خرید بک لینک

فطرت از ماده «فَطَرَ» در لغت به معناي شكافتن[1]، گشودن شي ء و ابراز آن[2]، ابتدا و اختراع[3]، شكافتن از طول، ايجاد و ابداع[4] آمده است و از آنجا كه آفرينش و خلقت الهي به منزله شكافتن پرده تاريك عدم و اظهار هستي امكاني است يكي از معاني اين كلمه، آفرينش و خلقت است، البته آفرينشي كه ابداعي و ابتدايي باشد.

لذا از ابن عباس نقل شده كه مي گفت: من معناي ﴿فاطر السّماوات والأرض را نمي دانستم تا اين كه دو تن از باديه نشينان كه در مورد مالكيت يك چاه مخاصمه داشتند به نزد من آمدند، يكي از آن دو گفت: «أنا فطرْتها» يعني ابتدا من آن را حفر كردم[5].

كلمه «فطرت» بر وزن «فِعْلَه» است كه دلالت بر نوع ويژه مي كند و در لغت به معناي سرشت و نحوه خاصي از آفرينش و خلقت است.

در قرآن كريم مشتقات كلمه «فطر» به صورت هاي گوناگون به كار رفته ليكن كلمه فطرت تنها يك بار استعمال شده است[6]. بنابراين، فطرت به معني سرشت خاص و آفرينش ويژه انسان است و امور فطري، يعني آنچه كه نوع خلقت و آفرينش انسان اقتضاي آن را داشته و مشترك بين همه انسان ها باشد.

خاصيت امور فطري آن است كه اولاً مقتضاي آفرينش انسان است و اكتسابي نيست؛ ثانياً در عموم افراد وجود دارد و همه انسان ها از آن برخوردارند؛ ثالثاً تبديل يا تحويل پذير نيست گرچه شدت و ضعف را مي پذيرد.


پی نوشتها:


[1] ـ تاج العروس، ج13، ص325.

[2] ـ معجم مقائيس اللغه، ج4، ص510.

[3] ـ صحاح جوهري، ج2، ص781.

[4] ـ مفردات راغب، ص 396.

[5] ـ نهايه ابن اثير، ج3، ص457 «فطر».

[5] ـ سوره روم، آيه 30.


منبع : فطرت در قرآن/تالیف آیت الله جوادی آملی(حفظه الله)/صفحه 23

برچسب: نویسنده: احمد تاريخ: سه شنبه 24 13 ساعت: 1:1

صفحه بندی