبي حاصل شده كمكمي كند، يعني براهين عقلي براي شهود سالك غير مخلَص ابزار و وسيله سنجش است و اينبدان معناست كه برهان عقلي براي مشاهدات سالكان طريق كشف همانند منطق براي اهلفلسفه علم آلي است.
بدين ترتيب ارتباط و پيوند راه بيروني معرفت كه همان راهوحي و الهام انبيا و ائمه معصومين (عليهم افضل صلوات المصلين) است با دو راه درونيمعرفت كه راه عقل و راه تهذيب نفس است و نيز ارتباط و پيوند اين دو راه درونيشناخت با يكديگر مشخص مي شود.
راه حس همان گونه كه طي فصول قبل مشخص شد راه مستقلينبوده و هيچ گاه به تنهايي ارزش علمي ندارد، آنچه به حس ارزش مي دهد همان شناختعقلي است. برخي پنداشته اند كه حس حداقل مي تواند به عنوان ميزان، بطلان فرضيه هاو تئوري هاي ذهني را آشكار نمايد.
اين گروه توجه ندارند كه تئوري ابطال فرضيه ها به وسيلهحس فرضيهٴ باطلي است، زيرا حسهرگز قادر بر ابطال فرضيه نيست؛ زيرا حس تنها مي تواند احساس خود را بيان كند امابطلان آنچه قبلا ً در ذهن ساخته شده يا از راه احساس هاي سابق به دست آمده تنها بااستفاده از دو قانون عقلي است كه با حس و تجربه به دست نمي آيد: قانون اول، امتناعاجتماع وجود و عدم است و قانون دوم، مطلبي است كه علم منطق با استفاده از قانوناول آن را مي سازد و آن اين كه موجبهٴ جزئيه نقيض سالبهٴ كليه و نيز سالبه جزئيّه نقيضموجبهٴ كليه است.
نه قانون اول و نه قانون اخير هيچ يك از طريق حس به دستنمي آيد در حالي كه ابطال هر فرضيه و قانون به وسيلهٴ امور محسوس متكي بر اين دواست. بنابراين، حس به تنهايي هيچ ارزشي علمي براي شناخت ندارد.
بر اين اساس ابن سينا (رحمه الله) در تعليقات شريف خودحس را طريق علم ندانسته و آن را فقط طريق معرفت خوانده و مي گويد: «والحواسُهى الطُرُقُ التى تستفيد منها النفس الانسانية المعارف»[التعليقات،ص23] آنگاه مي گويد: يابايد با قوهٴ عاقله به اشيا علمپيدا كرد و يا به وسيلهٴ قلب به حقايق نايل شد.
صدرالمتألّهين نيز هر دو راه را از افلاطون نقل كرده ومي گويد افلاطون به دو گونه شاگردان خود را پرورش مي داد يكي راه تهذيب و رياضت، وديگري طريق برهان و استدلال[اسفار،ج4،ص504]. او با رياضت عده اي رامي پروراند تا هم آيينهٴ دل را شفاف سازند و هم آن كه سمت و جهت آن را چنان كه بايد تنظيمكنند، به گونه اي كه حق در آن بتابد. او با روش استدلالي مي كوشيد شاگردان مخصوصرا متوجه مطلوب نمايد تا به دنبال شناخت حد وسط برآيند و رابطهٴ بين آن و مطلوب را بهگونه اي منظّم سازند كه سالك را به مطلوب برساند.
تذكر:
1 ـ منظور از حسّ همان معرفت تجربه حسّي در قبال استنباطعقلي است؛ زيرا خود حسّ، چنانچه روشن است و در ثناياي اين كتاب نيز آمده، فقط مفيدتصور است و هرگز افاده تصديق نمي كند.
2 ـ اگر پشتوانهٴ تجربه حسّي قانون هايعقلي است كه هرگز تجربي نخواهند بود و اگر با آن قوانين مطلب ديگري كه فرا حسّياست اثبات شد نبايد از پذيرش آن استنكاف كرد.
3 ـ آنچه اين گفتار در پي اثبات آن است (در خصوص بحث كنوني) دو چيز است: يكي آن كه: تجربه حسّي هرگز به تنهايي، بدون استعانت از قانون عقلي مفيد يقين به همان معنايي كه براي تحقيق گذشت نخواهد بود. و ديگر آنكه: تجربه حسّي تنها راه معرفت نيست بلكه راه عقلي، سلوك قلبي نيز طريق معرفت يقيني است و با آن راه ها مي توان به يقين رسيد. بنابراين، اصل تجربه حسّي و تأثير شايان آن در بخشي از معارف بشري نه مورد بحث است و نه محل انكار.
برچسب:
نویسنده: احمد