مطالب دینی و اخلاقی
باسمه تعالی
بیست و چهارمین شماره از «شیرین گفته های خواندنی و شنیدنی» با 8 عنوان تقدیم علاقه مندان این مباحث؛ میشود ، امید است که مورد توجه دوستان واقع شده و ما را از دعای خیر خود محروم نفرمایند...
1. بالاترين رياضت
2. خدا شاه من
3. بر شاه لعنت
4. ماه رمضاني با نان و پياز
5. نام حضرت زهراءعليها السلام
6. عصمت بي شك و ترديد
7. درس با وضو
8. درس در روز برفي
مرحوم علامه طباطبايي قدس سره مي فرمودند: "بزرگ ترين رياضت دين داري است؛ لذا كاري كه مرتاضان هندي انجام مي دهند و بعضي قوايشان را نابود مي كنند، اين هنر نيست؛ هنر آن است كه شهوت و غضب و ساير قوا باشند، اما تحت كنترل دستورات دين و عقل قرار گيرند.

مرحوم علامه طباطبايي قدس سره مي فرمودند: "بزرگ ترين رياضت دين داري است؛ لذا كاري كه مرتاضان هندي انجام مي دهند و بعضي قوايشان را نابود مي كنند، اين هنر نيست؛ هنر آن است كه شهوت و غضب و ساير قوا باشند، اما تحت كنترل دستورات دين و عقل قرار گيرند."(1)
2. خدا شاه من
ميرزا مهدي الهي قمشه اي نقل فرمود كه روزي در زمان رضا خان پهلوي تني چند نزد من آمدند و گفتند: شما قصيده اي يا غزلي در مدح شاه سروده ايد؟ گفتم: من در اين باره چيزي نگفته ام. از من خواستند و من عذر آوردم، ولي نپذيرفتند. گفتم: پس اجازه بدهيد تا امشب غزلي بسازم و فردا به شما تقديم كنم. اگر مورد قبول افتاد، فبها و نعمة.
فرمود: در آن شب غزلي گفتم بدين مطلع:
جهان كشور من خدا شاه من
نداند جز اين قلب آگاه من(2)
فردا آنان آمدند و همين كه مطلع ياد شده غزل را براي آنان خواندم، گفتند: اين كه نشد. گفتم: من اينها را ياد گرفته ام؛ "چه كنم حرف دگر ياد نداد استادم."(3)
3. بر شاه لعنت
از علّامه شعراني نقل شده كه در زمان فتحعلي شاه قاجار، نور علي شاه معروف، به تهران آمده بود. انبوه مردم نزد او گرد آمدند و خيلي سر و صدا برخاست و گاهي در اثناي سخنهايش به اوضاع كشور نيز اشاراتي داشت. واقعه را به شاه خبر دادند و گفتند كه اگر ايشان اشاره اي به اين جمعيت بكند، چه بسا خطري پيش بيايد. شاه دستور داد نور علي شاه را نزد او آوردند و بدو گفت: شنيده ام شما مردم را بر من مي شوراني؟ گفت: چنين نيست. گفت: اگر راست مي گويي، خودت را لعنت كن اگر آن كار را انجام دهي. نور علي شاه در جواب شاه گفت: من اسمم نور علي شاه است. نور را كه نمي توان لعنت كرد؛ زيرا كه "اَللَّهُ نُورُ السَّمَواتِ وَ الْاَرْضِ"،(4) علي را هم كه نمي شود لعنت كرد؛ زيرا كه "حجة الله" و سيد اوصياست [مي ماند كلمه شاه ]، بر شاه لعنت، اگر من چنين كاري كنم.(5)
4. ماه رمضاني با نان و پياز
مرحوم فاضل توني در دوران تحصيل در امر معاش، سختي بسيار كشيده و چشيده است.
