مطالب دینی و اخلاقی
قرآن كريم پس از دعوت به شناخت جهان و دعوت به نظر در كل نظام، آن را به نظام دروني و بيروني تقسيم كرده، آنگاه طبيعت را كه همان نظام بيروني آفرينش است مبدأ انديشه درباره سنن و قواعد ثابت و تغييرناپذير آن معرفي مي كند و نيز در موارد بسياري با آيت و نشانه خواندن طبيعت به كاوش در آن فرمان مي دهد.

قرآن كريم پس از دعوت بهشناخت جهان و دعوت به نظر در كل نظام، آن را به نظام دروني و بيروني تقسيم كرده،آنگاه طبيعت را كه همان نظام بيروني آفرينش است مبدأ انديشه درباره سنن و قواعدثابت و تغييرناپذير آن معرفي مي كند و نيز در موارد بسياري با آيت و نشانه خواندن طبيعتبه كاوش در آن فرمان مي دهد.
در سوره مباركه «يونس»دربارهٴ نظر به نظام آفرينش مي فرمايد: ﴿قُلِ انْظُرُوا مَا ذَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ﴾[سورهٴ يونس،آيهٴ101] يعني اي پيامبر بگو تا برآنچه كه در آسمان ها و زمين است نظر بنمايند. در آيات ديگر درباره تقسيم نظام بهنظام دروني و بيروني اشاره نموده و مي فرمايد: ﴿وَ فِي الْأَرْضِ آيَاتٌ لِلْمُوقِنِينَ﴾[سورهٴ ذاريات،آيهٴ20] يعني در زمين آيت هايي استبراي آنها كه اهل يقين هستند و يا ﴿وَ فِي أَنْفُسِکُمْ أَ فَلاَ تُبْصِرُونَ﴾[سورهٴ ذاريات،آيهٴ21] يعني در نفس هاي شما نيزآيات الهي است چرا نظر نكرده و بصيرت نمي نماييد.
شناخت طبيعت و امور طبيعي ازديدگاه قرآن از دو بعد مورد توجه است:
بُعد اول، همان شناخت افقي وعَرْضي است كه مورد نظر ماديون نيز هست.
بُعد دوم، شناخت طولي حقايقبرتري است كه به وسيله تعقّل در طبيعت استنباط مي شود، از جمله آياتي كه به بيانروابط عرضي عالم طبيعت پرداخته آيات ذيل است:
1 ـ ﴿وَ هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَخْرَجْنَا بِهِنَبَاتَ کُلِّ شَيْءٍ فَأَخْرَجْنَا مِنْهُ خَضِراً نُخْرِجُ مِنْهُ حَبّاًمُتَرَاکِباً وَ مِنَ النَّخْلِ مِنْ طَلْعِهَا قِنْوَانٌ دَانِيَةٌ وَ جَنَّاتٍمِنْ أَعْنَابٍ وَ الزَّيْتُونَ وَ الرُّمَّانَ مُشْتَبِهاً وَ غَيْرَ مُتَشَابِهٍانْظُرُوا إِلَى ثَمَرِهِ إِذَا أَثْمَرَ وَ يَنْعِهِ إِنَّ فِي ذٰلِکُمْ لَآيَاتٍلِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ﴾[سورهٴ انعام،آيهٴ99].
يعني اوست كسي كه از آسمان آب را فرو فرستاد، پسما به وسيله آن از هر گونه گياه برآورديم و از آن سبزه ها را از زمين خارجگردانيديم و دانه هايي بر روي هم چيده را از گياهان به عمل آورديم و از شكوفه درختخرما خوشه هايي است به هم پيوسته و نيز باغ هايي شبيه به هم و يا مختلف از انگور وزيتون و انار ايجاد كرديم، به ميوه آن آنگاه كه ميوه مي دهد و به رشد و رسيدن آنبنگريد، قطعاً در اين همه براي مردمي كه ايمان مي آورند نشانه هاست.
2 ـ ﴿وَ الْأَنْعَامَ خَلَقَهَا لَکُمْ فِيهَا دِفْءٌوَ مَنَافِعُ وَ مِنْهَا تَأْکُلُونَ * وَلَکُمْ فِيهَا جَمَالٌ حِينَ تُرِيحُونَ وَ حِينَ تَسْرَحُونَ * وَ تَحْمِلُ أَثْقَالَکُمْ إِلَى بَلَدٍ لَمْ تَکُونُوا بَالِغِيهِإِلاَّ بِشِقِّ الْأَنْفُسِ إِنَّ رَبَّکُمْ لَرَءُوفٌ رَحِيمٌ * وَ الْخَيْلَ وَ الْبِغَالَ وَ الْحَمِيرَ لِتَرْکَبُوهَا وَ زِينَةًوَ يَخْلُقُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ﴾[سورهٴ نحل،آيات5 ـ8]
يعني چهارپايان را براي شماخلق كرد، در آنها براي شما [وسيله] گرمي بهره هايي است و از آنها مي خوريد وهنگامي كه آنها را هر بامداد به چرا برده و يا وقتي كه در شامگاه از چرا بازمي گردانيد از زيبايي منظر آنها لذت مي بريد. و بارهاي شما را به شهرها مي برند درحالي كه اگر آنها نبودند با زحمت بسيار آن بارها را منتقل مي كرديد، قطعاًپروردگار شما مهربان و رحيم است. و اسب و استر و الاغ را خلق و مسخّر شما كرد تابر آنها سوار شويد و از زيبايي آنها استفاده كنيد و خداوند اموري ديگر را نيزمي آفريند كه شما نمي دانيد.
قرآن كريم شناخت افقي وعَرْضي اشياي طبيعي را جداي از شناخت عمودي و طولي آنها مطرح نكرده، بلكه هموارهبا بيان روابط عرضي اشيا با هم از رابطه طولي آنها با خالق و مبدأ آفرينش نيز سخنگفته است.
طرح مسائل بدين گونه، چيزياست كه به هيچ وجه در محدوده انديشه انسان مادي وجود ندارد، قرآن كريم علاوه بر آنكه مسائل طبيعي مربوط به زندگي حيوانات را مطرح مي كند، مطالب فرا طبيعي آنها راچنين مي فرمايد: ﴿مَا مِنْ دَابَّةٍ إِلاَّ هُوَ آخِذٌبِنَاصِيَتِهَا إِنَّ رَبِّي عَلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ﴾[سورهٴ هود،آيهٴ56] يعني زمام هر جنبنده بهدست خداوند است و كار خداوند بر صراط مستقيم است. اين آيه ناظر به نظام تكوين است؛زيرا در نظام تشريع برخي از جنبنده ها بر صراط مستقيم و بعضي ديگر مانند كافرانگمراه از آن هستند.
قرآن كريم در مورد مسائلآسماني نيز به اين دو نحوه از معرفت توجه و عنايت دارد، در آيات سوره مباركه «يس»مي فرمايد:
﴿وَ الشَّمْسُ تَجْرِي لِمُسْتَقَرٍّ لَهَاذٰلِکَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ * وَالْقَمَرَ قَدَّرْنَاهُ مَنَازِلَ حَتَّى عَادَ کَالْعُرْجُونِ الْقَدِيمِ * لاَ الشَّمْسُ يَنْبَغِي لَهَا أَنْ تُدْرِکَ الْقَمَرَ وَ لاَاللَّيْلُ سَابِقُ النَّهَارِ وَ کُلٌّ فِي فَلَکٍ يَسْبَحُونَ﴾[سورهٴ يس،آيات38ـ40]
يعني خورشيد بر مدار معينخود بي هيچ اختلافي در گردش است و اين تقدير خداوند عزيز داناست. و هر ماه را درمنازل معين و اندازهٴ مشخّص تقدير نموديم، تا آن كه هلال ماه همچون شاخه نازك خرماديگر بار به منزل اول باز مي گردد. نه خورشيد را شايد كه به ماه رسد و نه شب راامكان آن است كه بر روز پيشي گيرد و هر يك در مدار خاص خود در حركت است. در اينآيات نيز سخن از هر دو شناخت همراه با يكديگر به ميان آمده است.