وي مي فرمايد: "سالي در مشهد مقدّس كه مشغول تحصيل بودم، در ماه مبارك رمضان آن سال، فقط سه تا سحر را با نان و ماست به سر بردم و بقيّه را بر اثر تنگدستي با نان و پياز [گذراندم ]؛ ولي صفاي باطن و لذّت روحي و معنوي را در همان سال يافته ام."(6)
5. نام حضرت زهراءعليها السلام
استاد حسن زاده آملي مي نويسد: يكي از اساتيدم (قدس سره) برايم نقل كرده است كه جناب آقاي سيد احمد كربلايي روزي كليد حجره اش را گم كرده بود و درب حجره مقفّل بود. مرحوم سيد گفت: مگر جدّه ام فاطمه زهراءعليها السلام از مادر موسي عليه السلام كمتر است؟ نام او را به زبان آورد و گفت: يا فاطمه! و قفل را كشيد و باز شد.(7)
قابل ذكر است كه نام مادر موسي عليه السلام يُوكابِد (جلال خدا) بوده كه به عبري مي شود يوخِوِد "jochebed" و گويند: اگر بر هر قفل بسته اي اين نام را ببريم، قفل گشوده مي شود.(8)
6. عصمت بي شك و ترديد
گويند فخر رازي در هر مسئله اي از مبدأ تا معاد تشكيك و اعتراض كرده است؛ لذا او را امام المشككين خوانده اند؛ ولي در معصوم بودن سيدة نساء عالمين، فاطمه بنت رسول الله صلي الله عليه وآله كه داراي مقام عصمت بوده، تسليم محض است كه آن حضرت بلا منازع معصوم بوده است و در عصمت و طهارتش جاي شك و ترديد نيست.(9)
7. درس با وضو
مرحوم آية الله آقاي قمشه اي مي فرمود كه شرح فصوص قيصري را در محضر جناب عارف بزرگوار آقا شيخ اسد الله يزدي تلمذ مي كرديم. به ما سفارش مي كرد كه "بي وضو در اين درس حاضر نشويد!"(10)
يقيناً فقه و تفسير كمتر از شرح فصوص نيست و خوب است طلّاب عزيز اين امر را در تمامي دروس مراعات كنند.
8. درس در روز برفي
آيت اللَّه حسن زاده آملي مي نويسد: در مدرسه مروي تهران حجره داشتم. از آنجا به سه راه سيروس (چهار راه سيروس فعلي) براي درس به منزل استاد علّامه شعراني - جانم به فدايش - مي رفتم. روزي از روزهاي زمستان كه برف سنگين و سهمگين آن كوي و برزن را هموار كرده بود، دو دل بودم كه درس بروم يا نه؟ هم به لحاظ مراعات حال استاد و هم به لحاظ وضع طلبگي خودم... بالاخره روي شوق فطري و ذوق جبلي به راه افتادم و برهه اي از زمان بر در سرايش مكث كردم و با انفعال، حلقه بر در زدم.
چون به حضورش [مشرف ] شدم، عذرخواهي كردم كه در چنين سرماي سوزان مزاحم شدم. فرمودند: از مدرسه تا بدينجا آمده اي، آيا گدايان روزهاي پيش كه در كنار خيابانها و كوچه ها مي نشستند و گدايي مي كردند، امروز تعطيل كردند؟ عرض كردم: بازار كسب و كار آنان در چنين روزهاي سرد، گرم [تر ]است. فرمود: گداها دست از كارشان نكشيدند، ما چرا تعطيل كنيم و گدايي نكنيم!(11)
پاورقــــــــــــــــــــي
1) صراط سلوك، علي محيطي، قم، انصار المهدي، 1379، ج 1، ص 131.
2) اين غزل در ديوان ايشان موجود است.
3) هزار و يك كلمه، حسن زاده آملي، قم، دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم، ج 2، ص 458.
4) نور / 35.
5) هزار و يك كلمه، حسن زاده آملي، نشر فرهنگي رجاء، ج 2، ص 459.
6) همان، ج 3، ص 32؛ آسمان معرفت، حسن زاده آملي، ص 359.
7) هزار و يك كلمه، حسن زاده آملي، ج 3، ص 44.
8) جمع پراكنده، مسحن برزگر، نشر مؤمنين، ص 133.
9) هزار و يك نكته، حسن زاده آملي، ص 602.
10) هزار و يك كلمه، حسن زاده آملي، ج 1، ص 235.
11) معرفت نفس، حسن زاده آملي، مركز علمي فرهنگي، ج 2، ص 233؛ در آسمان معرفت، حسن زاده آملي، ص 424.
برچسب:
نویسنده: احمد