در سوره «فاطر» تنها سخن ازمعرفت برتري است كه از نظر به نظام كيهاني حاصل مي شود: ﴿إِنَّ اللَّهَ يُمْسِکُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ أَنْ تَزُولاَ وَ لَئِنْ زَالَتَا إِنْ أَمْسَکَهُمَا مِنْ أَحَدٍ مِنْبَعْدِهِ إِنَّهُ کَانَ حَلِيماً غَفُوراً﴾[سورهٴ فاطر،آيهٴ41] يعني قطعاً خداوند آسمان وزمين را از نابودي باز مي دارد، و اگر آسمان و زمين روي به زوال نهند جز خداوندكسي آنها را محفوظ نگه نمي دارد، تحقيقاً خداوند بردبار و آمرزنده است.
متفكر مادي با طي مرحله عَرْضي معرفت هرگز ازنگاه به طبيعت قادر بر استنباط اين گونه از مسائل فرا طبيعي نخواهد بود، او هرگزاز راه حواس نمي تواند زمام موجودات را در دست خداوند مشاهده نمايد و كار خداوندرا كه هدايت بر صراط مستقيم است دريابد، او تنها حركت بامداد و شامگاه يا منافعمادي آنها را مشاهده كرده و از آن لذت برده و استفاده مي كند.
متفكر مادي تنها مي تواندحركت ستارگان را رصد كند و تأثير و تأثر آنها را بر يكديگر بسنجد، اما حفظ ونگهداري آنها را كه به وسيله خداوند انجام مي شود هيچ گاه نمي تواند از راه حس واستقرا ادراك نمايد.
در معرفت حسي تا وقتي كه پاياستنباط عقلي پيش نيايد پي بردن به معارف غيبي و غير طبيعي ممكن نيست، مثلا ً وقتيبا نظر به يك فرش ظريف و هنري به وجود بافنده هنرمند آن پي مي بريم، وجود بافندهآن چيزي نيست كه با نگاه در تار و پود فرش مشاهده شود.
البته اين نكته نيز گذشت كهشناخت روابط افقي و عَرْضي موجودات به صورت روابط ثابت علمي نيز چيزي نيست كه بدوناستنباط عقلي به دست آيد، درك مفاهيم كلي كه در هر قضيه علمي به كار مي رود هر چندآن قضيه مبرهن نبوده و فقط ارزش فرضي داشته باشد تنها از راه استنباط عقلي ميسوراست، اثبات يا ابطال آن قضايا هم محتاج به قواعد عقلي ديگري است كه در مورد نقيضموجبه كليه يا سالبه كليه وجود دارد.
قرآن كريم با توجه بهاعتباري كه براي شناخت استنباطي و طولي اشيا قايل است افزون بر دعوت به تفكر وتدبّر در نظام بيروني آفرينش كه مربوط به موجودات آسماني و زمين است، همگان را بهانديشه در حوزه مسائل انساني فرا خوانده و از سنن و قوانين ثابت آن ياد مي كند،بلكه تأكيدي كه قرآن كريم بر اين بخش از معارف بشري دارد، و بهايي را كه براي اينبخش از معارف قايل است تأكيدي ويژه و ارزشي خاص است.
در آيات بسياري به ذكرخصوصيات تاريخي افراد و جوامع بشري پرداخته و بر تفكر درباره دوام و يا انقراض ونابودي آنان فرمان مي دهد: ﴿قُلْ سِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا کَيْفَکَانَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلُ﴾[سورهٴ روم،آيهٴ42] يعني در زمين سير كنيد ودر عاقبت گذشتگان بنگريد. ﴿قُلْ سِيرُوا فِي الْأَرْضِ ثُمَّ انْظُرُواکَيْفَ کَانَ عَاقِبَةُ الْمُکَذِّبِينَ﴾[سورهٴ انعام،آيهٴ11] يعني در زمين سير كنيد وسپس در عاقبت مكذبين نظر نماييد. ﴿قُلْ سِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا کَيْفَکَانَ عَاقِبَةُ الْمُجْرِمِينَ﴾[سورهٴ نمل،آيهٴ69] يعني در زمين سير كنيد وبه عاقبت مجرمان نظر كنيد. ﴿وَ انْظُرُوا کَيْفَ کَانَ عَاقِبَةُالْمُفْسِدِينَ﴾[سورهٴ اعراف،آيهٴ86] يعني به سرانجام و پايانكار مفسدان نظر بيفكنيد.
از ديدگاه قرآن كريم تماميجوامع در سير و سلوك هستند. راه هايي را كه امت ها طي مي كنند سنن و روندگان آنراه ها را مُسْتَنّ و راهگذر را سانّ مي خوانند.
راهنماي همگان از ديدگاهقرآن خداوند است. قرآن كريم افزون بر آن كه سنت و راه واصلان را معرفي مي كند ازسنت بازماندگان نيز سخن مي گويد. هنگام سخن از گمراهان درباره بيراهه هايي كه آنهاطي نموده اند مي فرمايد: ﴿فَقَدْ مَضَتْ سُنَّةُ الْأَوَّلِينَ﴾[سورهٴ انفال،آيهٴ38] يعني پس به يقين سنت [خدادر مورد] پيشينيان گذشت. ﴿وَ قَدْ خَلَتْ سُنَّةُ الْأَوَّلِينَ﴾[سورهٴ حجر،آيهٴ13]. و به راستي كه سنت و روشپيشينيان پيوسته چنين بوده است.
هنگام سخن از انبيا و هدايت يافتگان نيز از سنترسولان سخن گفته و مي فرمايد: ﴿سُنَّةَ مَنْ قَدْ أَرْسَلْنَا قَبْلَکَ مِنْرُسُلِنَا﴾[سورهٴ اسراء،آيهٴ77]؛ يعني سنت پيامبراني كه ماقبلا ً آنها را فرستاديم.
قرآن كريم در آيات بسياريسنن حاكم در جوامع بشري را به عنوان سنن ثابت و لايتغيّر معرفي كرده مي فرمايد: ﴿وَ لاَ تَجِدُ لِسُنَّتِنَا تَحْوِيلاً﴾[سورهٴ اسراء،آيهٴ77] در سنّتي كه ما وضعكرده ايم دگرگوني نمي يابي. و يا مي فرمايد: ﴿فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدِيلاً وَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَحْوِيلاً﴾[سورهٴ فاطر،آيهٴ43] يعني هرگز در سنت خداوندتبديل و تحويلي نمي يابي.
تبديل، عبارت از دگرگون كردنقانون و تغيير در آن است و تحويل، عبارت از دخالت در تطبيق قانون است، مانند آن كهعذاب متعلق به قومي را نصيب قوم ديگري كنند و يا نعمتي را كه متعلق به قومي است بهقومي ديگر بدهند، البته براي تفاوت تبديل و تحويل بيان ديگري ارائه شده است.
خداوند مي فرمايد: نه هيچ كسمي تواند در قوانيني كه ما براي حركت هاي جوامع بشري و راه هاي آنها وضع كرده ايمتغيير ايجاد كند و نه هيچ كس مي تواند در تطبيق آنها تخلف كند.
خداوندي كه نظام آفرينش رابر اساس حكمت و مطابق با اسماي حسناي خود، نظام احسن قرار داده است هرگز در آنتغييري ايجاد ننموده و اجازه تغيير در آن را نيز نمي دهد.
برخي از آيات قرآن كريم،قدرت خداوند را ضامن اين نظام دانسته و مي فرمايد: ﴿وَ لاَ يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ کَفَرُواسَبَقُوا﴾[سورهٴ انفال،آيهٴ59]. كفار نپندارند كهمي توانند از ما پيشي گيرند.
نيز در جايي ديگر در اين مورد مي فرمايد: ﴿وَ مَا نَحْنُ بِمَسْبُوقِينَ﴾[سوره معارج،آيه41] بر ما پيشي نتوانند جُست.
يا آن كه مي فرمايد: ﴿وَ مَا أَنْتُمْ بِمُعْجِزِينَ﴾[سوره يونس،آيه53] شما نمي توانيد خدا رادرمانده كنيد.
آياتي كه بيانگر سنّت هايالهي است دو قسم است: قسم اول آن كه پس از بيان قضيه اي شخصي دلالت دارند بر جاريبودن اصلي كلي در تمام امت ها و قسم دوم آن كه قبل از ذكر واقعه شخص خارجي از سنّتمستمر سخن مي گويد سپس مصداق خارجي آن را ارائه مي دهد.
پس آنچه را كه او وضع نمايد ثابت و غير قابل زوال است، و شناخت اين سنن ثابت كه مورد دعوت قرآن است، چيزي نيست كه ميسور حواس و مقدور استقرا باشد، بلكه وظيفه و كار تفكر و تعقل انساني است.
برچسب:
نویسنده: احمد